دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٧ - بخت گشایی

بخت گشایی


نویسنده (ها) :
جعفر اسحاقی تیموری
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله

بَخْتْ‌گُشایی، مجموعۀ اعمال‌ و رفتارهایی که همراه با برخی آداب خاص مذهبی و جادویی برای گشایش بخت بستۀ دختران «دم‌بخت» و شوهر نرفتۀ در خانه مانده و گشایش کار زنان «سیاه‌بخت» و کارِ بستۀ مردان صورت می‌گیرد.

پیشینه

اعتقاد به نقش مؤثر بخت یا اقبال به عنوان نیرویی مستقل و پنهان در زندگی و سرنوشت آدمیان که پیشینه‌ای کهن دارد، همراه با رواج سحر و جادو در رفع مصائب و مشکلات، اهمیت بخت و سرنوشت را در امور دنیوی مورد توجه عموم قرار داد و رفته‌رفته در ادبیات، خصوصاً در فرهنگ عامه، راه یافت (ﻧﻜ : کتیرایی، ٨٩، حاشیه). در ایران باستان به دست آوردن بخت خوب (بهره) تنها در گروه توسل به ازدان بود (وندیداد، فرگرد٢١، بند ١) و به تعبیر آدمیزاد هیچ‌گونه اختیار یا توانی در تغییر سرنوشت خود نداشت (همان، فرگرد ٥، بند٩). در فرهنگ اسلامی نیز باور به بخت و اقبال با تعابیر کم‌وبیش متفاوت و همراه با «قضا و قدر»، یا مشیت الٰهی تداول داشت (ایرانیکا، III/ ٥٣٦-٥٣٧) و آن را نیرویی مستقل و تغییرناپذیر تلقی می‌کردند و حضور آن را در زندگی و سرنوشت آدمیزادگان مؤثر می‌پنداشتند (داعی‌الاسلام، ١/ ٦٠٩-٦١٠؛ نیز ﻧﻜ : ایرانیکا، همانجا؛ نفیسی علی‌اکبر، ١/ ٥٤٠). رفته رفته، مفاهیم بخت، سیاه‌بختی و نیک‌بختی در ادبیات نیز راه یافت و در میان شعرا و ادبا به کار می‌رفت و غالباً از بخت نیک و بخت بد سخن می‌گفتند. سعدی از بدبخت و نیک‌بخت (ص ١٨٣). و بخت‌همایون (ص ٩٥)، بخت‌نگون (ص ١٤٠) و بخت بلند (ص ١٥٠) مردم سخنها دارد ( نیزﻧﻜ : سنایی، ١١٧). بلعمی می‌گوید: «پس قابیل بنفرین شد و بخت بد بدو راه نمود» (ص ١٠٤). باور به ارواح خبیث و شیطانی و موجودات وهمی آسیب‌رسان، و مداخلۀ آنها در سرنوشت و زندگی انسان عقیدۀ عامه را در بسته‌شدن و سیاه‌شدن بخت و اقبال انسان توسط این نیروهای مرموز تقویت کرد و مردم را به پاره‌ای اعمال جادویی برای گشایش بخت واداشت. بخت‌گشایی، خصوصاً درمیان دخترانِ در خانه مانده و به شوهر نرفته و در زنان سیاه‌بختی که در زندگی زناشویی خود دچار مشکل بودند، همچنین در میان مردانی که کارشان گره خودره و بسته شده بود و در پیشبرد کارها توفیق نداشتند، رواج یافت.

اوقات بخت‌گشایی

بخت‌گشایی معمولاً دراوقات و یا ایام معینی صورت می‌گرفت. این ایام غالباً مقارن با جشنهای قومی ـ ملی و مذهبی بود. در بیشتر نقاط ایران، بخت‌گشایی در شب چهارشنبه‌سوری، روز سیزده به در، ایام نوروز (به خصوص روزهای اول سال نو)، شبهای احیا (١٩ و٢١ و٢٣رمضان)، شب ٢٧ رمضان (شب مرگ ابن‌ملجم)، شبهای جمعه، هنگام نمازگزاردن و مراسم عقدو عروسی و ختنه کردن پسران برگزار می‌شد.

