دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٦ - تحویل

تحویل


نویسنده (ها) :
مهرداد عربستانی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٤ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

تَحْویل، به‌معنای تغییر موقعیت یک جرم سماوی از برجی به برج دیگر در منطقة البروج و تبدیل سال کهنه به سال نو. تحویل سال مشتق از مفهوم این واژه در اصطلاحات نجومی است. تحویل بر وزن تفعیل، در لغت به معنای از حالی به حال دیگر درآمدن (المنجد، ذیل حول) و نیز به معنای برگردیدن، برگشتن، سپردن، انتقال و تغییر شکل است (آنندراج؛ لغت‌نامه...).

تحویل در علم نجوم

نجوم در جوامع اسلامی در واقع شامل دو رویکرد بوده است، یکی رویکرد علم هیئت و دیگری رویکرد علم احکام نجوم (نک‌ : نالینو، ٢٣-٢٥). علم هیئت به رصد و ثبت حرکت اجرام سماوی می‌پرداخته، و خود منشأ ایجاد تقویم و پیش‌بینی وقایع آسمانی، مثل کسوف و خسوف بوده، در صورتی که علم احکام نجوم پیش‌بینی امور آینده از روی وضعیت اجرام سماوی بوده است. بر اساس دیدگاه اخیر، جایگاه اجرام سماوی با برخی وقایع همبستگی دارد، از این‌رو، می‌توان از روی قرائن آسمانی سرنوشت را پیش‌بینی کرد. در این رویکردها بررسی موقعیت یا اثر اجرام سماوی بر اساس مکان و حرکت ظاهری آنها در آسمان بوده که خود ناشی از مناظر و مرایای آنها در اثر حرکت انتقالی زمین به دور خورشید است.
مراد از تحویل یا حلول، انتقال منظر نقطه‌ای در آسمان از آخر یک برج به ابتدای برج دیگر در منطقة ‌البروج است و حرکت معکوس آن را هم عکس تحویل می‌گویند (گنابادی، «باب هفتم»؛ مصفى، ١٢٨-١٢٩). برخی حرکت ظاهری هر ستاره از موضعی به موضع دیگر را نیز تحویل گفته‌اند و برای حرکت ماه از برجی به برج دیگر از اصطلاح انتقال بهره گرفته‌اند (گنابادی، همانجا؛ مصفى، ٥٨). در علم احکام نجوم تحویل یا انتقال هر جرم سماوی به یک برج خاص احکامی ویژه داشته است که می‌توانسته سعد یا نحس باشد (نک‌ ‌: قاسمی گنابادی، ١٨٨-٢٠٢، ٢٠٥). به این ترتیب، با یافتن طالع وقت به استخراج احکام یا پیش‌گوییهای مربوط به آن می‌پرداخته‌اند.
گردش صوری خورشید معیار سال شمسی و سن موالید بوده است، به این ترتیب که وقتی خورشید یک بار به دور همۀ فلک بروج بگردد و به جای اول خود بازگردد، این مدت را یک سال شمسی می‌گویند (نک‌ ‌: بیرونی، ٢٠٧؛ بتانی، ١٩٢). بنابر‌این، سن موالید با رسیدن خورشید به جایی که هنگام تولد در آنجا قرار داشته است، مشخص می‌شود (همانجاها). حلول سال نو و شروع آن بر حسب اتفاق آراء منجمان برابر است با تحویل خورشید از انتهای برج حمل به برج حوت (بیرونی، همانجا؛ قمی، ٢٠٨) که هم‌زمان با اعتدال بهاری و شروع فصل بهار است.
تحویل خورشید از حمل به حوت، از آن حیث که در سنت نجوم اسلامی مقارن با سال جدید بوده، مشهورترین تحویل قلمداد می‌شده است. برخی منجمان برای هر یک از فصول سال به تفکیک زایجه‌ای رسم کرده، و احکام آن فصل را با کمک آن استخراج می‌کرده‌اند (نک‌ ‌: گنابادی، همانجا). به این نحو مثلاً زایجۀ تحویل آفتاب به حمل را برای احکام بهار، و زایجۀ طالع وقت تحـویل آفتاب بـه‌ سرطان را برای احکـام فصل خـزان رسم می‌کرده‌اند. گاه نیز منجمان برای هر برج زایجه‌ای وضع می‌کردند و حکم ماههای شمسی را به دست می‌دادند، اما همچنان با حلول آفتاب به حمل فقط اقدام به استخراج احکام سال می‌کرده‌اند (همانجا). حتى برای فرض اهمیت شروع سال نو، ساعت تحویل خورشید به حمل هم محاسبه می‌شده، و به این ترتیب، شروع (حلول) سال نو با دقت منظور می‌شده است (نک‌ ‌: نصیرالدین، ١٧- ١٨).

