دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٧ - باطل سحر

باطل سحر


نویسنده (ها) :
علی بلوکباشی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله

باطِلِ سِحْر، یا باطل‌السَحر، هر آنچه در بی اثر کردن سحر و جادو و رماندن دیوان زیانکار به کار می‌رود. باطل سحرها ازجمله تَمائم (جمع تمیمه، تعویذ و اشیاء آویختنی، به ویژه اشیاء سنگی) و نَفِرات یا رماننده‌هایی هستند که مردم آنها را دارای نیرویی ماورای طبیعی و خاصیت جادویی و شرزُدایی می‌پندارند و در گریزاندن دیو و جن و ارواح پلید از انسان، دام و حیوان خانگی، خانه، مزرعه، باغ و... مؤثر می‌انگارند. در جامعه‌های باستانی و ابتدایی برای این رماننده‌ها نیرویی به نام «مانا» (واژه‌ای پولینزیایی؛ احتمالاً شبیه «فَرّ» یا «فَرّه» یا «خرّه» نزد ایرانیان، ﻧﻜ : بهار، ١١٩-١٢٠) قائل بودند که شخص یا شیئی با برخورداری از آن نیرویی ایزدی و جادویی تدثیرگذار می‌یافت. مانا می‌توانست در اشیاء مختلفی نهفته باشد (الیاده، ١٩-٢٠).
کاربرد سحر و باطل سحر از کهن‌ترین زمان در جامعه‌های باستانی آریایی و سامی، و مردم افریقا و استرالیا و سرزمینهای دیگر رایج بوده است (ابن‌خلدون، ٣/ ١١٤٨؛ استاتلی، ٩٨-٩٩) و برای باطل‌کردن سحر و جادو عموماً از دو روش «جادوی تقلیدی» (تأثیرگذاری از طریق چیزی شبیه چیزی یا کسی، مانند تندیس با پیکرۀ آن چیز یا کس) و روش «جادوی ساری» (تأثیرگذاری از طریق اجزاء و اشیائی که زمانی در مجاورت و تماس نزدیک با چیزی یا کسی بوده‌اند، مانند مو و ناخن و یا پاره‌ای از جامۀ کسی) استفاده می‌کردند (فریزر، ١٥؛ برای توضیح بیشتر دربارۀ این دو روش و مثالهای آن، ﻧﻜ : بلوکباشی، «دیدگاهها...»، ١٢٠-١٢١؛ نیز ﻧﻜ : ﻫ د، جادو). ابن خلدون سحرهایی را که بی‌واسطه بر عالم تأثیر می‌گذارند، «ساحری»و آنهایی را که با واسطه اثر می‌گذارند، «طلسمات» خوانده است (٣/ ١١٤٧).
در طول تاریخ بشر، اعتقاد به باطل و سحرها و شیوۀ کاربرد آنها دستخوش تحولاتی شده است. بنابر نظر جیمز فریزر زمانی که بشر به تأثیر طلسم و سحر بر نیروهای طبیعی و دیوان و ارواح زیانکار اعتقاد داشت، برای مطیع کردن و رماندن آنها، از باطل سحرها و رماننده‌های جادویی با اعمال و مناسک خاص استفاده می‌کرد؛ سپس به اعتقادات دینی و موجودات روحانی روی آورد و برای دفع جن و شیاطین و ارواح آزار دهنده، رُقْیه‌ها و افسونهای حاوی کلمات مقدس و ادعیه و تعاویذ مذهبی را به طلسمات و باطل سحرهای جادویی پیشین افزود و به این اعمال جنبۀ مذهبی داد (ﻧﻜ : بلوباشی، همان، ١١٨-١١٩). افسونی با این عبارت: «بسم الله الرحمن الرحیم. اسفندار مذماه، اسفندارمذ روز، بستم دم و رفت و زیر و زبر از همه، جز ستوران. به نام یزدان و به نام جم افریدون.بسم الله بآدم و حوّا حَسبیِ اللهُ وحده و کفێ» که در زمان حیات ابوریحان بیرونی (سده‌های ٤و ٥ ق) برای رمان‌گزندگان به کار می‌رفت، آمیختگی باورهای جادویی ـ مذهبی را در دو فرهنگ مزدیسنایی و اسلامی در ایران نشان می‌دهد. این افسون یا رقیه را در فاصلۀ میان دو طلوع‌فجر و شمس روز ٥ اسفند (روز اسفندار مذ) بر روی ٣ کاغذ چهارگوش می‌نوشتند و بر دیوارهای ٣ سوی خانه می‌چسپاندند و دیوار صدرخانه را خالی می‌گذاشتند تا گزندگان و حشرات بتوانند از آن بیرون روند (بیرونی، الآثار...، ٢٢٩، نیز التفهیم، ٢٥٩-٢٦٠، نیز حاشیۀ ٢).
سحر و جادو و اعمال جادوزدایی هنوز میان مردم بسیاری از جامعه‌های ابتدایی و سنتی و نیمه متمدن کاربرد دارد و در نظام فرهنگی ـ آرمانی این مردم نقش مهمی ایفا می‌کند. در این جامعه‌ها کاربرد طلسمات و باطل سحرها به مردم کمک می‌کند تا به هنگام درماندگی و پریشان حالی و بیم و اضطراب ناشی از نیروهای زیانکار را از خود دور سازند (ERE, III/ ٣٩٣؛ نیز یادداشت مؤلف).

