دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٨ - چرام

چرام


نویسنده (ها) :
حسن موسوی زاده
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٦ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

چُرام، یا چَرام، از ایلات لرِ شیعی‌مذهب ساکن در شهرستانهای بویراحمد، کهگیلویه و گچساران واقع در استان کهگیلویه و بویراحمد. چرام نام ناحیه‌ای است که در فارس‌نامۀ ابن بلخی از آن به نام صرام یاد شده است (ص ١٤٤). دهخدا کلمۀ صرام را معرب چرام دانسته، و نقل نزهة القلوب را دربارۀ این ناحیه به مطلب ابن بلخی افزوده است (نک‌ : لغت‌نامه ... ، ذیل صرام؛ نیز حمدالله، ١٢٨). ظاهراً پس از اتحاد چند طایفه در تشکیل ایل در ناحیۀ چرام، این ایل را به نام آن خواندند. ایل چرام که به گویش محلی «چُروم» نامیده می‌شود، در گذشته به همراه ایلهای بویراحمدی، نویی و دشمن ـ زیاری از طایفه‌های چهار بنیچۀ ایل جاکی به شمار می‌آمده‌اند.

تاریخچه

در دورۀ سلطنت نادرشاه افشار و به هنگامی که نمایندۀ او در دهدشت (امروزه مرکز شهرستان کهگیلویه) حکومت می‌کرد، ملاباقر دیلگونی، بزرگ و ریش سفید طایفۀ دیلگونی (یکی از طایفه‌های تشکیل‌دهندۀ ایل چرام)، در حدود تِلگِرْد (نک‌ : جعفری، ٢٩٩: تَلْ گِرْد) کنونی (مرکز ناحیۀ چرام) به سر می‌برد. ملاباقر به سبب خدمتی که به حاکم در سرکوب یکی از یاغیان به نام کایدان موگِر کرد، از سوی حاکم به کدخدایی ناحیۀ چرام منصوب شد. پس از او پسرش محمدکاظم جایش را گرفت و پس از خدمات پی در پی به قوای نادری، حکام آن منطقه به او لقب خـانی اعطا کردند. بدین تـرتیب، حیـات اجتمـاعی ـ سیاسی سلسلۀ خانهای ناحیه آغاز شد و ظاهراً طوایف پراکنده‌ای از عشایر نویی مانند بُناری، آرَندی، شیخ و سیدها که در آن زمان رو به زوال بودند، به محمدکاظم خان پیوستند (غفاری، ٣٥-٣٧).
پس از محمدکاظم خان، به ترتیب محمدحسین خان، کاظم خان، قاسم خان و حسن خان و چند تن دیگر کلانتری این ایل را برعهده گرفتند. ایل چرام در دورۀ کلانتری قاسم خان و حسن خان از طوایف بزرگ منطقه به‌شمار می‌آمده، و زمینهای گسترده و بسیار مرغوب در اختیار داشته است. بعدها ایل چرام به سبب دست‌اندازی ایلات دیگر به آن، رو به ضعف نهاد و از این‌رو، شماری از افراد ایل به مناطق مختلف دیگر مهاجرت کردند (گرمرودی، ١٠٢٤؛ غفاری، ٣٧-٣٩).
پس از حسن خان، عبدالله خان زمام امور چرام را برعهده گرفت و تا اندازه‌ای در تجدید قدرت چرامیها کوشید. پس از او جان محمد خان به عنوان کلانتر ایل چرام برگزیده شد. همواره میان او و خداکرم خان بویراحمدی درگیری وجود داشت؛ از این‌رو، پس از چندی جان محمدخان تبعید شد و عده‌ای از خانوارهای چرامی به زیدون مهاجرت کردند و در آنجا به طور دائم ساکن شدند. پس از جان محمدخان، پسرش هادی خان کلانتر چرام شد. او ابتدا با کریم خان (بهادرالسلطنه) بویراحمدی متحد بود، اما این اتحاد چندان طول نکشید و میان آن دو دشمنی پدید آمد. در آن زمان کریم خان، تمام قلاع کهگیلویه و بویراحمد، به استثنای قلعۀ آرو، مرکز کلانترنشین بویراحمد گرمسیری، و قلعۀ چرام، مرکز کلانترنشین چرام را تصرف کرده بود (غفاری، ٣٨؛ باور، ١٠٤).
