دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٠ - براهویی

براهویی


نویسنده (ها) :
عباس عبدالله گروسی - محمد سعید جانب الهی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله

بَراهویی، یا برهویی، اتحادیه‌ای از طایفه‌های براهویی زبانِ پراکنده در استان سیستان‌وبلوچستان و برخی نقاط همجوار در کشورهای پاکستان و افغانستان.
اصل و ریشۀ این نام نامعلوم است و وجوهی که آورده‌اند، مانند برگرفته شدن آن از ابراهیم، مورد یقین نیست (ﻧﻜ : EI١, II/ ٦٣٠). در سند، براهویی را عموماً به مردم کوهستانهای کلات اطلاق می‌کنند (تیت، ٣٣٦) و احتمال می‌دهند که از براهو مشتق شده است و صورت سیرائیکی (جطکی) ابراهیم است که بر مسلمان بودن آنها در برابر همسایگان جط هندو اشاره دارد (ایرانیکا، IV/ ٤٣٦).
زبان برهوایی منشأ دراویدی دارد که ممکن است زبان اقوام بومی ارتفاعات کلات، قبل از ورود ایلات و طوایف برهوایی و بلوچ به این سرزمین، بوده باشد (EI١، همانجا؛ نیز ﻧﻜ : ﻫ د، براهویی، زبان). براهوییها مسلمان و سنی مذهبند و برخی از آنها نیز به فرقۀ ذکری منتسب هستند (EI١, II/ ٦٣٢).

نژاد

براهوییها را بازماندۀ اقوام اولیۀ ساکن ایران و هند، قبل از هجوم آریاییها دانسته‌اند که در هندوستان به دراویدیان شهرت یافتند و طبقۀ پاریا یا نجس از این دسته‌اند (حکمت، ٥٥-٥٦). تقریباً همۀ محققان، بنابر ویژگیهای ظاهری و اندامی براهوییها، آنها را غیربلوچ می‌دانند (ﻧﻜ : فیروزان، ٣٣). براهوییها قامتی کوتاه و صورتی گرد و فربه دارند، در صورتی که بلوچها بلند و لاغراندام و باریک صورتند (پاتینجر، ٧٤؛ تیت، ٣٢٤؛ سایکس، ٩٤-٩٥). موی و ریش عده‌ای از براهوییها خرمایی (پاتینجر؛ همانجا)، و برخی دیگر سیاه و مجعد است (اعتمادالسلطنه، ١/ ٤٣٨).

جمعیت

مطابق قدیمی‌ترین برآورد جمعیتی، مردان جنگی قبایل عمدۀ براهویی حدود ١٠٣ هزار نفر تخمین زده می‌شدند (پاتینجر، ٧٨-٨٠). در سرشماری ١٣١٩ق/ ١٩٠١م جمعیت براهوییها قلمرو امارت کلات ٣٠٠ هزار نفر ذکر شده است (تقی‌زاده، ١٧٤). درمنابع به ٨٦١ هزار تن براهویی زبان در کلات و ١٨ هزار تن در افغانستان اشاره شده است (ﻧﻜ : «مردم...»، I/ ١٧٧). در ١٣٧٧ش جمعیت عشایری کوچندۀ براهویی در ایران ــ که عمدتاٌ در محدودۀ شهرستانهای زابل، زاهدان و بیرجند به سر می‌برند ــ ٩١٧‘٣ نفر (٥٨٣ خانوار) بوده است (سرشماری...، ٢٥-٢٦).

