دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٤ - بزکشی

بزکشی


نویسنده (ها) :
مریم میر فخرایی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٧ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله

بُزْكَشی، بازی سنتی سواركاری كه در میان ایلات‌ ترك‌ سرزمینهای آسیای مركزی و مردم‌ شمال‌ افغانستان متداول‌ است‌. این‌ بازی در ازبكستان به «اولاك‌»، در میان مردم‌ ترك‌زبان‌ افغانستان به «اوغلاغ ترتماق‌»، یا «اوغلاغ ترماغ‌» (عنایت‌الله‌، ٦٩)، و در قزاقستان‌ به «كوپ‌كاری» ( كتاب سال‌، ٧٤٥) شهرت‌ دارد.
رسم‌ بزكشی احتمالاً به زمانهای بسیار قدیم و دورۀ شكار بزهای كوهی و كشیدن‌ آنها با اسب‌ بازمی‌گردد. از افسانه‌ها و باورهای عامه‌ چنین استنباط می‌شود كه‌ بزكشی نخستین‌بار در اطراف‌ رودخانۀ جیحون‌ (آمودریا) بازی می‌شده‌ است‌ (عنایت‌الله‌، همانجا).
در این‌ بازی كه‌ بسیار مهیج‌ و خشن‌ است‌، سواركاران‌ برای ربودن‌ لاشۀ یك‌ بز از دست‌ یكدیگر تلاش‌ می‌كنند. وسیلۀ بازی لاشۀ بز یا گوساله‌ای است‌ كه‌ سر و دست‌ و پای آن‌ را از زانو قطع‌، و شكمش‌ را خالی و با شن‌ پر كرده‌اند. لاشه‌ را یك‌ شب‌ در آب‌ خیس‌ می‌كنند تا به‌ وزنش‌ افزوده‌ گردد (همو، ٧٧؛ نیز نكـ: «جغرافیا»،.(٦٦١ در طول‌ بازی چند بار لاشۀ حیوان‌ پاره‌ و متلاشی می‌شود و فوراً لاشۀ دیگری جایگزین‌ آن‌ می‌گردد (همان‌، .(٦٦٤
اسب بزكشی، اسبی پرورش یافته و تربیت‌ شده‌ است‌. پرورش‌ آن‌ از زمانی كه‌ كره‌ اسب‌ در شكم‌ مادر است‌، تا ٥ سال‌ طول‌ میكشد (عنایت‌الله‌، همانجا؛ دوپری، ٢١٩؛ «جغرافیا»،.(٦٦٧ اسبهای بزكشی بسیار چابك‌ و مقاوم‌ و رام‌ و مطیع‌ سواركارند، مثلاً هنگامی كه‌ سواركاری به‌ زمین‌ بیفتد، اسبش‌ آرام‌ بالای سر او می‌ایستد تا او دوباره‌ سوارشود. برخیاز اسبها وضعیت‌سوارشان‌ را درهرزمانی درمی‌یابند، مثلاً زمانی كه‌ سواركاری لاشۀ حیوان‌ را از «قوره‌» (جای جمع‌شدن‌ اسبها بالای سر گوساله‌ یا بز) میرباید، اسبش‌ به‌ سرعت‌ خود را از آنجا بیرون‌ می‌كشد و راه‌ گریزی می‌یابد و فرار می‌كند (عنایت‌الله‌، ٧٠). وقتی در حین‌ بازی اسبی خسته‌ شود و تعادل‌ خود را از دست‌ بدهد، فوراً آن‌ را با اسب‌ تازه‌ نفسی عوض‌ می‌كنند («جغرافیا»، .(٦٦٩
