دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٢ - بردالعجوز
بردالعجوز
نویسنده (ها) :
مریم میر فخرایی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَرْدُالْعَجوز، یا ایام العجوز، اصطلاحی که بر ٥ یا ٧ روز از روزهای سردِ پایان زمستان اطلاق میشود. در فرهنگ و ادبیات ایران این ایام را برد عجوز (سعدی، ١٠١؛ آنندراج، ١/٦٥٩). روزگار عجوز و سرمای پیرزن (بیرونی، التفهیم، ٢٦٢-٢٦٣) مینامیدند و امروز هم در تداول عام مردم تهران آن را سرما پیرزن میخوانند. برخی، عجوز (پیرزن) را عَجُز (= آخر، دنباله) خواندهاند، زیرا که این روزها به آخر زمستان میافتد (همانجا؛ طبرسی، ٩/٥١٦). بردالعجوز از ٢٦ شباط (دومین ماه زمستان و پنجمین ماه سریاین) آغاز میشود. اگر سال کبیسه باشد، ٤روز آن شباط و ٣روزش در آذار (آخرین ماه زمستان و ششمین ماه سریانی) میافتد، والا ٣ روز آن در شباط و ٤ روزش در آذار خواهد بود (بیرونی، الآثار...، ٢٥٤). در گاه شماری ایران، سرما پیرزن با ٣ روز آخر بهمن و ٤ روز اول اسفند تطبیق میکند (آنندراج، همانجا؛ لغتنامه...، ذیل برد).
اعراب برای هر یک از این ٧ روز نام خاصی به کار میبرند: صِنّ، روزی که سرما در آن شدت میگیرد؛ صِنَّبْر، باد سرد و شدت سرما (نک: همان، ذیل صنبر)؛ وَبْر، زدایندۀ آثار این روزها؛ آمِر، مردم را به ترس از خود امر میکند؛ مُؤتَمِر، برای آزار مردم مشاوره میکند؛ مُعَلِّل، به بهانۀ کاستن از سرمای خود، مردم را فریب میدهد؛ مُطفِیُٔ الجَمر، سرمای این روز چنان سخت است که آتش را خاموش میکند. این روز را مُکفیٔ القِدر، یعنی روزی که باد سرد آن آتش زیر دیگ را خاموش میکند (نک: مسعودی، ٣/٤١١؛ نیز بیرونی، همانجا)، نیز خواندهاند (قس: میدانی، ٤٦٢).
یعقوب بن اسحاق کندی کتابی دربارۀ ایام العجوز نوشته که بیرونی ضمن اشاره به آن، به نقل از وی سبب دگرگونی و سردشدن هوا در این روزها رسیدن آفتاب به تربیع اوجش دانسته است (بیرونی، التفهیم، ٢٦٣). منجم گنابادی این حالت را فقط زمانی که اوج آفتاب در اواخر جوزا باشد، درست میداند (نک : باب پانزدهم، شرح ایام عجوز).
ایام عجوز را با ایام نحس و شومی تطبیق دادهاند که بنابر اشارات قرآن کریم، قوم عاد بر اثر تند باد سردی که ٧ شب و ٨ روز بر ایشان وزید، نابود شدند (الحاقة / ٦٩/٧-٨؛ نیز نک: فصلّت /٤١/١٦: ایامٍ نَحِساتٍ؛ قمر /٥٤/١٩: یَوْمِ نَحْسٍ). بنابر روایات از میان این قوم، تنها پیرزنی باقی ماند که بر آنها عزاداری میکردو او نیز روز هشتم درگذشت (بیرونی، الآثار، ٢٥٤-٢٥٥؛ قزوینی، ٧٢؛ طبرسی، همانجا؛ خواندمیر، ٣٤؛ میرخواند، ٧٦؛ ابوالفتوح ح، ٥/٣٨٦).
