دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٨ - جوانمرد قصاب
جوانمرد قصاب
نویسنده (ها) :
مهبانو علیزاده
آخرین بروز رسانی :
شنبه ١١ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَوانْمَرْدِ قَصّاب، شخصيتی افسانهای که داستان زندگیاش بیانگر مفهوم مردانگی و فتوتی است که از شیوۀ رفتار و خوی امام علی(ع) تأثیر گرفته، و به همین سبب او را پیر و بزرگ قصابان دانستهاند.
نام جوانمرد قصاب در کتاب الفتوه (تألیف: ٦٤٢ ق)، تذکرة الاوائل ... اثر سيوطی (نک : قزوینی، ١ / ١٨٤)، تحفۀ سامی (سام میرزا، ٥٩)، برهان قاطع (٢ / ٥٩٥ ) و نیز به صورت جوانمردان قصاب در داراب نامه (بیغمی،١ / ٩١٣-٩١٥) آمده است.
هردو واژۀ «جوانمرد» و «قصاب» با واژههای دیگری ترکیب شدهاند و در متون کهن به کار رفتهاند، مانند ابوالعباس قصاب (شفیعی، قلندریه ... ،١٨٣-١٨٤)، جنگجوی قصاب (ارجانی، ٢ / ٢٢٣) و جواندوست قصاب (بیغمی، ١ / ٨٨٢، ٩١٣؛ نیز نک : شفیعـی، تعلیقـات ... ، ٢٩٤). نام جـوانمـرد قصاب در افزودههای نسخۀ پاریسِ کتاب الفتوة اثر ابن معمار بغدادی (د ٦٤٢ ق) به صورت «جومرد القصاب» (ص ٨٧، ٩١) و در «بستان العارفین»، جوامرد (بی مضافٌالیه یا صفتِ قصاب) آمده است (ص ١٥٣).
داستان جوانمرد قصاب با وجود روایات مختلف از آن، در اساس یکسان است. داستان ماجرای کنیزکی را بیان میکند که بانویش از گوشتی که او از قصاب خریده، ناراضی است و او را وادار میکند که چند بار برای عوض کردن گوشت نزد قصاب باز گردد؛ بار سوم، قصاب گوشت را عوض نمیکند. کنیز که روی بازگشت به خانه را ندارد، در راه با امام علی(ع) روبهرو میشود. حضرت، کنیز را نزد قصاب میبرد و از او میخواهد که گوشت را عوض کند تا کنیز بتواند نزد بانویش باز گردد. مرد قصاب که حضرت علی(ع) را نمیشناسد، درخواست او را نمیپذیرد. سپس پی میبرد که آن شخص ناصح، امام علی(ع) بوده است. از اینرو، ازرفتار خود شرمنده میشود و به تلافی رفتار ناشایستش، دست خود را قطع میکند. سرانجام، امام علی(ع) از عمل جوانمردانۀ قصاب آگاه میشود و دست او را به بدنش متصل میکند و سلامت را به او باز میگرداند. از آن زمان، قصاب به سبب ارادت به حضرت علی(ع) و پشیمانی از رفتار خود و قطع کردن دستش، به جوانمرد قصاب شهرت مییابد.
پیشینۀ جوانمردی در صنف قصابان
افراد برای پذیرفته شدن در سلک جوانمردان و فتیان میبایست دارای عفت، حریت، سخاوت، صداقت و دیگر صفات حمیده میبودند (نک : رسایل ... ، جم ؛ نیز قشیری، ١٠٣-١٠٤). پیامبر(ص) و امامان شیعه، بهویژه حضرت علی(ع) به سبب رفتار و کردارشان همواره بهترین نمونه برای جوانمردان و فتیان بودهاند. پیامبر(ص)، امام علی(ع) را نمونۀ یک جوانمرد دانسته، و جوانمرد امت خود معرفی کرده است (کاشفی، ١٩). در منابع کهن خصایص جوانمردی و منشأ فتوت را حتى به ديگر انبیا و رسولان الٰهی هم نسبت دادهاند (شیخلی، ٢١٤؛ نیز نک : «فتوتنامه ... »، ٣٨٧٠-٣٨٧١). افزون برآن نقل کردهاند که فتوت پیوسته با پیامبران و صدّیقان همراه بوده، و به حضرت محمد(ص) و امام علی(ع) رسیده است (برای اطلاعات بیشتر، نک : شیخلی، همانجا).
