دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٦ - بختک

بختک


نویسنده (ها) :
علی بلوکباشی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله

بَخْتَک، موجودی وهمی و شبرو که صورت جسمانی ندارد و همچون سابه یا شبح شبها به بستر آدمیزادگان می‌آید و خود را روی خفتگان می‌افکند. خفتگان در زیر گرانی بختک احساس گرانی سنگینی می‌کنند و حالت خفتگی به آنان دست می‌دهد. بختک را مترادف کابوس (برهان...، نیز داعی‌الاسلام، ذیل بحث؛ فیضی، ذیل بر خفج) و کابوس را مظهر و نشانۀ بختک گرفته‌اند.

ویژگیها

ختک را دیوسِتَنْبه، یعنی عفریته (میدانی، ٦٤)، مادینه دیوی (کوئن، ٢٦٧) به شکلی مهیب، و هنگامی آفتی (غیاث...، ذیل کابوس) ترسناک و زیانبار تصور کرده‌اند که پیکری سیاه و از قیر (میهن‌دوست، ٥٠) دارد. او را به‌سان سیاهی (برهان، همانجا)، یا سایه (اسدیان، ١٦٦)، و همچون خرسی ناپیدا (همایونی، ٢٤٢) و بغچه‌ای سیاه و سنگین (ایرانیکا) وصف کرده‌اند و او را سایه، سیاهی و بینی گِلی هم می‌نامند.
به پندار عامه بختک صاحب گنج یا ٧گنج است که آنها را در زیر زمین یا زیر رنگین‌کمان پنهان کرده است (شهری، ٤/ ٥٣٧؛ میهن‌دوست، همانجا؛ آیلرس، ٣٩). در فرهنگ عامۀ برخی از مناطق ایران، بختک گلوبندی دارد که آن را بر درختی، یا میخی، یا ناودانی می‌آویزد و از چشم خفتگان پنهان می‌کند (همو، ٤٥).

خاستگاه

بختک را کنیزاسکندر و همسفر او به ظلمات در جست‌وجوی چشمۀ جاودانگی، یا آب زندگانی می‌پنداشته‌اند. بنابر افسانه‌ای، اسکندر پس از دست یافتن به آب حیات، مشکی از آن پر کرد و بر شاخۀ درختی آویخت. کلاغی مشک را سوراخ کرد. بختک مُشتی از آب حیات نوشید و بقیِۀ آب مشک بر زمین ریخت. اشکندربینی بختک را به سبب خوردن آب حیات برید. بختک هم از خاک آغشته با آب زندگانی یک بینی گلی برای خود ساخت (هدایت، ١٧٥؛ نیزﻧﻜ : آیلرس، ٤٣؛ ماسه، II/ ٣٦٦). از آن پس، بختک عمر جاودانه یافت و رد میان مردم به بینی گلی معروف شد و این باور به وجود آمد که بختک از گرفتن و کنده شدن بینیش بیم دارد (هدایت، همانجا).
در تاریخ طبری، شاهنامۀ فردوسی و اسکندرنامۀ نظامی که داستان سفر اسکندر به ظلمات در آنها نقل شده، سخنی از کنیز او بختک و همراهیش با اسکندر و نوشیدن آب حیات نرفته است (بلوکباشی، ١٠٥٢).