مکانهای بخت‌گشایی

اعمال بخت‌گشایی را معمولاً در مکانهای خاص و معینی انجام می‌دادند. پای منار مساجد، درون شبستان مساجد، امام‌زاده‌ها، اماکن مقدس مسیحیان و یهودیان، میادین بزرگ شهر، معابر پررفت و آمد، کنار رود‌خانه‌ها و آرامگاهها از جمله مکانهای اجرای اعمال بخت‌گشایی بودند.

آداب بخت‌گشایی

بخت‌گشایی در نقاط مختلف ایران معمولاً با مجموعه‌ای رفتار و اعمال مذهبی مانند خواندن دعا و آیات قرآنی، گرفتن روزه، روضه‌خوانی و نذر و نیاز همراه بوده سات. مثلاً در شب احیا هنگام خواندن دعای جوشن‌کبیر، زنان یزدی ١٠٠ گره به طنابی می‌زدند و آن را به گردن دختر دم‌بخت می‌آویختند تا بختش باز شود (وکیلیان، ١١١-١١٢). تهرانیها برای گشایش بخت و کار نخستین آیات سوره‌های فتح (٤٨)، نصر (١١٠)، کوثر (١٠٨) و آیۀ ١٩ سورۀ شورى (٤٢) را بر روی کاسه‌ای می‌نوشتند و با آب آن کاسه غسل می‌کردند و یا آب کاسه را در خانه و دکان می‌پاشیدند (شهری، طهران...، ٤/ ٥١٩). همچنین آیات ٩٦ تا ٩٩ سورۀ بقره (٢) را روی رقعه‌هایی می‌نوشتند و دخترام دم‌بخت آنها را به خود می‌آویختند؛ یا نام پسر موردنظر برای ازدواج را همراه نام مادرش با آیۀ ١٠ سورۀ مائده (٥) روی رقعه یا پارچه‌ای می‌نوشتند و مقداری از خاک گذرگاه پسر را بر آن می‌پاشیدند و به لباس دختر می‌آویختند («آداب...»، ١/ ١٧٩).
در بعضی از بخت‌گشاییها همراه با اعمال مذهبی، عدد ٧ نقش مهمی داشت و هریک از اعمال را ٧ بار تکرار می‌کردند، مانند نوشتن ٧ بار سورۀ حمد روی ٧ تکه از لباس و دفن کردن آن در ٧ قبر یا قبرستان (شهری، همان، ٤/ ٥١٨)؛ گرفتن روزۀ مرتضى‌علی و گشودن آن با آب ٧ چاه از ٧خانه (آقاجمال، ٧)؛ شستن رقعۀ دعا در آب و نوشیدن آن در ٧ روز (کتیرایی، ٩١)؛ تهیۀ آب از ٧ گَری (یعنی از ٧ شغلی که نام پسوند آن پسوند گری داشت، مانند مسگری، زرگری و...). این آب را در روز جمعه، پس از غسل و خواندن ٢ رکعت نماز حاجت، با جام «باطل سحر» روی سر دخترِ در خانه مانده که رو به قبله می‌ایستاد، می‌ریختند (همو، ٩٧).
از آداب دیگر بخت‌گشایی خواندن سورۀ یاسین بر خرما و خیرات آن در شب جمعه بود. در این بخت‌گشایی برای هر سال از عمر دختر ١٢ دانه خرما برمی‌داشتند و یک بار سورۀ یاسین را می‌خواندند و بر آنها می‌دمیدند (شهری، همانجا). روضه‌خوانی و روزه‌داری نیز از اعمال دیگر بخت‌گشایی بود. در یزد زنان حاجتمند نذر می‌کردند که در صورت برآورده شدن حاجتشان از روز ١٩ یا ٢٠ یا ٢١ تا شب ٢٧ رمضان روضۀقنبر که مخصوص زنان است، بخوانند (وکیلیان، ١٠٠). در میان کردها و مردم اورمیه و زنجان رسم بود که زنان پس از برآورده شدن جاجتشان، ٣ یا ٥ یا ٧ سال در ٣ شب جمعۀ آخر چلۀ بزرگ یا اولین شب چلۀ کوچک زمستان «قاووت» درست می‌کردند (انجوی، ٢/ ١٢٨-١٣١).
بخت‌گشایی با آب قرآن نیز معمول بود. مثلاً دختر شوهر نرفته در روز جمعۀ آخر ماه رمضان از آبی که در برابر قرآن وزن کرده بودند، به صورت و بدنش می‌زد (کتیرایی، ٩٤). وارونه سر کردن چادر نماز به هنگام خواندن نماز، نذر خواندن مولودی و بستن حنای «سی‌تبارک» حنایی بود که در طول ماه رمضان هر روز یک بار سورۀ تبارک (٦٧) را به آن خوانده و دمیده باشند. این حنا را در شب عید فطر بر سر دختر دم‌بخت می‌مالیدند و معتقد بودند که تا عید دیگر بختش باز می‌شود (کتیرایی، ٩٥-٩٦، ٩٨).
در برخی از گورستانها و زیارتگاهها، مانند «عباسیه» (زیارتگاه علی بن مهزیار) در اهواز و مقبرۀ «خضر» در آمل اعمال بخت‌گشایی را همراه مراسم مذهبی خاصی انجام می‌دادند (ﻧﻜ : شکورزاده، ٩٠-٩١). رفتن به مسجد فتح شیراز در محلۀ یهودیان و روشن کردن شمع در آن روز جمعۀ آخر ماه رمضان (وکیلیان، ١٥٣-١٥٤)؛ قرار دادن شمع روشن در آخرین پلۀ منبر مسجد جامع شیراز و پختن حلوا در زیر آن منبر توسط دختر دم‌بخت؛ دست گذاشتن روی سنگ سیاه مسجد با این باور که اگر دست عرق کند حاجت برآورده می‌شود (ﻧﻜ : فقیری، ١٣٧)؛ گرفتن پارچه از ٧ زن فاطمه نام و دوختن پیراهن مراد از پارچه‌ها به کمک ٧ دختر نابالغ (مولانا، ١١٢-١١٣)؛ و توسل به اماکن مقدس مسیحیان (کتیرایی، ٩٦) نیز از آداب دیگر بخت گشاییها بوده‌اند.

