دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٤ - بهارلو
بهارلو
نویسنده (ها) :
سیمین محقق
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ١٣ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَهارْلو، نام یك گروه ایلی ـ عشیرهای ترك زبان و طایفهای از طوایف كنونی ایل خمسه در فارس. نام این گروه را بولالّو نیز آوردهاند. برخی بهارلو را نام دیگر ایل بارانی یا بارانلو (نک : ایرانیكا، III /٤٨٣، به نقل از مینورسكی؛ EI٢؛ قس: سومر، I /٢٤، كه یكی دانستن بارانلو و بهارلو را ناشی از یك اشتباه میداند) و برخی دیگر بهارلو و روملو را یكی دانستهاند (مجیر شیبانی، ٧٩، ٨١).
برخی نیز بر این گمانند كه این گروه نام از قلعۀ بهار یا قریۀ بهار امروزی در ١٣ كیلومتری شمال همدان و مركز بخش سیمینهرود همدان گرفته است. این منطقه از سدۀ ٦ق /١٢م مقر سلیمان شاه پسر بِرچِم ایوایی، رئیس قبیلۀ یوه یا ایوه یا ایوا، گروهی از تركمانان غز، و یكی از تكیهگاههای مهم قراقویونلوها بود. ایشان مراكز و نقاط حساس آذربایجان و همدان و كردستان را در تصرف داشتند (حمدالله، ١٠٧؛ پرهام، ٥٢٠؛ EI٢؛ سومر، I /١٤, ٢٣). انتساب قراقویونلوها به یكی از طوایف ایوه مؤید وجود خویشاوندی عشیرهای بین ایشان است. روابط حكام قراقویونلویی با همدان نیز حضور نسل ایواییهای قراقویونلو در منطقه را تأیید میكند (نک : سومر، I /١٤؛ EI٢).
بهارلوها را تیرهای خاص در درون قبیلۀ قراقویونلو (هینتس، ١٦٣) از ایلات تركستان دانستهاند كه در زمان سلجوقیان به ایران آمدند، یا احتمالاً از بازماندگان نیروی نظامی ارغونخان مغول بودهاند كه برای خدمت و اقامت طولانی به داراب گسیل شده بودند و در سدۀ ٧ تا ٨ق /١٣ تا ١٤م در فارس مستقر شدند (پرهام، ٥٢٣-٥٢٥؛ فیلد،٢١٦؛ قهرمانی، ٤٩٢).
به روایتی دیگر، بهارلوها شعبهای از طوایف شاملو بودند كه پس از حملۀ چنگیزخان به اسارت به سوریه برده شدند و در سدۀ ٨ق تیمور آنها را پس از پیروزی بر عثمانیان همراه خود به ایران آورد و آزادشان ساخت. آنان با از دست دادن هویت ایلی پیشین خود، گروهِ ایلی جداگانهای به نام بهارلو تشكیل دادند. به هر حال، شهرت تیرهای از بهارلوهای فارس به قراگزلو، شاخهای از شاملوها، به پیوند نزدیك بین ایل بهارلو و قراگزلوهای شاملو اشاره دارد. همچنین در فارس بهارلوها را عرب دانستهاند و فیلد علت عرب خواندن آنها را آمدن ایشان از سوریه به فارس احتمال داده ست (ص١١١؛ پرهام، ٥٢١؛ ظلالسلطان، ١٢٩؛ مجیر شیبانی، ٨١؛ ایرانیكا، III /٤٨٢).
زیستگاه اصلی سكونت بهارلو، فارس و نواحی داراب و صحرای ایزد خواست لارستان است. بهارلوها در آذربایجان، خراسان، كرمان و فارس هم پراكندهاند (همانجا). روایت ابن بطوطه از سفرش به هرمز و از آنجا به كرانۀ جنوب شرقی و مراودۀ وی با تركمنهایی كه صحرای ایزد خواست لارستان تا میناب و بندرعباس قلمرو قشلاق ایشان بوده است (ص ٢٧٦)، توجه را به حضور احتمالی بهارلوها در آن منطقه معطوف میدارد. در سدۀ حاضر به گروهی از بهارلوها در آذربایجان اشاره كردهاند. حتى شباهت نام برخی روستاها و نامهای برخی طوایف ترك قراقویونلو در آذربایجان و كردستان (مانند آلپاوت ـ بارانلو، بولالو و...) را میتوان دلالت بر حضور بازماندگان این ایل در آنجاها دانست (نک : شیل،٣٩٦؛ فرهنگ...، ٤ /٤١، ٧٢، ٩٩، ٥ /٦٠). از حضور شماری از بازماندگان بهارلوها، در جنوب خراسان و در نزدیكی مرز شرقی ایران با افغانستان نیز یاد شده است (نک : ایرانیكا،III /٤٨٣-٤٨٤). به استقرار برخی از اخلاف بهارلوها در نواحی مرزی كرمان و فارس، در پی تهاجمات آنان به آن نواحی (نک : بیات، ٨٥-٨٩؛ سومر، I /٢٤, ٢٥؛ ایرانیكا، همانجا) و به روستایی به نام بهارلو و حضور شماری از افراد بهارلوها در دیار بكر تركیه و شمال جمهوری آذربایجان نیز اشاره شده است (نک : مشكور، ٢٤؛ ایرانیكا،III /٤٨٣).
