دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥١ - جهیزیه

جهیزیه


نویسنده (ها) :
علی بلوکباشی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٦ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

جَهیزیّه، یا جَهاز، داراییهای معینی که دختران با خود به هنگام ازدواج از داراییهای خانواده یا گروه دودمانی خود به خانۀ شوهر و خانواده و گروه دودمانی او می‌برند.
در جامعه‌هایی که فرزندان از سوی پدر و مادر هر دو ارث می‌برند، دریافت سهمی از داراییهای منقول و غیرمنقولِ (زمین، دام، کالا و اسباب‌خانه) والدین به هنگام ازدواج برای پسران و دختران معمول بوده است. سهم دختر را در ادبیات مردم‌شناختی اصطلاحاً «dowry» (مئر، ٦٩) و در فرهنگ جوامع اسلامی و ایران «جهیزیه» و «جهاز» نامیده‌اند.
جهـاز را نـوعی شیربهـای واژگونـه (نک‌ : ه‌ د، شیربها) نیـز دانسته‌اند، به این معنا که در جایی که زنان کمیاب‌اند، شوهران چیزی به نام شیربها به خانوادۀ دختر می‌پردازند، و در جایی که مردان نادرند، پدر زن چیزی به نام جهاز می‌پردازد. به هر روی، جهاز یکی از هزینه‌های ازدواج است و در جامعه‌هایی که رواج داشته باشد، شوهران از آن احتمالاً چشم نمی‌پوشند (همانجا).
در جامعه‌هایی که شمار جمعیت زنان بیش از مردان، و در آن تک‌زنی نوع ازدواج غالب است، بر دادن جهیزیه بیش از پرداخت شیربها تأکید می‌شود و زنان بی‌جهاز معمولاً برای ازدواج چندان مطلوب نیستند («فرهنگ ...»، ٦٠).

واژۀ جهاز و ترکیبات آن

در فرهنگ و زبان عربی واژۀ «جهاز» (از مادۀ جهز) و در زبان فارسی و فرهنگ ایران واژه‌های «جهیز» یا «جهیزیه» و «جهاز» به معنای رخت و اسباب‌خانه و ملکی که عروس به خانۀ داماد می‌بَرَد، آمده است ( المنجد، ذیل جَهَزَ؛ غیاث ... ، نیز لغت‌نامه ... ، ذیل جهاز و جهیز؛ صفی‌پوری، ١ / ٢٠٨؛ شرتونی، ١٤٦).
در فرهنگ مردم و زبان عامۀ مردم ایران واژه‌های جهیز و جهیزیه کمتر، و واژۀ جهاز بیشتر و عمدتاً به صورت جاهاز و جاهازیه و با ترکیبهایی مانند «جاهازگیری» یا «جاهازگیران»، «جاهازگیری کردن»، «جاهاز دادن»، «جاهاز بُردن» یا «جاهاز بَران» به کار می‌روند.
جهازگیری کردن و جهاز دادن به دختران در جامعۀ ایران رسم و سنتی کهن، و از دیرباز معمول بوده است. در تاریخ بیهقی، تألیفی از سدۀ ٥ ق / ١١م، به جهاز دخترِ باکالیجار، والی گرگان و طبرستان، اشاره شده و چنین آمده است: «با دختر باکالیجار چندان چیز آورده بودند از جهیز معین که آن را حد و اندازه نبود» (ص ٥٠٩-٥١٠). نظامی عروضی در چهار مقاله، تألیفی از سدۀ ٦ ق / ١٢م در شرح جهازی که فردوسی می‌خواست برای دخترش فراهم کند، می‌نویسد: «همۀ امید او آن بود که از صلۀ آن کتاب [ شاهنامه]، جهاز آن دختر بسازد» (ص ٧٥).