خاستگاه قومی

بنا بر نظر تیت (ص ٣٢٣) براهوییها در اصل قسمتی از ایل ماماسنی (یا مَمَسنی) بودند که در جنوب‌شرقی پنجگور در جبیری تمرکز و استقرارداشتند. ماماسنیها که اصلاً لُر هستند، در بلوچستان به «محمد حسنی» معروفند (همو، ٣٢٥). از تشابه نام براهوایی با بعضی طایفه‌های کُرد ساکن در کلات (محل استقرار اولیۀ براهویی) مانند برادوست یا براخوی، برخی احتمال داده‌اند که براهوییها اصلاً کردنژادند. تا چندی پیش قریب ٣٠٠ هزار نفر از طایفۀ براخوی در اطراف کلات زندگی می‌کردند و حکومت مرکزی بلوچستان در دست یکی از تیره‌های آن به نام کمبرانی (= قنبرانی) قرار داشت (مردوخ، ١/ ٨٠) به هنگام تحقیقات دایمز در بلوچستان، یک طایفۀ مهم از کردها در میان براهوییها می‌زیستند. ازاین‌رو، براهوییهای لس‌بیله را «کُرد ـ گالی» و زبانشان را کُرد ـ گال می‌نامیدند (ﻧﻜ : EI١, II/ ٦٣٠). برخی از محققان براهوییها را در اصل همان طایفۀ کوفچ یا قُفْص ساکن کوهها کرمان دانسته‌اند که به قول مقدسی، زبانشان نامفهوم و شبیه زبان اهل سِند بوده است (ص ٤٧١؛ مینورسکی، ٣٧٤؛ لغت‌نامه...، ذیل کوفچ؛ سیدسجادی، ١٠٩)؛ برخی هم آنها را بازماندۀ دراویدیهای کهنی دانسته‌اند که در ٣٠٠٠ق‌م از شمال غربی به هند هجوم بردند؛ و بعضی برآن رفته‌اند که اینان از مهاجران نواحی مرکزی هند به سوی کلات بوده‌اند. نظر اخیر بسیار سست و نامعقول می‌نماید (الفنباین،١-٢ff.).

پراکندگی

طوایف براهویی در این مناطق سکنى داشتند و برخی هنوز هم سکنى دارند.

١. پاکستان

مراکز عمدۀ آنها در بلوچستان و سند، اطراف کویته، کلات، خاران، نوک کندی، دالبندی، پنجگور، تربت و لس‌بیله است (ایرانیکا، IV/ ٤٣٣).

٢. افغانستان

گروهی از براهوییهای نیمه ساکن در مسیر رود هلمند (هیرمند) از چهار برجک به طرف مشرق تا شُراوَک و نُوشْکی مسکن گزیده‌اند. اینان طول سال را در شراوک زندگی می‌کنند و شماری از آنها زمستان را در رودبار و هلمند سفلى می‌گذرانند (همان، IV/ ٤٣٤).

٣. ترکمنستان

اجداد آنها در سدۀ ١٣ و اوایل سدۀ ١٤ق به همراه بلوچها و افغانها به این منطقه مهاجرت کرده‌اند و اکنون بیشتر در واحۀ مرو زندگی می‌کنند (همانجا).

٤. ایران

براهوییهای ایران از حوزۀ بلوچستان به ندرت بیرون رفته‌اند و بیشتر در نواحی سراوان، خاش و سیستان پراکنده بوده‌اند. شهر سراوان در قدیم اردوکاه تابستانی براهویی بوده است (همانجا).
بنا به روایات شفاهیف در زمان مددخان کُرد در خاش میان او و گروهی از براهوییها جنگ درگرفت و با آنکه براهوییها شکست خوردند، ولی گروهی از آنها در همانجا اقامت گزیدند و جمعی نیز به همراه شریف‌خان به سیستان رفتند (تحقیقات میدانی)، ملّا رگام از شعرای محلی خاش که شاعر معاصر و مخصوص مددخان بود، در اشعار خود به این جنگ اشاره کرده است (زندمقدم، ٢/ ٥٠١-٥٠٢).
گزارشهای مکتوبی دربارۀ اقاممت براهوییها در سیسات در دست نیست و حتى مؤلف جغرافیای نیمروز که کتاب خود را در ١٢٨٨ق تألیف کرده، و شمار طوایف سیستان را ذکر کرده، از براهویی نام نبرده است (کرمانی، ٦٢-٦٥، نیز فهرست، ٢٠٩-٢١٢). اما ٣ دهه بعد، تیت از حضور دو هزار برهوایی در سیستان خبر می‌دهد (ﻧﻜ : ایرانیکا، همانجا). براهوییها پس از مهاجرت به سیستان با طایفۀ قدرتمند سَرْبَندی (در محل به سرابندی شرهت دارند) که خود را با براهوییها از یک‌تبار می‌دانستند، متحد شدند. این دو گروه قنبر، بنیان‌گذار حکومت کلات را اولین رئیس خود می‌دانند (جانب‌اللٰهی، ١٣٩، ١٤٧، ١٤٩). براهوییهای نیمه چادرنشین ایران تا چندی بیش تقریباً همگی در سیستان زندگی می‌کردند و تنها معدودی از آنها نزدیک خاش اقامت داشتند (ایرانیکا، همانجا).

