دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٧ - بهداروند
بهداروند
نویسنده (ها) :
معصومه ابراهیمی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١٤ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بِهْدارْوَنْد، یا بختیاروند، طایفهای از طوایف لُر بختیاری شاخۀ هفت لنگ. این طایفۀ بزرگ و مهم بختیاری به بیداروند و بختیاریوند نیز شهرت دارد.
خاستگاه قومی
بختیار نام یكی از سران لر بزرگ و نیای بزرگ این طایفه بود كه اولاد او طایفۀ بختیاروند را تشكیل دادند (راولینسن، ١٤٥-١٤٦؛ نیز نک : ه د، بختیاری). مینورسكی بختیاروندها را از نسل چوپانی دانسته كه پاپی نام داشته است (ص ٣٧). برخی نظر مینورسكی را رد كرده، و بختیاروندها را از نسل حیدر نامی از طایفۀ پاپی لرستان دانستهاند (اماناللهی، ٥٥، حاشیۀ ٧٦). در تاریخ گزیده به مهاجرت گروهی از طایفهها، ازجمله بختیاریها از جبلالسمّاق شام به لرستان اشاره میشود (حمدالله، ٥٤٠-٥٤١) و سردار اسعد بختیاروند (بهداروند) را از این دسته مهاجران دانسته است (ص ٣٣٥).
سازمان طایفگی
بهداروند هم به باب و هم به طایفهای از ایل بختیاری اطلاق میشود. در تقسیمبندی این طایفه چند رده مشاهده میگردد. دربارۀ این ردهها اقوال مختلفی وجود دارد. برخی باب بهداروند را به ١٩ طایفۀ اصلی و ٣ طایفۀ فرعی به نامهای اولك، مال احمدی و سالك تقسیم میكنند (لایارد، ٥٤-٥٥) و برخی دیگر بهداروند را به ٣ طایفۀ بختیاروند، عالی جمالی، جانكی سردسیر و ١٩ تیره تقسیم كردهاند (سردار اسعد، ٦١٨). خسروی باب بهداروند را متشكل از ٤ طایفۀ مختاروند، بختیاروند (بهداروند)، اسدوند و كائیدوند، و طایفۀ بهداروند آن را شامل ٢٤ تیره میداند (ص ١٩). سازمان اجتماعی بزرگ طایفۀ بهداروند به یك طایفۀ اصلی بهداروند و ٢٢ تش، و هرتش به چند اولاد تقسیم میشود (برای آگاهی از چگونگی ردهبندی بهداروند، نک : سرشماری...، ٢٦؛ برای سازمان اجتماعی بهداروند، نک : كرزن، II /٢٨٦؛ امان، ٦٠؛ گارثویت، ٣٢٤؛ كیهان، ٢ /٧٥؛ كریمی، ١٢٠؛ نیكزاد، ٣٧٥).
پراكندگی جغرافیایی: بهداروندها و طوایف آن در مناطق ییلاقی چهارمحال و قسمتی از منطقۀ بازُفت و مناطق قشلاقی دهستانهای سوسن، سرخاب، اندیكا، شیمبار و لالی، و منطقۀ گُتوند و سواحل رود كارون در استان خوزستان پراكندهاند (لایارد، ٤٩، ٥٤، ٥٥؛ نیز نک : كریمی، ٢٢٣؛ امیر احمدیان، ایلبختیاری، ٢٤٤-٢٤٥، «كوچنشینی...»، ١٣٨). نواحی ییلاقی و قشلاقی بهداروندها بین شهرستانهای ایذه، شوشتر، مسجد سلیمان، فریدون شهر، لنجان، شهركُرد و فارسان قرار دارند (سرشماری، ١٤).
جمعیت و معیشت
شمار خانوار بهداروندها را از قدیمترین زمان تاكنون با اختلاف بسیار چنین آوردهاند: در ١٢٥١ق /١٨٣٦م، ٦٠٠ خانوار (راولینسن، ١٤٧، كه این آمار احتمالاً به گروهی از بهداروندها اشاره دارد، چون با آمار كم و بیش همزمان دیگران اختلاف فاحش دارد)، در ١٢٦٠ق /١٨٤٤م، ٣ هزار خانوار (لایارد، ٥٤) و در ١٢٩٩ق /١٨٨٢م دو هزار خانوار (نجمالملك، ١٦٩) ضبط كردهاند. بنابر آمار ١٣٦٦ش، جمعیت كوچندۀ بهداروندها شامل ٩٢٤‘١ خانوار و یا ٧٥٨‘١٢ نفر بوده است (سرشماری، همانجا).