طبقه‌بندی باطل سحر

قدما باطل سحر را به دوگونه تقسیم می‌کردند: تعویذ و افسونهایی که نام خدا در آنها به کار رفته، و تعویذها و افسونهایی که نام خدا در آنها به کار رفته بود. طلسمات گونۀ دوم نیز به دو دستۀ مفهوم و نامفهوم (اغلوطات) تقسیم می‌شدند (ﻧﻜ : یواقیت...، ٢٠١).

به‌رغم برخی تفاوتهای ناشی از تنوع محلی مواد و هنرهای بومی به‌کار رفته در ساخت طلسمات، آنها را بر حسب شباهتهای کلی و عام در نوع و کاربرد، چند طبقه تقسیم کرده‌اند:

نخست طبقه‌بندی عمومی بر اساس طبیعی یا مصنوعی بودن طلسمات،شامل برخی از احجار کریمه و سنگها؛ اجزائی از رستنیها و گیاهان؛ اندامهای از انسان وحیوان؛ ابزلر واشیاء و لوحهای فلزی؛ زیورها و گوهرها؛ تندیس وپیکرۀ ساخته شده از موم و خمیر؛ رقیه و افسون به صورت حرز و تعویذ نوشته شده بر پوست و کاغذ و پارچه و یا کنده شده بر روی فلز؛ دستواره‌ها و چشمواره‌های فلزی وسفالی وشیشه‌ای؛ چیزهای ناپاک وآلوده و فضولات برخی حیوانات.
دوم طبقه‌بندی بر حسب مقاصدی که طلسمات را به کار می‌برند، مانند طلسمات مخصوص پیشگیری ودرمان بیماریها؛ حفظ و امنیت کلی و عمومی از خطرات وآسیبها؛ به دست آوردن قدرت جسمانی؛ تحصیل خوشبختی و ثروت و جز آن (برای طبقه بندی طلسمات و فهرست طلسمات هر رده، ﻧﻜ : ERE، همانجا).