ظاهراً در سدۀ ٧ق / ١٣م اصناف مختلفی وارد تشکیلات فتوت شدند. در برخی از منابع گفته شده که در اين زمان، بعضی از اصناف، از جمله، قصابان به سبب شغلشان که همراه با خونریزی بود، اجازۀ ورود به جرگۀ اهل فتوت را نداشتند (نفیسی، ٢٣٥، ٢٣٦؛ فتوت نامهها ... ، ٤٤) و در دورههای بعد به جرگۀ فتوت پیوستند (نک : دنبالۀ مقاله).
در میان اصناف رسم بر این بوده است که برای خود سلسلۀ طریقتی در زمينۀ فتوت درست کنند و يکی از مقدسان و بزرگان را به عنوان سرسلسله برگزینند (کاشفی، ١٢١-١٢٢، ٣٨١؛ همدانی، ٧٠؛ نیز برای نمونه، نک : «فتوتنامه»، همانجا؛ چهارده رساله ... ، ١٨٧). پس از آنکه قصابان اجازۀ ورود به تشکیلات فتوت را یافتند (نک : ریاض، ١١٢-١١٣)، آنان سلسلۀ طریقت خود را با انتخاب جوانمرد قصاب که حضرت علی(ع) با کرامتش او را شفا بخشیده و برانگیخته بود، به حضرت علی(ع)، حضرت ابراهیم(ع) و آدم(ع) رساندند (همانجا؛ فتوتنامهها، ٤٤، ١٢٢-١٢٤، ١٢٨، ٢٢٤-٢٢٥؛ «فتوتنامه»، ٣٨٦٥-٣٨٧٢)؛ و به این طریق با انتساب خود به جوانمرد قصاب، به پیشۀ قصابی اعتبار بخشیدند (نک : کاشفی، ٣٨١، ٣٨٤-٣٨٥، افشاری، مهران، ١٢٨). نخستينبار کاشفی نسب پیشوای قصابان را به صورت عبداللهبن عامر بصری ذکر کرده، و او را از ملازمان محمد حنفیه دانسته است (ص٣٨١)؛ در متنی دیگر نام بزرگ قصابان را نصیر قصاب اصفهانی آوردهاند ( فتوتنامهها، ٢٢٤-٢٢٥).
فتوتنامهها
قصابان همچون دیگر اصناف دارای فتوتنامه بودهاند که در آن به وظایف افراد صنف خود مانند قربانی کردن و رعایت قوانين آن و فرایض و سنن و فواید قصابی اشاره شده است (نک : «فتوتنامه»، همانجا). در فتوتنامههای مربوط به صنف قصاب برسلسلۀ طریقتی قصابان تأکید و شرایط قصابی ذکر شده است (همان، ٣٨٧٠-٣٨٧١). در برخی از فتوتنامهها به آیین «میان بستن» جوانمرد قصاب به دست سلمان فارسی و به فرمان امیرالمؤمنین علی (ع) و ورود به جرگۀ قلندران و جوانمردان اشاره شده است (کاشفی، ١٢١-١٢٢؛ فتوتنامهها، ١٢٢-١٢٤).
داستانهای مشابه
داستان جوانمرد قصاب همانطور که گفته شـد، بـه روایتهای مختلفی نقل شـده است (بـرای نمونـهها، نک : قزوینی، ١ / ٣٧٧-٣٧٩؛ «چهرهای ... »، ٦٢؛ چهارده رساله، ١٨٧-١٨٨؛ رحمانی، ٦٠٣-٦٠٤) و در برخی از روایتها شاخ و برگ بیشتری به داستان دادهاند (تاکه هارا، ٤١-٤٣). در بعضی از داستانها، قصاب افزون بر آنکه دست خود را قطع میکند، چشمان خود را نیز از کاسه بیرون میآورد ( چهارده رساله، همانجا). این قسمت از داستان قابل مقایسه با حکایت «منتخب رونق المجالس» (تألیف: ٥٣٤ ق) است که پسری سیلی به صورت پدرش میزند و چشم او را کور میکند؛ سپس به جبران عمل ناپسندش دست خود را قطع میکند. در این داستان حضرت سلیمان(ع) بینایی را به چشمان پدر باز میگرداند و دست پسر پشیمان شده را به بدنش پیوند میزند (ص٥٢-٥٣ ).