بهداروندها از راه پرورش دام و كشاورزی و باغداری زندگی میگذرانند. بافت قالی و قالیچه، گلیم و زیلو، جاجیم و خورجین، پلاس، چادر و چوقا از مهمترین صنایع دستی بهداروندهاست (همان، ١٠٠، ١٠٢).
پیشینۀ تاریخی: در منابع از بهداروندها به عنوان طایفهای قدرتمند و ثروتمند یاد میكنند كه اغلب خوانین آنها مناصب ایلی مهم به دست آورده بودند (مینورسكی، ٣٧؛ برای خاندان منصبدار هفتلنگ بختیاریوند، نک : كرزن، II /٢٩٧).
از وقایع مهم در حیات اجتماعی بهداروندها، میتوان به جنگ و ستیزهای درون ایلی آنها با دوركی باب بختیاری اشاره كرد. رقابت و خصومت در میان این دو طایفه سابقۀ طولانی داشته است و خوانین آنها برای كسب منصب ایلخانی اغلب با یكدیگر رقابت و مبارزه میكردهاند؛ از اینرو، هر طایفه خان و رئیس خود را ایلخان میشمرد. این طایفه مداری سبب آشفتگی و اختلاف در تشخیص درست برخی ایلخانان و رهبران طایفه در منابع موجود شده است. در جنگهای میان بهداروند و دوركی اغلب بابهای دوركی و بابادی «خینِ چویِ» (= خون چوب: پیمان و اتحادی میان دو یا چند طایفه، به این معنا كه تا زمان پاك شدن خون روی چوب یار و یاور یكدیگر خواهند بود) یكدیگر، و بهداروند و چهارلنگ خینچوی هم بودند (عكاشه، ٣٥؛ دیگار، ٣١؛ كریمی، ٢٤٥-٢٤٦). وقتی كه اختلافات و نزاعها بین دو گروه در ایل بختیاری از راههای مسالمتآمیز و كدخدامنشانه حل نمیشد و به جنگی روی میآوردند، گروه یا گروههایی از بختیاری به یاری حریف ضعیف و كمزور میشتافتند تا قدرت طرفین دعوا در جنگ متوازن شود. این همیاران را كه احتمالاً همبستگی خونی هم نداشتند، خینچویِ یكدیگر مینامیدند (دیگار، ٣٠-٣١؛ نیز نک : ه د، بختیاری).
در ١٢٤٥ق /١٨٢٩م بهداروندها به خینچوی خود وفادار نماندند و در جنگی میان دوركیها و بابادیها با چهارلنگها، خینچوی دوركیها و بابادیها شدند كه به شكست چهارلنگها انجامید (دیگار، ٣١). در ١٢٥٣ق /١٨٣٧م اتحاد چند گروه بختیاری دیگر كه زمانی خینچوی بهداروندها بودند، بر ضد این طایفه و جنگ و ستیز با آنها موجب ضعف و تفرقۀ بهداروندها شد. چنین رخدادهایی نشان میدهد كه خینچو یك اتحاد پایدار و یك اصل قطعی و ثابت نبوده است (همانجا؛ برای جنگ و ستیزهای بهداروند و دوركی، نیز نک : كریمی، ٢٤٤-٢٤٦؛ گارثویت، ١٢١).
از دیگر وقایع مهم قابل ذكر در تاریخ بهداروندها جنگهای اسدخان (معروف به شیركُش)، ایلخان بختیاری میان سالهای ١٢٢٥-١٢٥٦ ق / ١٨١٠-١٨٤٠ م (سردار اسعد، ١١٩؛ مكبن روز، ١٠٦) با حبیبالله خان دوركی رئیس شاخۀ هفت لنگ است. در این جنگها هفت لنگها به دو گروه هوادار حبیبالله خان و اسدخان بختیاروند تقسیم، و با هم درگیر شده بودند (سردار اسعد، ١٦٨). اسدخان از سرداران بزرگ بختیاری بود كه در زمان فتحعلیشاه قاجار (سل ١٢١٢-١٢٥٠ق) به سبب شورش و اطاعت نكردن از حكومت و درگیریهای فراوان با قوای حكومتی، همراه حبیباللهخان دوركی دستگیر، و در تهران زندانی شدند. پس از عفو و آزادی، و بازگشت به سرزمین بختیاری از آنها خواسته شد تا زغال و مواد سوختی توپخانۀ قشون را از جنگلهای بختیاری تأمین كنند. اسدخان از این كار سرباز زد. از اینرو، سپاهی به سرپرستی محمدعلی میرزا، در ١٢٢٧ق برای سركوب او فرستاده شد. در جنگ میان آنها، سپاه محمدعلی میرزا، اسدخان و طایفهاش را در منطقۀ كُلَن چین (كلنگ چین، این جنگ نیز به همین نام معروف شده است) محاصره كردند. سرانجام، اسدخان حصر خود را شكست و بهداروندها نجات پیدا كردند و به قلعه یا دژ ملكان، محل استقرار قبلی خود كه بعداً به «دژ اسدخان» معروف شد، بازگشتند. محمدعلی میرزا دوباره سپاه را آراست و سالها در پای دژ با بهاروندها به جنگ پرداخت. سرانجام، با یكدیگر مصالحه كردند و اسدخان دست از نافرمانی كشید و با محمدعلی میرزا همراه شد (سردار اسعد، ١٦٨- ١٦٩، ٤٠٨-٤١١؛ رئیسی، ١٩-٢١).