بختک در گویشها

از دیرباز، مردم ایران این مادینه دیو را می‌شناخته‌اند و او را به نامهای گوناگون می‌خوانده‌اند. لغت‌نامه‌های فارسی قدیم به شماری از نامهای گویشی بختک اشاره شده است که این صورتها از آن شمارند: بخت، بَرخَفْج، خَفج، خُفْتَک، بَرفَنجَک، دَرْفَنْجَک اِسْتَنبه یا دیوسِتَنْبه، کَرَنجو، بوشاسْب و سُکاچه (ﻧﻜ : لغت‌فرس، برهان، غیاث، داعی‌الاسلام، نیز لغت‌نامه...، ذیل همین کلمات).
واژۀ بوشاسب که در اوستا به صورت بوشیانْسْتا آمده، در اوستای نوین نام دیو مادینه‌ای است که برای آدمیزادگان خواب سنگین و خواب‌آلودگی و تنبلی می‌آورد. بنابرروایتی، بوشاسب در پگاه برخفتگان فرود می‌آید و آنان را به خواب آغازوز و تنبلی وامی‌دادر و حالتی از رخوت و سستی شبیه مرگ برای آنان می‌آورد (ﻧﻜ : نیبرگ، ٦٧، ١٠٨؛ پورداود، ٢/ ٢٠٤؛ بهزادی، ٢٨٤). با توجه به ویژگیها و عملکردبوشاسب، این دیو را اخلاف‌نظر برخی (مثلاً معین، ذیل کابوس) نمی‌توان همان بختک و پدیدآوردندۀکابوس دانست.
چون شبو تاریکی جولانگاه بختک است، در برخی از گویشهای ایرانی او را به شب و سیاهی یا شیخ نسبت داده‌اند؛ مثلاً او را لرهای خرم‌آباد شُوی (ایزدپناه، ٩٢)، مردم لرستان شُی و مردم ایلام شَوه (اسدیان، ١٦٦، حاشیه)، کُردها و خمینیها شَوَه (مردوخ، ٢/ ١٦٤؛ ایرانیکا)، اراکیها شِوْلی، و افغانها سیاهی (همانجا؛ افغانی نویس، ٣٦٢) می‌نامند. چون بختک در خواب به سراغ خفتگان می‌آید، در برخی از گویشها او را به خفت و خواب نسبت داده‌اند، مثلاً یزدیها او را خُفْتُک، مردم راور کرمان خُفْتو (افشار، ٨٦؛ کرباسی، ١/ ١٤٩)، و مردم سروستان فارس نیز خُفْتوک (همایونی، ٣٢٩)، و تفرشیها خُسِنَک، گالشیها و رشتیها فوخوس و لنگرودیها فوقوس (پاینده، ١١٧) می‌خوانند.
بیرجندیها غول و بختک را غیل و قوُل (صبوحی، ١/ ١٠٢)، و شوشتریها و رامهرمزیها کابوس را تَپْ تَپو (نیرومند، ٨٣؛ ایرانیکا) می‌نامند. روستاییان جنوب خراسان بختک را علی خونگی (میهن دوست، ٥٠)، زابلیها نصرتک (روحانی، ٥١)، و برخی مردم آن را عبدالجنه (برهان، ذیل سُکاچه؛ غیاث، ذیل، عبدالجنه)، و اصفهانیها بینی گِلی (کلباسی، ١٢٨) می‌نامند.

همسانها

از دوران کهن، مردم جهان به دیوانی کم و بیش شبیه بختک باور داشته‌اند. یکی از این دیوها در فرهنگ دیوشناسی بابِلی اَلو بود. بابلیها الو را روح یا شیخی شریر و نفرت‌انگیز می‌پنداشتند که همچون بختک یا کابوس عمل می‌کرد. الو با پرواز بر فراز بستر خفتگان، به‌ویژه کودکان، نیروی زندگی و حرکت را از آنان می‌ستاند وبرای آنان آشفتگی، خفگی و مرگ می‌آورد (مکنزی، ٦٨-٦٩؛ نیز ﻧﻜ : ﻫ د، آل).
بابلیان به مادینه دیو دیگری به نام لیلپتو باور داشتند و آن را همسان بختک فریبنده و کشندۀ مردان در خواب تصور می‌کردند. بنابر نظر اومانسکی، دیو بابلی لَمَشْتو که عجوزه‌ای مهیب و رباینده و کشندۀ نوزادن و مادرانشان تصور می‌شد (قس: ام اصبییان و آل در جامعه‌های اسلامی و ایران و لیلیت در جامعۀ یهود)، در پندار عامۀ مردم بابل با لیلیتو درآمیخت و دیو و شبحی واحد در فرهنگ دیوشناسی عامه پدید آورد (ER VIII/ ٥٥٤؛ نیز ﻧﻜ : ﻫ د، ام‌صبیان).
با گذشت زمان، میان این دیوان و اشباح زیانبار و نقش و عملکرد آنها درآمیختگیهایی پدید آمده است. در فرهنگ دیوشناسی ایران نیز آل (عفریتۀ دشمن زنان تازه‌ها )، ام‌صبیان (مادینه دیو ربایندۀ نوزادان و کودکان) و بختک گاهی با یکدیگر می‌آمیزند و ویژگی و نقش و رفتاری مشابه و یکسان می‌یابند. مثلاً در فرهنگ عامۀ مردم برخی از شهرها و آبادیهای پیرامون اصفهان مانند نجف‌آباد و کَرْسِگان ایسیچی که مادینه دیوی است با ویژگیها و عملکرد بختک، گاهی با آل و گاهی نیز با بختک همسان گرفته می‌شود (ﻧﻜ : آیلرس، ٤٤-٤٥).
هریک از این شباح، یا مادینه دیوان زیانبار را که تصویری از زن در ذهن مجسم می‌سازند و مجازاً معنای مادر می‌دهند، نمونه‌ای از مادر مثالی و مظهری از شرو پلیدی در روی زمین دانسته‌اند (ﻧﻜ : ER, VIII/ ٥٥٥؛ یونگ، ٢٥-٢٦). بنابراین، می-توان بختک را مانند ام‌صبیان و آل، از اشباح موسوم به ام الیل (مادر شب) گرفت وآن را مظهر و نمونۀ مادر مثالی به شمار آورد.