بهارلوها یكی از ٧ طایفۀ معتبر سپاهیان قزلباش كه از ایلات و طوایف قراقویونلویی تركیب شده بود، جزو نجبا و اشراف به شمار رفتهاند (بیانی، ٧٣؛ تاریخ...، ٣٦؛ پرهام، همانجا؛ لمتن، ٢٠٩؛ میرجعفری، ٣٣٧؛ قس: ایرانیكا، همانجا). در ١٢٧٨ق /١٨٦١م ایل بهارلو به ایلهای اینالو و باصری و عرب و نفر (ه مم) پیوست و اتحادیۀ ایلات خمسه (ه م) را تشكیل دادند (نک : ه د، ١٠ /٦٩٩).
سازمان ایلی: ساختار اجتماعی ـ اقتصادی و نظام سیاسی ایل بهارلو مشخص نیست. شاید بتوان همانندی میان سازمان ایل با سازمان ایلهای كوچرو جنوب ایران در گذشته یافت (برای تعریف سازمان ایلی باصریها، نک : بارث،٥٠ -٤٩؛ نیز ه د، باصری).
فیلد در فهرستی از تیرههای بهارلو در ١٢٩٧ش /١٩١٨م، از ٤٢ تیره (ص ٢١٦) و فسایی در ١٣١١ش /١٩٣٢م از ٢٠ تیره (٢ /١٥٧٨؛ قس: دو مورینی، ٣٥: نامهای ٢١ طایفۀ بهارلو) نام میبرند. در ١٣٢٤ش تیرههای ایل به ١١ تیرۀ ظاهراً اصلی اسماعیلخانی، جامه بزرگی، رسولخانی، سكز، احمدلو، نظربیگلو، حیدرلو، ابراهیمخانی، جوقه، عیسی بیگلو و كریملو كاهش یافته بودند (قهرمانی، همانجا؛ كیهان، ٢ /٨٦؛ بهمنبیگی، ٥٥). این آمار به احتمال بسیار بدون تمایز میان تیره و زیر تیره و طایفه آمده است. اُبرلینگ در ١٣٣٦ش /١٩٥٧م در نتیجۀ گفتوگو با آقاخان بهارلو، تیرهای از بهارلوهای فارس را به نام قراگزلو نام میبرد ( ایرانیكا،III /٤٨٢). در آمار عشایر كوچندۀ سال ١٣٦٦ش /١٩٨٧م بهارلو یكی از طایفههای كوچرو ایل خمسه، و دارای یك تیره به نام جام بزرگی آمده است (سرشماری، نتایج، ١٥).
سازمان رهبری
از چگونگی ساختار رهبری ایل تا قبل از سدۀ ١٣ق اطلاع چندانی در دست نیست. آنچه از منابع متقدم میتوان دریافت، اولین ایل بیگهای بهارلو در اوایل سدۀ ١٠ق / ١٦م، علی شكربیگ و پس از وی پسرش علیبیگ بودهاند (بابر، ٤١؛ سومر، I /٢٤). در دوران شاه طهماسب صفوی ریاست ایشان با جان ولی بیگ بود (همو، I /٢٥). از زمان نادرشاه، بهارلو تحت رهبری رؤسای تیرۀ نفر (نک : فسایی، ٢ /١٥٧٧؛ هدایت، ١٠ /٣٦)، و از ١٢٦٨ تا ١٢٧٩ق زیرنظر تیرۀ احمدلو اداره میشده است (فسایی، ٢ /١٥٧٧- ١٥٧٨). از سدۀ ١٣ق به بعد كه اتحادیۀ ایلات خمسه تشكیل شد، رهبری ایل بهارلو، مانند دیگر ایلات اتحادیۀ خمسه با خان، و رهبری تیرهها و اولادها با كلانتر و كدخدا بود. امور اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایل هم زیرنظر ایشان اداره میشد. در هنگام كوچ هر اردوی ایلی را كه متشكل از چند سیاه چادر یا خانوار از یك تیره بود، یك كدخدا یا ریش سفید اداره میكرد (نک : ه د، ایلات خمسه، نیز باصری؛ بارث، ٢٦). از ١٢٧٩ق تا پایان همان سده، ریاست ایل در تیرۀ تلكه میگشته است (فسایی، ٢ /١٥٧٨).