هر كس می‌تواند در بازیهای محلی و غیر رسمی بزكشی شركت‌ كند، اما سواركاران‌ حرفه‌ای كه‌ در این‌ بازی شركت‌ می‌كنند، كسانی هستند كه‌ با تمرینهای ورزشی بدن‌ خود را قوی كرده‌اند ( دائرۃالمعارف‌... ،٤ / ١٥٠) و سابقه‌ و مهارت در بزكشی دارند. بزكشان حرفه‌ای كلاه‌ كلفت‌ و پشمی به‌ سر می‌گذارند، گوبِیچه‌ (پیراهن‌ پنبه‌دار) (افغانی‌نویس‌، ٥٠٠) به‌ تن‌ می‌كنند، كمربندی از پارچه‌های ضخیم‌ به‌ هم‌ تاب‌ داده‌، به‌ كمر می‌بندند و شلواری پشمی یا نخی و چكمه‌ای بلند و چرمی می‌پوشند و وارد میدان‌ می‌شوند (عنایت‌الله‌، ٧٧). بزكشان حرفه‌ای كه‌ آنها را با لقب‌ چاپ انداز (نك‌ : افغانینویس‌، ١٦٢)، مِهتر (دوپری، همانجا) و پهلوان‌ ( دائرۃالمعارف‌، همانجا) می‌خوانند، كلاه خاكستری رنگی از پوست‌ روباه‌ یا گرگ بر سر می‌گذارند و برای سرپرستی و ادارۀ مسابقات‌ بزكشی از خانی كه اسبها را پرورش‌ داده‌، مزد می‌گیرند («جغرافیا»، .(٦٦٤
زمین بازی كه به آن میدان یا دشت می‌گویند (دوپری، همانجا)، شكل‌ مربع‌ دارد و در درون‌ آن‌ با فاصله‌ای معین‌، زمین‌ دیگری را به‌ شكل‌ مربع‌ درآورده‌اند. در یك‌ ضلع‌ مربع‌ داخلی دو دایره‌ كشیده‌ شده‌ است كه‌ یكی را دایرۀ برداشت‌، و دیگری را دایره حَلال‌ می‌نامند. امروزه‌، چون‌ این‌ بازی به‌ صورت تیمی برگذار می‌گردد، در دو طرف‌ دایرۀ برداشت‌ دو دایرۀ حلال با دورنگ‌ متفاوت‌ می‌كشند كه‌ هر یك‌ متعلق‌ به‌ یك‌ تیم‌ است‌. در مقابل‌ دایره‌ها، با فاصله‌ای معین در درون‌ ضلع‌ داخلی میدان‌، چند دیرك‌ نصب‌ كرده‌اند ( دائرۃالمعارف، ٤ / ١٥١).
در ابتدای بازی، لاشۀ حیوان را درون دایرۀ برداشت قرار می‌دهند و سواركاران‌ دو تیم‌ كه‌ آن‌ را احاطه كرده‌اند، با اعلام‌ شروع‌ بازی به‌ تاخت به‌ سوی لاشه‌ حمله‌ می‌كنند و هریك‌ می‌كوشد تا با خم‌ شدن‌ از روی اسب لاشه‌ را از زمین‌ بردارد. سواركاری كه‌ موفق‌ به‌ برداشتن‌ لاشه‌ شود، بی‌درنگ‌ می‌گریزد و رقبایش‌ برای گرفتن لاشه‌ او را تعقیب می‌كنند. سواركار به‌ تاخت به‌ سوی
دیرك‌ می‌رود و آن را دور می‌زند، سپس‌ به‌ طرف‌ دایره حلال‌ باز می‌گردد و لاشه‌ را در آن‌ قرار می‌دهد (كلیفورد، ٩٠-٩١؛ نیز نك‌ : «جغرافیا»، ٦٦١؛ دوپری، .(٢١٩-٢٢١
جایزۀ برندگان بزكشی كه معمولاً از طرف‌ خانها اهدا می‌گردد، قبلاً چیزهایی مانند چَپَن (پیراهنی بلند از ابریشم‌)، لُنگی (دستار)، پول‌، تفنگ‌ (عنایت‌الله‌، ٧٨)، اسب‌، شتر ( دائرۃالمعارف‌،همانجا)، خلعت‌، سكۀ طلا («جغرافیا»، ٦٦١-٦٦٤) و قالی بوده‌، اما امروزه‌ بیشتر پول نقد است ( ایرانیكا).بالاترین‌ جایزه‌ برای یك‌ چاپ‌انداز افتخار برنده‌ شدن‌ در بازی و احترامی است‌ كه‌ از این‌ پیروزی در جامعه‌ كسب می‌كند («جغرافیا»، .(٦٦٤ به‌ هنگام‌ اهدای «سالِم‌» (جایزه‌)، دلقكی كه‌ او را جُرْچی می‌نامند، اشعاری در ستایش‌ صاحب‌ اسب‌ می‌خواند ( ایرانیكا).