جهازگیری

فراهم کردن جهاز برای عروس از مشغله‌های مهم خانواده‌های دختران بوده است. جهاز از مقولاتی است که در هنگام گفت‌وگو‌های ازدواج میان دو خانوادۀ دختر و پسر، دربارۀ آن، و بیش و کم یا سنگین و سبک بودنش سخن به میان نمی‌آید. خانوادۀ دختر اسباب جهاز را عمدتاً بنابر توانایی مالی و شأن و پایگاه اجتماعی خود و میزان اعتبار و حیثیتی که انتظار دارند در میان خانواده و طایفۀ داماد و آشنایان و همسایگان به دست آورند، فـراهم می‌کنند. در برخی پـاره ـ فرهنگها سنگین و سبک بودن جهاز دختران را بر مبنای زیاد و کم بودن مهر آنان و در برخی پـاره ـ فرهنگهای دیگر بـراساس مقدار شیربهایی که از خانوادۀ داماد می‌گیرند، تعیین می‌کنند (شریعت‌زاده، ٢٦٣). به‌طورکلی در هر دو فرهنگ تصمیم‌گیری در سنگین و سبک گرفتن جهاز با خانوادۀ عروس است و خانوادۀ داماد دخالتی ندارد.
در بسیاری از جامعه‌ها تمام یا بخشی از پول شیربها را در جهـازگیری دختـر هزینـه می‌کردند (مثلاً نک‌ : مؤید محسنی، ٨٢؛ پاینده، آیینها ... ، ٥٣). در قبایل عرب خوزستانی تمام شیربها، و در ایل باصری فارس بخشی از شیربها را که به پدر عروس می‌دادند، خرج خرید اسباب جهاز می‌کردند (نوذرپور، ١٥٦؛ بارث، ١٩).
بنابر قوانین شرعی در اسلام، دختر نصف پسر از دارایی والدین خود ارث می‌برد (نک‌ : نساء / ٤ / ١١)، از این‌رو، با اعطای سهمی از دارایی خانواده به صورت جهاز به دختر، کم و بیش بخشی از سهم الارث آیندۀ پسر یا پسران خانواده را پیشاپیش به دختر یا دختران می‌دهند. در جامعه‌هایی هم که ثروت به طور عادلانه تقسیم و توزیع نمی‌شود، دادن جهاز به زنان تغییر چشمگیری درآیندۀ ازدواج آنان پدید می‌آورد (مئر، ٥٠).
در برخی ایلات و عشایر مانند طایفۀ عرب جَبّاره در ایلات خمسۀ فارس، اصلاً جهاز دادن به دختران مرسوم نیست (نراقی، ١٤٦) و در برخی دیگر مانند ایل حَسَنْوَند در لرستان، خانوادۀ داماد جهاز مختصری تهیه می‌کنند و به خانۀ عروس می‌فرستند (حیدری، ١٤٣). در میان شماری از ایلات، از جمله ایل کُردِ زَرزا، دختری که خلاف تمایلات پدر و مادر با پسری بگریزد و با او ازدواج کند، حق خود را در جهازبری از دست می‌دهد و برای فرو نشاندن دشمنی برخاسته میان طوایف دو خانواده یکی از کارها این بوده است که خانواده یا طایفۀ پسر یک دختر با جهاز کامل، یا دو دختر بی‌جهاز به خانواده و طایفۀ دختر بدهند (مجیدزاده، ١١-١٢).