از قدیم در فرهنگ عامۀ مردم کشورهایی مانند ایران، عراق، شبه جزیرۀ عربستان، و کشورهای اطراف و نزدیک دریای مدیترانه مانند ترکیه، سوریه، لبنان، مصر، لیبی، مراکش و الجزایر به این ایام اشاره شده ( نک: EI٢ , I/٧٩٣)، و نامهایی خاص برای آنها به کار رفته است؛ مثلاً آن را در ترکیه، ایران، سوریه، لبنان و مصر ایام العجوز یا بردالعجوز میخوانند؛ بربرهای مراکش آن را عجوز (پیرزن)، و در شمال مراکش «یوم السییء» یا «ایام النسیء» میگویند. در مصر، تونس، الجزایر و مراکش به این ایام «طقس البارد» یا طقس السییٔ» و یا «فترة الغنزة» هم میگویند (همانجا). ایام العجوز در میان کردها به «زیپ» (افندی، ١٢٠) و نزد مردم لرستان و ایلام به «دایا» معروف است (اسدیان، ٢١١).
اصطلاح بردالعجوز اشاره به افسانههایی است که در آنها یک پیرزن نقش اصلی را دارد. مثلاً پیرزنی دورۀ سردی را پیش بینی میکند، یا پیرزنی از سرما میمیرد. همچنین در فرهنگ عامۀ مردم داستانهایی دربارۀ پیرزن و گوسالهاش، پیرزن و بزش، و پیرزن و رمهاش هست که از اعصار دور به ما رسیده است و همه با پدیدههای خاص هواشناسی ارتباط دارند (نک: EI٢، همانجا). ایرانیان این سرما را مظهر پیرزنی میدانند که دو پسر به نام اَهمن و بهمن دارد. اهمن و بهمن نیز هر یک ١٠ روز را به خود اختصاص دادهاند. پس از چلۀ کوچک زمستان، اهمن از اول ماه اسفند وبهمن از یازدهم اسفند آغاز میگردد. با تمام شدن دورۀ ٢٠ روزۀ اهمن و بهمن، به اضافۀ ٥ روز (پنجۀ دزدیده، پنجۀ مسترقه) که برای جبران کسری سال شمسی در قدیم به آخر سال میافزودند، سرما پیرزن از ٢٦ اسفند آغاز میشود (انجوی شیرازی، ٢/١٣٩). از جمله افسانههای مربوط به بردالعجوز آن است که گفتهاند پیرزنی چند شتر ماده داشت؛ با گرم شدن هوا و نیاز شترها به سرما برای جفتگیری، پیرزن نزد حضرت محمد(ص) میرود و کمک میخواهد. پیغمبر از خداوند میخواهد تا سرما را بازگرداند. با آمدن دوبارۀ سرما، شترهای پیرزن جفتگیری میکنند (ماسه، I/١٨٢؛ ساعدی، ٣٦-٣٧؛ مکری، ٢٦). پندار در مورد ایامالعجوز مبتنی بر افسانهای است که در آن اهمن و بهمن، فرزندان سرما پیرزن، پس از اینکه دورۀ عمرشان به سر میرسد، میمیرند و پیرزن به کوه میرود و به عزاداری میپردازد و به مردم میگوید اگر فرزندانم نیستند، من زندهام و به خانههای شما میآیم و سرما میآورم. او از خشم زیورهای خود را پاره میکند و به زمین میریزد که سبب بارانها و تگرگهای اواخر زمستان و اوایل بهار میشود (برای اطلاع بیشتر، نک: همو، ٢٤-٢٥). کردها در این ایام از خانه بیرون نمیروند، زیرا این ایام را نحس میدانند (افندی، همانجا).
مردم لرستان و ایلام معتقدند که «دایا» (سرما پیرزن) دارای دوفرزند به نام اَمِییل و مَمِییل است؛ و مردم همدان برآنند که «ننه پیره زن» دو پسر به نامهای اهمن و بهمن و یک دختر به نام «آفتاب به حوت» دارد. هنگامیکه ننه پیرزن فرزندانش را از دست میدهد، از شدت غم و اندوه به دنبال آنها به کوه میرود. چون آنها را نمییابد، جارویی آتش میزند و میگوید: «کواهمنم، کوبهمنم، دنیا رو آتش میزنم!»، در افسانۀ لرها، سرما پیرزن کندۀ نیم سوختهای را به هوا پرتاب میکند؛ اگر به خشکی بیفتد، خشکسالی خواهد شد و اگر در آب بیفتد، سالی پربرکت در پیش است (اسدیان، ٢١١-٢١٣؛ انجوی شیرازی، ١٣٩-١٤٠).
