دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٠ - بی بی
بی بی
نویسنده (ها) :
مریم میر فخرایی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بیْبی، عنوانی احترامآمیز به معنای بانو، كدبانو یا خاتونِ خانه برای بزرگداشت و تكریم زنان. اصل این كلمه تركی شرقیو به معنای «مادر پیر»،«مادر بزرگ»، «زن صاحب جاه»، «خانم»، و در تركی آناتولی «عمه» است (استرابادی، كاظم قدری، بخاری، ذیل بیبی؛ «دائرةالمعارف ... »، VI /١٢٥؛ دورفر، EI٢, II /٣٧٩-٣٨٠). در تركی قدیم «بوبی» به معنی خانم و بیوه و احتمالاً نام آوا و از زبان كودكان گرفته شده است («دائرةالمعارف»، همانجا). عنوان بیبی به زبانهای فارسی و هندی نیز درآمده است (شیمل، ٤٩). در زبان و ادب و شعر فارسی نیز بیبی به معنای بانو، كدبانوی خانه، خاتون و زن نیكو آمده است (انوری، ٦٤٧؛ سجادی، ١٩٩-٢٠٠؛ نیز نک : برهان ... ، آنندراج، لغت فرس، اوبهی هروی، ذیل بیبی).
از سدۀ ٥ق واژۀ بیبی به صورت پیش نام و عنوان برخی زنان صاحب جاه و كمال به كار رفته است: بیبی هرویه دختر عبدالصمد كه زنی حدیثدان بود و در ٤٧٧ق /١٠٨٤م درگذشت (كحاله، ١ /١٦٠؛ نیز نک : رجبی، ٣٧- ٣٨)؛ بیبی منجمه كه زنی ستاره شناس و مقرب دربار خوارزمشاهیان و سلجوقیان روم بود و پسرش امیر ناصرالدین حسین (یحیْ) مؤلف كتاب الاوامر العلائیة فی الامور العلائیة به سبب شهرت مادر به ابن بیبی (ه م) مشهور شد (مشكور، ١٧-١٩؛ رجبی، ٣٧؛ «دائرةالمعارف»، همانجا)؛ بیبی فاطمه یكی از دو همسر شیخ صفی (همانجا؛ EI٢)؛ بیبی خانم همسر تیمور كه مسجد جامع سمرقند از او به یادگار مانده است (كحاله، «دائرةالمعارف»، همانجاها؛ ایرانیكا، IV /١٩٧)؛ بیبی تركان دختر قتلغ تركان (حمدالله، ٥٣٢)؛ و بیبی علوی مادر مولانا (زرین كوب، ١٦) از جملۀ این زناناند (نیز نک : رجبی، ٣٣- ٣٨). همچنین عنوان بیبی برای زنانی كه به طریقۀ تصوف گرویده بودند، به كار میرفته است (نک : جامی، ٦٢٩؛ شرافت نوشاهی، ٣(١١) /٣٧٢ بب ).
بانوان صاحب نامی مانند بیبی سلطان كه در سدۀ ١٣ق /١٩م در ملیبار (غرب هندوستان) حكومت میكرد و بیبی سالگوم، شاهزاده خانم سالگوری نیز با این عنوان معروفیت داشتند («دائرةالمعارف»، همانجا؛ مرچیل، ٩٥). در هند نیز واژۀ بیبی به صورت «بیوی» یا «بوبو» معمولاً پیش از نام زنان میآید، مانند بیبی فاطمه و بوبو راستی (برای معانی این واژه در زبان اردو، نک : دهلوی، ١ /٤٥٨).
«بیبی» به صورت «بی» به عنوان پی نام نیز به كار میرفته است مانند مریم بی، و امام بی كه مادر اقبال لاهوری بود (شیمل، همانجا؛ اقبال، ١ /٢٨١، نیز برای برخی اسامی با پی نام «بی»، نک : شجرهنامه). بیبی آمنه همسر برهانشاه از نظام شاهیان هند نیز (٨٩٦-١٠٤٤ق /١٤٩١-١٦٣٤م) كه با خانوادۀ خود به تشیع گروید، از جمله زنانی بود كه با عنوان بیبی شهرت داشت (معصوم علیشاه، ٣ /١٤١).