پس از هادی خان چرامی، برادرش عبدالله خان تا ١٣٤٢ق / ١٣٠٢ش کلانتری چرام را عهده‌دار بود و بر سر محدودۀ اصلی چرام با بویراحمدیها، همواره درگیر بود. پس از درگذشت عبدالله‌ خان، بخش شرقی سرزمین ایل چرام به برادرش حسینقلی‌خان، و قسمت جنوبی آن به امان‌الله خان واگذار شد. چندی نگذشت که امان الله خان از مهلکه‌ای در ١٣١٨ش جان سالم به‌در برد، ولی حسینقلی‌خان کشته شد. دو سال پس از قتل حسینقلی‌خان، یعنی هم‌زمان با سقوط رضاشاه، عبدالله خان ضرغام‌پور کلانتر بویراحمدی که در تهران تبعید بود، به میان ایل بویراحمد بازگشت. اسکندرخان، فرزند حسینقلی‌خان چرامی که مادرش بویراحمدی بود، پس از مرگ ناگهانی و مرموز امان‌الله خان در آبان ماه ١٣٢٦ با حمایت ضرغام‌پور به کلانتری ایل چرام رسید. سیاست و تدبیر اسکندرخان و خویشاوندی او با ایل بویراحمد و رابطۀ خوبش با کلانتر جسور و بی‌رقیب آن، عبدالله خان ضرغام‌پور، موقعیت او را بسیار مستحکم نمود. اسکندرخان در ١٣٢٨ش ملک چرام را خریداری کرد و رسماً مالک آن شد. در سالهای ١٣٤١-١٣٤٢ش که قانون اصلاحات ارضی در منطقه به اجرا درآمد، بیشتر زمینهای چرام میان رعایا تقسیم شد. اسکندرخان که همواره سیاست مسالمت‌آمیزی با مقامات حکومتی در منطقه داشت، پس از اصلاحات ارضی و تطبیق خود با اوضاع جدید توانست قدرت خود را در ایل حفظ کند و تا ١٣٥٥ش کلانتر ایـن ایل بـاقی بمـاند (بـرای آگاهی بیشتر، نک‌ : تقوی مقدم، ٢٥٦، ٤١٦-٤١٧؛ غفاری، ٣٩).
دربارۀ سلسلۀ خوانین این ایل گزارشهای متعدد و متفاوتی داده شده است که بررسی آنها به تاریخچه و تحولات اجتماعی ایل کمک خـواهد کرد (بـرای آگاهی بیشتر، نک‌ : مجیدی، ٣٧١-٣٧٤؛ تقوی مقدم، ١٨٣، حاشیۀ ١٢٩؛ غفاری، ٣٦- ٣٩؛ باور، همانجا؛ فیلد، I / ٢٢٣).
سرزمین قلمرو ایل چرام تا اواخر سلسلۀ قاجاریه به بختیاری تعلق داشت. دولت پیش از کودتای ١٢٩٩ش آن را به عنوان «سیورغال» (بخشش زمین با عواید حاصل از آن)، یعنی در مقابل دو هزار خانوار «پنج هزاری» طلا به نصرالملک شیرازی واگذار کرد. نصرالملک پس از مدتی چرام را به هنگام حکومت بختیاریها در کهگیلویه به آنها فروخت. در دورۀ رضاشاه، رؤسای بختیاری این سرزمین را به موسوی رئیس التجار اجاره دادند و موسوی نیز زمینهای چرام را به خود چرامیها اجاره داد؛ در ١٣٢٠ش خوانین چرام از دادن اجاره سر باز زدند و آنجا را تصاحب کردند و به ملکیت خود درآوردند (ضرابی، ٢٩٩؛ تقوی مقدم، ٢٥٦-٢٥٧).