بزكشی انواع مختلف دارد. در یك‌ نوع‌ سنتی آن‌ كه‌ به «توده‌ برآیی» معروف‌، و امروزه در شمال افغانستان‌ متداول‌ است‌، صدها سواركار می‌توانند شركت‌ كنند (همانجا). از این‌ سواركاران‌، تنها معدودی چاپ‌انداز می‌توانند كه‌ به‌ لاشه حیوان‌ دست‌ یابند و بقیه‌ یا برای تماشا و تفریح‌ و كمك‌ به دوستان‌ سواركار خود، یا برای آماده‌ كردن خود و اسبشان در مسابقات‌ نهایی بزكشی به‌ زمین‌ بازی می‌آیند (عنایت‌الله‌، ٧٦-٧٧؛ دوپری، .(٢١٩
بزكشی سنتی پاره‌ای از زندگی اجتماعی زارعان‌ این‌ منطقه‌ است‌ و در آن‌ مقررات‌ رسمی بزكشی رعایت‌ نمی‌شود. زارعان‌ با این‌ بازی و تماشای آن‌ خاطرۀ پر افتخار اجداد سواركار و قهرمان خود را زنده‌ نگه‌ می‌دارند (همو، .(٢١٨ این‌ بازی در تویی (جشن‌)، عروسی و ختنه‌سوران برگذار می‌گردد ( ایرانیكا؛ دائرۃالمعارف‌، همانجا).
نوع‌ دیگر بازی، بزكشی در رودخانه‌ است كه‌ به «بزكشی دریا» معروف است‌. مقررات‌ و اصول‌ این‌ بازی همان‌ اصولی است‌ كه‌ در بزكشی میدانی رعایت‌ می‌گردد. در این‌ بازی، چون‌ لاشۀ حیوان‌ مستقیماً با آب تماس‌ دارد، سنگین‌تر از لاشۀ حیوان‌ در بازی میدانی، و در نتیجه‌، این بازی دشوارتر است‌. در بزكشی دریا سواركاران‌ از روی كنارۀ رودخانه و بسترهای سنگی آن‌ و نیز از درون‌ آبی كه‌ تا سرشان‌ را فرا می‌گیرد، به‌تاخت‌ پیش‌ می‌روند (دوپری،.(٢٢١ در گذشته‌ گاهی برخی از سواران‌ در حین‌ بازی در آب‌ می‌افتادند و غرق‌ می‌شدند (عنایت‌الله‌، ٧٩).
شكل دیگر بزكشی، بزكشی در كوه‌ است‌. در این‌ بازی سواركاری كه‌ لاشۀ حیوان را در دست‌ دارد، برای اینكه‌ از رقبای خود فاصله‌ بگیرد، به‌ سوی كوه‌ می‌تازد و سواركاران‌ دیگر به‌ دنبال‌ او می‌روند. بزكشی در كوه‌ بخشی از فرهنگ‌ كهن‌ افغان‌ را در همكاری متقابل‌ و نزدیك‌ سواركار و اسب‌ و رقابت‌ فردی سواركاران‌ با یكدیگر در یك‌ زمینۀ آكنده‌ از دلیری و تندی و خشونت‌ نشان‌ می‌دهد (دوپری، همانجا).
بزكشی در شهرهای شمال افغانستان‌ مانند قَطغَن‌، مزار شریف‌، میمنه‌ و شَبرغان‌ ( دائرۃالمعارف‌،همانجا)، همچنین‌ در بلخ‌، تخار، كندز، بَغلان‌، سمنگان و بدخشان برگذار می‌گردد (عنایت‌الله، ٧٦)؛ اما بزكشی اصیل‌ و مهیج‌ را می‌توان‌ در بدخشان‌ مشاهده‌ كرد (عبدالحمید، ٤٦، ٤٩). زمان این بازی در پامیر (چین‌)، در تابستان‌ و هنگام «توی» است‌ (عنایت‌الله‌، ٧٧). در نقاط دیگر در پاییز («جغرافیا»،٦٦٧)، زمستان‌ و بهار (عنایت‌الله‌، همانجا) و غالباً در روزهای جمعه‌، اعیاد، توی و مراسم‌ عروسی و ختنه‌سوران‌ برگذار می‌گردد («جغرافیا»، همانجا). در شمال با آمدن برف بزكشی متوقف‌ می‌شود و بلافاصله‌ پس‌ از كشت‌ بهاره‌ دوباره‌ آغاز می‌گردد. هرساله‌ در اول نوروز مسابقه پرشوری در مزار شریف‌ برپا می‌شود. مردم‌ این‌ منطقه در بهار و تابستان‌ خود را برای مسابقات‌ آماده‌ می‌كنند (دوپری، .(٢١٨ در نقاط دیگر، بزكشی در زمستان‌ و روی برف‌ نیز انجام‌ می‌گیرد، و سواركاران‌ بدون‌ احساس سرما و با شوق‌ و ذوق‌ روی برف‌ بازی می‌كنند (عنایت‌الله‌، همانجا).
