دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٤ - پیلهوری

پیله‌وری


نویسنده (ها) :
معصومه ابراهیمی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٢٢ مهر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

پیله‌وَری، از پیشه‌های کهن و سنتی برای مبادلۀ کالا در جوامع قدیم، به ویژه جامعه‌های عشایری و روستایی ایران.
در دورۀ توسعۀ کشاورزی و رشد و شکوفایی امور زراعی و تولید فرآورده‌هـای کشاورزی ـ دامی، مازاد محصولات و مصنوعات بومی هر جامعه با کالاها و مواد مصرفی دیگر مبادله می‌شد. گاهی این مبادله در بازارهای ثابت و ادواری شهرها و روستاها صورت می‌گرفت و گاهی هم واسطه‌هایی با نام پیله‌ور کالاها را میان تولیدکنندگان اصلی در روستاها و مناطق عشایری و خرده تجار و دکانداران بازارهای شهری رد و بدل می‌کردند.
در بسیاری ازشهرهای بزرگ ایران پیله‌وری تا قبل از سدۀ ١٤ق / ٢٠م یکی از ارکان تجارت و فعالیتهای اقتصادی به شمار می‌رفت. مثلاً تحویلدار در شرح مناصب زمان صفوی در اصفهان، به جماعت پیله‌ور اشاره می‌کند که «اسباب عطاری و قند وچای و اشیاء متفرقه را به دهات بلوکات و توابع و طوایف ایلات» می‌بردند و می‌فروختند (ص ٩٥). جناب نیز تجارت اصفهان را تا پیش از سدۀ١٤ق (یعنی قبل از رواج روابط تجاری‌ ـ بازرگانی با تاجران اروپایی) مبتنی بر بازرگانی، پیله‌وری و «مضارب کارکنی» آورده است (ص ١٤٣؛ برای «پیله‌ور» در فهرست اصناف اصفهان، نک‌ : همو، ٩٣).
واژۀ پیله در متون و ادب فارسی به معانی مختلفی آمده است. برخی این واژه را به معنای مطلق کیسه، خریطه و توبره (فرهنگ...، ٢ / ٢٢٥٠؛ برهان...، ١ / ٢٨٤)، و برخی دیگر به معنای کیسۀ دارو و کیسه‌ای که در آن اجناس خرد و ریز ریخته، برای فروش به دوش کشند، آورده‌اند (معین، ١ / ٩٦١؛ آنندراج، ٢ / ٩٨٦). شاعران پارسی‌گوی نیز در اشعار خود به کیسۀ دارو (پیله) و پیله‌ور اشاره کرده‌اند (مثلاً نک‌ : خاقانی، ٣٩٠؛ سنایی، ١١٢). پیله‌ور نیز در فرهنگنامه‌ها به معنای داروفروش، طبیب، عطار، چَرْچی (چرخچی)، دوره‌گرد و دست‌فروش آمده است (برهان، فرهنگ، آنندراج، همانجاها؛ داعی‌الاسلام، ١٦٣). از این میان، برخی پیله‌ور را فقط داروفروش و صیدلانی معنا کرده‌اند؛ مثلاً زمخشری در باب «اندر داروها با پیله‌وران» معنای واژۀ «صیدلانی» را پیله‌ور و داروفروش آورده است (١ / ٣٢٧، ٣٣٤؛ نیز نک‌ : نخجوانی، ١٢٠) و برخی دیگر پیله‌ور را «خرد و ریزفروش» معنا کرده‌اند (نک‌ : برهان، آنندراج، همانجاها). معرب واژۀ پیله‌ور «فیلور» (جمع: فلاورة) است که با همان معنای داروفروش و بیرزی فروش (بیرزَد و بارْزَد صمغی دارویی که برای علاج بسیاری از بیماریها به کار می‌رود، نک‌ : لغت‌نامه...، ذیل بیرزد) در فرهنگها آمده است (مثلاً نک‌ : همان، ذیل فیلور، نیز فلاورة؛ قس: سجزی، ١ / ٢٥٢).
به نظر می‌رسد پیله‌ور‌ در سده‌های آغازین اسلامی نقش دارو‌فروش را در جامعه داشته، و بعدها چیزهای دیگری را نیز خرید و فروش می‌کرده است.