قلمرو زیستی

ایل چرام در مرکز استان کهگیلویه و بویراحمد و در میان مناطق بویراحمدنشین استقرار یافته است. در اواخر دورۀ صفویه این ایل چند محل، ازجمله ناحیۀ چرام متعلق به بلاد شاپور و رِوِن کهگیلویه، واقع در منطقۀ پشتکوه را تصاحب کرده بود. ناحیۀ چرام دارای مراتع و اراضی قابل کشت و زرع بود و از بهترین بخشهای کهگیلویه به شمار می‌آمد (حسینی، ٣٣؛ فسایی، ٢ / ١٤٨٥؛ دمورگنی، ١١٥؛ کرزن، II / ٣١٧؛ نیز نک‌ : فیلد، همانجا).
امروزه قلمرو زیستی ایل چرام در شهرستانهای بویراحمد، کهگیلویه و گچساران واقع است (سرشماری، جمعیت، ١٢٥-١٢٧) و گستره‌ای با مساحتی حدود ٦١١ کمـ‌ ٢ را دربر می‌گیرد که از شمال و شرق و غرب به بویراحمد سفلا، از جنوب غربی به بویراحمد علیا، از جنوب به سردسیر باوی و بویراحمدی گرمسیری محدود می‌شود. این ایل تنها از طریق یک نوار کم‌عرض کوهستانی در سردسیر به خاک دشمن زیاریها راه دارد ( گزارش ... ، ١٥؛ نیز نک‌ : افشار سیستانی، ١ / ٥٨١). روستاهایی که این ایل در آنها اسکان یافته‌اند، بسیار است. تلگرد، تل بابونه، آرند و بایاری ازجملۀ آنها به‌شمار می‌روند (فسایی، ٢ / ١٤٨٥-١٤٨٧؛ جغرافیا ... ، ٢ / ٢٨٠؛ دمورگنی، همانجا؛ باور، ١٠٥).
ایل چرام دارای دو مرکز سردسیری در خاور، و گرمسیری در باختر است. مرکز گرمسیری چرام، تلگرد نزدیک چشمۀ بلقیس، و مرکز سردسیری آن میان دو کوه ساورز و اشکر به نام تسوج از محلهای عمدۀ استقرار مردم ایل در ییلاق و قشلاق است. این دو منطقۀ کوهستانی، حاصلخیز، پرآب، جنگلی و دارای آب و هوایی خوش است (صفی‌نژاد، «عشایر ... »، ٤٥، حاشیۀ ٤، اطلس ... ، ٤٥، ٤٧- ٤٨؛ افشارسیستانی، ١ / ٥٨٢). در دورۀ رضاشاه و در ١٣١٥ش، این ایل تخته قاپو شد (صفی‌نژاد، «عشایر»، ٤٣-٤٤)، اما پس از سقوط رضاشاه دوباره به کوچ‌نشینی خود ادامه داد. بنابر گزارشهایی در دهۀ ١٣٤٠ش به‌جز طایفۀ بایاری بقیۀ طوایف و تیره‌های ایل یکجانشین شده بودند. بنابر آمار سرشماری عشایر کوچندۀ ١٣٨٧ش در این زمان هنوز ٩١٠ خانوار چرامی کوچ می‌کردند (سرشماری، نتایج (١٣٨٧ش)، ٣٨).
در قسمت گرمسیری چرام، قلاع مستحکمی وجود داشت که افراد ایل در پیرامون آنها، خانه‌های کپری و گِلی و سنگی ساخته بودند و در اراضی وسیع و پرآب متعلق به قلعه‌ها برنج کشت می‌کردند. مراقبت از کشتزارهای برنج و به دست آوردن محصول، آنها را از رفتن به ییلاق باز می‌داشت؛ از این‌رو هر سال از هر تیره چند خانوار احشام متعلق به تیره را به درۀ سرسبز و زیبای ییلاقی تسوج می‌بردند و در آنجا همراه چراندن دام به زراعت صیفی‌جات هم می‌پرداختند (ضرابی، همانجا).
امروزه ایل چرام در دو منطقۀ ییلاقی و قشلاقی سکونت دارند. ییلاق آنها در دهستان چرام، بخش چرام واقع در شهرستان کهگیلویه و در دهستان سپیدار، بخش مرکزی واقع در شهرستان بویراحمد، و قشلاقشان در دهستان دهدشت شرقی، بخش مرکزی واقع در شهرستان کهگیلویه؛ دهستان امامزاده جعفر، بخش مرکزی واقع در شهرستان گچساران؛ دهستان بویراحمد گرمسیری، بخش مرکزی واقع در شهرستان گچساران؛ و دهستان الغچین، بخش چرام واقع در شهرستان کهگیلویه است (سرشماری، جمعیت، همانجا).