اسباب جهاز

در هر جامعه نوع اسباب جهاز را براساس شیوۀ زندگی مردم آن جامعه و نظامهای فرهنگی و معیشتی ایلی ـ عشیره‌ای، روستایی ـ دهقانی و شهری فراهم می‌کردند. در گذشته و بیشتر در جامعه‌های ایلی و روستایی، در جهازگیریها اغلب به فراهم کردن لوازم اولیه و ضروری زندگی زوج جوان و نوع اشتغال زن در خانه و جامعه‌ای که زندگی می‌کرد، توجه داشتند و اسباب و وسایل آشپزی، نان‌پزی، شیردوشی، ریسندگی و بافندگی و خیاطی او را از اسباب مسین آشپزخانه، دستاس، سفرۀ خمیر، چوبه و نان بند و ساج گرفته تا دوک نخ ریسی و چرخ ریسندگی و بافندگی و چرخ خیاطی و مانند آنها را می‌گذاشتند.
جهاز دختران شهری، به ویژه تهرانی، معمولاً عبارت بود از: یک اتاق اثاثیۀ کامل مانند قالی و قالیچه و سرانداز و کناره، پرده، طاقچه‌پوش و پشتی، اسباب آشپزخانه، حمام و سماور، اسباب بزک و آرایش، رختخواب، اسباب کرسی شامل لحاف کرسی، تشک، متکا و بالش، رختدان، یک جلد قرآن مجید و جانماز با مُهر و تسبیح، آینه و لاله و چراغ، کله‌قند و کاسه‌نبات و مانند آنها (بـرای مجموعۀ جهاز دختران تهرانی، نک‌ : مستوفی، ١ / ٣٤٥، ٢ / ٤٣٦؛ کتیرایی، ١٩٢-١٩٥؛ مونس‌الدوله، ٤٤-٤٥؛ جهـاز دختران کُرد سنندج، نک‌ : ایـازی‌، ٢٥٢-٢٥٣؛ جهاز دختـران سیرجـانـی، نک‌ : مـؤیـد محسنـی، ٧٨-٨٠؛ جهـاز دختران خـراسان، نک‌ : شکورزاده، ١٨١-١٨٢؛ جهاز دختران سروستان، نک‌ : همایونی، ٥٠٨- ٥٠٩).
در برخی جاها مانند سیرجان، انواع داروهای گیاهی را در ٢٠ تا ٣٠ کیسۀ یک رنگ می‌ریختند و نام هر یک از داروهای گیاهی را روی کیسه گلدوزی می‌کردند و همۀ آنها را درون «مَفْرِشوی دِوایی» (جای دارو) می‌گذاشتند و همراه «مفرشوی سوزن نخی» و «مفرشوی قندی» در جهاز دختران خود جا می‌دادند (مؤید محسنی، ٧٨).
در برخـی پـاره ـ فـرهنگها نیز رسـم بـود که خانوادۀ پسر از دارایی خانواده، اسباب جهاز مختصری برای پسرِ خود که داماد شده، تهیه می‌کردند. در سیرجان نیز خانوادۀ داماد معمولاً یک عدد قالی و یک دست رختخواب و مختصری ظرف، پیش از اسباب جهاز دختر به خانۀ داماد می‌فرستادند (همو، ٨١).
دختـران هنرمند تهرانـی معمولاً اشیـاء پارچه‌ای جهاز خود ــ مـانند پرده، سینـی‌پوش، قـوری‌پـوش، پیراهن و چـارقد ــ را گلدوزی و پولک‌ نشان و تزیین می‌کردند (کیوان، ٢٢٠). دختران سمنانی کارهای دستی هنری خود، مانند قلاب‌دوزیها، بافتنیها، قابهای قلمدان، قاب مُهر، کیسۀ توتون و مانند آنها را با جهاز به خانۀ داماد می‌بردند و به داماد و خویشاوندان او هدیه می‌دادند (احمد پناهی، ٢٤٩).
همراه با جهاز، یا در روز اول و یا سوم عروسی، مادر عروس معمولاً «خلعت» یا «خلعتی» (مجموعه‌ای پارچه و لباس و چیزهای دیگر) برای هدیه دادن به داماد، پدر و مادر، برادران و خواهران، عموها و عمه‌ها، داییها و خاله‌ها و «ساقدوش» و «سُلدوش» (دوستان سمت راست و چپ داماد در شب عروسی) بـه خانـۀ دامـاد می‌فرستاد (نک‌ : مستوفی، ١ / ٣٥٠-٣٥١؛ کتیرایی، ١٩٦؛ مونس‌الدوله، ٤٥؛ شریعت‌زاده، ٢٦٣؛ مؤید محسنی، ٧٧).
جنس و نوع خلعتیها بنا بر فصل عروسی در تابستان یا زمستان، و برحسب شغل و منصب و شأن و منزلت داماد و خویشاوندان او تفـاوت داشت (بـرای صورت انـواع خلعت، نک‌ : مستوفی، همانجا، نیـز ٢ / ٤٣٨؛ کتیـرایـی، ١٩٦- ١٩٨؛ در میـان کُـردان سنندج، نک‌ : ایازی، ٢٥٢). اگر خلعتیها متناسب با شأن و مقام داماد و پدر و مادر یا خویشان او نبود، دلگیریها و کدورتهایی پدید می‌آمد که گاهی موجب پس فرستادن خلعتیها به خانۀ پدر عروس می‌شد.

