دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٥ - بچاقچی

بچاقچی


نویسنده (ها) :
معصومه ابراهیمی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله

بُچاقْچی، از ایلات بزرگ ترک‌زبان و شیعی مذهب استان کرمان.

نام‌گذاری

واژۀ بچاقچی از واژۀ بُچاق (صورتهای دیگران آن بیچَق و بِچاق) ترکی به‌معنای چاقو و شمشیر، و پسوند نسبت و اتصاف «چی» ترکیب شده، و کلاً به معنای چاقویی، سازنده و فروشندۀ چاقو، نیزه گذار و دشنه‌دار است (ابن بطوطه، ٢٩٧؛ قدری، ٢/ ٦٥١؛ میرشکرایی، ١٠٠-١٠١؛ بهینا، ٩). برخی بچاقچی را مأخوذ از بوچاق به معنای عسل نیز دانسته‌اند (ﻧﻜ : باستانی، وادی...، ١/ ٤٢٨؛ میرشکرایی، ١٠١).

خاستگاه و پراکندگی

بنابر گزارشهای ایل بچاقچی از نسل شخصی به نام علمدار هستند که به روایتی ابتدا در قره‌داغ آذربایجان و به روایت دیگر در عَلَمده مرند می‌زیستند. در زمان نادرشاه افشار آنان را از آذربایجان به کرمان کوچاندند (همو، ١٠٠؛ وثوقی، ١٧٩؛ بهینا، همانجا). نخستین‌بار ابن‌بطوطه در سفرنامه‌اش از گروهی پیاده و سواره از افراد احمد بجقجی (بچقچی)، ساکن در حوالی سیواس و نیز اَخی‌بجقجی در ازاق (اَزف در دریای سیاه) ترکیه نام می‌برد (ص ٢٩٧، ٣٢٦؛ نیز ﻧﻜ : ایرانیکا، IV/ ٣١٧). برخی از منابع بچاقچیها را وابسته با ایل افشار و کوچ آنها را همراه با ایل افشار، از آذربایجان به کرمان و در زمان سلطنت شاه طهماسب اول (٩٣٠-٩٨٤ق) دانسته‌اند (وزیری، ١٩٨-١٩٩؛ به‌آذین، ١٢٤). اوبرلینگ نیز بچاقچیها را از ایل افشار می‌داند و به نقل از سالخوردگان این ایل می‌نویسد: آنها از ایل افشار زنجان و ری بوده‌اند که در زمان نادرشاه‌افشار به کرمان کوچیده‌اند (ﻧﻜ : ایرانیکا، I/ ٥٨٥).
امروزه بچاقچیها در شرق و جنوب شرقی شهرستان سیرجان و در مناطق چهارگنبد، سوخته چالی و بَلْوَرْد زندگی می‌کنند. دهستان بلورد (بخش مرکزی شهرستان سیرجان)، محل اقامت خوانین ایل بچاقچی بوده است (وزیری، ١٥٤؛ فرهنگ...، ٨/ ٥١).

کوچ و اسکان

ایل‌ بچاقچی تا چند دهۀ پیش کوچنده بودند، و پس از آن به تدریج گروهی از آنان یکجانشین شده‌اند. اوبرلینگ به کوچ بچاقچییهای سیرجان تا ١٣٣٦ش/ ١٩٥٧م اشاره دارد (ایرانیکا، همانجا). میرشرکایی در پژوهش میدانی خود در ١٣٥٥ش در میان این ایل در دهستان بلورد به نقل از مطلعان ایل می‌نویسد (ص ١٠٠-١٠١): آنها تا حدود ٣٠ سال پیش کوچ‌رو بوده، و امروزه یکجانشین شده‌اند. همو قلمرو کوچ آنها را در زمان کوچندگی در ییلاقات فواصل کوههای چهار گنبد (در حدود شمال شرقی و شرق سیرجان) و قشلاقات عین‌البقر و مراتع اطراف آن (در قسمت جنوبی سیرجان) گزارش می‌کند (نیز ﻧﻜ : راسخ، ١٥٧). برخی از منابع، قلمرو کوچ آنها رامیان استانهای کرمان، فارس و هرمزگان یاد کرده‌اند (میرشکاری، ٤٢؛ فیروزان، ٢٩). بنابر آمار ١٣٧٧ش، ٤٦١ خانوار از ایل بچاقچی کوچ‌رو بوده‌اند (سرشماری...، ٣١).