تحویل سال

در این معنا تحویل سال دال بر پایان یافتن سال قدیم و شروع سال جدید در ابتدای فصل بهار است، و واژۀ «تحویل» وام گرفته شده از مفهوم نجومی «تحویل خورشید از برج حوت به برج حمل» است. اگر چه در قدیم گاهی علاوه بر اول بهار، اول پاییزهم سال نو کشاورزی محسوب می‌شده است (نک‌ ‌: بلوکباشی، ٩؛ ه‌ د، بازار، بخش V)، اما وجه غالب همان اتخاذ اول بهار و انقلاب صیفی به منزلۀ اول سال نو بوده است. تغییرات طبیعی در مناظر و مرایای نجومی (مثلاً ورود خورشید به برج حمل) در واقع محملی برای اجرای مناسک سال نو بوده که بارزترین آن در جوامع مسلمان مناسک نوروز در ایران و حوزه‌های فرهنگی مرتبط با ایران، مثل تاجیکستان است. مناسک سال نو و مناسک فصلی در فرهنگهای مختلف ساختار و مضامین کمابیش مشابهی را نشان می‌دهند و می‌توان آنها را از جهت ساختار و معانی استعاری و نمادین بررسی و تحلیل کرد.
مناسک انتقال: مناسک سال نو همگی حول مفهوم انتقال یا گذار، شکل می‌گیرند (نک‌ : خنپ، ١٧٨؛ER, X / ٤١٦ ). مناسک‌گذار به طور کلی ساختاری ٣ مرحله‌ای را نشان می‌دهند کـه در مصادیق‌گوناگون آن قابل‌بازشناسی هستند: مرحلـۀ پیش‌ـ آستانه‌ای (جداسازی)، مرحلۀ آستانه‌ای (انتقال)، و در آخر مرحلۀ پس آستانه‌ای (الحاق) (خنپ، ١١؛ نیز نک‌ : ه‌ د، پاگشا، نیز تشرّف، آیین).
در مناسک سال نو به خوبی می‌توان این ساختار ٣ مرحله‌ای را مشاهده کرد (نک‌ : ه‌ د، نوروز، آیین). مرحلۀ انتقال در نوروز اهمیت بسیار دارد. این مرحله در نوروز با لحظۀ تحویل سال شروع می‌شود و تکمیل آن به مدت ١٢ روز (از اول فروردین تا دوازدهم فروردین) ادامه می‌یابد. در این مدت می‌توان خصایص دوران انتقالی مناسک‌گذار را مشاهده کرد. در مرحلۀ انتقالی یا آستانه وضعیت افراد در حالتی مبهم و نامعین قرار دارد، چرا که در مرحلۀ جدایی از وضعیت قبلی انقطاعی حاصل شده که هنوز وضعیت جـدیـد ــ در ایـن سال نو ــ به جـای آن کامـلاً مستقر نشده است و ساختارها و هنجارهای اجتماعی هنوز در حالت تعلیق نسبی قرار دارند (نک‌ : ترنر، ٩٤-٩٥,١٠٦). این تعلیق نسبی در ١٢ روز اول فروردین نیز با تعطیل کارها، دید و بازدید (بلوکباشی، ٨١- ٨٣) و نمایشهای خیابانی (همو، ٨٥-٨٦) مشخص می‌شود. در این مدت روال زندگی روزمره قطع می‌شود و فضایی تعلیقی، حشرگونه و متمایز از ساختارها و هنجارهای معمول اجتماعی شکل می‌گیرد و موقعیتی انتقالی و موقت را پدید می‌آورد.
مراسم میرنوروزی که تا اوایل سدۀ ١٤ ش هنوز در ایام آغاز فروردین بر پا می‌شده است (نک‌ ‌: همو، ٤١-٤٤) به خوبی نقض نمادین ساختار و هنجارهای اجتماعی در جامعه را نشان می‌دهد. در این مراسم فردی را که معمولاً از طبقات پایین اجتماعی بود، موقتاً حاکم می‌کردند. این مراسم به وضوح هرج و مرج در ساختارهای مستقر اجتماعی ــ ساختـار طبقاتی و نظم اجتماعی ــ و تعلیق وضع معمول را نشان می‌دهد. اوج این تعلیق را هم می‌توان در زمان تحویل سال که به همراه انتظار، دعا و نشستن در کنار سفرۀ هفت سین و حضور در اماکن متبرک است، ملاحظه کرد (نک‌ : همو، ٦٩-٧٠، ٧١-٨٠ ؛ احمد، ١٣٥ بب‌ ؛ همایونی، ١٤٨).