كوچ و اسكان
بهارلوها همچون دیگر ایلات خمسه تا قبل از سدۀ ١٤ق كوچنده بودند. زمستانگاه (قشلاق) ایشان صحرای ایزد خواست لارستان و اطراف داراب و تابستانگاه (ییلاق) آنان مرودشت و رامجرد و كمین بوده است (همو، ٢ /١٥٧٧؛ قهرمانی، همانجا). اینان از اواخر سدۀ ١٣ق /١٩م تخته قاپو شدند و در نواحی فسا و در كنارۀ رود داراب سكنا گزیدند و تمام سال را با افراد دیگر ایل خمسه در دهستانهای فسارود، خسویه و قریۀ الخیر به سر میبردند ( فرهنگ، ٧ /٨٨، ١٦٥، ١٧١؛ سرشماری، جمعیت، ١٠٨). بهارلوها پس از اسكان با دیگر اقوام همسایه درآمیختند و رفتهرفته مشخصهها و ساختار ایلی خود را از دست دادند (فیلد، همانجا؛ گَرود، ٤٤).
جمعیت
به دلیل پراكندگی بهارلوها و عدم ثبت آمار دقیق جمعیت آنان در دوران كوچندگی و پیوستن آنها به ایلها و طایفههای دیگر و اسكان یافتن در روستاها، جمعیت ایل بهارلو دقیقاً معلوم نیست. برخی آمارها به شمار تخمینی جمعیت ایشان اشاره میكنند: شیندلر در اواخر سدۀ ١٩م بهارلوها را بخشی از شاملوها و ایلی مستقل با ٥٠٠‘٢ خانوار (لمتن، ٢٣١؛ پرهام، همانجا) و فیلد طبق آمار ١٢٩٧ش جمعیت آنها را ٢٠٠`١ خانوار در ایل خمسه (ص ٢١٣) و در ١٣٠٠ش شمار خانوار ایشان را در فارس، ٨ هزار (نک : كیهان، نیز دومورینی، همانجاها) ذكر كردهاند. شیل در اوایل سدۀ ٢٠م، به دو هزار خانه (چادر) از ایل بهارلو در آذربایجان اشاره میكند (ص ٣٩٦) كه احتمالاً همانهایی هستند كه در شمال شرقی مراغه سكنا داشتند (نک : ایرانیكا، همانجا). طبق آمار ١٣٦٦ش، شمار جمعیت كوچرو ایشان، ١٥ خانوار و ١٠٤ نفر گزارش شده است (سرشماری، نتایج، ١٣).
اقتصاد
در گذشته و در زمانی كه بهارلو یكی از ایلات مهم خمسه به شمار میرفت، ظاهراً فعالیتهای اقتصادی بهارلوها بیشتر مبتنی بر دامداری بوده است، اما پس از اسكان، بیشتر از راه كشاورزی و چوپانی و رمهگردانی امرار معاش میكردهاند. در ١٣٦٦ش، طایفۀ بهارلوی ایل خمسه ١١ خانوار بهرهبردار دامدار و ٤ خانوار بهرهبردار كشاورز داشت و شمار احشام ایشان به ٤٩٠‘٢ رأس گوسفند و بز محدود میشد (همان، نتایج ١٤، ٥٠-٥١).