تقسیم‌بندی طایفه‌ای

منابع مختلف ایل بچاقچی را میان ٨ تا ١٨ طایفه، ١٥تیره و ٦٥ اِیشوم (ﻧﻜ : ادامۀ مقاله) دانسته‌اند. بنابر روایت مطلعان، علمدار، نیای بزرگ بچاقچیها، ١٢ پسر و ٢ دختر داشت که طایفه‌های ایل از آنها پدید آمدند (بهنیا، همانجا). مهم‌ترین طوایف ایل عبارت بودند از: اَنکَلو (یا انگلو)، اَرَشلو، عباس‌لو، سوخته چالی، سارسعدلو ( یا سوار سعیدلو)، شول، (کیهان، ٢/ ٩٥؛ میرشکرایی، ١٠٦؛ مجموعه...، ١٠٤؛ میرشکاری، همانجا؛ نیز برای اسامی طوایف این ایل، ﻧﻜ : بهینا، ٢٦-٢٨). در سرشماری ١٣٧٧ش، طایفۀ رابینی، با ٧٤٧ خانوار، جدا از ایل بچاقچی و به صورت ایلی مستقل و مستقر در استان کرمان در هرمزگان به شمار آمده است (سرشماری، همانجا).

سازمان اجتماعی

ساختار اجتماعی و نظام سنتی رده‌بندی ایل بچاقچی از بزرگ‌ترین تا کوچک‌ترین واحد، اینهاست: ایل، طایفه، تیره و خانوار، هر طایفه به چند تیره تقسیم می‌شود و هر تیره ممجموعه‌ای از خانوارهای بچبقچی را در برمی‌گیرد. سازمان رهبری و سلسله‌مراتب قدرت در ایل به ترتیب: ایلخان (رئیس ایل)، کلانتر یا خان و یا ریش‌سفید (رئیس طایفه) و کدخدا یا ریش‌سفید (رئیس تیره) است (برای آگاهی بیشتر، ﻧﻜ : میرشکرایی، ١٠٢-١٠٣؛ نیز: بهنیا ٤٧-٤٨).
کوچک‌ترین واحد اقتصادی- اجتماعی ایل بچاقچی ایشوم نامیده می‌شود. ایشوم یک واحد دامدار است که از ترکیب توافقی چند خانوار غیرثابت از تیره‌های مختلف که ممکن است با یکدیگر خویشاوند باشند، یا نباشد، شکلا می‌گیرد. خانواده‌های هر ایشوم در کار دامداری به طور نسبی مستقل عمل می‌کنند. دامهای هر ایشوم معمولاً در یک گله جمع می‌شوند و خانوارهای ایشوم با یکدیگر «شریک گله» هستند. امور تولیدی و اجتماعی ایشوم عموماً به شکل تعاونی است و هر ایشوم نیز یک سرپرست و اداره‌کننده به نام «سرایشوم» دارد (میرشکرایی، ١٠١-١٠٤؛ بهینا، ٢٥-٢٦).

جمعیت و معیشت

جمعیت ایل بچاقچی را در منابع مختلف بسیار متفاوت آورده‌اند. شمار خانوار آنها را در سالهای مختلف از ٢٠٠تا ٠٠٠‘٢ تخمین زده‌اند (ﻧﻜ : وزیری، ١٩٩؛ کیهان، راسخ، همانجاها؛ احتسابیان، ٣٣٩؛ فیلد، ٢٣٤؛ به‌آذین، ١٢٤). طبق آخرین تحقیقات سرشماری اجتماعی- اقتصادی عشایر کوچندۀ استان کرمان در ١٣٧٧ش، جمعیت بچاقیهای کوچنده ٤٦١خانوار (٦٣٨‘٢ نفر) بوده است (سرشماری، ٣١، ٣٤).
بچاقچیها در پرورش اسب و سوارکاری مشهور بوده‌اند. به گزارش رزم‌آرا واحدهای سواره‌ﻧظام کرمان از افراد ایل بچاقچی بوده‌اند (ص ١٤٧). گله‌داری و پرورش بز و گوسفند و زراعت و باغداری کار اصلی مردم ایل است. در صنایع‌دستی، زنان بچاقچی به بافتن قالیهای زیبا و مرغوب (میرشکرایی، ١٠١) و گلیم و جاجیم در سراسر کرمان معروف بوده‌اند. بچاقچیها پرورش دهندۀ نوعی بز شیری رنگ، معروف به نژاد رایینی بوده‌اند. د گذشته شال کرمانی را که به شال کاکی معروف بود، از کرک لطیف این بز می‌بافتند (دانشنامه...، ٢/ ٢٦٦).

زبان

بچاقچیها ترک زبانندو واژگان زبان آنها با عناصر فارسی‌گونۀ محلی آمیخته است. بچاقچیها به گویش فارسی کرمان نیز سخن می‌گویند (وزیری، ١٥٧؛ فیروزان، ٢٩).