نمادگرایی تحویل سال

مناسک سال نو در همه‌جا به نوعی تجدید و تکرار تکوین جهان را نمادینه می‌کند (الیاده، ٣٧٤- ٣٧٨) و از این‌رو، مناسک نوروزی نیز مملو از نمادگراییهایی دال بر این نوزایی تبدیل و تحویل فصل است (نک‌ ‌: ه‌ د، نوروز، آیین). در نوروز و جشنواره‌های بهاری و تابستانی، از نباتات استفادۀ گستردۀ نمادین می‌کنند. شروع مجدد دورۀ رویش گیاهان و زایایی حیوانات، و کلاً تجدید حیات طبیعت به خوبی با رمز رویش‌ گیاهان نمادینه می‌شود (برای نمونه، نک‌ ‌: الیاده، ٢٩٣-٢٩٦)، و از همین دست است رسم درست کردن سبزه در ایران و تاجیکستان در نوروز (احمد، ١٣٦؛ بلوکباشی، ٣٤- ٤٩). همین طور نیز ممکن است تضاد میان نیروهای خفته و نهانی گیاهی در زمستان و بیداری آنها در بهار شکل یک مجادلۀ نمایشی را بگیرد که در نهایت نیروهای نمایندۀ بهار و تابستان پیروز می‌شوند (فریزر، ٢٩١) و به این ترتیب، تحویل فصل یا سال به طور نمادین تحقق می‌یابد. کوسه نیز در مراسم «کوسۀ نوروزی» یا «کوسه برنشین»، در مناطق مختلف ایران به وضوح نمایندۀ زمستانی است که توسط مردم از شهر یا روستا به بیرون رانده می‌شود (بلوکباشی، ٣٥-٣٧).
زمانی اهمیت نمادین این‌گونه مناسک مشخص می‌شود که توجه داشته باشیم این مناسک در جوامعی شکل گرفته‌ است که اساساً مبتنی بر اقتصاد کشاورزی و دامداری بوده‌اند. از این رو، انسان با اعمال آیینی نه فقط تجدید حیات طبیعت، رونق گرفتن معیشت و تحویل سال را تکریم می‌کرده، بلکه با تقلید و هم‌نوایی با این تغییر، در این امر مشارکت می‌کرده است (فریزر، ٢٩٦). آنچه انسان در نمایشی کوچک انجام می‌داده است، آن را به شیوه‌ای رازآمیز و جادویی بازیگران متعالی‌تری در سطح کیهانی اتخاذ و اجرا می‌کرده‌اند (همانجا).
اگر چه با توجه به تغییر در نظام معیشتی، به نظر نمی‌رسد مردمانی که هنوز این مراسم را برپا می‌دارند، چنان تلقی رازآمیزی از آنها داشته باشند و بیشتر آن را دست‌مایۀ هویت قومی ـ ملی، یا مراسمی تفننی به مثابۀ مقدمه‌ای برای شروع دوره‌ای جدید پس از تحویل سال و گذار به سال نو تلقی می‌کنند.

مآخذ

آنندراج، محمدپادشاه، به کوشش دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٦ش؛
احمد، روزی، نوروز و آیینهای نوروزی در ورا رودان، به کوشش نادر کریمیان سردشتی، تهران، ١٣٨٣ش؛
الیاده، میرچا، رساله در تاریخ ادیان، ترجمۀ جلال ستاری، تهران، ١٣٧٢ش؛
بتانی، محمد، الزیج الصابی، به کوشش کارلو آلفونسو نالینو، رم، ١٨٩٩م؛
بلوکباشی، علی، نوروز جشن نوزایی آفرینش، تهران، ١٣٨٢ش؛
بیرونی، ابوریحان، التفهیم، به کوشش جلال همایی، تهران، ١٣١٦ش؛
قاسمی گنابادی، محمدقاسم، تنبیهات، اسلامی، ترجمۀ احمد آرام، تهران، ١٣٤٩ش؛
نصیرالدین طوسی، بیست باب در معرفت اسطرلاب، به کوشش مدرس رضوی، تهران، ١٣٣٥ش؛
همایونی، صادق، «مراسم چهارشنبه سوری، نوروز و سیزده در شیراز و سروستان»، نخستین جلسات سخنرانی و بحث دربارۀ جشن نوروز و چهارشنبه سوری و سیزده‌بدر، تهران، ١٣٥٦ش؛
نیزتهران، ١٢٨٤ق؛
قمی، حسن، المدخل الى علم احکام النجوم، ترجمۀ کهن فارسی، به کوشش جلیل اخوان زنجانی، تهران، ١٣٧٥ش؛
گنابادی، مظفر، شرح بیست باب عبدالعلی بیرجندی، ١٢٧٦ق؛
لغت‌نامۀ دهخدا؛
مصفى، ابوالفضل، فرهنگ اصطلاحات نجومی، تبریز، ١٣٥٧ش؛
المنجد؛
نالینو، کارلو آلفونسو،‌تاریخ نجوم:


ER; Frazer, J. G., The Golden Bough, London / New York, ١٩٩٤; Gennep, A. van, The Rites of Passage, tr. M. B. Vizedom and G. L. Caffee, London, ١٩٧٥; Turner, V., The Ritual Process, Ithaca, ١٩٧٩.
مهرداد عربستانی