تشکیلات سیاسی و تقسیمات اجتماعی

در میان براهوییها، کوچک‌ترین واحد اجتماعی «شَلْوار» است. اعضای یک شلوار پدرتبار هستند و نیای مشترک دارند (جانب‌اللٰهی، ١٢٥). از مجموع چند شلوار، تیره، و از مجموع تیره‌ها، طایفه شکل می‌گیرد. در این جامعۀ عشایری واحد دیگری به نام «خیل» وجود دارد که معمولاً از چند شلوار از یک تیره یا طایفۀ هم‌تبار یا تیره‌ها و طایفه‌های غیرهم‌تبار شکل می‌یابد. اعضای خیل با یکدیگر رابطۀ اقتصادی دارند و نه نَسَبی. خیل فقط به هنگام کوچ فصلی و در عرصۀ کوچ موجودیت خارجی پیدا می‌کند. شمار اعضای خیل در کوچهای مختلف معمولاً متفاوت است (تحقیقات میدانی). یک طایفه به هنگام کوچ ممکن است به چند خیل تقسیم شود. پاتینجر به ٦ طایفۀ براهویی اشاره می‌کند که هریک به ٢٠ تا ٣٠ خیل تقسیم می‌شدند (ص ٦٣-٦٤).
هریک از واحدهای اجتماعی براهویی رئیس یا رهبری دارند که در ردۀ «شلوار» و تیره «ریش‌سفید» یا «کُماش»، و در ردۀ طایفه «کدخدا» یا «سردار» نامیده می‌شوند. هر خیل نیز تحت رهبری «سرخیل» اداره می‌شود. رؤسای طایفه‌های براهویی سیستان اعم از اسکان یافته یا کوچنده عنوان کدخدا داشته‌اند که یک درجه پایین‌تر از سردار و عامل ارتباط سردار و طایفه محسوب می‌شده‌اند (تحقیقات میدانی).
تقسیم‌بندی ایلی در سازمان سیاسی براهوییهای ساکن در خارج از ایران با براهوییهای ایران تفاوت دارد. مثلاً در پاکستان کوچک‌ترین واحد اجتماعی هم‌تبار در قبیلۀ براهویی «پِرا» نام دارد. پس از آن «شلوار» است و از مجموعۀ چند شلوار «تهکر» شکل می‌گیرد که سرپرست آن از بین کماشها (ریش‌سفیدان شلوارها) انتخاب و «تهکری» یا «میر» نامیده می‌شود. از مجموع چند «تهکر» قبیله شکل می‌گیرد و رئیس آن را از بین شایسته‌ترین «تهکریها» به عنوان «سردار» انتخاب می‌شود (اردو...، ٤/ ٢٨٨-٢٨٩).