پیشینۀ تاریخی
در طول تاریخ افراد مهمی از ایل بهارلو، وابسته به قراقویونلوها، برخاستهاند كه برخی از آنها نقش رهبری وقایع یا شورشهایی را داشتهاند. از قدیمترین افراد نامدار این ایل، بیرام خواجه (د ٧٨٢ق /١٣٨٠م) رئیس قراقویونلوهاست كه پس از مرگ تیمور، شهرهای موصل و ارجیش را تصرف كرد (هینتس، ١٦٣) و در آذربایجان به خدمت سلطان اویس جلایر درآمد (میرنیا، ٧٤؛ پرهام، ٥٢٠؛ سیوری، ٣٦). شاه ولی بهارلو نیز یكی از سركردگان سپاه جهانشاه میرزای قراقویونلوست كه در ٨٧٣ق /١٤٦٨م در جنگ با آققویونلوها كشته شد (اذكایی، ١٢٧- ١٢٨). یكی از مهمترین و برجستهترین افراد بهارلو در سدۀ ٩ق، علی شكربیگ بهارلو فرزند بایرام قرابیگ از ملازمان نزدیك جهانشاه ابوالمظفر قراقویونلو بود كه بر تمام امیرزادگان تركمن برتری یافت. وی سالها تمامی سرزمین كردستان و همدان تا لرستان و سراسر خوزستان را در تصرف خویش داشت و با اوزون حسن بیگ آق قویونلو جنگید (نک : نهاوندی، ١ /٤٦- ٤٨؛ قس: تاریخ، ٣٦؛ پرهام، ٥٢١). سلطان ابوسعید برای استحكام قدرت خویش با خانوادۀ وی وصلت كرد (بابر، ٤١؛ نهاوندی، ١ /٤٨-٤٩). به دلیل اعتبار بالای علی شكربیگ، سرزمین همدان تا اواخر عهد صفوی به قلمرو علیشكر معروف بوده است (همو، ١ /٤٩؛ نیز نک : هدایت، ٨ /٣٩٥، ٤٥٥؛ سومر، I /٢٣، حاشیه). پس از وی نیز پسرش پیر علی رئیس ایل در همدان به سر میبرد (بدلیسی، ٧٣)، اما پس از آن بخش مهمی از این طایفه به خراسان رفت و به خدمت سلطان حسین میرزا بایقرا درآمد. امرای بهارلو برای احیای مجدد دولت قراقویونلوها در ٨٨٤ق /١٤٧٩م كرمان را تسخیر كردند، اما با لشگركشی آق قویونلوها به گرگان عقب نشستند. بعدها گروهی از ایشان با بابر در جنگ هندوستان شركت كردند. بیرمخان بهارلو از سرداران برجسته و صاحب نفوذ در سالهای حكومت بابر بود و جان علیبیگ پسر پیرعلی در بدخشان و در اواخر دهۀ ٩٠٠ق در خدمت بابر به سر میبرد (نک : بابر، همانجا؛ روملو، ٥٠٦، ٥٠٧، جم ؛ سومر، I /٢٤-٢٥).
سلطان قلی قطبشاه از احفاد میرزا جهانشاه قراقویونلو و نوادگان دختری علی شكربیگ در اواخر عهد سلطان محمدشاه لشگری، به دكن رفت و سلسلۀ قطب شاهیان دكن را تأسیس كرد (فرشته، ٢ /١٦٧- ١٦٨؛ سومر، I /٢٥). بخشی از بهارلوها كه در ایران مانده بودند، ابتدا به خدمت آق قویونلوها و سپس به خدمت صفویان درآمدند و بدینترتیب مدتهای مدید موجودیت خود را حفظ كردند (همانجا).
از اوایل سدۀ ١٣ تا ١٤ق گهگاه از سركوب و قتلعام ایل بهارلو به سبب نهب و غارت یا شورش خبر دادهاند. در شرح رفتار سیاسی ناهمسوی ایل، به همكاری بهارلوها با خاندان قوام و نیز شورشهایی عصیانگرانه برضد این خاندان، اشاره شده است (برای تفصیلات، نک : نظامالسلطنه، ١٧٦، ٣٢١؛ نهضت...، ٣٠٥؛ صفینژاد، ٦٤؛ نیز شهبازی، ٧٧). گزارشهایی از شورش گستردۀ ایشان در ١٣٠٨ش / ١٩٢٩م در اطراف داراب و فسا تا اطراف كرمان و در نهایت شكست خونبارشان در دست است (نک : بیات، ٥٣-٥٤، ٧١، ٨٥-٨٩؛ شهبازی، همانجا؛ برای آگاهی از برخی سرداران نظامی مشهور بهارلوها، نک : روملو، ٥٠٦، ٥٠٧، ٥٣٤، جم ؛ هدایت، ١٠ /٥٣٨، ٧٢٣، ٧٢٥).