بختک‌زُدایی

مردم برای رماندن بختک از خانه و دور نگهداشتن گزند این دیو زیانبار از تن و جان خود، از بعضی رماننده‌های دافع جن و دیو و شیطان استفاده می‌کنند. قرار دادن قرآن در خانه، خواندن آیه‌های ١١٠ و ١١١ از سورۀ اسراء (١٧) به هنگام رفتن به بستر خواب (آشتیانی، ٢٠٥-٢٠٧)، خواندن ٣بار سوره‌های فلق و ناس در شب و ١٠٠ یا ٥٠بار سورۀ اخلاص (کلینی، ٤/ ٤٢٩-٤٣٠)، گفتن بسم‌الله، ذکر نام مریم مقدس(ع)، یا آویختن و همراه کردن نام او و ذکر، یا همراه کردن بعضی از دعاها و اوراد و تعویذات و طلسمات مخصوص دفع جنها و شیاطین، از جمله رماننده‌هایی هستند که آدمیزادگان، و به ویژه خفتگان را از هر نوع دیوانگی و جن‌زدگی و پیشامدهای ناگوار دور نگه می‌دارند.
کابرد آهن و اشیاء فلزی، سوزاندن و دود کردن گیاهان و دانه‌های مقدس و بودار گندزا مانند اسفند و کُندر و جز آن، همراه داشتن ریشه و دانه‌های گیاه عودالصلیب یا فاوانیا و نیز از زمرۀ رماننده‌هایی هستند که برای پاک ساختن فضای خانه از هوام و اشباح و دور کردن بختک یا کابوس به کار می‌رفته‌اند (برای تفصیل، ﻧﻜ : ابوالقاسم کاشانی، ٢٤١؛ انطاکی، ١/ ٢٤٦؛ وجدی، ٦/ ٧٧٧؛ حکیم مؤمن، ٦٢٩-٦٣٠؛ غسانی، ٣٥٤؛ نیز ﻧﻜ : ﻫ د، آل، نیزام صبیان).
به پندار عامۀ مردم، اگر کسی در خواب بختک را به گردش و کندن بینیش تهدید کند، یا اگر بتواند بینی او را بگیرد، بختک نه تنها او را رها می‌کند، بلکه جای گنج پنهانی خود را هم به او نشان می‌دهد (هدایت، ١٧٥؛ کرباسی، ١/ ١٤٩؛ میهن دوست، ٥٠؛ شهری، ٤/ ٥٣٧؛ ﻧﻜ : آیلرس، ٣٩,٤٦).

بختک و طب قدیم

در طب قدیم و سنتی، بختک یا کابوس را نوعی بیماری می‌دانستند که سبب آشفتگی ذهن و روان و اختلال اندامهای تن می‌شد. ابن‌ربن این بیماری را نوعی تاریکی وصف می‌کند که مغز آدمی را می‌گیرد و روان او را به وحشت می‌اندازد (ص ٩٤).
کابوس یا بختک‌زدگی را مقدمۀ بیماری صرع، سکته و مانیا (شیدایی) تصور می‌کردند و باور داشتند که دوام کابوس در بیمار، به این بیماریها منتهی خواهد شد (ابن سینا، ٢/ ٩٠٤-٩٠٥؛ اخوینی، ٢٤٨).