ریشۀ بازی بزكشی را در علاقۀ فراوان‌ نخستین‌ آریاییهای ساكن‌ این‌ سرزمین‌ به‌ اسب‌ و سواركاری می‌توان‌ یافت‌. ایشان‌ به‌ تربیت‌ اسب‌ توجه‌ خاص‌ داشتند و باآن‌ در جنگها به‌دشمن‌ حمله‌، و ازخود دفاع می‌كردند. به‌منظور كسب‌ مهارتهای جنگی نیز در زمان‌ صلح‌ حمله‌های نمایشی ترتیب‌ می‌دادند و از لاشۀ حیوان‌ به‌ جای دشمن استفاده می‌كردند و آن را از جایی به‌ جای دیگر می‌بردند. به‌ تدریج‌، این‌ شیوۀ جنگ‌ نمایشی به‌ شكل‌ بازی درآمد و به‌ بزكشی تبدیل شد ( دائرۃالمعارف‌،٤ / ١٤٩-١٥٠؛ نیز نك‌ : عنایت‌الله‌، ٧٢). امروزه‌ بازی بزكشی چنان‌ در میان‌ مردم‌ نفوذ كرده‌ است‌ كه‌ پسربچه‌های افغان‌ نیز در مجالس‌ جشن‌ و سرور و به‌ هنگام‌ ماشین‌ بازی و چرخ‌ و فلك‌ بازی تقلید بزكشها را در می‌آورند (دوپری، .(٢١٣
در گذشته‌، این بازی با حداقل ١٠ بازیكن‌، و به‌ صورت‌ انفرادی در صحرا برگذار می‌گردید. بازی با صدای شلیك‌ تفنگ آغاز می‌شد و تا زمانی كه‌ تمام‌ جوایز داده‌ نشده‌ بود، ادامه‌ داشت‌. هركس‌ می‌توانست‌ با پذیرش و اعلام اهدای جایزه‌ به‌ بزكش‌ برنده‌، مسابقۀ بزكشی ترتیب‌ بدهد (همو، .(٢١٨ خانها كه‌ اسبها و سواران‌ شركت‌كننده‌ در بزكشی متعلق‌ به‌ آنان‌ بودند، نه‌ فقط در بازی، بلكه‌ در زندگی روزانه‌ نیز با یكدیگر رقابت‌ داشتند. در هر بازی بزكشی احتمال‌ نزاع‌ و درگیری میان‌ سواركاران‌، خانها و همراهانشان‌ وجود داشت‌. این‌ اختلافها بیشتر در هنگام‌ انتخاب‌ داور، تعیین‌ برنده مسابقه‌ و دادن‌ امتیاز به‌ بازیكنان‌ پیش‌ می‌آمد. «تویی والا» میزبان‌ و گردانندۀ بازی كه‌ داوری بازی را برعهده‌ داشت‌، می‌بایست‌ در مورد اختلافها تصمیم‌ بگیرد، لیكن‌ گاه‌ اختیار از دست‌ او نیز خارج‌ می‌شد. گردانندۀ بزكشی برای اینكه‌ بتواند بازی را از همه‌ لحاظ با موفقیت‌ اداره‌ كند، می‌بایست‌ در بیرون‌ از عرصه بازی هم‌ اقتدار سیاسی داشته‌ باشد ( ایرانیكا).