جهازبَران

جهاز را یک روز پیش از شب عروسی (در شاهرود گاهی در شب دوم عروسی، نک‌ : شریعت‌زاده، همانجا) در ساعتی نیک و میمون به خانۀ داماد می‌فرستادند. بخشی از آن را بار قاطران آراسته به پرهای طاووس و گلیمهای رنگارنگ می‌کردند و بخشی را هم در چند طبق یا خوانچه می‌چیدند: آینه و قرآن، لاله و چراغ و قند و کاسه نبات را در یک خوانچه، خلعتیها را در خوانچه‌ای دیگر، و اسباب مسین را هم در خوانچه‌هایی جداگانه می‌گذاشتند و اسباب سنگین مانند قالی و قالیچه و رختخواب را هم بار قاطرها می‌کردند (کتیرایی، ١٩٨-١٩٩؛ مونس‌الدوله، ٤٨؛ احمدپناهی، ٢٤٨؛ کاویان‌پور، ٣١٧؛ مستوفی، ١ / ٣٤٥). شمار خوانچه‌ها و قاطرهای جهاز عروسِ خانواده‌های اعیان تهرانی در دورۀ قاجار را تا ١٢٠ خوانچه و ٢٠ تا ٣٠ قاطر نوشته‌اند. این قاطرچیان و خوانچه‌کشها را به هنگام جهازبران دستۀ موزیک نظامی یا نقاره‌چیان همراهی می‌کردند (مستوفی، همانجا). وقتی که کاروان جهاز به در خانۀ داماد می‌رسید، نخست خوانچۀ آینه و قرآن و نبات را برای تبرک و شگون به درون خانه می‌بردند (هدایت، ٣٠؛ مؤید محسنی، ٨١).
پیش از فرستادن جهاز به خانۀ داماد، معمولاً از تمام اقلام اسباب جهاز «سیاهه» (صورتی از لوازم و اسباب با ذکر یا بدون ذکر بهای هر یک) تهیه می‌کردند. این سیاهه را که در فرهنگ تاتی و تالشی«جهیزنامه» می‌نامند (عبدلی، ١٠١)، در برخی جاها به هنگام تحویل جهاز به رؤیت خانوادۀ داماد می‌رساندند و مُهر و امضایی در پای آن از پدر داماد و خود داماد می‌گرفتند (همانجا؛ آلمانی، ٢٦٥؛ کتیرایی، ١٩٩؛ مونس‌الدوله، ٤٩).
در گیلان چند روز پیش از عروسی، مجلس «جهاز ثبت کنی» در خانۀ پدر عروس ترتیب می‌دادند و چند تن از معتمدان محل و نمایندگان چند صنف مانند خرّاز، مسگر و بزاز را به مجلس دعوت می‌کردند. خبرگان اصناف روی هر قطعه از اسباب جهاز قیمت می‌گذاشتند و هر چیز را با قیمتش با خطی خوش می‌نوشتند و بعد هم معتمدان محل سیاهه را با امضا یا مهر خود گواهی می‌کردند (پاینده، همان، ٦٣-٦٤؛ برای نمونه‌ای از سیاهۀ جهـاز عروس با بهـای هر قلم جنس در ١٣٢٤ق، نک‌ : همان، ٦٤-٦٦).