نشانه و علت بیماری

احساس سنگینی در اندامهای بدن، تنگی نفس، حالت خفگی و اختناق، بند آمدن زبان به هنگام خواب، ناتوانی و سستی اندامها در راه رفتن و سخن گفتن پس از بیداری را، از علامات بختک زدگی یا بیماری کابوس شمرده‌اند (ابن سینا، همانجا؛ نیز ﻧﻜ : کریزل، ٤١١).
اطبا علت کابوس زدگی را بر آمدن بخار سیاه غلیظ خون یا بلغم یا سودا از معده به سوی دماغ (مغز) می‌پنداشتند (ابن سینا، همانجا؛ اخوینی، ٢٤٨-٢٤٩؛ ابن هندو، ١٢٢) و می‌گفتند این بخار همچون ابری عارض بر رخسار خورشید، بین مغز کابوس زده و اعمال او حایل می‌شود (همانجا). به گفتۀ اخوینی، سردی مزاج دماغ و رسیدن خون سرد به رگهای دماغ نیز از علتهای مهم پدید آمدن کابوس در کسانی است که طبیعتی سرد دارند (همانجا). رازی بدی گوارش و آشوب و اختلال در گواریدن غذا (١/ ١٣١) را عامل کابوس دانسته است.

شیوۀ درمان

برای دفع کابوس از تن و روان بیمار و درمان وی، طبیبان قدیم از شیوه‌های درمانی رایج در طب سنتی استفاده می‌کردند. خون گرفتن از فیقال (رگی که خون را به سر و روی می‌برد)، فصد ساق پا، کم خوردن غذا، به خصوص در شب و روشهای معالجۀ صرع ناشی از فزونی بلغم (اخوینی، ٢٤٩) را ازجمله شیوه‌های درمان کابوس طدگی یاد کرده‌اند. نوشاندن شربتی از ترکیب فاوانیا یا عودالصلیب و ماءالعسل (عقیلی، ٦٤٥؛ حکیم مؤمن، ٦٢٩)، یا آمیزۀ نبات خَربَق سیاه و سَقْمونیا (رازی، ١/ ١٣٢) و خوراندن داروهای مسهل مانند حب یاره به تنهایی، یا همراه با حب قاقایا (حکیم میسری، ٥٨) را برای درمان کابوس تجویز می‌کرده‌اند. گذاشتن عودالصلیب در خانه و همراه کردن آن با کودکان (غسانی، همانجا) هم از جمله راههای پیشگیری این بیماری بوده است.