بازی بزكشی به‌ قدری مورد علاقۀ مردم‌ افغانستان‌ بود كه‌ تا هفته‌ها و گاه ماهها پس از بزكشی، درباره پهلوانیهای سواركاران‌ و چابكی و هوشیاری اسبهایشان گفت‌و‌گو می‌كردند. در فرهنگ‌ عامه مردم‌ این‌ سرزمین‌، خاصه‌ در فرهنگ‌ عامه ساكنان‌ شمال‌ افغانستان‌، داستانی به‌ نام «كوراوغلی» نقل‌ می‌شود كه‌ با اسب‌ و سواركاری ارتباط دارد و حكایت‌ از كودكی می‌كند كه‌ از یك‌ مادیان‌ تغذیه‌ كرده‌، و پهلوانی بزرگ‌ شده‌ است‌ (عنایت‌الله‌، ٧٣-٧٤).
بزكشی از جهات‌ مختلف‌ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نیز حائز اهمیت‌ بوده‌ است‌. در گذشته‌، خانها به‌ كمك‌ این‌ بازی اعتبار و حیثیت‌ اجتماعی خود را می‌افزودند (همو، ٧٨). رقابت‌ آنان‌ در این‌ بازی در زندگی روزانه‌، به‌ بازی رنگ‌ سیاسی داده‌ بود. یك‌ بزكشی موفق‌ اعتبار سیاسی گردانندۀ آن‌ (تویی والا) را می‌افزود ( ایرانیكا).تربیت‌ اسبهای بزكشی و خرید و فروش‌ آنها با قیمتهای بسیار زیاد و كسب‌ درآمد چاپ‌اندازان‌ حرفه‌ای از راه‌ بزكشی و گرفتن دستمزد بالا از خانها (عنایت‌الله‌، ٧٠؛ نیز نك‌ : دائرۃ‌المعارف‌، ٤ / ١٥١؛ «جغرافیا»، ٦٦٤) نقش‌ اقتصادی بازی را نیز در زندگی دست‌اندركاران‌ بزكشی نشان‌ می‌دهد.
در چند دهۀ اخیر، دولتهای افغانستان‌، جمهوریهای آسیای مركزی و ایالت سین‌ كیانگ‌ در چین‌ با تغییراتی اصولی در شیوه‌ و مقررات‌ بازی و مواقع‌ برگذاری آن‌، بزكشی را از شكل‌ معمول‌ و مردمیش‌ خارج‌ كرده‌اند و آن‌ را به‌ صورت‌ یك‌ ورزش‌ رسمی و ملی در آورده‌اند. در مقررات‌ كنونی بازی كه‌ عمدتاً برای حفظ سلامت‌ بازیكنان و نظم‌ بازی تنظیم‌ گردیده‌، شمار بازیكنان‌، مدت‌ بازی، ابعاد زمین‌ بازی و چگونگی و شرایط دادن‌ امتیاز را معین‌ و مشخص‌ كرده‌اند. امروزه‌ در افغانستان‌، این‌ بازی به‌ قره‌ جای (جای سیاه‌) معروف است‌. این‌ نام‌ از دایرۀ سیاه‌ رنگی گرفته‌ شده‌ است‌ كه‌ لاشۀ حیوان را برای گرفتن امتیاز در آن‌ قرار می‌دهند. از ١٣٣٢ش‌ به‌ این‌سو، حكومتهای افغانستان‌ مسابقه‌های بزكشی را به‌ طور سالیانه‌ در كابل‌ برپا كرده‌اند ( دائرۃ‌المعارف‌،همانجا؛ نیز نك‌ : ایرانیكا).

مآخذ

افغانی‌نویس‌، عبدالله‌، لغات‌ عامیانۀ فارسی افغانستان‌، تهران‌، ١٣٦٩ش‌؛
دائرۃالمعارف‌ آریانا، كابل‌، ١٣٤١ش‌؛
عبدالحمید (عاطف‌)، «بدخشان‌، مراسم‌ عنعنوی و بازیهای محلی آن‌»، فولكلور، كابل‌، ١٣٥٤ش‌، شمـ ٣؛
عنایت‌الله‌، «بزكشی»، همان‌، ١٣٥٣ش‌، شمـ ٢؛
كتاب‌ سال‌، كیهان‌، تهران‌، ١٣٤٢ش‌، شم‌ ٢؛
كلیفورد، مری لوئیس‌، سرزمین‌ و مردم‌ افغانستان‌، ترجمۀ مرتضی اسعدی، تهران‌، ١٣٧١ش‌؛
نیز:

Dupree, L., Afghanistan, Princeton, ١٩٧٣;
Iranica;
National Geographic,
١٩٧٣, vol. CXLIV, no. ٥.

مریم‌ میرفخرایی