دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٢ - بند بازی

بند بازی


نویسنده (ها) :
لیلا پژوهنده
آخرین بروز رسانی :
شنبه ١٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله

بَنْدبازی، یا داربازی یا رسن بازی، نوعی بازی نمایشی است كه با حركات ورزشی روی بند یا رسن هنرنمایی می‌كنند.
پیشینه: تاریخ پیدایش بندبازی دقیقاً روشن نیست؛ هرچند كاشفی از منظری افسانه‌ای و نمادین، پیشینه آن را به روزگار حضرت نوح (ع) می‌رساند و می‌نویسد: نوح (ع) از رسن بادبان بر فراز كشتی طوفان زده برآمد تا از چند و چونی طوفان خبر یابد (ص ٣٢٥-٣٣٠). این بازی در ایران از پیش از اسلام رواج داشته است؛ در رساله پهلوی «خسرو قبادان و ریدكی» كه كهن‌ترین متن شناخته شده عهد ساسانی در این زمینه است، از رسن بازی، داربازی و ‌اندروای بازی در شمار انواع خنیاگری نام برده شده است (متنها...، ٣٢، بند ٦٢). هرچند از شیوه و ویژگیهای این بازیها اطلاعی در دست نیست، اما نظر به اینکـه اهل طرب و بازیگران جزو یكی از طبقات رسمی دوره ساسانی بودند و گروهی از آنان در دربار جایگاهی ویژه داشتند (كریستن سن، ٤٠٢-٤٠٣)، می‌توان به پیشرفت و تنوع این گونه بازیها در عهد ساسانی پی برد، گو اینکـه بعدها تسامح قابل ملاحظه‌ای در كاربرد نام و اصطلاحات این بازیها به جای یكدیگر، دیده می‌شود.
آگاهی درباره بندبازی در ایران دوره اسلامی تا پیش از دوران صفوی منحصر به اشاراتی است كه در متون و ادبیات این دوران آمده است. این اشارات بی‌آنکـه از ویژگیها و جزئیات برپایی معركه‌های بندبازی سخنی به میان آورند، تنها به بیان جایگاه و رواج آن در میان مردم پرداخته‌اند. در طول این دوران، ظاهراً بندبازی و بند باز بیشتر با اصطلاحات داربازی و دارباز، و نیز رسن بازی و رسن باز شناخته می‌شد (مثلاً نک‌ : كلیله و دمنه، ٢٤٧؛ كاشفی، ٣٢٥-٣٢٦؛ نظامی، اقبال‌نامه، ٢١٣، هفت‌پیكر، ١٥٥، ١٧٤؛ خاقانی، ٥٣؛ عبید، ٢١٩؛ آنندراج، نیز لغت‌نامه ...، ذیل رسن‌باز).
در متون ادبی و تاریخی عهد صفوی اصطلاح ریسمان بازی و ریسمان باز به جای بند بازی و بند باز به كار رفته است (نک‌ : منجم، ٩٧؛ محمدکاظم، ١ / ٧٨، ١٦٣). مازوباز (مازو: ریسمان محكم از لیف خرما) نیز به معنای بند باز و ریسمان باز آمده است (نک‌ : فرهنگ ...، نیز برهان ...، ذیل ساز و باز)، اما بعدها اصطلاح بندبازی عمومیت بیشتری یافت و جای ریسمان بازی را گرفت (نک‌ : رستم الحكما، ٢٤، ٣٤٤؛ معیرالممالک، ٥٩؛ پیرزاده، ١ / ٢٤٤).
در دوره صفوی این گونه نمایشها گسترش یافت (اشراقی، ٣١) و علاوه بر جنبه نمایشی عام و بازاری، جزو مراسم و تشریفات درباری هم درآمد (نک‌ : منجم، نیز محمدكاظم، همانجاها؛ فریزر، ٢ / ١٩١، ١٩٣) كه تا عهد سلطنت كریم خان زند (نک‌ : رستم الحكما، همانجا) و دوره قاجار به همین ترتیب باقی ماند. در دوره قاجار، به ویژه در عهد سلطنت ناصرالدین شاه (١٢٦٤-١٣١٣ق)، بندبازی از سرگرمیهای معمول عید نوروز بود كه همه ساله در میدان ارگ سلطنتی برگذار می‌شد (معیرالممالك، همانجا؛ ذكاء، ٣٤، ٣٦؛ نجمی، دارالخلافه ...، ٣٥، ٣٥٩-٣٦٠، تهران ...، ١٧٣-١٧٤).