ساختار اجتماعی ـ سیاسی ایل

سازمان سنتی ایل چرام از پیوستن چند طایفه با خاستگاههای متفاوت ایلی به یکدیگر شکل یافته است. در میان این طوایف پیوستگی خویشاوندی وجود ندارد و هریک دارای نیای ویژۀ خود است. وضع طایفه‌ها از نظر قدرت سیاسی و طایفه‌ای، نحوۀ معیشت، طرز داد و ستد، مناسبات با خان، مهارتهای جنگی و شغلی و جز آنها نیز با هم تفاوت دارد (افشارسیستانی، ١ / ٥٨٣). هر طایفه در ایل چرام از چندین «تش» و هر تش از شماری «مال» و هر مال از چند خانوار تشکیل شده است. دربارۀ شمار طایفه‌های ایل اختلاف هست. برخی طایفه‌های ایل را در منطقۀ چرام و تسوج ١٣ طایفه به نامهای شیخ گلبهار یا گلبار، سید، بایاری، بناری، آرندی، دیلگونی، ساداتی، گشتاس یا گشتاسپ، بابکونی (علی علیداد)، دویست، سمبادونی، سادات موگر و عمله (افشارنادری، ٣٣٦؛ افشارسیستانی، همانجا) شمرده؛ و برخی دیگر با افزودن طایفه‌های دیگری به این فهرست شمار آنها را ١٨ طایفه (غفاری، ٤٠-٤١) یـا بیشتر دانستـه‌اند (بـرای آگاهـی بیشتر، نک‌ : فسایی، ٢ / ١٤٨٥؛ اقتـداری، ٣٩٨؛ باور، ١٠٤-١٠٥؛ مجمـوعـه ... ، ١٣١). صفـی‌نـژاد مشهورترین و قدرتمندترین طایفه‌های این ایل را طوایف شیخ گلبهار، سیدها، بایاریها و بناریها می‌داند و به گفتۀ همو بقیۀ طوایف، قدرت و شهرت نخستین خود را از دست داده و گمنام شده‌اند ( عشایر ... ، ١٧٩).

جمعیت و معیشت

در اوایل سدۀ ١٤ق / ٢٠م، جمعیت ایل چرام را ٦٠٠ تا ٧٠٠ خانوار (فسایی، همانجا) و در ١٣٤٠ش ٨٠٠‘٤ تن (ضرابی، ٢٩٩) تخمین زده‌اند. بر پایۀ سرشماری ١٣٦٦ش، جمعیت فقط کوچنده‌های این ایل ٠٤٣‘١ خانوار و ٤٥٧‘٦ تن (سرشماری، نتایج (١٣٦٦ش)، ٢٣)، و براساس سرشماری ١٣٨٧ش، ٩١٠ خانوار و ٦٩٣‘٥ تن بوده است (همان، (١٣٨٧ش)، ٣٨). افراد ایل چرام همچون عشایر دیگر کهگیلویه دامدار و کشاورزند، و در زمینۀ صنایع دستی به بافت گلیم و قالیچه مشغول‌اند ( گزارش، ٣٧؛ باور، ١٠٥).