گروه بندی اجتماعی

پیشۀ پیله‌وری مانند دیگر مشاغل جامعه‌های سنتی جنبۀ موروثی داشته، و از پدر به پسر می‌رسیده است (طاهری، ٦؛ افشار نادری، ١٢٥-١٢٦). پیله‌وران به دو دستۀ محلی وغیرمحلی تقسیم می‌شدند. پیله‌وران محلی از افراد بومی منطقۀ خود بودند که با اندک سرمایه‌ای به کار و فعالیت محدود اقتصادی می‌پرداختند و معمولاً با خانوارهای یک یا چند جامعۀ روستایی و عشیره‌نشین در داد و ستد بودند. اینان به سبب سرمایۀ اندکشان و ناتوانی درتأمین همۀ کالاهای مورد نیازخانواده‌های عشایری و روستایی و به موقع نرساندن محصولات تولیدی به بازار با پیله‌وران و دکانداران غیرمحلی که دست‌مایۀ بیشتری داشتند، شریک می‌شدند. پیله‌وران غیرمحلی لایه‌ای از کسبۀ طبقۀ متوسط شهری بودندکه سرمایۀ بیشتری در دست داشتند و با روستاهای مناطق مختلف در ارتباط و دادوستد بودند و گاهی پیله‌وران و دکانداران محلی را در معاملات خود نیز شریک می‌کردند (حسینی، ١٤٩).
بازارکار پیله‌وران غیرمحلی پس از تصویب قانون اصلاحات ارضی (١٣٤١ش) رونق‌گرفت. با اجرای این قانون ثروت و قدرت خرید روستاییان افزایش‌ یافت و تمایل آنها به خرید اشیاء مصرفی و مصنوعات شهری افزوده شد و کاسب کاران متوسط شهری با گشوده‌شدن و توسعۀ راههای ارتباطی میان شهر و روستا به روستاها روی آوردند و در مشاغلی چون پیله‌وری، دلالی، سَلَف خری، چوبداری، صرافی، دکانداری و آب فروشی (شرکت در خرید و فروش آب زمینهای کشاورزی) به فعالیت پرداختند (مؤمنی، ٤٥٦- ٤٥٨).

نقش و کارکرد در جامعه‌های سنتی

مسائلی چون شرایط نامساعد اقلیمی، مسافت زیاد میان روستاها و مناطق عشایری تا بازارها، نبود شبکۀ راههای ارتباطی مناسب بین شهر و روستا، فقدان نظام توزیع کالا در روستاها و مناطق عشایری، پرهزینه بودن اقامت روستاییان در شهر برای فروش و مبادلۀ محصولاتشان، ناآشنایی‌آنان با فعالیتهای اقتصادی و راههای فروش ومبادلۀ کالا در بازار، و مقرون به صرفه نبودن عرضۀ انفرادی کالای کم و ناچیز به بازار و جز آن سبب شد تا پیله‌وران نقش و جایگاه مهمی در فعالیتهای اقتصادی‌ ـ اجتماعی جامعه‌های سنتی‌گذشته ایفا کنند (لمتن، ٦٥٦- ٦٥٩؛ حسینی، ١٥١-١٥٥).
پیله‌وران محصولات و کالاهای تولیدی مردم مناطق مختلف را با هم مبادله می‌کردند و کالاها و موادی را که آنها تولید نمی‌نمودند، برایشان فراهم می‌کردند، مثلاً نمک و ماهی مناطق ساحلی را با غلات، میوه و سبزی مناطق دیگر، محصولات باغی یک منطقه را با محصولات زراعی مناطق دیگر، و پارچه، کفش و کالاهای شهری را با پشم، چرم و صنایع دستی تولیدی روستایی و عشایر کوچرو مبادله می‌کردند (همو، ١٤٦-١٤٧). افزون بر این، در سدۀ اخیر پیله‌وران غیرمحلی بجز مبادلۀ کالا، با سرمایه‌گذاری مستقیم در امر تولید، اجارۀ ابزار کار، خرید نیروی کار و عرضۀ خدمات جنبی دیگر در تعامل گسترده‌ای با عشایر و روستاییان بودند.
عوامل نامساعد طبیعی، روشهای ابتدایی‌کشاورزی، محصول کم و کافی نبودن درآمد حاصل از زراعت در بسیاری از مناطق، به ویژه مناطق کویری و حاشیۀ کویر ایران در گذشته سبب شده بود که پیله‌وری نقش پراهمیت‌تری بیابد. مثلاً در برخی جامعه‌ها تا جوانان به پیله‌وری نمی‌پرداختند و در این پیشه کار‌کشته نمی‌شدند و چم و خم کار مبادلۀ کالا را فرا نمی‌گرفتند، به آنها زن نمی‌دادند (بلوکباشی، یادداشتها). مردم پیله‌وران شهری را فردی تلاشگر و سود‌رسان و همیار مردم جامعۀ خود می‌دانستند. برای نمونه هر گاه روستاییان به سبب بیماری افراد خانواده یا برخی امور اداری به شهر می‌رفتند، پیله‌وران کارهایشان را رتق و فتق می‌کردند (حسینی، ١٥٤). بدین ترتیب، ورود پیله‌وری در نظام اقتصادی جامعه‌های عشایری و روستایی به عنوان عنصر مهم اقتصادی در تداوم زندگی جامعه‌های سنتی نقش بسزایی ایفا کرد.