تیره‌های مهم براهویی

براهوییهای کنونی ایران یک طایفۀ بزرگ متشکل از چند تیره را تشکیل می‌دهند که عمدتاً در سیستان زندگی می‌کنند. مهم‌ترین و پرجمعیت‌ترین تیره‌های براهویی ایران زرکاری یا زیرکاری است که بیشار دامدارند و در منطقۀ لوتک زندگی می‌کنند. شاخه‌های رهبری بزرگْ طایفۀ براهویی نیز از این تیره برمی‌خاستند (تحقیقات میدانی). تیره‌های یاگی‌زیی (یاغی‌زیی)، موسى‌زیی، جنگی زیی، عیسى زیی، مستان زیی و شاهی زیی نیز از تیره‌های دیگر براهویی هستند (جانب‌اللٰهی، ١٤٧). الفنباین این تیره‌ها را با عنوان طایفه در فهرست طوایف براهویی آورده است (ﻧﻜ : ایرانیکا، IV/ ٤٣٧). این تیره‌ها معمولاً پدر تبار هستند و پسوند «زَبی» (به صورت زهی و زایی هم تلفظ می‌شود) نشان از هم‌تباری اعضای هر تیره دارد. این پسوند معمولاً از نسل سوم به دنبالۀ نام افرادی که تیره به او منسوب می‌گردد، افزوده می‌شود (تحقیقات میدانی). پرسن (ص ٢) در شرح طایفۀ ماریِ (ماریها به هنگام اقتدار براهوییهای کلات از بلوچها جدا شدند و به آنها پیوستند) پاکستان از پسوند اِنی و اَنی به عنوان نسل و فرزندان هم نام می‌برد که پیش از تداول پسوند زیی به دنبال نام افراد افزوده می‌شده است (همو، ١٧).
به گفتۀ پاستنر طوایف براهون مکران نام و هویت خود را از نام جد خود که غالباً با پسوند زیی همراه است، می‌گیرند؛ مانند عمر زیی یا محمود زیی؛ برخی نیز مانند محمود حسنی برآنند که نام خودر ا از نام محل اقامت یا سردار بزرگ طایفه‌شان گرفته‌اند (ص ١٣٢). با این حال تیره‌هایی که خود را براهویی می‌دانند، ولی با براهویی از یک‌تبار نیستند و در حقیقت وابسته به آنها محسوب می‌شوند، مثل لوارزیی که مسنوب به براهوییند (اکبری، ١٨-١٩). در پاکستان به چنین طوایف وابسته‌ای «پلّوشریک» یا «پلّوی» می‌گویند. اگر رؤسای این طوایف در یک منطقه می‌زیستند، «هم‌پله» محسوب می‌شدند که در غم و شادی هم شریک بودند (اردو، ٤/ ٢٩٠). در سیستان به چنین رابطه‌ای اصطلاحاً «مرگ و زِند» می‌گویند، مثلاً بارانیها با براهوییها «مرک و زند» دارند، یعنی در مراسم غم وش ادی یکدیگر شرکت می‌کنند (تحقیقات میدانی).
به نظر الفنباین (ﻧﻜ : ایرانیکا، V/ ٤٣٤-٤٣٥) اصطلاح «طایفۀ براهویی» بیشتر مفهوم یک موجودیت سیاسی را به ذهن می‌آورد، تا موجودیت قومی. طایقۀ براهویی ترکیب شکننده‌ای از گروه‌بندی خانواده‌هایی است که به سبب منافع متقابل مانند حقوق چرا، مالکیت گله و گاو و بستگیهای خونی (که کمتر از موارد دیگر اهمیت دارد) به یکدیگر می‌پیوندند. به‌طورکلی ضوابط بنیادی در پیوستگی طایفه‌ای براهویی بر نسب پدر تباری و پیمان سیاسی نهاده شده است (همانجا).
بنابر تحقیقات الفبناین، براهواییهای ایران، افغانستان و پاکستان از ٢٧ طایفه ترکیب یافته است که ٨ طایفۀ آن اصلی، و بقیه طوایف وابسته هستند. بزرگترین طایفه از طوایف وابسته، مِنْگل بوده است که با طایفه‌های بِنْگلزیی، بیزَنْجو و مَهَمْسانی (محمدحسنی، احتمالاً ممسنی) بیش از ٨٠٪ جمعیت این گروه را تشکیل می‌دهند (همان، IV/ ٤٣٧-٤٣٨). تقریباً ٨٠٪ از جمعیت طوایف اصلی به طایفه‌های قلندرانی، میرواری، قنبرانی و سومالانی متعلق بوده‌اند. الفنباین فهرستی از ٢٧ طایفۀ براهویی را همراه با محل سکنای آنها در کشورهای مختلف و زبان هر طایفه براساس صورت رسمی متعلق به میراحمدیار، آخرین خان کلات به دست داده است (ﻧﻜ : همان، IV/ ٤٣٧، حاشیه).