آداب جادویی

این آداب ریشه در باورهای عامیانه و فرهنگهای کهن و سنتی مردم داشته، و عمدتاً در روز سیزده به در، شب چهارشنبه‌سوری و شب ٢٧ رمضان انجام می‌گرفته است. در این نوع بخت گشاییها اشیاء و وسایلی به کار می‌بردند که برخی از آنها جنبۀ نمادین داشتند؛ مثلاً توپ مروارید در میدان ارک تهران یکی از وسایل بخت گشایی زنان تهران بود. در شبهای چهارشنبه سوری، زنان تیره‌بخت و دختران بی‌شوهر و یا دم‌بخت به نیت بازشدن بختشان روی لولۀ توپ سوار می‌شدند و از روی آن سر می‌خوردند و یا از زیر آن عبور می‌کردند و به آن دخیل می‌بستند (هدایت، ١٥٠؛ شهری، همان، ٣/ ٣٦٤؛ نفیسی، سعید، ٨٥٣، ٨٥٤؛ بلوکباشی، ٥؛ پورکریم، ١٦، ٢١). نشستن دختران روی مالبند آسیایی که به کمک اسب حرکت می‌کرد و دوبار چرخیدن به دور محور آسیاب (پولاک، ١٥٦)؛ گشتن به دور جوغن (هاون‌سنگی) در خاتون قیامت شیراز؛ سوارشدن روس شیر سنگی همدان؛ و ٣بار عبور کردن از سوراخ تخته سنگی به نام «سنگ سوراخی» در قریۀ مورگان اصفهان در شبهای جمعه نیز از جملۀ اعمال جادویی بخت‌گشایی بودند (هدایت، ١٥٨-١٥٩؛ شکورزاده، ٨٩-٩٠؛ پورکریم، ١٦).
بخت‌گشایی با بازکردن نخ یا گشودن قفل نیز متداول بود. برخی باور داشتند که گشوده‌شدن هر چیز بسته به گشایش بخت بسته و نیک‌بختی انسان کمک می‌کند . مثلاً زنان خراسانی نخ سفیدی به دو انگشت شست خود می‌بستند و در چهارشنبه‌سوری کنار جوی آبی می‌نشستند تا عابری بیاید و این نخ را باز نماید (همو، ٢١؛ شکورزاده، ٨٥)؛ یا پیردختران اصفهانی در شب چهارشنبه‌سوری، ٤ طرف یک چها راه را نخ می‌بستند تا ابری نخ را پاره کند و با پاره شده نخ بختشان گشوده شود و در آن سال به خانۀ شوهر بروند (پورکریم، همانجا). گاهی بخت‌بسته را با باز کردن قفل بسته می‌گشودند، مثلاً در شب چهارشنبه سوری یا شب ٢٧ رمضان، دختران دم‌بخت مشهدی و تهرانی قفلی را به گوشۀ چادر خود می‌بستند، یا به گردن می‌آویختند و در پای‌منار مساجد، یا در گذرگاهها منتظر می‌ماندند تا رهگذری قفل را از چادر یا گردن آنها بگشاید (نفیسی، سعید، ٨٤٩؛ کتیرایی، همانجا؛ شکورزاده، ٨٦؛ بلوکباشی، همانجا؛ ماسه، II/ ٣٠٧؛ پورکریم، ٢١-٢٢).