وقایع تاریخی

یکی از وقایع تاریخی مشهور ایل بچاقچی قیام اسفندیار خان، حاکم این ایل در ١٣١٥ق/ ١٨٩٧م است. وی با نیرنگ خود را برگزیدۀ شاه وقت و حاکم سیرجان خواند و با توقیف حکمران منطقه، سیرجان را تصرف کرد و به اخذ مالیات از مردم و تعدی و تجاوز پرداخت. همچنین او در فرونشاندن شورش بالاسریهای کرمان در ١٣٢٣ق/ ١٩٠٤م، به ظفرالسلطنه، حاکم کرمان کمک کرد (باستانی، تعلیقات، ٢/ ٨٨٣-٨٨٦؛ سایکس، «ده‌هزار مایل...»، ٤٣٥). حسین خان شجاع سلطان، فرزند اسفندیار خان در ١٣٣٣ق/ ١٩١٤م، در زمان جنگ جهانی اول، با انگلیسیها به نبرد پرداخت و با یاری سواران ایل با پلیس جنوب ایران درگیر شد (سفیری، ١٠٨؛ نیز ﻧﻜ : بهینا، ١٠-١١). سال بعد، وی در قلعۀ بلورد به عده‌ای از فراریان آلمانی که اسیر ژنرال سایکس بودند، پناه داد (سفیری، ١٢٥؛ نیدرمایر، ٢٦٥؛ سایکس، «تاریخ...»، II/ ٤٦٤-٤٦٥). در ١٣٣٦ق/ ١٩١٧م بچاقچیها به سرپرستی مرادخان شکوه السلطان، ایلخان بچاقچی به کرمان حمله کردند و وارد شهر شدند (ایران...، ١٥٩-١٦٠). از وقایع مهم تاریخی دیگر شرکت حسین‌خان و افراد بچاقچی بر ضد ارتش ایران و جنگ با آنهاست (باستانی، مقدمه، ١/ ٥٥؛ پیغمبر...، ٨٦).

مآخذ

ابن‌بطوطه، رحلة، بیروت، ١٣٧٩ق/ ١٩٦٠م؛
احتسابیان، احمد، جغرافیای نظامی ایران، تهران، ١٣١٥ش؛
ایران و جنگ جهانی اول، اسناد وزارت داخله، به کوشش کاوه بیات، تهران، ١٣٥٥ش؛
باستانی پاریزی، محمدابراهیم، مقدمه و تعلیقات بر تاریخ کرمان وزیری کرمانی، تهران، ١٣٤٠ش؛
همو، وادی هفت واد، تهران، ١٣٥٥ش؛
به‌آذین، م. ا.، قالی ایران، تهران، ١٣٤٤ش؛
بهینا، علاءالدین، بررسی مردم‌شناسی طایفۀ ارشلو از ایل بچاقچی، کرمان، مؤسسۀ کویر؛
پیغمبر دزدان، به کوشش محمدابراهیم باستانی پاریزی، تهران، ١٣٦٤ش؛
دانشنامۀ جهان اسلام، تهران، ١٣٧٥ش؛
راسخ، شاپور و چمشید بهنام، «ایلات و عشایر ایران»، ایرانشهر، تهران، ١٣٤٢ش، ج ١؛
رزم‌آرا، علی، جغرافیای نظامی کرمان، تهران، ١٣٢٣ش؛
سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده، (١٣٧٧ش)، نتایج تفضیلی، استان کرمان، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٧٨ش؛
سفیری، فلوریدا، پلیس جنوب ایران، ترجمۀ منصوره اتحادیه و منصوره جعفری فشارکی، تهران، ١٣٦٤ش؛
فرهنگ جغرافیایی ایران (آبادیها)، تهران، ١٣٢٢ش؛
فیروزان، ت.، «دربارۀ ترکیب سازمان ایلات و عشایر ایران»، ایلات و عشایر، تهران، ١٣٦٢ش؛
قدری، حسین کاظم، تورک لغتی، استانبول، ١٩٢٨م؛
کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣١١ش؛
مجموعۀ اطلاعات و آمار ایلات و طوایف عشایری ایران، تهران، ١٣٦١ش؛
میرشکاری سلیمانی، فریدون، «ابلات و طوایف استانهای کرمان و هرمزگان»، فصلنامۀ ذخایر انقلاب، تهران، س١٣٦٧ش؛
ﺷﻤ ٥؛
میرشکاری، محمد، «بلورد پایگاه ایل چاقچی»، مجموعۀ مقالات و مردم‌شناسی، تهران، ١٣٦٢ش؛
وثوقی رهبری، علی‌اکبر، تاریخ سیرجان، کرمان، ١٣٧٢ش؛
وزیری کرمانی، احمدعلی، جغرافیای کرمان، به کوشش محمدابراهیم باستانی پاریزی، تهران، ١٣٥٣ش؛
نیز:

Field., H., contributions to the anthropology of iran, cgicago, ١٩٣٩;
iranica;
niedermayer, O. von, unter der glutsonne irans;
hamburg, ١٩٢٥;
sykes, P., a history of persia, london, ١٩٣٠;
id, ten thousand miles in persia, london, ١٩٠٢.

معصومه ابراهیمی