سنگ و استخوان

این دو شیء از طلسمات باطل سحر رایج میان بیشتر اقوام جهان بوده است. اعراب دورۀ جاهلی انواع سنگها و استخوانهای جمع‌آوری شده در گورستان و احجار کریمه را که برای هریک تأثیر سحرزدایی خاصی قائل بودند، همراه افسونهای مخصوص هریک، به خود می‌آویختند. مثلاً، همراه داشتن «خصمه» ــ که به عقیق می‌مانست ــ و خواندن رقیۀ ویژۀ آن را برای تضعیف دشمن و پیروزی بر او در تبرد مؤثر می‌پنداشتند (نوری، ٥٧٥-٥٧٦؛ برای برخی افسونهای این طلسمات، نیز ﻧﻜ : همو، ٥٧٥).
از سنگهای ضدسحر انواع سنگ یشم است. عربها برای باطل کردن جادو و دورساختن چشم بد از کودک و زایمان بی‌دردِ زن آبستن، پاره‌ای سنگ یشم، «حجر البَشَف» (سنگ سخت)، را به مچ دست راست کودک و ران زن می‌بستند. برای مصون ماندن مرد از زخم و جراحت جنگ نیز طرح مردی را در فروغ شب قدر روی حجرِ البشف می‌کشیدند و آن را بر سر می‌گذرادند (ERE, VIII/ ٢٩٢). در کَردۀ ١٤ «بهرام یشت» به کاربرد استخوان و پر مرغ وارِغَن (مرغی شکاری از گونۀ شاهین) همچون طلسم ایمنی و باطل‌کنندۀ سحر دشمن اشاره شده است: زرتشت از اهورامزدا برای باطل کردن ساحری دشمن، او را به مالیدن پر این مرغ به تن سفارش کرد (یشتها، ٢/ ١٢٧؛ نیز ﻧﻜ : ERE, II/ ٤٤٨)
زنان عرب برای سحرزدایی و دور کردن هر گونه گزند، از استخوانهای سر مردگان و حیوانات همچون طلسمِ سحر استفاده می‌کردند و انواعی از آن را در سفر و حضر با خود همراه داشتند (اسمیث، «دین سامیها»، ٣٨١-٣٨٢؛ نیز ﻧﻜ : نوری، ٥٧٤؛ برای پاره‌ای طلسمهای باطل سحر سنگی و استخوانی، ﻧﻜ : ماسه، II/ ٣٢٥-٣٢٧).

مُهره

کاربرد خزرات یا مهره‌های باطل سحر از دیرباز در میان ایرانیان و اعراب رایج بوده است. در کتاب روایات پهلوی دربارۀ خواص جادویی مهره‌ها برحسب رنگ آنها، در جذب خیر و مهر و محبت یا دفع نوعی شر سخت گفته شده است (ﻧﻜ : تفضیلی، ١٧٨). آقا جمال خوانساری (ص ٢٦) از مهره‌های کبود خوش رنگ، مهرۀ سفید و مهرۀ باباغوری (سنگی مدور سیاه و سفید) در شمار باطل سحرها نام برده است (برای مهره‌هایی که در دفع چشم زخم به کار می‌رود، ﻧﻜ : همایونی، ٣٧٧؛ برای «مهرۀ خر» یا «خر مهره» و «مهرۀ مار»، ﻧﻜ : کتیرایی، ٤١٦-٤١٨، ٤٢٢-٤٢٤).

گوهر و زیور

در جامعه‌های اولیه گوهرها و زیورهای آرایشی مانند گردن‌بند، گوشواره، دست‌بند، بینی‌آویز، حلقۀ لب و خلخال (پای برنجن) و آویزه‌های آنها را درای خاصیت جادویی و سحرزدایی می‌دانستند و به بدن انسان یا حیوان یا ابزارهای کار و اسباب خانه و جز آنها می‌آویختند، و یا پای درختان میوه و کنار محصول سبز و رویا می‌نهادند (اسمیث، «سخنرانیها...»، ERE, III/ ٣٩٣;
٤٥٣
؛ جوادئیکا، II/ ٩٠٦). بابلیها حتێ مردگان خود را در برابر حملۀ دیوان و ارواح خبیث با چنین زیورهایی طلسم‌پوش می‌کردند. گاهی چهرۀ مردگان را نقاشی می‌کردند که احتمالاً همچون طلسمی به کار می‌رفت (مکنزی، ٢٠٦, ٢١١). بعدها، انواع طلسم نقشدار فلزی، پوستی و کاغذی که با شکلها و نشانه‌های رمزی و اعداد و اوراد آراسته بود. جای زیورهای طلسم‌گونه را گرفت (جودائیکا، همانجا).
مو و ناخن: برخی از اقوام جهان مو و ناخن را در شمار اندامهای زنده، و برخی دیگر در شمار اندامهای مرده می‌پنداشتند و آنها را همچون طلسم در جادوکردن اشخاص و دستیابی یا زیان رساندن به آنها به کار می‌بردند (اوستا، ٢/ ٨٤١؛ نیز حاشیۀ ٢؛ اسمیث، «دین سامیها»، ٣٢٤-٣٢٥، حاشیۀ ٢).
در بسیاری از فرهنگهای جوامع امروزی، از جمله فرهنگ عامۀ ایران، مو و ناخن را دارای نیروی جاودیی می‌پندارند و آنها را همچون طلسم و رزم‌افزاری اهریمنی می‌شمارند. مردم عامه موی و ناخن گرفته شده را روی زمین نمی‌اندازند، بلکه در جایهایی مانند شکافهای دیوار پنهان می‌کنند تا از دسترس جادوگران و دشمنان دور بمانند (اوستا، همانجا؛ هدایت، ٧٤؛ ماسه، II/ ٣١٤؛ برای چگونگی بهره‌گیری جادوگران از «دُنبه گداز»، ﻧﻜ : برهان...، ٢/ ٨٨٣؛ برای موی و ناخن و عمل جادویی «دنبه گداز»، ﻧﻜ : هدایت، همانجا، حاشیۀ٣).