گاهی با شکستن، یا پاره کردن چیزی بخت گشایی می‌کردند و معتقد بودند که با این عمل، طلسم بخت بسته‌شان شکسته و گشوده خواهد شد. شکستن گردو با پا؛ روشن کردن شمع سر چاههای دباغخانه در مشهد (شکورزاده، همانجا؛ پورکریم، ٢٢؛ بلوکباشی، همانجا)، شکستن گردو با باسن روی پله‌های راهرو منار جنبان اصفهان، همراه با خواندن شعری با این مضمون که ای‌منار از حرف من نرنج و به من [دختر دم‌بخت] کمک کن تا شوهردار شوم (آقاجمال، ٧؛ شاردن، VII/ ٤٤٦-٤٤٧؛ هدایت، ١٥٨)؛ عبوردادن دختران دم‌بخت از میان کمان پنبه‌زنی، با این باور که وقتی زه کمان پاره شود، بخت دختران نیز باز می‌شود (ذاکرزاده، ٢٨١)؛ بستن و گره‌زدن سبزه به یکدیگر در روز سیزده‌به‌در؛ بستن نخ ابریشم سبز به سر (این نخ را به سوزن می‌کشند و هنگام عقد بستن عروس به چادر او فرو می‌کنند و بعد بر سر می‌زنند)؛ بستن مقداری از حنای سر عروس بر سر دختر دمِ‌بخت؛ و بستن حبه‌ای قند به شاخه‌ای از «نوند» (بوتۀ اسفند) ازجمله اعمالی بودند که در بخت‌گشاییها رواج داشتند (کتیرایی، ٩٥؛ آقاجمال، ٩؛ صفی‌نژاد، ٤٣٧؛ هدایت، ١٥٤؛ ماسه، I/ ١٥٩؛ همایونی، ٤٥٧).
گرمابه نیز نقش مهمی در بخت‌گشایی داشت. در اصفهان مردم در شب چهارشنبه به حمام شیخ بهایی می‌رفتند و با جام موسوم به «چهل کلید» آب بر سروروی خود می‌ریختند (هدایت، ١٥٩). چهل کلید جام کوچک برنجین یا مسینی است که در درون و روی آن «چهار قل» (٤ سوره از سوره‌های قرآن) و آیه‌هایی از سورۀ یاسین و دعاهایی کنده‌اند (ﻧﻜ : ﻫ د، ١/ ٥٠)؛ همچنین به حمام یهودیان می‌رفتند و در ٤گوشۀ حمام به سر و رویشان آب می‌زدند (کتیرایی، ٩١؛ شهری، همان، ٤/ ٥١٩). شیرازیها نیز به سعدیه می‌رفتند و با جام چهل کلید از آب سعدیه روی خود می‌ریختند، یا در حوض سعدیه آب‌تنی می‌کردند (همایونی، ١٨؛ پورکریم، ٢٨).
با آب دباغخانه نیز بخت‌گشایی می‌کردند. در تهران و رشت شب چهارشنبه سوری، زنان و دختران به دباغخانه‌ها می‌رفتند و با عبور از روی چاههای هفتگانۀ دباغخانه، از هر چاه مقداری آب به سر و صورتشان می‌زدند و یا مقداری از آن را برای غسل کردن، به همراه می‌بردند (شهری، تاریخ...، ٢/ ٤٤؛ بلوکباشی، ٥؛ هدایت، ١٥٨؛ نفیسی، سعید، ٨٥١).