نزد مسلمانان ایران و هند برخی از زنان مقدس با عنوان بیبی خطاب میشدهاند؛ از جمله حضرت فاطمه (ع) كه بیبی فاطمه (دهلوی، همانجا؛ منزوی، ٢ /١٠٨٠)، و حضرت مریم كه بیبی مریم خوانده شدهاند (EI١). در زبانها و گویشهای مختلف متداول در ایران عنوان بیبی به معانی مختلف به كار میرود: در طبری به معنی جدّه (كیا، ٨١)؛ در خراسانی و بیرجندی به معنی خانم و زن سیده (اكبری شالچی، ٥٨؛ رضایی، ١٠١)؛ در سیستانی و لارستانی به معنی مادر بزرگ (افشار سیستانی، ٣٩؛ اقتداری، ٥١)؛ در كرمانی معمولاً «بیب» در پیش از نام و «بیبی» پس از نام، مانند بیب رقیه و صغرى بیبی میآید (صرافی، ٤٧). همچنین بیبی در جلو نام بانوان سید و یا خانمهای محترم و صاحب جاه آورده میشود (پورحسینی، ٧٨). در خانوادۀ سادات كرمان معمولاً نخستین دختر در دوران كودكی و نیز دختران كوچك را «بی بُلو» میخوانند و دختران بزرگ خانواده را «بیبیو» خطاب میكنند. «بیب جان» مخفف بیبی جان نیز به معنی مادر بزرگ و گاه به صورت نام خاص برای زنان به كار میرود (پورحسینی، صرافی، همانجاها). در شوشتری نیز زنان اشراف و سادات را با عنوان «بیب» میخوانند (نیرومند، ٥١).
در میان برخی ایلات و عشایر ایران عنوان بیبی برای همۀ همسران و دختران خانها به كار میرفته است (قاضیانی، ٨٥؛ نیز نک : غفاری، ٧٨). در ایل بختیاری «بیبی» و «بیوی» عنوانی برای زن بزرگ خوانین و زنان سالخورده است (مددی، ١(١) /٤٩، ٥١). در ساختار خانوادگی خانهای ایران «بیبی»ها قدرت و صلابت بسیاری داشتند و تمام افرادی كه در خانههای خانها خدمت میكردند در زیر فرمان ایشان بودند (شهشهانی، ١٥٦-١٥٨). معروف ترین نوع قالیهای نفیس بختیاری نیز به «بیبی بَف» (بیبی باف) معروف بود كه در گذشته فقط «بیبی»ها میتوانستند آنها را ببافند، یا از عهدۀ سفارش و هزینۀ بافت آنها برآیند. این قالیها از نظر ابعاد، نقش و مواد اولیه با دیگر فرشهایی كه عشایر بختیاری میبافتند، متفاوت بود (قاضیانی، ٨٥-٨٦).
اصطلاح بیبی در ترانهها، قصهها، متلها و مثلهای عامۀ مردم نیز راه یافته است (شاملو، ٣ /١٩٨٤-٢٠٢٥؛ بقایی، ٩٨). در جامعههای سنتی ایران برخی آشهای نذری كه زنان برای برآورده شدن حاجاتشان میپزند، به نام بیبی شهرت دارند، مانند آش بیبی سه شنبه یا آش بیبی حور و بیبی نور (شكورزاده، ٤٠؛ اكبری شالچی، همانجا).
در ایران زیارتگاهها، قلعهها، بناها و روستاهایی به نام «بیبی»
یا مترادف آن «خاتون» شهرت دارند. بی بی شهربانو در شهر ری تهران، بیبی حیات در رفسنجان، بی بی خاتون در بوشهر و در بهبهان، بیبی حكیمه در كازرون، بیبی كلا (قلعه بیبی) در قائم شهر، بیبی دوست در سیستان، امامزاده بیبی هور (= حور) در جهرم و امامزاده بیبی نور و بیبی هور در گرگان از جملۀ این اماكن هستند (باستانی، ٢٦٨، ٢٧١-٢٧٢؛ شاملو، ٣ /١٩٨٤-١٩٨٥؛ كرمانی، ١٣٤). این زیارتگاهها اختصاص به زنان زایر داشتند و مردان نمیتوانستند به داخل آنها بروند، مانند زیارتگاه بیبی شهر بانو كه عامۀ مردم آن را مزار شهربانو دختر یزدگرد سوم و همسر امام حسین(ع) میدانند (نک : ه د، بیبی شهربانو، بقعه). در جنوب غربی باكو، در جمهوری آذربایجان نیز زیارتگاهی هست كه به نام بیبی هیبت شهرت دارد. طبق باور مردم، بی بی هیبت دختر امام موسی كاظم(ع) است كه همراه خواهرش فاطمۀ معصومه(ع) به قصد دیدار برادرش امام رضا(ع) به طوس میرفت و هنگامی كه خبر وفات امام را شنید، از خواهرش جدا شد و به رشت و بعد به باكو رفت و در همانجا وفات یافت (فراهانی، ٦٣).