مردم فارس میپندارند که سرما پیرزن پس از شدت بخشیدن به سرما، خود را آرایش میکند و در «آبْرَک» (تاب) مینشیند تا عمو نوروز از راه برسد و از او خواستگاری کند؛ اما خوابش میبرد و زمانی برمیخیزد که سال تحویل شده است و از عمو نوروز هم خبری نیست. در چلۀ پیرزن یک روز باد میآید پیرزن رُفت و روب میکند؛ یک روز تگرگ میآید، میگویند گلوبند پیرزن پاره شده است (فقیری، ١٣٨).
در میان اعراب افسانههای بسیاری مربوط به ایام العجوز هست. مثلاً پیرزنی پسرانش را از سرمای شدید با خبر ساخته، آنها را از چیدن پشم گوسفندانشان نهی میکند. پسران به گفتۀ مادر اعتنا نمیکنند و گوسفندانشان را از دست میدهند (علی، ٤/٦٢٧). افسانۀ دیگر دربارۀ پیرزن بیوهای است که از پسرانش اجازه میخواهد تا ازدواج کند. پسران از او میخواهند که ٨ شب از خانه بیرون بماند تا با خواستۀ او موافقت کنند. پیرزن در شب هفتم در بیرون خانه میمیرد. از این رو، سرمای این روزها را بردالعجوز گفتهاند (همانجا).
مآخذ
آنندراج، محمد پادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٥ش؛
ابوالفتوح رازی، حسین، روح الجِنان و روح الجَنان، قم، ١٤٠٤ق؛
اسدیان خرمآبادی، محمد و دیگران، باورها و دانستهها در لرستان و ایلام، تهران، ١٣٥٨ش؛
افندی بایزیدی، محمود، آداب و رسوم کردان، به کوشش الکساندر ژابا، ترجمۀ عزیز محمدپور، داشبندی؛
انجوی شیرازی، ابوالقاسم، زمستان، جشنها و آداب و معتقدات، تهران، ١٣٥٤ش؛
بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة، به کوشش ادوارد زاخاو، لایپزیگ، ١٩٢٣م؛
همو، التفهیم، به کوشش جلال الدین همایی، تهران، ١٣٦٢ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٢ش؛
ساعدی، غلامحسین، خیاو یا مشکین شهر، تهران، ١٣٥٤ش؛
سعدی، گلستان، به کوشش غلامحسین یوسفی، تهران، ١٣٦٨ش؛
طبرسی، فضل، مجمع البیان، به کوشش هاشم رسولی محلاتی و فضل الله یزدی طباطبایی، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛
علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت / بغداد، ١٩٧٦م؛
فقیری، ابوالقاسم، ترانههای محلی، شیراز، ١٣٤٢ش؛
قرآن کریم؛
قزوینی، زکریا، عجائب المخلوقات، قاهره، ١٩٥٦م؛
لغت نامۀ دهخدا؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش باربیه دومنار و پاوه دوکورتی، پاریس، ١٩١٧م؛
مکری، محمد، «اهمن و بهمن»، ماه نو، تهران، ١٣٣١ش؛
س ٢، منجم گنابادی، محمدقاسم، شرح بیست باب ملامظفر، چ سنگی ١٢٧٤ق؛
میدانی، احمد، السامی فی الاسامی، تهران، ١٣٤٥ش؛
میرخواند، محمد، روضة الصفا، تهران، ١٣٣٥ش؛
نیز:
EI٢ ;
Massé, H., Croyances et coutumes persanes, Paris, ١٩٣٨.
مریم میرفخرایی