کوچ و معیشت براوییهای ایران

براهوییهای سیستان به دو گروه یکجانشین و کوچنده تقسیم شده‌اند. گروههای یکجانشین بیشتر در نواحی دریاچۀ هامون، در روستاهای حسین‌آباد، لوتک، ده‌امامی (پشت آب)، ده حاج علیم خان و در مشرق پَلْگَک زندگی می‌کنند و به کشاورزی اشتغال دارند. گروهای دامدار و کوچنده در همان ناحیه و در لوتک دشت کبوتران، ورمال، دشت میرآخوری، پوزه عدل شاه گینَکه، اسبی، اَسَک، ریگاوَک، چاه لشکران، چاه الله داد و شیله استقرار دارند. برخی از براهوییها که در مناطقی مانند ورمال و سوردگال (سوردغال) و اطراف شیله هستند، در تمام فصول در سیاه‌چادر به سر می‌برند.
براهوییهای دامدار نزدیک به ٣ ماه از سال، معمولاً از نیمۀ اسفند به مناطق ییلاقی می‌روند. یک گروه از آنها به خاش و منطقۀ قطار خنجک و جون‌آباد در دامنۀ کوه تفتان، و گروه دیگر از مسیر سفیدابه به نواحی ییلاقی بیرجند، مثل حسین‌آباد و سربیشه می‌روند. هر دو گروه تا اواخر اردیبهشت در ییلاق توقف دارند (تحقیقات میدانی).

پیشینیۀ تاریخی

براهوییها در دوره‌ای نسبتاً طولانی ــ از اواخر دورۀ صفوی تا اواخر دورۀ قاجار ــ یکی از قدرتمندترین گروههای حکومتگر بلوچستان بوده‌اند. آنان در زمان نادرشاه با تشکیل اتحادیه‌ای از طوایف مختلف حکومت قسمت عمدۀ بلوچستان را در دست گرفتند و قدرت بسیار یافتند (جانب‌اللٰهی، ١٣٤). در زمان سلطنت شاه جهان تیموری (١٠٣٧-١٠٦٨ق/ ١٦٢٨-١٦٥٧م) حکومتی منسجم و قوی با عنوان خان‌نشین کلات ظهور کرد که اقتدار آن بر پایۀ نظام پیچیدۀ اتحادیۀ براهویی (شامل طایفه‌های قمبرانی یا قنبرانی، میرواری، ایلتازیی) و بلوچهای رَند و لاشاری و دهواریهای کشاورز استوار بود. نخستین رهبر این حکومت شخصی به نام میرواری میراحمدخان یکم (ﺣﻜ ١٠٧٠-١١٠٧ق/ ١٦٦٠-١٦٩٥م) بود که قلمرو خود را گسترش داد و به خودمختاری دست یافت. جانشین او میرعبدالله‌خان (ﺣﻜ ١١٢٥-١١٤٧ق/ ١٧١٣-١٧٣٤م) بر وسعت قلمرو و تثبیت نفوذ براهوییها افزود (ایرانیکا، IV/ ٤٣٦). پاتینجر مؤسس دولت براهویی را قنبر، نیای طایفه یا تیرۀ قنبرانی می‌داند (ص ٨٠) و سایکس قنبر را سرکردۀ شبانان براهویی دانسته که در اواسط سدۀ ١٧م، به دعوت یکی از راجه‌های هندوستان با افاغنۀ مهاجم به بلوچستان جنگیدند و پس از شکست افغانها بر منطقه تسلط یافتند و حتى راجه را از حکومت برداشتند و خود مستقلاً زمام امور را در دست گرفتند (ﻧﻜ : جانب‌اللٰی، ١٣٥).
مقارن لشکرکشیهای نادرشاه، عبدالله خان نوادۀ قنبر در کلات حکومت داشت، نادر حکومت او، و سپس حکومت پسر او نصیر یا ناصرخان را تأیید کرد و به او لقب بیگلربیگی داد. با اینهمه، او بعد از مرگ نادر ادعای استقلال کرد و با احمدخان درّانی حاکم افغانستان به جنگ برخاست، ولی توفیق نیافت (سایکس، ١٠٣, ٢٣٥-٢٣٦) و بعد از او محمودخان و سپس مهراب خان حاکم شدند. مهراب خان نخست با نمایندۀ انگلیس قرارداد همکاری بست، ولی پس از مدتی از تعهدشانه خالی کرد و از کسانی بود که با نیروهایش در ١٢٥٤ق/ ١٨٣٩م در گردنۀ بولان، همراه با افغانان از پیشروی ارتش انگلیس جلوگیری کرد. انگلیسیها اردویی برای تنبیه او به کلات فرستادند و در جنگی که بین آنها درگرفت، مکهراب خان با اتباعش کشته شدند و کلات به تصرف قوای انگلیس درآمد. انگلیسیها ناصرخان دوم را جانشین او کردند و یک نفر انگلیسی را به عنوان مشاور او در نظر گرفتند. وقتی در ١٢٧٢ق/ ١٨٥٦م بین دو کشور ایران و انگلیس جنگ درگرفت، مشاور انگلیسی او به مأموریت بوشهر رفت و ناصرخان توسط مخالفانش مسموم شد و خدادخان جای او را گرفت (همو، ٢٣٧؛ احتسابیان، ٢٠٦-٢٠٧؛ محمود، ٣/ ٩٣٩-٩٤٠). او نیز با انگلیس پیمان مودت بست و ٢٠ سال بر ناحیه‌ای که تابمپور امتداد داشت، فرمانروایی کرد، تا آنکه بلوچستان تجزینه شد و دولت بریتانیا کلات را جزو امپرواتوری هند درآورد و قسمتی از بلوچستان به پاکستان ملحق شد (سایکس، همانجا؛ محمود، ٣/ ٩٤٢؛ نیز ﻧﻜ : ایرانیکا، IV/ ٤٣٦؛ جانب‌اللٰهی، ١٣٦-١٣٩).