مآخذ
آنندراج، محمدپادشاه، تهران، ١٣٣٥ش؛
استرابادی، محمد مهدی، سنگلاخ، به كوشش روشن خیاوی، تهران، ١٣٧٤ ش؛
افشار سیستانی، ایرج، واژه نامۀ سیستانی، تهران، ١٣٦٥ش؛
اقبال، جاوید، جاویدان اقبال، ترجمۀ شهیندخت كامران مقدم، تهران، ١٣٦٢ش؛
اقتداری، احمد، فرهنگ لارستانی، تهران، ١٣٤٤ش؛
اكبری شالچی، امیرحسین، فرهنگ گویشی خراسان بزرگ، تهران، ١٣٧٠ ش؛
انوری، محمد، دیوان، به كوشش محمد تقی مدرس رضوی، تهران ١٣٤٠ش؛
اوبهی هروی، حافظ سلطانعلی، فرهنگ تحفة الاحباب، به كوشش فریدون تقی زادۀ طوسی و نصرت الزمان ریاضی هروی، مشهد، ١٣٦٥ش؛
باستانی پاریزی، محمد ابراهیم، خاتون هفت قلعه، تهران، ١٣٤٤ش؛
بخاری، سلیمان، لغت چغتای و تركی عثمانی، استانبول، ١٢٩٨ق؛
برهان قاطع، محمد حسین بن خلف تبریزی، به كوشش محمد معین، تهران، ١٣٦١ش؛
بقایی، ناصر، امثال فارسی در گویش كرمان، تهران، ١٣٧٠ش؛
پورحسینی، ابوالقاسم، فرهنگ لغات و اصطلاحات مردم كرمان، تهران، ١٣٧٠ش؛
جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به كوشش مهدی توحیدی پور، تهران، ١٣٣٦ش؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٢ش؛
دهلوی، احمد، فرهنگ آصفیه، لاهور، ١٩٨٦م؛
رجبی، محمد حسن، مشاهیر زنان ایرانی و پارسیگوی از آغاز تا مشروطه، تهران، ١٣٧٤ش؛
رضایی، جمال، واژه نامۀ گویش بیرجند، تهران، ١٣٧٣ش؛
زرینكوب، عبدالحسین، پله پله تا ملاقات خدا، تهران، ١٣٧٩ش؛
سجادی، ضیاء الدین، فرهنگ لغات و تعبیرات با شرح اعلام و مشكلات دیوان خاقانی شیروانی، تهران، ١٣٧٤ش؛
شاملو، احمد، كتاب كوچه، تهران، ١٣٧٧ ش؛
شرافت نوشاهی، شریف احمد، شریف التواریخ، گجرات، ١٤٠٣ ق /١٩٨٣ م؛
شكورزاده، ابراهیم، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران، ١٣٦٣ ش؛
شهشهانی، سهیلا، چهارفصل آفتاب، تهران، ١٣٦٦ ش؛
صرافی، محمود، فرهنگ گویش كرمانی، تهران، ١٣٧٥ ش؛
غفاری، هیبت الله، ساختارهای اجتماعی عشایر بویر احمد، تهران، ١٣٦٨ ش؛
فراهانی، میرزاحسین، سفرنامه، به كوشش حافظ فرمانفرماییان، تهران، ١٣٤٢ ش؛
قاضیانی، فرحناز، بختیاریها، بافتهها و نقوش، تهران، ١٣٧٦ ش؛
كاظم قدری، حسین، تورك لغتی، استانبول، ١٩٢٨م؛
كحاله، عمر رضا، اعلام النساء، بیروت، مؤسسة الرساله؛
كرمانی، ذوالفقار، جغرافیای نیمروز، به كوشش عزیز الله عطاردی، تهران، ١٣٧٤ش؛
كیا، صادق، واژه نامۀ طبری، تهران، ١٣٢٧ش؛
لغت فرس، اسدی طوسی، به كوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣١٩ش؛
لغت نامۀ دهخدا؛
مددی، ظهراب، واژهنامۀ زبان بختیاری، تهران، ١٣٧٥ش؛
مشكور، محمد جواد، تعلیقات بر اخبار سلاجقۀ روم ابن بیبی، تهران، ١٣٥٠ش؛
معصوم علیشاه، محمد معصوم، طرائق الحقائق، به كوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣٤٥ش؛
منزوی، خطی مشترك؛
نیرومند، محمد باقر، واژهنامهای از گویش شوشتری، تهران، ١٣٥٥ش، نیز:
Doerfer, G., Türkische und mongolische Elemente im Neupersischen, Wiesbaden, ١٩٦٥;
EI١;
EI٢;
Iranica;
Merçil, E., Fars atabegleri Salgurlular, Ankara ١٩٧٥;
Schimmel, A., Islamic Names, Edinburgh, ١٩٨٩;
Türkiye diyanet vakfı İslâm ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٢.
مریم میر فخرایی