شیوۀ بندبازی: شرحی كه در فرهنگ نامه‌ها و دیوان برخی از شاعران عهد صفوی (نک‌ : گلچین معانی، ١ / ٤٦٨) درباره چگونگی شیوه این بازی آمده است، بسیار كلی، مبهم و نارساست. مهم‌ترین منبع در این خصوص كتابهای تاریخی و سفرنامه‌های سیاحان و مورخان است. از مجموع آنچه در این باره نوشته شده است، در می‌یابیم كه معمولاً میدانها و بازارها صحنه برپایی معركه‌های بندبازی بوده است (نک‌ : بحرالفوائد، ٢٠٧؛ محمدكاظم، ٢ / ٧٧٢؛ فریزر، ٢ / ١٨٤؛ میرابوالقاسمی، ٣٣٢؛ نیز نک‌ : نیچه، ٧، ١٦-١٧؛ تاورنیه، .(I / ٦٢٧
بند یا طنابی كه بندباز حركات نمایشی را بر روی آن به اجرا در می‌آورد، غالباً به دو سرتیر یا میله چوبی یا فلزی یا برج و بارویی بسیار بلند نصب بود (نک‌ : فریزر، ٢ / ١٩١؛ محمدكاظم، همانجا). گاهی نیز یك سر ریسمان به برج یا تیری مرتفع و سر دیگرش به سطحی كم ارتفاع یا زمین وصل بود، به طوری كه شیب تندی در ریسمان پدید می‌آورد (نک‌ : شاردن، III / ٤٤٣-٤٤٤؛ تاورنیه، همانجا؛ سیلواای فیگروا، ٢١٦). استواری بندها و قطر و جنس آنها به تناسب نوع بازی متفاوت بود (نک‌ : فریزر، ٢ / ١٩١، ١٩٣؛ شاردن، همانجا). بند باز برای ایجاد تعادل بر روی طناب، گاهی چوب یا میله ای آهنی به دست می‌گرفت كه به آن لنگر (محمدكاظم، همانجا) یا میزان (كاشفی، ٣٢٦-٣٢٧) می‌گفتند. بندباز معمولاً با پای برهنه طول طناب را می‌پیمود (محمدكاظم، تاورنیه، شاردن، همانجاها) و حركات خطرناكی را با زبردستی و چابكی بر روی بند به نمایش می‌گذاشت كه از آن جمله می‌توان بدین موارد اشاره كرد: راه رفتن بر روی یك پا (شهری، ٦ / ٣٦)، نصب انواع میخ و اشیای نوك تیز به كف پا (محمدكاظم، همانجا)، سواركردن كودك بر روی دوش خود (نک‌ : شاردن، تاورنیه، همانجاها)، حمل چند سینی، چهارپایه و نظایر آن، یا تلفیق آنها روی بند (نک‌ : شاردن، محمدكاظم، همانجاها)، به كار بردن میخ و چكش، تیر و كمان (نک‌ : سیلواای فیگروا، ٢١٧- ٢١٨) و شمشیر و تفنگ (نک‌ : فریزر، ٢ / ١٩٣) بر سر طناب و نمایش صحنه‌های خطرناك دیگری كه ناظران به وصف آن پرداخته‌اند. البته نمایشهای بند بازی خالی از خطر هم نبود و چه بسا موجب مرگ بندباز هم می‌شد (نک‌ : بحرالفوائد، ١٩٩؛ كاشفی، ٣٢٦؛ نیچه، همانجا).
به نظر می‌رسد از سده‌های ١٣ و ١٤ق بندبازی بیش ازپیش به صورت نمایش و معركه‌های میدانی و مردمی ‌درآمده، و تفاوت چشم‌گیری با گذشته یافته، و دلقك (نک‌ : شهری، همانجا) ــ بازیگری همراه و همپای بندباز ــ وارد صحنه شده است. دلقك با پوشیدن لباسهای پرزرق و برق و تقلید حركات بندباز در زیر بند و گفتار و رفتار خنده‌آور خود مردم را سرگرم می‌كند و در مواقع لازم توجه آنان را از بندباز به خود معطوف می‌دارد تا بندباز فرصت تجدید قوا بیابد (میرشكرایی، «بندبازی ...»، ١٢٢؛ شهری، همانجا).