پس از اسدخان، جعفرقلی خان ریاست بهداروندها را به دست گرفت. او در پی شورش و سرپیچی از حكومت مركزی، به دستور حشمتالدوله حاكم لرستان و بروجرد در ١٢٨٥ق به قتل رسید. برخی منابع جعفرقلی خان بهداروند را با جعفرقلی خان دوركی كه میان سالهای ١٢٥٦-١٢٦٥ق /١٨٤٠- ١٨٤٩م ایلخان بختیاری بود، اشتباه گرفتهاند (قس: لایارد، ٢٥٤؛ امیری، ٢٥٤؛ سردار اسعد، ٣٠٦).
مآخذ
امان اللهی بهاروند، سكندر و لیلی بختیار، تعلیقات بر دو سفرنامه دربارۀ لرستان، تهران، ١٣٦٢ش؛
امیر احمدیان، بهرام، ایل بختیاری، تهران، ١٣٧٨ش؛
همو، «كوچنشینی در خوزستان»، ذخایر انقلاب، تهران، ١٣٦٨ش، شم ٨ و ٩؛
امیری، مهراب، تعلیقات بر سیری در قلمرو... (نک : هم ، لایارد)؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٣٩ش؛
خسروی، عبدالعلی، فرهنگ بختیاری، تهران، ١٣٦٨ش؛
دیگار، ژان پیر، فنون كوچنشینان بختیاری، ترجمۀ اصغر كریمی، مشهد، ١٣٦٦ش؛
راولینسن، هنری، سفرنامه، ترجمۀ سكندر اماناللهی بهاروند، تهران، ١٣٦٢ش؛
رئیسی بختیاری، داراب، «اسدخان بهداروند بختیاری معروف به شیركش»، ذخایر انقلاب، تهران، ١٣٦٩ش، شم ١٣؛
سردار اسعد، علیقلی و عبدالحسین سپهر، تاریخ بختیاری، به كوشش جمشید كیانفر، تهران، ١٣٧٦ش؛
سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر كوچنده (١٣٦٦ش)، نتایج تفصیلی (ایل بختیاری)، مركز آمار ایران، تهران، ١٣٦٩ش؛
عكاشه، اسكندر، تاریخ ایل بختیاری، به كوشش فرید مرادی، تهران، ١٣٦٥ش؛
كریمی، اصغر، سفر به دیار بختیاری، تهران، ١٣٦٨ش؛
كیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣١١ش؛
گارثویت، ج. ر.، تاریخ سیاسی، اجتماعی بختیاری، ترجمۀ مهراب امیری، تهران، ١٣٧٣ش؛
لایارد، ا. ه. و دیگران، سیری در قلمرو بختیاری و عشایر بومی خوزستان، ترجمۀ مهراب امیری، تهران، ١٣٧١ش؛
مكبن روز، ا.، با من به سرزمین بختیاری بیایید، ترجمۀ مهراب امیری، تهران، ١٣٧٣ش؛
مینورسكی، و.، «لرستان و لرها»، دو سفرنامه دربارۀ لرستان، ترجمۀ سكندر اماناللهی بهاروند و لیلی بختیار، تهران، ١٣٦٢ش؛
نجمالملك، عبدالغفار، سفرنامۀ خوزستان، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٤١ش؛
نیكزاد امیرحسینی، كریم، شناخت سرزمین بختیاری، اصفهان، ١٣٥٤ش؛
نیز:
Curzon, G. N., Persia and the Persian Question,
Ehmann, D., Bahtiyāren-Persische Bergnomaden im Wandel der Zeit,
معصومه ابراهیمی