سرجهازی

در قدیم برخی از خانواده‌ها افزون بر جهاز چیزی هم جداگانه به دخترشان هدیه می‌کردند و آن را با جهاز به خانۀ داماد می‌فرستادند. این هدیه را که معمولاً قبالۀ زمین، خانه، باغ، یا خدمتکار و مانند آنها بود، «سرجهازی» می‌نامیدند. اعیان تهرانی معمولاً یک بچه کنیز سیاه به نام «کنیز بچۀ سرجهازی» و یا «کنیز نَمیر» با جهاز همراه می‌کردند. این کنیزک را بَزَک می‌کردند و رخت شِلِۀ سرخ می‌پوشاندند و در یکی از خوانچه‌ها می‌نشاندند. هرگاه این کنیز می‌مُرد، خانوادۀ عروس کنیزبچه‌ای دیگر جایگزین او می‌کرد. از این‌رو به آن «کنیز نمیر» می‌گفتند (مونس‌الدوله، ٤٨؛ کتیرایی، همانجا). برخی خانواده‌های تهرانی قبالۀ خانه‌ای را سرجهازی دخترشان می‌کردند (نک‌ : شهری، طهران ... ، ١ / ٥٠١).
خانواده‌های کُرد سنندجی معمولاً یک کُلفَت (ایازی، ٢٥٣)، و مردم گیل و دیلم یک کلفت یا یک نوکر با عنوان «صندوقْ‌سَری» (پاینده، همان، ٦٩، فرهنگ ... ، ٥١٦) همراه با جهاز، می‌فرستادند.
در قدیم پیوند زناشویی پیش‌رس و شوهر دادن دختران در کودکی در بسیاری از جامعه‌های اسلامی رواج داشته است. بنابر روایت تاریخ بلعمی، عایشه کودکی خُرد و ٩ ساله بود که پیامبر اسلام(ص) با او ازدواج کرد (ص ٥٧٨). این نوع ازدواجهای زودرس در میان برخی از جامعه‌های ایلی و روستایی، و گاهی در شهرهای بزرگ و کوچک ایران شایع بوده است. بنابر نوشتۀ بهمن بیگی در ایلات بویراحمدی و ممسنی و ده‌نشینان مسیر این ایلات دختران را حتى در ٨ سالگی شوهر می‌دادند (ص ٧؛ برای زناشوییهای پیش‌رس، نک‌ : بهنام، ٧١٣-٧١٤).
در جامعه‌هایی که دختران را در سن پایین شوهر می‌دادند، معمولاً بازیچه‌ها و عروسکهای آنها را هم با اسباب جهاز به خانۀ داماد می‌فرستادند. تهرانیها این بازیچه‌ها را نیز سر جهازی دخترانشان به شمار می‌آوردند. بنابر روایت انس بن مالک وقتی که عایشه به خانۀ پیامبر(ص) رفت «بازیچۀ دخترکان با خویشتن آورده بود» (بلعمی، همانجا). اگر زن بیوۀ فرزندداری شوهر می‌کرد و فرزندان شوهر پیشینش را با خود به خانۀ شوهر تازه می‌برد، تهرانیها این بچه‌ها را نیز به کنایه «سرجهازی» می‌نامیدند (شهری، گزنه، ٢٤).