بندبازی در شمال ایران: در مناطق شمالی ایران، به‌خصوص در گیلان كه بندبازی از قدیم مرسوم بوده است (میرشكرایی، همان، ١١٦، ١١٩، «پایگاه ...»، ٥٤، ٥٦؛ میرابوالقاسمی، ٣٣٢؛ مرعشی، ٢٣٥؛ نیز نک‌ : فومنی، ٢٠٧)، بندباز به نامهای لافندباز (لافند: ریسمان)، پهلوان و ریسمان باز خوانده می‌شود (میرشكرایی، «بندبازی»، ١٢٠). دلقك نیز یالانچی پهلوان، شیطان یا شیطانک نامیده می‌شود (همانجا؛ نیز «پایگاه»، ٥٧، حاشیه). علاوه بر یالانچی پهلوان، غالباً سرناچی و دهل زن (نقاره زن ـ نَقَره چی) گروه بند بازان را همراهی می‌كنند (همو، «بندبازی»، ١٢٠-١٢٢).
پایگاه اجتماعی بند بازان: بندبازان همچون دیگر مقلدان و بازیگران از طبقات فرودست جامعه به شمار می‌آمدند (نک‌ : كریستن سن، ٤٠٣-٤٠٢؛ میرشكرایی، همان، ١٢٤؛ نجمی، تهران، ١٧٤). فحوای كلام عبید زاكانی كه در عبارتی طنزآمیز فرزند خود را به فراگیری رسن بازی و... فرامی‌خواند، نشان می‌دهد كه رسن بازان در روزگار او با وجود تنعّم مادی از پایگاه اجتماعی فروتر و حرمت كمتری نسبت به صاحبان مشاغل دیگر برخوردار بودند (ص ٢١٩).
بندبازی همواره به‌عنوان یكی از مشاغل جنبی برای كسب درآمد به شمار می‌آمده است. معمولاً پس از پایان بازی، تماشاگران به نشانه قدرشناسی، به فراخور پایگاه اجتماعی و توان مالی خود به هنرمندان انعام می‌دادند (نجمی، همانجا؛ میرشكرایی، همان، ١٢٤، ١٣٠-١٣١، «پایگاه»، ٥٦؛ نک‌ : سیلواای فیگروا، ٢١٨؛ فریزر، ٢ / ١٩٤؛ قس: شهری، ٦ / ٣٧).
بندبازی در سرزمینهای دیگر: به طوری كه از منابع مختلف برمی‌آید، این بازی از دیرباز در نقاط مختلف دنیا مرسوم بوده است. به نظر می‌رسد بند بازی در هند همچون ایران سابقه‌ای كهن داشته، و از بازیهای متداول آنجا به شمار می‌آمده است (نک‌ : نظامی، اقبال‌نامه، ٢١٣، هفت پیكر، ١٤٦-١٧٤).
در روسیه قرون وسطی نیز بندبازی متداول بود (GSE, I / ٧٥). در آثار به جا مانده از سیاحان و مورخان غرب نیز، هنرنمایی بندبازان ایران در مقایسه با بندبازان غرب بسیار ماهرانه و ستایش‌برانگیز قلمداد شده است (نک‌ : تاورنیه، شاردن، همانجاها؛ فلسفی، ٢ / ٣٢٩؛ قس: پیرزاده، ١ / ٢٤٤).
بندبازی در كشور عثمانی نیز از مدتها پیش مرسوم بود و در جشنهایی كه از سوی سلاطین برای مردم پایتخت برگزار می‌شد، بندبازان جایگاهی ویژه داشتند (EI٢, II / ٤٤٢). در آناتولی هر ٤٠ سال یك بار، بندبازان برجسته برای نمایش دادن هنرهای خود گرد هم می‌آمدند (اولیاچلبی، ٢ / ٤٣٩-٤٤٠). در زبان تركی عثمانی (استانبولی) یكی از معانی جانباز، بندباز است (سامی، ذیل جانباز؛ EI٢، همانجا).بندباز در زبان تركی شرق، چامباشچی و در قفقاز، تركیه و مصر، گنباز خوانده می‌شود (EI٢، همانجا). از روایت سیلواای فیگروا بر می‌آید كه بندبازی در مصر قدمت زیادی داشته است (همانجا).
درحالی كه مؤلف بحرالفوائد در سده ٦ ق / ١٢ م رسن بازی را به دلیل خطرناك بودن آن حرام می‌شمارد (ص ١٩٩)، در برخی آثار عرفانی، رسن بازی، از آن رو كه بازیگر آن مرگ و سرنوشت را به بازی می‌گیرد، مظهر دلیری و از جان‌گذشتگی شمرده شده است (نک‌ : كاشفی، ٣٢٥-٣٢٦؛ مولوی، ٢ / ٢٤٠).