تندیس و پیکرده

ساختن عروسک و تندیس مومی و کاربرد آن در اعمال جادویی و مقاصد تخاصمی در بیشتر فرهنگهای قدیم و جدید، از جمله ایران، بابل، هند، مصر، آفریقا و اروپا عمومیت داشته است. مثلاً جادوپزشکان بابلی برای بیرون راندن ارواح و دیوان از تن بیمار، تندیس او را می‌ساختند و با خواندن و دمیدن افسونهای مخصوص دیوان زیانکاری را از تن بیمار به تندیس او می‌راندند. کاهنان عبرانی نیز دیوناخوشی را با طلسم و افسوس از تن بیمار به درون تندیسهای مومی یا بزغاله‌های کشته شده می‌کردند (استاتلی، ٩٨-٩٩). در مصر باستان و در عهد عتیق و میانه برای آسیب رساندن یا نابود کردن دشمن، تمثال و اشیاء مربوط به او را با خار و سنجاق سوراخ می‌کردند. همچنین تندیسی شبیه دشمن از موم می‌ساختند و آن را در آتش می‌انداختند (تایلر، ٣٨٩).

طلسم دفع‌چشم‌زخم

اعتقاد به چشم‌زخم و نظر زدن، میان اقوام جهان روج داشته، و در بیشتر فرهنگها برای دفع آن انواع باطل سحر به کار می‌رفته است. در ادبیات ودایی، زنداوستا، ادبیات کهن یونانی، رومانیانی و اسکاندویناویایی دربارۀ باور عامه به چشم بدن سخن رفته است (وسترمارک، ٥٦).
از عمومی‌ترین طلسمهای دفع چشم‌زخم در میان مردم مشرق زمین طلسم فلزی پنجۀ باز دست بوده است. این نوع طلسم و طلسمهایی به شکل چشم انسان، یا حتێ خشک شدۀ هدهد، جغد و گربه نیز برای دورکردن اثر چشم بد از انسان و حیوان و مزرعه در میان بیشتر اقوام عمومیت داشته است (جودائیکا، VI/ ٩٩٩؛ وسترمارک، ٣٩). در کاوشهای شوش یک طلسم چشم‌زخم مصری به دست آمده که از چینی و لعاب‌آبی ساخته شده است (هدایت، ١٥، حاشیۀ ١).
در جامعه‌های اسلامی آیات قرآنی، دعاها و تعویذهایی برای حفظ سلامت و دورکردن بلا و آفت و چشم زخم به کار می‌رود. سوره‌های مُعَوَّذتان (سورۀ فلق و ناس)، حمد و توحید، آیۀ «وَ اِنْ یَکادُ...» (قلم/ ٦٨/ ٥١)؛ جملۀ «ماشاءالله لاحول و لاقوة الّا بالله العلی العظیم»، تعویذ مخصوص «اللهوّ ربّ مَطَرٍ حابِش...» و تعویذهای دیگر (کلینی، ٢/ ٥٢١؛ قمی، ٣١٩-٣٢٠، حاشیه؛ برای تعویذهای دیگر دفع چشم‌زخم از انسان و حیوان و جز آن، ﻧﻜ : همو، ٣٢١، حاشیه) از