ارزش و نقش اجتماعی

با اینکه در هیچ فرهنگی جهاز نقشی در مشروعیت بخشیدن به ازدواج، و پی‌ریزی اصل و اساس اُبُوّت خانوادگی ایفا نمی‌کند (مئر، ٦٩)، لیکن در پیدایی و استقرار و استواری بنیان خانوار تازه سهمی مستقیم دارد (بارث، ١٨). نقش و اهمیت جهاز بیش از هر چیز استحکام بخشیدن به «منزلت» و «حیثیت» اجتماعی خانوادۀ دختر در جامعه و بالا بردن اعتبار پایگاه اجتماعی دختر و خانوادۀ آن در میان اعضای خانواده و طایفه و گروه داماد است. ضرب‌المثلهایی در میان عامۀ مردم ایران رواج دارد که بیانگر ارزش اجتماعی جهاز است. مثلاً می‌گویند: «ناز عروس از روی جهاز عروس است» (مؤید محسنی، ١٠٠)، یا «عروس بی‌جهاز مثل روزۀ بی‌نماز، دعای بی‌نیاز و قُرمۀ (یا خورشت) بی‌پیاز» است (دهخدا، ٢ / ١٠٩٦؛ کتیرایی، ١٩١).
در ایران، خانوادۀ عروس معمولاً یک روز پیش از مراسم «جهاز بران» زنان خویشاوند و آشنایان کوچه و محله را به خانۀ خود دعوت می‌کنند و اسباب جهاز دخترشان را که به تماشا گذاشته‌اند، قلم به قلم به میهمانان نشان می‌دهند و از این راه احساس غرور و سرافرازی می‌کنند (برای نمایش جهاز در خانۀ دختر، نک‌ : شریعت‌زاده، ٢٦٣؛ پاینده، فرهنگ، ٢٦٠). این مراسم را مردم گیل و دیلم «جهاز تماشا» می‌نامند (همو، آیینها، ٦٤).
پس از فرستادن جهاز به خانۀ داماد، خانوادۀ او اسباب جهاز را در «عروس خانه» (اتاق مخصوص عروس و داماد) می‌چینند و در همان روز یا روز «پاتختی» (روز اول پس از عروسی) و یا روز سوم (روز سوم را در سیرجان «سِیّمون» می‌گویند) یکایک آنها را به جمع زنان فراخوانده شده نشان می‌دهند و به جهاز سنگین عـروسشـان می‌نـازنـد و می‌بـالـنـد (نک‌ : مـونـس‌الـدولـه، ٦٤؛ شریعت‌زاده، همانجا؛ احمدپناهی، ٢٤٨؛ مؤید محسنی، ٨١).
در بسیاری از جامعه‌های اسلامی و مسیحی نازش به جهیزیۀ دختر عنصر مهمی در به دست آوردن حیثیت و اعتبار اجتماعی به شمار می‌رود. کمبل در تحقیقاتش میان جماعت یونانی کوه‌نشین و شبان سرکتسنی به این نوع تفاخر و کسب حیثیت از راه جهیزیه دادن به دختر، اشاره می‌کند (ص ٣٠٥-٣٠٦). همو این تفکر و باور را که جهاز صرفاً نوعی پرداخت برای به دست آوردن شوهر برای دختران است، نادرست می‌داند؛ لیکن به مواردی در میان سرکتسنیها اشاره می‌کند که خانواده‌ها به منظور زودتر شوهر دادن دخترانی که نقص جسمانی یا اخلاقی دارند، جهاز مفصل و سنگینی برای آنان فراهم می‌کنند (ص ٤٤-٤٥). به نظر او قصد آشکار خانوادۀ دختر در دادن جهیزیه و نقش مهم آن تکمیل دارایی است که معمولاً پدر و مادر داماد، به پسرشان برای خانوادۀ نوپای او و عروس داده‌اند. به هر روی در برخی از جامعه‌ها، از جمله در میان این گروه کوه‌نشین، ارزش‌گذاری دربارۀ اعتبار و حیثیت خانوادگی دختر بستگی به مقدار جهازی دارد که به دخترشان اعطا می‌کنند (همانجا).
قوانین برخی از کشورها به شوهر اجازه نمی‌دهد تا هر طور که می‌خواهد از جهیزیۀ همسرش استفاده بکند، چون این دارایی اساساً هدیه‌ای برای شوهر نیست و نقش آن عمدتاً کمک در حفظ و استمرار خانوار مشترک است (مئر، ٤٩-٥٠). در بیشتر فرهنگهـا، بـه‌جز در بـرخی فرهنگهای ایلی ـ عشیره‌ای ایران، زن در خانۀ شوهر مالک مطلق جهاز خود می‌باشد و در حفظ و بخشیدن آن مختار است. در این فرهنگها در صورت طلاق زن از شوهر، مرد موظف است همۀ اسباب جهاز زن را طبق «جهیزنامه» باز پس دهد (نک‌ : آلمانی، ٢٦٥).
ایلات و عشایر فارس، به‌ویژه در میان قشقاییها، که دختران سهم الارث از والدین نمی‌برند و مقدار مهریۀ آنها معمولاً پایین است، جهیزیۀ آنان هم اندک است و از چند قطعه فرش، که معمولاً از بافته‌های خود دختران است، و گاهی از یک مادیان فراتر نمی‌رود. گاهی جهاز را نیز از محل «باشْلوق» (شیربها) خریداری می‌کنند. در این گروههای ایلی همین جهاز مختصر نیز در اختیار داماد قرار می‌گیرد و او می‌تواند به دلخواه خود هرگونه تصرفی در آن بکند (بهمن‌بیگی، ١٦-١٧).