مؤلف «بستان العارفین» (ص ١٣٤-١٣٥) در نیمۀ اول سدۀ ٦ ق و عطار (ص ٢٥٢) در اواخر سدۀ ٨٦ ق یا اوایل سدۀ ٧ق داستانی شبیه داستان جوانمرد قصاب دربارۀ غلام حبشی و امام علی(ع) نقل میکند که ظاهراً بعدها غلام حبشی شخصیت این داستان، جای خود را در روایات به جوانمرد قصاب میدهد.
موضوع داستان «منتخب رونق المجالس» (ص ٥٢-٥٣) نیز با داستان جوانمرد قصاب همخوانی دارد، با اين تفاوت که تنها شخصيتها تغيير کردهاند. داستان جوانمرد قصاب در میان اهل تسنن نیز از داستانهای شناخته شده است (تاکه هارا، ٤٣).
داستان جوانمرد قصاب اندک اندک در فرهنگ مردم تعمیم یافت و به ادبیات راه يافت و از آن تعزیهای هم ساختند؛ صاحب تذکرۀ تحفۀ سامی در سدۀ ١٠ق سخاوت و مردانگی مردمان را به جوانمرد قصاب مثل میزند (سام میرزا، ٥٩).
بقعۀ جوانمرد قصاب
در برخی از شهرهای ایران مردم معتقد به جوانمرد قصاب، بقعهای به نام او بنا کردهاند. یکی از این بقعهها در جنوب شهر تهران، حدود یک کیلومتری غرب جادۀ تهران به ری، در منطقۀ مشهور به منصورآباد، واقع است (مصطفوی، ١ / ١٦٨-١٦٩). بقعه بنایی ٤ ضلعی دارد که طول و عرض داخل آن ٦×٦ متر است. در ميان آن سکوی مستطيلی به ارتفاع ١ متر قرار دارد که دور آن را نردهای آهنی کشیده، و لوحهای سنگی بر آن نصب کردهاند. روی لوحۀ سنگی، دو بيت با خط نستعليق برجسته نگاشته شده که دارای نقوش شير و تزیيناتی ساده است. مصطفوی با توجه به اين کتيبه، بقعه را از دورۀ فتحعلی شاه قاجار دانسته است. نمای بيرونی بقعه آجری و ساده است (همانجا).
مؤلف مطلع سعدين و مجمع بحرین از بقعهای با نام جوانمرد قصاب در سرخس یاد کرده است (عبدالرزاق، ٢(٢) / ٨٧٨؛ برای اختلاف در محل دفن، نک : ابن معمار، ٩١). کهنترين منبعی که به بقعۀ جوانمرد قصاب در ری اشاره دارد نزهة القلوب است که جوانمرد قصاب را نیز جزو «اکابر و اولياء» آورده است (حمدالله، ٥٤). اين بقعه در دهۀ ١٣٧٠ش مرمت شده، و با شمارۀ ٢٠٠٢ در فهرست آثار ملی قرار گرفته است («بقعه ... »، بش ). بقعه دارای موقوفاتی است که عوايد آنها صرف هزینۀ نگهداری این مکان میشود (سروقدی، ١٠٣؛ علیزاده).