جمله مشهورترین آنها به شمار می‌روند. همچنین در ایران و سرزمینهای دیگر شرق، ازجمله هند، برای دفع چشم بد از چشمواره‌های کبود یا آبی، نقش دست و پنجه و چشم‌ بر روی کاغذ و فلز همواره افسون و ادعیه و اوراد استفاده می‌کنند. مُدی به یک تعویذ ضد چشم زخم در میان زرتشتیان که روی آن اورادی به زبان اوستایی، پازند و پهلوی نوشته بودند و بر دست چپ می‌بستند، و همچنین از یک طلسم سنگی ضد چشم‌زخم که روی آن چیزی شبیه چشم کنده بودند، یاد می‌کند (ﻧﻜ : ERE, III/ ٤٤٩؛ برای کاربرد انواع طلسم به شکل یا نقش دست و پنجه در فرهنگهای گوناگون، ﻧﻜ : وسترمارک، ٤٩). کارادُوو (IV/ ١٢٦) در زمرۀ زیورهای طلسم‌گونه به نشانی، معروف به «دست فاطمه» اشاره می‌کند که در میان شیعیان به صورت پنجۀ دست و نمادی از پنج‌تن آل عبا به کار می‌رود.
بلاغی (ص ٢٨٩) از «چشمارو» (سبویی سفالین که روی آن چهرۀ آدمی را با چشم و رویی زیبا نقش می‌کردند و در آن سکه می‌انداختند و در شب چهارشنبه‌سوری برای دفع بلا و چشم‌زخم آن را از بام خانه به زیر می‌افکندند و می‌شکاندند؛ برای شرح و تفصیل آن، ﻧﻜ : رجایی، ٣٩٦-٤٠٣). «چشم پنام» (تعویذی که برای دفع چشم زخم می‌نویسند) و«چشم زد» (مهره‌های از شیشۀ سیاه وسفید وکبود، ﻧﻜ : برهان،ذیل همین مادها) به عنوان باطل سحرهای چشم زخم درایران نام برد.اسپونر (ص ٣١٣) طلسمهای و تعویذهای مخصوص دفع جن وموجودات زیانکار را از جمله طلسمهای مشترک دفع چشم زخم میان مسلمان ایران و جهان می‌داند.

پلیدی

درفرهنگهای ابتدایی،ار جمله فرهنگهای سامی وایرانی، برخی چیزهای نجس و پلید دارای نیرویی جادویی، و ازاین‌رو «تابو» (ممنوع وحرام) شناخته می‌شده‌اند وهمچون باطل سحرهایی قوی وموْثر به کار می‌رفته‌اند .خون حیض در شمار این چیزهای پلید و نجس بوده است. اعراب این نوع طلسمها را «تَنْجیس» یا «مُنَجَّسه» می‌نامیدند. مثلاً بت‌پرستان دورۀ جاهلی تنجیسهای مانند استخوان مردگان و کهنۀ قاعدگی زنان را همراه کودکان می‌کردند، تا آنها را از گزند جن و ارواح شریر بد دور و مصون نگه دارند (اسمیث، «سخنرانیها...» ٤٤٨؛ نیز ﻧﻜ : نوری ٥٧٣).