مآخذ

ابن بلخی، فارس‌نامه، به کوشش لسترنج و نیکلسن، کیمبریج، ١٣٣٩ق / ١٩٢١م؛
افشارسیستانی، ایرج، مقدمه‌ای بر شناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران، تهران، ١٣٦٦ش؛
افشار نادری، نادر و دیگران، جمعیت و شناسنامۀ ایلات کهگیلویه، تهران، ١٣٤٧ش؛
اقتداری، احمد، خوزستان و کهگیلویه و ممسنـی، تهران، ١٣٥٩ش؛
بـاور، محمـود، کـوه‌گیلویـه و ایـلات آن، گچسـاران، ١٣٢٤ش؛
تقوی مقدم، مصطفى، تاریخ سیاسی کهگیلویه، تهران، ١٣٧٧ش؛
جغرافیا و اسامی دهات کشور، وزارت کشور، تهران، ١٣٢٩ش؛
جعفری، عباس، دایرةالمعارف جغرافیایی ایران، تهران، ١٣٧٩ش؛
حسینی، میرک، ریاض الفردوس خانی، به کوشش ایرج افشار و فرشته صرافان، تهران، ١٣٨٥ش؛
حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب، به کوشش لسترنج، لیدن، ١٣٣١ق / ١٩١٣م؛
سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده (١٣٦٦ش)، نتایج تفصیلی، کل کشور(١)، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٦٧ش؛
همان (١٣٨٧ش)، جمعیت عشایری دهستانها، کل کشور(٣)، ١٣٨٨ش؛
همان (١٣٨٧ش)، نتایج تفصیلی، کل کشور(٢)؛
صفی‌نژاد، جواد، اطلس ایلات کهگیلویه، تهران، ١٣٤٧ش؛
همو، عشایر مرکزی ایران، تهران، ١٣٦٨ش؛
همـو، «عشایر و کـوچ»، فصلنامۀ عشایـری ذخایر انقلاب، تهران، ١٣٦٦ش، شم‌ ١؛
ضرابی، منوچهر، «طوایف کهگیلویه»، فرهنگ ایران زمین، تهران، ١٣٤٥ش؛
غفاری، یعقوب، شناسنامۀ ایلات و عشایر کهگیلویه و بویراحمد، تهران، ١٣٧٤ش؛
فسایی، حسن، فارس‌نامۀ ناصری، به کوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ١٣٦٧ش؛
گرمرودی، فتاح، سفرنامه، به کوشش فتح‌الدین فتاحی، تهران، ١٣٤٧ش؛
گزارش بررسی مقدماتی و طرح مطالعۀ آینده در ایلات کهگیلویه و بویراحمد، مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات اجتماعی، تهران، ١٣٤٥ش؛
لغت‌نامۀ دهخدا؛
مجموعۀ اطلاعات و آمار ایلات و طوایف عشایری ایران، مرکز عشایری ایران، ١٣٦١ش؛
مجیدی، نورمحمد، تاریخ و جغرافیای کوهگیلویه و بویراحمد، تهران، ١٣٧١ش؛
نیز:

Curzon, G. H., Persia and the Persian Question, London, ١٨٩٢;
Demorgny, M., «Les Réformes administratives en Perse», Revue du monde musulman, Nendeln / Liechtenstein, ١٩٧٤, vol. XXII;
Field, H., Contributions to the Anthropology of Iran, Chicago, ١٩٣٩.

حسن موسوی‌زاده