مآخذ

آنندراج، محمد پادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٥ ش؛ اشراقی، احسان، «اشاره‌ای به تفریحات و نظام تفریحی دوران صفویه»، هنر و مردم، تهران، ١٣٥٣ ش، س ١٢، شم‌ ١٤٠-١٤١؛ اولیاچلبی، سیاحت‌نامه، به كوشش احمد جودت، استانبول، ١٣١٤ ق؛ بحرالفوائد، به كوشش محمدتقی دانش‌پژوه، تهران، ١٣٤٥ ش؛ برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبریزی، به كوشش محمد معین، تهران، ١٣٥٧ ش؛ پیرزاده، محمدعلی، سفرنامه، به كوشش حافظ فرمانفرماییان، تهران، ١٣٦٠ ش؛ خاقانی شروانی، دیوان، به كوشش حسین نخعی، تهران، ١٣٣٦ ش؛ ذكاء، یحیى، تاریخچه ساختمانهای ارگ سلطنتی تهران و راهنمای كاخ گلستان، تهران، ١٣٤٩ ش؛ رستم الحكما، محمدهاشم، رستم التواریخ، به كوشش محمد مشیری، تهران، ١٣٤٨ ش؛ سامی، شمس‌الدین، قاموس تركی، بیروت، ١٩٨٩ م؛ سیلواای فیگروا، گارثیا، سفرنامه، ترجمۀ محمد سمیعی، تهران، ١٣٦٣ ش؛ شهری، جعفر، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، تهران، ١٣٦٨ ش؛ عبید زاكانی، كلیات، به كوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٧٦ ش؛ فرهنگ جهانگیری، حسین بن حسن انجوشیرازی، به كوشش رحیم عفیفی، مشهد، ١٣٥١ ش؛ فریزر، ج. ب .، سفرنامه، ترجمه منوچهر امیری، تهران، ١٣٦٤ ش؛ فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، تهران، ١٣٤٤ ش؛ فومنی، عبدالفتاح، تاریخ گیلان در وقایع سالهای ٩٢٣- ١٠٣٨ هجری قمری، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٩ ش؛ كاشفی، حسین، فتوت‌نامـۀ سلطانی، به كوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣٥٠ ش؛ كلیله و دمنه، ترجمۀ نصرالله منشی، به كوشش مجتبى مینوی، تهران، ١٣٤٣ ش؛ گلچین معانی، احمد، فرهنگ اشعار صائب، تهران، ١٣٧٣ ش؛ لغت‌نامۀ دهخدا؛ متنهای پهلوی، به كوشش دستور جاماسپ جی و منوچهر جی جاماسپ اسانا، تهران، بنیاد فرهنگ ایران؛ محمدكاظم، عالم آرای نادری، به كوشش محمدامین ریاحی، تهران، ١٣٦٤ ش؛ مرعشی، احمد، «بازیهای گیلان»، گیلان‌نامه، به كوشش م. پ. جكتاجی، رشت، ١٣٦٦ ش، ج ١؛ معیرالممالك، دوستعلی، یادداشتهایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه، تهران، ١٣٦٢ ش؛ منجم، جلال‌الدین، تاریخ عباسی، به كوشش سیف‌الله وحیدنیا، تهران، ١٣٦٦ ش؛ مولوی، مثنوی معنوی، به كوشش نیكلسن، لیدن، ١٩٣٣ م؛ میرابوالقاسمی، محمدتقی، «بازارهای هفتگی ایران»، كتاب گیلان، به كوشش ابراهیم اصلاح عربانی، تهران، ١٣٧٤ ش، ج ٣؛ میرشكرایی، محمد، «بندبازی در گیلان و مازندران»، مجموعه مقالات مردم‌شناسی، تهران، ١٣٦٢ ش، دفتر اول؛ همو، «پایگاه اجتماعی نمایشهای عامیانه در مازندران و گیلان»، هنر و مردم، تهران، ١٣٥٨ ش، س ١٧، شم‌ ١٩٣؛ نجمی، ناصر، تهران در یكصد سال پیش، تهران، ١٣٦٨ ش؛ همو، دارالخلافـۀ تهران، تهران، ١٣٥٦ ش؛ نظامی‌گنجوی، اقبال‌نامه، به كوشش وحید دستگردی، تهران، ١٣٣٥ ش؛ همو، هفت پیكر، به كوشش وحید دستگردی، تهران، ١٣٣٤ ش؛ نیچه، فریدریش ویلهلم، چنین گفت زرتشت، ترجمه داریوش آشوری، تهران، ١٣٥٢ ش؛ نیز:

Chardin, J., Voyages, ed. L. Langles, Paris, ١٨١١;
Christensen, A., L'Iran sous les Sassanides, Copenhagen, ١٩٤٤;
EI٢;
GSE;
Tavernier, J. B., Les Six voyages, Paris, ١٦٧٧.

لیلا پژوهنده