مآخذ
ابن بطوطه، رحلة، بیروت، ١٣٨٤ق /١٩٦٤م؛
اذكایی، پرویز، همداننامه، همدان، ١٣٨٠ش؛
بابر، ظهیرالدین محمد، بابرنامه، كیوتو، ١٩٩٥م؛
بدلیسی، شرفخان، شرفنامه، به كوشش محمد عباسی، تهران، ١٣٤٣ش؛
بهمنبیگی، محمدبهمن، عشایر فارس، تهران، ١٣٢٤ش؛
بیات، كاوه، شورش عشایری فارس، تهران، ١٣٦٥ش؛
بیانی، خانبابا، تاریخ نظامی ایران، تهران، ١٣٥٣ش؛
پرهام، سیروس، «ایلات بهارلو و اینالو»، آینده، تهران، ١٣٦٧ش، س ١٤، شم ٩-١٢؛
تاریخ قزلباشان، به كوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٦١ش؛
حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، به كوشش لسترنج، لیدن، ١٩١٥م؛
دومورینی، ژ.، عشایر فارس، ترجمۀ جلالالدین رفیعفر، تهران، ١٣٧٥ش؛
روملو، حسن، احسن التواریخ، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٥٧ش؛
سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر كوچنده (١٣٦٦ش)، نتایج تفصیلی، ایل خمسه، مركز آمار ایران، تهران، ١٣٦٨ش؛
همان (١٣٧٧ش)، جمعیت عشایری دهستانها، كل كشور (٣)، مركز آمار ایران، تهران، ١٣٧٨ش؛
شهبازی، عبدالله، مقدمهای بر شناخت ایلات و عشایر، تهران، ١٣٦٩ش؛
صفینژاد، جواد، عشایر مركزی ایران، تهران، ١٣٦٨ش؛
ظل السلطان، مسعود میرزا، تاریخ مسعودی، تهران، ١٣٦٢ش؛
فرشته، محمدقاسم، تاریخ، كانپور، ١٣٠١ق /١٨٨٤م؛
فرهنگ جغرافیایی ایران (آبادیها)، تهران، ١٣٣٢ش؛
فسایی، حسن، فارسنامه، به كوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ١٣٦٧ش؛
قهرمانی ابیوردی، مظفر، تاریخ وقایع عشایری فارس، تهران، ١٣٧٣ش؛
كیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣١١ش؛
لمتن، ا.ك.س.، «تاریخ ایلات ایران»، ترجمۀ علی تبریزی، ایلات و عشایر، تهران، ١٣٦٢ش؛
مجیر شیبانی، نظامالدین، تشكیل شاهنشاهی صفویه، تهران، ١٣٤٦ش؛
مشكور، محمدجواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران، ١٣٧٥ش؛
میرجعفری، حسین، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دورۀ تیموریان و تركمانان، اصفهان، ١٣٧٥ش؛
میرنیا، علی، ایلها و طایفههای عشایری خراسان، تهران، ١٣٦٩ش؛
نظامالسلطنۀ مافی، حسینقلی، خاطرات و اسناد، به كوشش معصومه نظام مافی و دیگران، تهران، ١٣٦٢ش؛
نهاوندی، عبدالباقی، مآثر رحیمی، به كوشش محمد هدایت حسین، كلكته، ١٩٢٤م؛
نهضت آزادی خواهی مردم فارس، به كوشش جهانگیر قائممقامی، تهران، ١٣٥٩ش؛
هدایت، رضا قلی، ملحقات روضة الصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛
هینتس، والتر، تشكیل دولت ملی در ایران، ترجمۀ كیكاووس جهانداری، تهران، ١٣٥٦ش؛
نیز:
Barth, F., Nomads of South Persia, London, ١٩٦١;
EI ٢ ;
Field, H., Contributions to the Anthropology of Iran, Chicago, ١٩٣٩;
Garrod, O., «The Nomadic Tribes of Persia Today», Journal of the Royal Central Asian Society, Vaduz, ١٩٦٤, vol. XXXIII;
Iranica;
Savory, R.M., Studies on the History of W afawid Iran, London, ١٩٨٧;
Sheil, M., Glimpses of Life and Manners in Persia, New York , ١٩٧٣;
Sümer, F., Kara Koyunlular, Ankara, ١٩٦٧.
سیمین محقق