گره و گره گشایی

باور به تأثیر جادویی گره، وجادو کردن با «گره‌زنی» و راههای «گره‌گشایی» یا جادوزُدایی با گشودن گره در حوزۀ عمل ساحری، به ویژه هنگام ازدواج وزایش، در بیشتر فرهنگها جایگاه ویژه‌ای داشته است. در روایات پهلوی، طلسم ضدتب و بند آمدن خون، ریسمانی بود که آن را می‌ر‌یسیدند و سه لا می‌کردند وبنا به مورد گره‌هایی بر آن می‌زدند وبر بازو می‌بستند (ﻧﻜ : تفضلی، ١٧٨).
قرآن کریم در آیۀ «وَمنْ شَرِّ النَّفّاثاتِ فی الْعُقَد» (فلق/ ١١٣/ ٤) به شر و زیانِ زنانِ دمندۀ افسون در گرهها اشاره دارد و پیامبر اکرم(ص) را به حیله وتزویر آنان هشدار می‌دهد. سورهای معودتان قرآن کریم همچون تعویذی برای ابطال عزایم و اثرات سحر بر پیامبر(ص) نازل شد (بیضاوی،٢/ ٥٨٢-٥٨٣؛ نیز ﻧﻜ : ابن‌خلدون، ٣/ ١١٥١-١١٥٢، حاشیه؛ فریزر،٣١٨).
بابستن گره وبند، مرد را بر زن می‌بستند (افسون وسحر می‌کردند) و از مردی و توانایی می‌انداختند و تا گرهها وبندها را نمی گشودند، مرد از آن افسون نمی‌رست ومردی خود را باز نمی‌یافت. فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین به افسون کردن و بستن شاه موید برویس، با بستن دو طلسم با آهن به یکدیگر و نهان‌کردن آن زیر در زیر خاک و چگونگی رهایی مرد با شکستن بند طلسمها اشاره کرده است (ص٧٧-٧٨).
برخی به نقش جادویی گره و گره بستن همراه خواندن دعا و افسون نزد آسوریان قدیم و بابلیان، از دو افسون عبرانی متأخر در کتابی که در موصل به دست آمده است، سخن گفته‌اند (ﻧﻜ :ERE,III/ ٤٠٩ ).
سوریان بسته بودن بند و تکمه‌های جامۀ دامادی را موجب بسته شدن مرد و ناتوانی او در شب زفاف می‌پنداشتند (فریزر، ٣١٧؛برای توضیح بیشتر دربارۀ نقش جادویی و جادوزدایی گره (بستن وگشودن گره) و روشهای گوناگون کاربرد آن نزد اقوام مختلف، ﻧﻜ : همو،٣١٤-٣٢١). مردم خیاو یامشکین‌شهر در استان اردبیل ناتوانی داماد را به علت بستن کمر او با سحر و جادو می‌دانند وبرای گشودن بند طلسم و باطل کردن سحر، برای داماد دعا می‌گرفتند، یا او را از زیر بوته‌های وحشی «بوغورتیکانی» (تمشک وحشی) رد می‌کردند (ساعدی،١٤٥؛ برای آداب گره یا بند گشایی مرد در خراسان، نیز ﻧﻜ : شکورزاده،٢٠٤؛ در ایلام و لرستان ﻧﻜ : اسدیان،١٧٦). تهرانیها بندها و گرههای جامۀ عروس را به هنگام عقدکنان باز می‌گذاشتند تا بختش بسته نشود و گره در کارش نیفتد (هدایت،٢٨؛ برای بستن کار کسی با گره زدن و بی‌اثرکردن آن با گشودن گره، ﻧﻜ : ماسه،II/ ٣١٢).

جام باطل سحر

جامی است که سوره‌هایی قرآنی کافرون، اخلاص، فلق و ناس (اصطلاحاً چهار قُل)، آیةالکرسی (بقره/ ٢/ ٢٥٥) و آیات دیگر تغویذ و باطل سحر، مانند «... قالَ موسێ ما جِئْتُمِ بِهِ السِّحْرُ اِنَّ اللّهَ سَیُبْطِلُهُ...» (یونس/ ١٠/ ٨١)، آیۀ «اِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ اَلَّذی خَلَقَ السَّمٰواتِ...» (اعراف/ ٧/ ٥٤) و «وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ» (اسراء/ ١٧/ ٨١) و جز اینها بر روی آن کنده‌اند (ﻧﻜ : شهری، ١/ ٥٣٥؛ نیز ﻧﻜ : قمی، ٣١٦، حاشیه).
در شاهرود بر آبی که از آسیاب بیرون می‌آمد، دعای مخصوص باطل سحر می‌خواندند و برآن می‌دمیدند (شریعت‌زاده، ٥١٧) و آن معمولاً با جام باطل سحر به هنگام سحرزدایی از کسی یا چیزی بر سر شخص می‌ریختند، یا در خانه می‌پاشیدند (برای متن دعای باطل سحر، ﻧﻜ : همو، ٥١٨-٥٢١).