مآخذ

احتسابیان، احمد، جغرافیای کشورهای آسیای غربی و همجوار ایران، تهران، فردوسی، اردو دائرۀ معارف اسلامیه، لاهور، ١٣٨٩ق/ ١٩٦٩م؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآةالبلدان، به کوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران، ١٣٦٧ش؛
اکبری، اسدالله، براهوییهای امروز، گزارش داخلی، آرشیو سازمان برنامه وبودجه، زاهدان، ١٣٦٧ش؛
پاتینجر، هنری، مسافرت سند و بلوچستان، ترجمۀ شاهپور گودرزی، لندن، ١٨١٦م؛
تقی‌زاده، حسن، «بلوچستان»، مقالات، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٩ش، ج ١؛
تیت، ج.ب.، سیستان، ترجمۀ غلامعلی رئیس الذاکرین، زاهدان، ١٣٦٢ش؛
جانب‌اللٰی، محمدسعید، «مقدمه‌ای بر شناخت طوایف سیستان»، مجموعه مقالات مردم‌شناسی، دفتر دوم، ایلات و عشایر، تهران، ١٣٦٢ش؛
حکمت، علی‌اصغر، نه گفتار در تاریخ ادیان، شیراز، ١٣٣٩ش؛
زندمقدم، محمود، حکایت بلوچ، تهران، ١٣٧٠ش؛
سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده (١٣٧٧ش)، نتایج تفصیلی، کل کشور، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٧٨ش؛
سیدسجادی، منصور، «تاریخ قوم کوچ»، فصلنامۀ ذخایر انقلاب، تهران، ١٣٦٨ش، ﺷﻤ ٧؛
فیروزان، ت.، «دربارۀ ترکیب و سازمان ایلات و عشایر ایران»، ایلات و عشایر، تهران، ١٣٦٢ش؛
کرمانی، ذوالفقار، جغرافیای نیمروز، به کوشش عزیزالله عطاردی، تهران، ١٣٧٤ش؛
لغت‌نامۀ دهخدا؛
محمود، محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس، تهران، ١٣٦٢ش؛
مردوخ کردستانی، محمد، تاریخ، تهران، چاپخانۀ ارتش؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛
تحقیقات میدانی، محمدسعید جانب‌اللٰهی؛
نیز:

EI١;
Elfenbein, J., «The Brahui Problem Again», Texte destiné au colloque intenational du CNRS, le Fait ethnique en iran et en Afghanistan: Pertinence, formes, gegése et enjeux, Paris, October ١٩٨٥;
Iranica;
minorski, V., intord. Hudūd al – Ālam, London, ١٩٣٧;
Muslim Peoples, ed. R. V. Weeks, Greenwood Press, Connectisut;
Pastner, S. and C. Mc C Pastner, «Agriculture, Kindship and Politics in Southern Baluchistan», Man, ١٩٧٢, vol. VII, no, ١;
Pehrson, R. N., The Social Organization of Marri Baluch, Chicago, ١٩٦٦;
Sykes, P. M., Ten Thousand Miles in Persia or Eight years in Iran, New York, ١٩٠٢.

عباس عبدالله‌گروسی ـ محمدسعیدجانب‌اللٰهی