دوختن و پوشیدن پیراهن مراد با آدابی خاص و به سر کردن چادر مراد نیز از اعمال دیگر بخت‌گشایی بود (ﻧﻜ : کتیرایی، ٩١-٩٣). مثلاً در لاریجان دختران دم‌بخت و زنان حاجتمند در شب چهارشنبه‌سوری کیسه‌ای می‌دوختند و به مسجد می‌رفتند و از مردم پول جمع‌آوری می‌کردند و در کیسه می‌ریختند؛ از آن پول پارچه می‌خریدند و از پارچه پیراهن مراد می‌دوختند و می‌پوشیدند (پورکریم، ٢١؛ برای آداب مخصوص دوختن و پوشیدن پیراهن مراد، ﻧﻜ : کتیرایی، همانجا). اینگونه اعمال معمولاً در شبهای ٢٧ رمضان و با اندکی تفاوت در تهران، بروجرد و کرج نیز رایج بوده است (شهری، طهران، ٣/ ٣٧٠؛ ذاکرزاده، ٢٨٢؛ مولانا، ١١٢-١١٣؛ وکیلیان، ١٢٦).
گاهی اعمال بخت‌گشایی را با تکرار عملی در ٣مرتبه، یا در ٣ مکان مختلف انجام می‌دادند. اعتقاد عامه بر این بود که انجام‌دادن ٣بار کاری بخت را می‌گشاید، مثلاً دختران شیرازی در جمعۀ «اَلْوِدُی» یا «الوداعی» (جمعۀ آخر ماه رمضان) به مسجد جامع شیراز رفته، ٣بار از منبر بالا می‌رفتند و اعتقاد داشتند که پس از ٣روز، یا ٣هفته، یا ٣ماه بختشان باز می‌شود (وکیلیان، ١٥٢-١٥٣). دختران یا زنان حاجتمند تهرانی برای خریدن کندر، وشا و اسپند در شب چهارشنبه‌سوری به ٣دکان رو به قبله می‌رفتند، از دو دکان جویا می‌شدند، ولی از دکان سوم آنها را می‌خریدند و به خانه می‌بردند و برای گشودن بخت و کار خود دود می‌کردند (بلوکباشی، ٦)، یا ٣بار روزهای شنبه به حمام یهودیها می‌رفتند (کتیرایی، ٩١).
گاهی با ٧بار تکرار اعمال بخت‌گشایی دیو شر را از بخت‌بستگان دور می‌کردند. تکرار اعمال در ٧ بار احتمالاً متأثر است از اعتقاد ایرانیان باستان به قوای هفتگانۀ شر و تباهی که اهریمن سردستۀ آنها بود (ﻧﻜ : معین، ٢٤٤-٢٤٥). زدن ٧ گره به دو ساقۀ سبزه در روز سیزده‌به در (شهری، همان، ٤/ ١٣٩)، ٧ بار چرخش به دور حیاط خانه و ٧بار گفتن «بختم واشد» (شکورزاده، ٨٥)، بردن دختران به آب‌انبار و زدن ٧ گره بر لباسشان و گشودن گرهها توسط پسران نابالغ (نفیسی، سعید، ٨٥٤)، شکستن ٧ گردو و در سر چاه دباغخانه و روشن‌کردن ٧ شمع روی هر چاه (پورکریم، ٢٢)، تهیۀ آجیل ٧ مغز (آجیل چهارشنبه‌سوری) از دکانهای رو به قبله و تقسیم آن میان خویشان و آشنایان (بلوکباشی، همانجا) از اعمال بخت‌گشایی بوده‌اند.