تعزیۀ جوانمرد قصاب
تعزیۀ جوانمرد قصاب، گوشهای از مجلس شهادت علی(ع) است که در مقدمۀ این مجلس در شبی از لیالی قدر خوانده میشود. فهرست شخصیتهای نسخۀ این تعزیه شامل امام علی(ع) (غایب)، امام حسن(ع) (غایب)، قنبر، قصاب، بیبی، کنیز و صحابه است ( گلواژهها ... ، ٥٦-٦٨). روایت تعزیۀ جوانمرد قصاب، کم و بیش به داستان جوانمرد قصاب شباهت دارد که تاکههارا در مجموعۀ افسانههای ایرانی آن را نقل کرده است (ص٤١، ٤٣).
همایونی تعزیۀ جوانمرد قصاب را جزو تعزیههایی میداند که مخالفان دین را به تمسخر میگیرند و آنان را به سادهترین و شیرینترین و مؤثرترین شیوهها دست میاندازند. بعدها این روش، سبب پدید آمدن نوعی تعزیۀ انتقادی شد (ص ١٧-١٨). گوشۀ تعزیۀ جوانمرد قصاب هنوز هم در مجالس تعزیهخوانی اجرا میشود («درماندهام ... »، بش ).
رسم و آیین
به هنگام اجرای تعزيۀ جوانمرد قصاب، مردم هدايا و نذورات خود را به تعزیهخوانان اهدا مینمایند و شبيه قصاب، همۀ آنها را دعا میکنند و شفاعتشان را در روز قیامت از امام علی(ع) درخواست مینمایند (همانجا). برخی از زنان، سفرۀ نذری حضرت رقيه(ع) را در بقعۀ جوانمرد قصاب میاندازند (همایون سپهر، ١١)؛ مردم نذر و نیازهایی نیز برای جوانمرد قصاب میکنند که یکی از آنها «نذر شب جمعه» است و قصابانی که به جوانمرد قصاب اعتقاد دارند، این نذر را میکنند (رحمانی، ٦٠٣-٦٠٤؛ تاکههارا، همانجا).
نقاشی قهوهخانه
داستان جوانمرد قصاب را استادان سبک نقاشی قهوهخانه مانند حسينآقا قوللر آقاسی و فتح الله قوللر آقاسی و عباس بلوکیفر به تصویر کشیدهاند (سیف، ١٥٨-١٥٩؛ «چهرهای»، ٦٢؛ «استاد ... »، ١٧٢؛ افشاری، مرتضى، ٢٧، تصویر ٨). سفارش دهندگان این نوع نقاشی بیشتر قصابان بودهاند که جوانمرد قصاب را مراد خود و نشانۀ صداقت و جوانمردی میدانستهاند. تابلوهایی از این گونه نقاشیها را قصابان در دکانشان به دیوار میآویختند و چنین مینمودند که پیرو رفتار این جوانمرد در کسب و کار خود هستند (کريمزاده، ٢ / ٥٤٠).
مآخذ
ابن معمار، محمد، کتاب الفتوة، به کوشش مصطفى جواد و دیگران، بغداد، ١٩٥٨م؛
ارجانی، فرامرز، سمک عيار، به کوشش پرويز ناتل خانلری، تهران،١٣٦٣ش؛
«استـاد عباس بلوکـیفـر»، طـاووس، تهـران، ١٣٧٩ش، س ٢، شم ٥-٦؛
افشاری، مرتضى، «ویژگیهای شمایلنگاری در نقاشی پشت شیشه (خیالینگاری)»، نگره، تهران، ١٣٨٦ش، س ٢، شم ٤؛
افشاری، مهران، «جوانمرد قصاب»، تازه به تازه نوبهنو، تهران، ١٣٨٥ش؛
برهان قاطع، محمدحسین بن خلف، به کوشش محمدمعین، تهران، ١٣٣١ش؛
«بستان العارفين»، منسوب به محمد بن احمد طبسی، دو رسالۀ فارسی کهن در تصوف، به کوشش احمدعلی رجایی، تهران، ١٣٥٤ش؛
«بقعۀ جوانمرد قصاب» (نک : مل )؛
بيغمی، محمد، دارابنامه، به کوشش ذبيحالله صفا، تهران، ١٣٣٩ش؛