مآخذ

آشتیانی، اسماعیل، ادعیۀ قرآن یا احسن الادعیه، تهران، ١٣٤٣ق؛
ابن زین، علی، فردوس الحکمة، به کوشش محمد زبیر صدیقی، برلین، ١٩٢٨م؛
ابن سینا، القانون، به کوشش ادوارقش، بیروت، ١٤١٢ق/ ١٩٩٣م؛
ابن هندو، علی، مفتاح الطب و منهاج الطلاب، به کوشش مهدی محقق و محمدتقی دانش‌پژوه، تهران، ١٣٦٨ش؛
ابوالقاسم کاشانی، عبدالله، عرایس الجواهر و نفایس الاطایب، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٥ش؛
اخوینی، ربیع، هدایة المتعلمین، به کوشش جلال متینی، مشهد، ١٣٧١ش؛
اسدیان خرم‌آبادی، محمد و دیگران، باورها و دانسته‌ها در لرستان و ایلام، تهران، ١٣٥٨ش؛
افشار، ایرج، واژنامۀ یزدی، به کوشش محمدرضا محمدی، تهران، ١٣٦٨م؛
افغانی، نویس، عبدالله، لغات عامیانۀ فارسی افغانستان، کابل، ١٣٦٩ش؛
انطاکی، داوود، تذکرة اولی الالباب، قاهره، ١٣٧٢ق/ ١٩٥٢م؛
ایزدپناه، حمید، فرهنگ‌لری، تهران، ١٣٤٣ش؛
برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبریزی، به کوشش محمدمعین، تهران، ١٣٥٧ش؛
بلوکباشی، علی، «بختک»، دانشنامۀ جهان اسلام، تهران، ١٣٧٥ش؛
بهزادی، رقیه، یادداشتهایی بر بندهش هندی، تهران، ١٣٦٨ش؛
پاینده، محمود، فرهنگ گیل و دیلم، تهران، ١٣٦٦ش؛
پورداود، ابراهیم، ادبیات مزیسنا، تهران، ١٣٤٧ش؛
حکیم مؤمن، محمد، تحفه، تهران، ١٤٠٢ق؛
حکیم میسری، دانشنامه در علم پزشکی، به کوشش برات زنجانی، تهران، ١٣٦٦ش؛
داعی‌الاسلام، محمدعلی، فرهنگ نظام، تهران، ١٣٦٢ش؛
رازی، محمد بن زکریا، الحاوی، حیدآباد دکن، ١٣٧٤ق/ ١٩٥٥م؛
روحانی، محمدرضا، «شایست نشایست نزد مردم زابل»، خوشه، تهران، ١٣٤٦ش؛
ﺷﻤ ١؛
ستوده، منوچهر، فرهنگ گیلکی، تهران، ١٣٣٢ش؛
شهری، جعفر، طهران، قدیم، ١٣٧١ش؛
صبوحی، علی‌اشرف، گویش بیرجند، به کوشش جمال رضایی تهران، ١٣٤٤ش؛
عقیلی علوی شیرازی، محمدحسین، مخزن الادویه، تهران، ١٣٧١ش؛
غسانی ترکمانی، یوسف، المعتمد فی الادویة المفردة، به کوشش مصطفى سقا، بیروت، ١٤٠٢ق/ ١٩٨٢م؛
غیاث اللغات، غیاث‌الدین محمد رامپوری، تهران، ١٣٣٧ش؛
فیضی سرهندی، الله داد، مدار الافاضل، به کوشش محمدباقر، لاهور، ١٣٣٧ش؛
قرآن کریم؛
کرباسی راوری، فعلی، فرهنگ مردم راور، تهران، ١٣٦٥ش؛
کریزل، امراض عصبانیه، ترجمۀ علی بن زین‌العابدین همدانی، تهران، ١٢٩٧ق؛
کلیاسی، ایران، فارسی اصفهانی، تهران، ١٣٧٠ش؛
کلینی، محمد، اصول کافی، به کوشش هاشم رسولی، تهران، ١٣٨٧ش؛
لغت فرس، اسدی طوسی، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، ١٣٥٦ش؛
مردوخ کردستانی، محمد، فرهنگ، تهران، چاپخانۀ ارتش؛
معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ١٣٥٧ش؛
میدانی، احمد، السامی فی الاسلامی، تهران، ١٣٤٥ش؛
میهن دوست، محسن، «پدیده‌های وهمی دیرسال در جنوب خراسان»، هنر و مردم، تهران، ١٣٥٥ش؛
ﺷﻤ ١٧١؛
نیبرگ، ﻫ. س.، دینهای ایران باستان، ترجمۀ سیف‌الدین نجم‌آبادی، تهران، ١٣٥٩ش؛
نیرومند، محمدباقر، واژه‌نامه‌ای از گویش شوشتری، تهران، ١٣٥٥ش؛
وجدی، محمد، فرید، دائرةالمعارف القرن العشرین، بیروت، ١٩٧١م؛
هدایت، صادق، نیرنگستان، تهران، ١٣٣٤ش؛
همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، تهران، ١٣٤٨ش؛
یونگ، کارل گوستاو، چهار صورت مثالی، ترجمۀ پروین فرامرزی تهران، ١٣٦٨ش؛
نیز:

Cihen, A., Everyman’s Talmud, London/ New York, ١٩٤٣;
Eilers, W., Die Āl, ein persisches Kinbettgespent, München, ١٩٧٩;
ER;
Iranica;
MacKenzie, D. A., Myths of Babylonia and Assyia, London, ١٩٧٤;
Masse, H., Croyances et coutumes persanes, paris, ١٩٣٨.

علی بلوکباشی