مآخذ

آلمانی، هانری رنه د.، از خراسان تا بختیاری (سفرنامه)، ترجمۀ علی‌محمد فره‌وشی، تهران، ١٣٣٥ش؛
احمد پناهی سمنانی، محمد، آداب و رسوم مردم سمنان، تهران، ١٣٧٤ش؛
ایازی، برهان، آیینۀ سنندج، تهران، ١٣٧١ش؛
بلعمی، محمد، تاریخ، به کوشش محمدتقی بهار و محمدپروین گنابادی، تهران، ١٣٤١ش؛
بهمن‌بیگی، محمدبهمن، عرف و عادت عشایر فارس، شیراز، ١٣٢٤ش؛
بهنام، جمشید و شاپور راسخ، «مشخصات ازدواج در ایران» (بخش ٢)، سخن، تهران، ١٣٣٩ش، دورۀ ١١، شم‌ ٦؛
بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به کوشش علی‌اکبر فیاض، مشهد، ١٣٥٠ش؛
پاینده، محمود، آیینها و باورداشتهای گیل و دیلم، تهران، ١٣٣٥ش؛
همو، فرهنگ گیل و دیلم، تهران، ١٣٦٦ش؛
حیدری، حجت‌الله، ایل حسنوند، خرم‌آباد، ١٣٨١ش؛
دهخدا، علی‌اکبر، امثال و حکم، تهران، ١٣٣٩ش؛
شرتونی،سعید، اقرب الموارد، قم، ١٤٠٣ق؛
شریعت‌زاده، علی‌اصغر، فرهنگ مردم شاهرود، تهران، ١٣٧١ش؛
شکورزاده، ابراهیم، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران، ١٣٦٣ش؛
شهری، جعفر، طهران قدیم، تهران، ١٣٧٠ش؛
همو، گزنه، تهران، ١٣٧٢ش؛
صفی‌پوری، عبدالرحیم، منتهی‌الارب، تهران، سنایی؛
عبدلی، علی، تاتها و تالشان، تهران، ١٣٦٩ش؛
غیاث اللغات، غیاث‌الدین محمد رامپوری، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٧- ١٣٣٨ش؛
قرآن کریم؛
کاویان‌پور، احمد، تاریخ رضائیه، تهران، آسیا؛
کتیرایی، محمود، از خشت تا خشت، تهران، ١٣٧٨ش؛
کیوان، عباسعلی، کیوان‌نامه، تهران، ١٣٠٨ق؛
لغت‌نامۀ دهخدا؛
مجیدزاده، یوسف، «زناشویی در ایل زرزا»، هنر و مردم، تهران، ١٣٤٢ش، شم‌ ١١؛
مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، تهران، ١٣٧٧ش؛
المنجد، بیروت، ١٩٦٠م؛
مونس‌الدوله، خاطرات، به کوشش سیروس سعدوندیان، تهران، ١٣٨٠ش؛
مؤید محسنی، مهری، فرهنگ عامیانۀ سیرجان، کرمان، ١٣٨١ش؛
نراقی، آنژل، «مراسم عروسی عشایر عرب فارس»، کتاب هفته، تهران، ١٣٤٢ش، شم‌ ٧٦؛
نظامی‌عروضی، احمد، چهار مقاله، به کوشش محمد معین، تهران، ١٣٣٣ش؛
نوذرپور، علی‌رحم، «چگونگی همسرگزینی در جامعۀ عشایری ایران»، فصلنامۀ عشایری ذخایر انقلاب، تهران، ١٣٦٧ش، شم‌ ٣؛
هدایت، صادق، نیرنگستان، تهران، ١٣٣٤ش؛
همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، تهران، ١٣٤٨ش؛
نیز:

Barth, F., Nomads of South Persia: The Basseri Tribe of the Khamseh Confederacy, Oslo, ١٩٦٥; Campbell, J. K., Honour, Family and Patronage, New York, ١٩٧٤; A Dictionary of the Social Sciences, eds. J. Gould and W. L. Kolb, ١٩٦٤; Mair, L., Marriage, London, ١٩٧١.

علی بلوکباشی