تاکههارا، شین و احمد وکيليان، افسانههای ايرانی، تهران، ١٣٨١ش؛
چهارده رساله در باب فتوت و اصناف، به کوشش مهران افشاری و مهدی مداينی، تهران، ١٣٨١ش؛
«چهرهای از قلمرو شبيهخوانی و پردهخوانی»، سروش، تهران، ١٣٧٦ش، شم ٨٦٩؛
حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، به کوشش لسترنج، لیدن، ١٣٣٣ق / ١٩١٥م؛
«درماندهام، به فریادم رس یا علی(ع)»، همشهری محله، تهران، ٢٧ آبان ١٣٨٣ش، شم ٣٤؛
رحمانی، روشن، افسانههای دری، تهران، ١٣٧٤ش؛
رسایل جوانمردان، به کوشش مرتضى صراف و هانری کربن، تهران، ١٣٥٣ش؛
رياض، محمد، فتوتنامه، تاريخ، آيين، آداب و رسوم، به کوشش عبدالکريم جربزهدار، تهران، ١٣٨٢ش؛
سام ميرزا صفوی، تحفۀ سامی، به کوشش رکنالدين همايونفرخ، تهران، علمی؛
سروقدی، محمدجعفر، بقاع متبرکۀ استان تهران، تهران، ١٣٨٤ش؛
سیف، هادی، نقاشی قهوهخانه، تهران، ١٣٦٩ش؛
شفيعی کدکنی، محمدرضا، تعلیقات بر تاریخ نیشابور حاکم نیشابوری، ترجمۀ محمدبنحسین خلیفۀ نیشابوری، تهران، ١٣٧٥ش؛
همو، قلندريه در تاريخ، تهران، ١٣٨٦ش؛
شيخلی، صباح ابراهيم سعيد، «اصناف و فتوت»، ترجمۀ هادی عالمزاده، آيين جوانمردی، ترجمۀ احسان نراقی، تهران، ١٣٦٣ش؛
عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدين و مجمع بحرين، به کوشش عبدالحسين نوايی، تهران، ١٣٨٣ش؛
عطار نیشابوری، منطق الطير، به کوشش محمدرضا شفيعی کدکنی، تهران، ١٣٨٣ش؛
علیزاده، مهبانو، یادداشتها؛
«فتوتنامۀ قصاب»، به کوشش مهران افشاری، ناموارۀ دکتر محمود افشار، به کوشش ایرج افشار و کریم اصفهانیان، تهران، ١٣٧٢ش؛
فتوتنامهها و رسائل خاکساريه، به کوشش مهران افشاری، تهران، ١٣٨٢ش؛
قزوينی، محمد، يادداشتها، تهران، ١٣٦١ش؛
قشيری، عبدالکريم، الرسالة، قاهره، ١٣٦١ق؛
کاشفی، حسین، فتوتنامۀ سلطانی، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣٥٠ش؛
کريمزاده تبريزی، محمدعلی، احوال و آثار نقاشان قديم ايران، لندن، ١٣٦٩ش؛
گلواژههای عزا بر گلبرگهای رثا، به کوشش جابر عناصری، تهران، ١٣٧٠ش؛
مصطفوی، محمدتقی، آثار تاريخی تهران، به کوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٦١ش؛
«منتخب رونق المجالس»، دو رسالۀ فارسی کهن در تصوف، به کوشش احمدعلی رجايی، تهران، ١٣٥٤ش؛
نفيسی، سعيد، «فتوتنامهای از قرن هفتم هجری»، فـرهنگ ايـران زمين، تهـران، ١٣٤١ش، شم ١٠؛
همـایـون سپهـر، محمد، «سفرۀ حضرت رقیه (ع)، تجلی نماد پیوند گندمکاران و نخلداران»، فصلنامۀ نجوای فرهنگ، تهران، ١٣٨٦ش، س ٢، شم ٣؛
همايونی، صادق، تعزيه و تعزيه خوانی، تهران، ١٣٥٣ش؛
همدانی، میرسید علی، کتاب الفتوة، به کوشش محمد رياض، لاهور، محکمۀ اوقاف؛
نيز:
Abdulazim, www.abdulazim.com / persian / travel_to_ray /
ancient_and _holy_places.asp.
مهبانو عليزاده