تحول نقش

گر چه تغییر در مناسبات ارضی و رشد و نفوذ سرمایه‌داری در روستاها به برچیده‌شدن روابط تیولداری و خان‌خانی و اشرافی انجامید، اما برنامۀ حکومت در نزدیک کردن اقتصاد ایران به مدار اقتصاد جهانی و اجرای آن در قالب طرحهایی در روستاها موجب افزایش قیمت محصولات کشاورزی و فرآورده‌های دامی شد و در نتیجه سرمایه‌داران و تاجران شهرها را به فکر سرمایه‌گذاری در مناطق روستایی انداخت. این تحولات، مناسبات و روابط سنتی و کهن موجود در روستاها را درهم شکست (مؤمنی، ١٣٣-١٣٤).
همراه با آهنگ اقتدارگرایی و ثروت‌اندوزی، بسیاری از مشاغل پرفایده در جامعه‌های عشایری ـ روستایی به دست سوداگران و دلالان سودجو افتاد و به بهره‌کشی از روستاییان انجامید. پیله‌وریِ سنتی نیز به این راه کشیده شد و نقش همکاری و همیاری قدیم خود را در جامعه از دست داد و به یکی از عاملهای زیان‌آور اقتصادی جامعه تبدیل شد (حسینی، ١٤٩).
در سالهای اخیر بسیاری از کارشناسان مسائل روستایی و عشایری به معاملات ناعادلانه و غیرمنصفانۀ پیله‌وران با مردم این جامعه‌ها اشاره کرده‌اند (مثلاً نک‌ : همو، ١٥٤، ١٥٥، جم‌ ؛ طاهری، ٨؛ افشار نادری، ١٢٥-١٣٤؛ لمتن، ٦٥٨ - ٦٥٩؛ اسکندری نیا، ٣٩؛ کیانی، ٨٠-٨١)؛ مثلاً در ایل بهمئی پیله‌ور در روز اول نوروز نزد خان می‌رفت و با دادن هدایایی او را‌ وا می‌داشت تا از قیمت محصولات وتولیدات مردم ایل بکاهد. چون ارتباط عشایر با بازار به واسطۀ نبود راههای مناسب در قلمرو ایل دشوار بود، پیله‌ور محصولات ایل را با پایین‌ترین قیمت می‌خرید و کالاهای شهری مورد نیاز آنها را با بالاترین قیمت که خود تعیین می‌کرد، به آنها می‌فروخت. پیله‌وران در شرایط مختلف به سلف‌خری (پیش‌خرید محصولات دامی و زراعی) می‌پرداختند؛ مثلاً از طریق «مندالی» (پیش‌خرید بره‌ها و بزغاله‌های نر) و گاهی از طریق «نیم‌سودی» (امانت دادن ٦ ماهۀ دام به یکی از افراد ایل و تقسیم سود آن پس از فروش دام)، با عشایر داد و ستد می‌کردند (مثلاً برای معاملات «امانتی»، «تَراز»، «نیم‌سودی» و «نیمه‌ای» پیله‌ور در خانوارهای مال کا‌ابراهیم و کابشیر از ایلات و عشایر کهگیلویه و بویراحمد،نک‌ : حسینی، ١٥٨-١٦٦؛ طاهری، همانجا).
چون منابع اعتبار‌دهندۀ دولتی مانند شرکتهای تعاونی و بانک کشاورزی قادر به دادن اعتبار مالی کافی به مردم نبودند، پیله‌وران، سلف‌خران و دکانداران به عشایر و روستاییان وامهایی با نرخ بهره‌های بالا می‌پرداختند (افشار نادری، ١٣١؛ طالب‌بیگی، ٢١٢؛ برای نرخ بهرۀ ٢٥ تا ١٢٠٪، نک‌ : لمتن، ٦٥٨؛ مؤمنی٤٠٧- ٤٠٨). در سالهای‌١٣٤٤ تا ١٣٤٩ش‌حدود ٢٤٪ وام ٩٣١‘٢ خانوار روستاهای ١٣ منطقۀ ایران را بانک کشاورزی، ٣٩ / ٧٪ آن را شرکتهای تعاونی و ٦١ / ٦٨٪ آن را گروههای پیله‌وری و سلف‌خری و دکانداران و جز آنها تأمین می‌کردند (خسروی، ١٦١). افزایش میزان وامها و بالارفتن بهره و عدم بازپرداخت آنها، مردم این جامعه‌ها را به ورشکستگی کامل و فروش زمین و مهاجرت به شهرها کشاند (مؤمنی، ٤٠٩).
برای حذف پیله‌وری و کوتاه کردن دست پیله‌وران سودجو از پیکر جامعه‌های روستایی و عشایری بسیاری ازپژوهشگران تشکیل شرکتهای تعاونی را در این جامعه‌ها پیشنهاد دادند، تا با استقرار اقتصاد مردمی و عادلانه در جامعه و ترغیب مردم به شرکت فعال در امور اجتماعی، تولید، توزیع مناسب کالا و ... دستهای بهره‌کش از این جامعه‌ها کوتاه و دور شود. پس از تصویب قانون تجارت در ١٣١١ش (ماده‌های ١٩٠-١٩٤) و تأسیس شرکتهای تعاونی مصرف و تولید در جامعه‌های روستایی تا حدودی نقش سوداگران در این مناطق کم‌رنگ شد (طالب‌بیگی، ١٥١، ١٩٩، جم‌.)