قلعۀ یاسین

یکی از طلسمات باطل سحر رایج در میان مردم جامعه‌های سنتی ایران «قلعۀ یاسین» بود. این طلسم، پرده‌ای کتانی بود با یک شکاف حلقه‌ای در میان آن که تمام سورۀ «یس» را با مشک و زعفران روی آن نوشته بودند. به هنگام جادوزدایی و دورکردن درد و بلا از کسی، قلعۀ یاسین را از محله حلقه رد سر او می‌کردند و از پایش در می‌آوردند (اسدیان، ١٧٣؛ نیز ﻧﻜ : لغت‌نامه...، ذیل قلعۀ یاسین).

باطل سحرهای دیگر

برای باطل‌کردن اثر سحر و جادو درمیان جامعۀ زنان ایران، این آداب نیز معمول بوده است: بخت‌گشایی (ﻫ م)، یا راههای گشودن بخت دختران شوهر نرفۀ در خانه ماد، و زنان «بخت بسته» و «سیاه بخت» (مورد بی‌مهری شوهر قرار گرفته و از چشم او افتاده) و مردان «کاربسته» (بی‌کار و مشکل‌دار و ناموفق)؛ آل‌زدایی و دفع اثرات آل زدگی (ﻧﻜ : ﻫ د، ال)؛ «چلّه بُری» (آداب زدودن اثرات جادویی و نازایی) و از زائو و زنان نازا و ریختن آب «جامِ چهل کلید» بر سر زائو و زنانی که به آنها «چله افتاده» (افسون شده) است (برای چله‌بری و جام چهل‌کلید، ﻧﻜ : ﻫ د، آبستنی، ١/ ٤٩-٥٠؛ نیز برای اعمال چله‌زدایی از زنان نازا، ﻧﻜ : بلوکباشی، «درمان...»، ٢/ ١٣٦-١٣٧)؛ پاشیدن آبی که ٧ دختر نابالغ در شب چهارشنبه‌سوری در آن قلیا سوده‌اند (نفیسی، ٣٦)؛ ریختن قلیاب سرکه‌ای که دختری باکره آن را در زیر ناودان رو به قبله تهیه کرده است ( هدایت، ١١٢)، و آب کوزه قلیانی که ٧ روز آن را عوض نکرده‌اند (شهری، ٤/ ١٤٠-١٤١) در ٤ گوشه یا پیشگاه خانه؛ سوزاندن و دود کردن گیاهان و دانه‌های گیاهی گَندزدا، مانند اسپند و کُندر و وِشا (ﻧﻜ : ﻫ د، اسفند؛ نیز برای آگاهی از خاصیتهای و فواید سحرزداییِ برگ و شاخه و ریشۀ اسفند و کندر، ﻧﻜ : قمی، ٣١٧، حاشیه)؛ آویختن دعا، رقیۀ معوذتان، «و انْ‌یکاد»، پوست تخم‌مرغ و پارچۀ کبود حاوی حَرمل (نوعی اسپند) در خانه و باغ و مزرعه (کرباسی، ١/ ١٤٧؛ بلاغی، ٢٩١) و گذاشتن سینی عاطل باطل در سفرۀ عقد (برای شرح سینی عاطل باطل و موادی که در٧ خانۀ آن می‌ریختند و خواص آنها، ﻧﻜ : شکورزاده، ١٧٦، نیز حاشیۀ ٥).