آداب دیگر

در اردکان در شب ٢٧ رمضان با «کَمْچَلی» (ملاقه) زدن»، و در رفسنجان با «کلید زنی» به نیت بخت‌گشایی خوراکیهایی جمع‌آوری می‌کردند و می‌خوردند (ﻧﻜ : وکیلیان، ١٢٣)؛ شبیه این اعمال را دختران شوهر نرفتۀ تهرانی در شب چهارشنبه‌سوری با قاشق چوبی و الک آردی انجام می‌دادند (ﻧﻜ : کتیرایی، ٩٥-٩٦). بیرون راندن دختران دم‌بخت در شب چهارشنبه‌سوری از خانه و دنبال کردن آنها با چوب نیم-سوز زیر دیگ در تهران (بلوکباشی، ٥؛ کتیرایی، ٩٨)؛ خاک کردن دل گوسفندِ سر سیاه در زیر منبر مسجد، با این باور که با پوسیدن دل، بخت دختر نیز باز می‌شود (شهرِی، همان، ٤/ ٥١٩)، به سر کردن چادری که آن را از میان رودۀ گوسفند قربانی، یا نذری گذرانده‌اند (کتیرایی، ٩١؛ ذاکر زاده، ٢٨١)؛ عبور از روی جسد مردۀ حیوان، یا انسان، یا تابوت خالی (مولانا، ١١٢)؛ پوشیدن لباس نو و به‌هم‌زدن «آش بی‌بی سه‌شنبه» با کفگیر مسی سوراخ‌دار (وکیلیان، ١٨٠)؛ پرتاب سنگ‌ریزه به بالای آرامگاه شیخ ابوالحسن خرقانی در شاهرود، با این باور که اگر سنگ ریزه به پایین نیفتند، بختشان در سال نو باز خواهد شد (شریعت‌زاده، ٤٦٦)؛ تکان دادن سفرۀ عقد روی سر دختران شوهر نرفته (کتیرایی، همانجا)؛ پختن قیمه‌پلو و مخلوط‌کردن آن با باقی‌ماندۀ پلو عروسی، و خیرات آن توسط دختران شوهر نرفته؛ انداختن چادر سیاه دختر دم‌بخت از بالای منار مسجد به پایین همزمان با وضو گرفتن مردان در ظهر روز ٢٧ رمضان با این باور که اگر چادر روی سر مردی بیفتد، همان سال دختر به شوهر مردی می‌رود (همو، ٩٥، ٩٩)؛ پریدن از روی آتش چهارشنبه‌سوری و گفتن «بختم را باز کن چهارشنبه» (پورکریم، ١٩)؛ دعا کردن دختران بی‌شوهر برای بازشدن بخت در وقت ختنه‌کردن پسران (آقاجمال، ٣١)؛ قاپیدن حنای عروسی از دست عروس توسط دختران در کردستان (افندی، ١٨٦)؛ نشستن روی چرخ کوزه‌گری و شکستن ٧گردو (شکورزاده، ٨٣)؛ خریدن «وشای عاطل و باطل» (سرگین الاغ ماده) از عطار رو به قبله و مالیدن آن در غروب چهارشنبۀ آخر سال به صورت دختران بی‌شوهر (همو، ٨٤)؛ آتش افروختن با «سرچینه» (کاه ساقۀ برنج) و پریدن دختران از روی آن؛ و یا رفتن به «چلاخانه» (سلاح خانه) و گشودن بندی از لباس دختران توسط پسران نابالغ در رشت (نفیسی، سعید، همانجا) از جمله آداب بخت‌گشایی بودند. رمالان نیز عموماً با طلسم بخت‌گشایی می‌کردند، مثلاً در تهران و ممسنی و با ساختن طلسمی و ترسیم و نوشتن خطوط و اعداد روی تکه‌هایی از کاغذ بخت دختران و زنان را می‌گشودند (مجیدی، ٤٨٤-٤٨٥).