مآخذ

آنندراج، محمدپادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٦ش؛
اسکندری‌نیا، ابراهیم، ساختارسازمان ایلات و شیوۀ معیشت عشایر آذربایجان غربی، ارومیه، ١٣٣٦ش؛
افشار نادری، نادر، مونوگرافی ایل بهمئی، تهران، ١٣٤٧ش؛
برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبریزی، به کوشش محمد معین، تهران، ١٣٥٧ش؛
بلوکباشی، علی، یادداشتهای چاپ نشده؛
تحویلدار، حسین، جغرافیای اصفهان، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٢ش؛
جناب، علی، الاصفهان، به کوشش محمد رضا ریاضی، تهران، ١٣٧٦ش؛
حسینی کازرونی، محمدرضا، «پیله‌وری در جامعۀ روستایی و عشایری ایران»، ایلات و عشایر، تهران، ١٣٦٢ش؛
خاقانی شروانی، دیوان، تهران، ١٣٣٦ش؛
خسروی، خسرو، جامعه‌شناسی روستای ایران، تهران، ١٣٥٨ش؛
داعی‌الاسلام‌، محمدعلی، فرهنگ نظام، تهران، ١٣٦٢ش؛
زمخشری، محمود، مقدمة الادب، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ١٣٤٢ش؛
سجزی، محمود، مهذب الاسماء، به کوشش محمدحسین مصطفوی، تهران، ١٣٦٤ش؛
سنایی، دیوان، به کوشش مظاهر مصفا، تهران، ١٣٣٦ش؛
طالب‌بیگی، فیروز، اندیشۀ تعاون و تجربیات تعاونی در کشورهای در حال توسعه و ایران، تهران، ١٣٥٠ش؛
طاهری، عطا، عشایر کهگیلویه و بویراحمد، سمینار بررسی مسائل جامعۀ عشایری ایران (کرمانشاهان)، تهران، ١٣٥٥ش؛
فرهنگ جهانگیری، حسین بن حسن انجوشیرازی، به کوشش رحیم عفیفی، مشهد، ١٣٥١ش؛
قانون تجارت، مصوب ١٣١١ش؛
کیانی، منوچهر، سیه چادرها، تهران، ١٣٧١ش؛
لغت نامۀ دهخدا؛
لمتن، ا. ک. س.، مالک و زارع در ایران، ترجمۀ منوچهر امیری، تهران، ١٣٤٥ش؛
معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ١٣٧١ش؛
مؤمنی، باقر، مسئلۀ ارضی و جنگ طبقاتی در ایران، تهران، ١٣٥٩ش؛
نخجوانی، محمدبن هندوشاه، صحاح الفرس، به کوشش عبدالعلی طاعتی، تهران، ١٣٥٥ش.

معصومه ابراهیمی