مآخذ

آقاجمال خوانساری، محمد، عقاید النساء و مرآت البلها، به کوشش محمود کتیرایی، تهران، ١٣٤٩ش؛
ابن خلدون، مقدمة، به کوشش علی عبدالواحد وافی، قاهره، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٥م؛
اسدیان خرم‌آبادی، محمد و دیگران، باورها و دانسته‌ها در لرستان و ایلام، تهران، ١٣٥٨ش؛
اوستا، ترجمۀ جلیل دوستخواه، تهران، ١٣٧٤ش؛
برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبریزی، به کوشش محمدمعین، تهران، ١٣٦١ش؛
بلاغی، عبدالحجت، تاریخ نائین، تهران، ١٣٦٩ش؛
بلوکباشی، علی، «درمان بیماریها و ناخوشیها در پزشکی عامیانه»، کتاب هفته، ١٣٤٢ش، س ١، ﺷﻤ ٣٤؛
بهار، مهرداد، پژوهشی در اساطیر ایران، تهران، ١٣٦٢ش؛
بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة، به کوشش زاخاو، لاپیزیگ، ١٩٢٣م؛
همو، التفهیم، به کوشش همایی، تهران، ١٣١٨ش؛
بیضاوی، عبدالله، انوارالتنزیل، قاهره، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٨م؛
تفضلی، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش ژاله آموزگار، تهران، ١٣٧٦ش؛
رجایی، احمدعلی، «چشماروچیست؟»، مجلۀ دانشکدۀ ادبیات مشهد، ١٣٤٤ش، س ١، ﺷﻤ ٤؛
ساعدی، غلامحسین، خیاویامشکین‌شهر، تهران، ١٣٥٤ش؛
شریعت‌زاده، علی‌اصغر، فرهنگ مردم شاهرود، تهران، ١٣٧١ش؛
شکورزاده؛
ابراهیم، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران، ١٣٦٣ش؛
شهری، جعفر، طهران قدیم، تهران، ١٣٧٠ش؛
فخرالدین اسعد گرگانی، ویس و رامین، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣٣٧ش؛
قرآن مجید؛
قمی، عباس، مفاتیح الجنان، تهران، ١٣٩١ش؛
کتیرایی، محمود، از خشت تا خشت، تهران، ١٣٤٨ش؛
کرباسی راوری، علی، فرهنگ مرد راور، تهران، ١٣٦٥ش؛
کلینی، محمد، الاصول من الکافی، به کوشش علی‌اکبر غفاری، تهران ١٣٦٥ش؛
لغت‌نامۀ دهخدا؛
نفیسی، سعید، «چهارشنبه سوری»، سالنامۀ کشور ایران، ١٣٣٣ش؛
س ٩؛
نوری، یحیێ، اسلام و عقاید و آراء بشری، تهران، ١٣٥٤ش؛
هدایت، صادق، نیرنگستان، تهران، ١٣١١ش؛
همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، تهران، ١٣٤٩ش؛
یشتها، ترجمۀ ابراهیم پورداود، تهران، ١٣٤٧ش؛
یواقیت‌العلوم و دراری النجوم، به کوشش محمدتقی دانش‌پژوه، تهران، ١٣٦٤ش؛
یادداشت مؤلف؛
نیز:

Carra de Vaux, B., Les Penseurs de I'Islam. Paris ١٩٢٣;
Eliade, M., Patterns in Comparactive Religion, tr. R. Sheed, London, ١٩٧١;
ERE;
Frazer, J. G., The golden Bough: a study in magic and religion, London, ١٩٢٣;
Juaica;
Makenzie, D. A., Mysths of Babyonia and Assria, London;
Masse, H., Croyances et coutumes persanes, Paris, ١٩٣٨;
Smith W. R.,Lecture on the religion of the Semites, London, ١٩٢٧;
id, the religonof the semite, New York, ١٩٥٦;
Spooner, B., «The Evil Eye in the MiddleEast» , Witchcraft Confessions and Accuations, ed., M. Douglas, London, ١٩٧٠;
Stutley, M., Ancient Indian Magic and Folklore, Delhi, ١٩٨٠;
Tylor, E. B., «Exhibition of Charms and Amulets», International Folklore Congress, London, ١٨٩٢;
Westermarck, E., Pagan Survivals in Mohammedan Civilisation, London, ١٩٧٣.
علی بلوکباشی