مآخذ

«آداب و رسوم و اعتقادات عامه»، ایرانشهر، تهران، ١٣٤٢ش/ ١٩٦٣م؛
ج ١؛
آقاجمال خوانساری، محمد، عقائدالنساء، به کوشش محمود کتیرایی، تهران، ١٣٤٩ش؛
افندی بایزدی، محمود، آداب و رسوم کردان، به کوشش الکساندر ژابا، تهران، ١٣٦٩ش؛
انجوی شیرازی، ابوالقاسم، زمستان، تهران، ١٣٥٤ش؛
بلعمی، محمد، تاریخ، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣٥٣ش؛
بلوکباشی، علی، «چهارشنبه سوری»، هنر و مردم، تهران، ١٣٤٦ش، ﺷﻤ ٥٣ و ٥٤؛
پورکریم، هوشنگ، «آیین چهارشنبه‌سوری در ایران»، همان، ١٣٤٨ش؛
ﺷﻤ ٧٧ و ٧٨؛
پولاک، یاکوب ادوارد، سفرنامه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٦١ش؛
داعی‌الاسلام، محمدعلی، فرهنگ نظام، تهران، ١٣٦٢ش؛
ذاکرزاده، امیرحسین، سرگذشت، تهران، ١٣٧٣ش؛
سعدی، گلستان، به کوشش غلامحسین یوسفی، تهران، ١٣٦٨ش؛
سنایی، حدیقةالحقیقة، به کوشش مدرس رضوی، تهران، ١٣٥٩ش؛
شریعت‌زاده، علی‌اصغر، فرهنگ مردم شاهرود، تهران، ١٣٧١ش؛
شکورزاده، ابراهیم، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران، ١٣٦٣ش؛
شهری، جعفر، تاریخ اجتماعی ایران، تهران، ١٣٦٧ش؛
همو، طهران قدیم، تهران، ١٣٧١؛
صفی‌نژاد، جواد، طالب‌آباد، تهران، ١٣٥٥ش؛
فقیری، ابوالقاسم، ترانه‌های محلی، شیراز، ١٣٤٢ش؛
قرآن کریم؛
کتیرایی، محمود، از خشت تا خشت، تهران، ١٣٧٨ش؛
مجیدی کرایی، نورمحمد، تاریخ و جغرافیای ممسنی، تهران، ١٣٧١ش؛
میعن، محمد، مزدیسنا و ادب فارسی، تهران، ١٣٣٨ش؛
مولانا، غلامرضا، تاریخ بروجرد، ١٣٥٣ش؛
نفیسی، سعید، «چهارشنبه‌سوری»، مهر، تهران، ١٣١٣ش، س١، ﺷﻤ ١١؛
نفیسی، علی‌اکبر، فرهنگ، تهران، ١٣١٨ش؛
وکیلیان، احمد، رمضان در فرهنگ مردم، تهران، ١٣٧٠ش؛
وندیداد، ترجمۀ محمدعلی حسنی، حیدرآباد دکن، ١٣٥٧ق/ ١٩٤٨م؛
هدایت، صادق، نیرنگستان، تهران، ١٣١١ش؛
همایونی، صادق، آداب ورسوم مردم شیراز، شیراز، ١٣٥٣ش؛
نیز:

Chardin, Voyages, Paris, ١٨١١;
Irannica;
Massé, H., Croyances et coutumes Persanes, Paris, ١٩٣٨.

جعفر اسحاق تیموری