دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤١ - تعویذ

تعویذ


نویسنده (ها) :
مهرداد عربستانی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ٧ مهر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

تَعْویذ، چیزی (شیء، نوشته، تصویر، دعا و ورد) که دارای نیرویی جادویی ـ ماورایی انگاشته شود و نیز نصب و آویختن آن بر اموال و مکانها، و حمل آن توسط انسان یا حیوان، موجب دفع بلا، بیماری و تعرض موجودات و نیروهای شریر پنداشته شود. از دیگر سو طلسم را نوعی تعویذ دانسته‌اند که می‌تواند قدرت و بخت حامل و صاحب خود را در برابر نیروهای آزاررسان افزایش دهد. از این حیث می‌توان طلسم و تعویذ را انواعی از یک مقوله، اما گاهی با راهبردهایی کم و بیش متفاوت در نظر آورد؛ در حالی که کار تعویذ طرد و دفع امور نامطلوب است، طلسم باعث جلب امور مطلوب نیز می‌شود (نک‌ : ه‌ د، باطل السحر).
تعویذ، در لغت، مشتق از ریشۀ «ع و ذ »، و به معنای «پناه ‌بردن» است (نک‌ ‌: المنجد).

ساز و کار تعویذ

در حالی که احتمال عینی خطر منجر به اتخاذ تمهیداتی عینی برای پیش‌گیری از خطر می‌شود، پیش‌بینی ذهنی خطر، انگیزشی برای استفاده از تعویذ است.

موارد استفاده از تعویذ

احتمال حملۀ موجودات ماورایی و محافظت در برابر آنها یکی از موجبات تمسک به تعاویذ بوده است. مثلاً احتمال حملۀ ام‌صبیان (ه‌ م) و آل (ه‌ م؛ نیز نک‌ : شکورزاده، ١٣٨) به زائو و نوزاد، یا خطر ارواح شریر و شیاطین، در امان ماندن از حملۀ گزندگان (نک‌ : بیرونی، الآثار...، ٢٢٩-٢٣٠، التفهیم، ٢٥٩-٢٦٠) و حیوانات وحشی (طوخی، ٥٢-٥٣) نیز از علل دیگر استفاده از تعویذ و طلسم است.
عمده‌ترین علت استفاده از تعاویذ احیاناً جلوگیری از چشم زخم بوده است. باور به چشم زخم در اروپا، خاورمیانه، به ویژه در شمال افریقا دیده می‌شود (اسپونر، ٣١١؛ بوی، ٢٣٥). از این‌رو اگر چه نمی‌توان آن را جهان شمول دانست، اما پدیده‌ای بسیار گسترده است (نک‌ : ه‌ د، چشم زخم). چشم زخم با رشک و حسادت همبستگی دارد (بوی، ٢٣٨) و هم از این روی در باورهای مردم، احتراز از چشم زخم در مواقع بروز خوشحالی، موفقیت، زیبـایی و تحسیـن را ــ کـه رشک برانگیـز هستند ــ جایز می‌دانند (نک‌ ‌: جودائیکا، ذیل «چشم شور»). از منظر روان‌کاوی لکانی نیز نگاه، و به طور مشخص حدقه، همچون مقولۀ ما تقدّمِ وحشت تلقی می‌شود (موللی، ٢٠٦)، و در نوزاد حتى واکنشی دفاعی را برمی‌انگیزد (نک‌ : همو، ٢٠٣-٢٠٤). اگر این دیدگاه روان‌کاوانه را بپذیریم آن‌گاه گسترش پدیدۀ چشم زخم و استفادۀ وسیع از اقسام تعاویذ برای محافظت از آن قابل درک خواهد بود.

اقسام تعویذ

از چیزهای متفاوتی به عنوان تعویذ استفاده می‌شود. یکی از متداول‌ترین چیزها انواع مواد کانی است. در برخی موارد از جواهرات و سنگهای قیمتی به عنوان تعویذ (اسمیث، ٤٥٣ ؛ جودائیکا، همانجا)، و به ویژه در برابر چشم زخم، استفاده می‌شود. آویختن انواع مهره‌ها ــ که در هر محل با نامی ویژه نامیده می‌شوند ــ به انسان، حیوان یا مکانها نیز به مثابۀ تعویذ به کار می‌روند. مثلاً مهرۀ سفیدی به نام کس‌گربه (آقا جمال، ٢٦؛ نیز نک‌ : همایونی، ٣٧٧)، و نیز مهره‌های کهربایی، آهنی و سفالی (همانجا) و باباغوری (آقا جمال، همانجا). در مواردی هم مثلاً برای دور نگهداشتن زائو و نوزاد از آسیب و زیان آل و ام‌صبیان، وسایل آهنی مثل سیخ، قیچی و کارد در کنار ایشان می‌گذارند (شکورزاده، ١٤٠؛ ه‌ د، آل، نیز ام صبیان).
بخشهایی از اندام حیوانات نیز به سان تعویذ کاربرد دارد، مانند پنجۀ گرگ (همایونی، همانجا)، شاخ آهو و ناخن پلنگ (آقاجمال، همانجا). از معروف‌ترین تعویذها که اختصاصاً برای محافظت از چشم زخم به کار می‌روند، نظر قربانی (نفیسی، ٣٤-٣٥)، یا چشم قربانی (همایونی، همانجا) است. نظر قربانی را با خشک کردن مردمک چشم گوسفند قربانی و کشیدن آن به ریسمان به همراه مهره‌های دیگر درست می‌کنند و آن را به لباس شخص، به ویژه کودک و گاهی به حیوانات و جمادات وصل می‌کنند (نفیسی، همانجا؛ نیز نک‌ : وسترمارک، ٣٩). در اینجا چشم حیوانی که قربانی شده، ظاهراً با سازوکاری جادویی مبتنی بر قانون شباهت (نک‌ ‌: فریزر، ٢٦, ٢٨) می‌تواند اثر چشم شور را خنثى کند. ظاهراً انواع تعویذهایی که به شکل یا با تصویر چشم ساخته می‌شوند (نک‌ : وسترمارک، همانجا؛ هدایت، ١٥؛ ER, I/ ٢٤٤؛ اسدیان، ١٧٧)، نیز با باور به چنین سازوکاری به کار گرفته می‌شوند.
شیء دیگری که به ویژه در میان جوامع مسلمان (به ویژه در شمال افریقا و سوریه و فلسطین) رواج دارد، انواع تعویذ به شکل کف گشودۀ دست است (وسترمارک، ٤٩؛ اسپونر، ٣١٥-٣١٦؛ نیزنک‌ : ه‌ د، پنجه). همین نوع تعویذ در میان‌کلیمیان اروپای‌ ‌شرقی‌ ــ اشکنازیها ــ نیز دیده می‌شود ‌(جودائیکا، همانجا).
استفاده از چیزهای پلید و «نجس» هم نوعی دیگر از تعویذ بوده است که اصطلاحاً به آن «تنجیس» می‌گفته‌اند. مثلاً اعراب جاهلی از کهنۀ حیض زنان و استخوان مردگان برای حفاظت کودکان از آفات جن و ارواح شریر و چشم زخم استفاده می‌کردند (نک‌ : ه‌ د، ١١/ ١٩٣).
گونۀ دیگر، تعویذهای نوشتاری هستند که حاوی نام، یا عباراتی‌اند که آنها را واجد قدرت قدسی، یا جادویی می‌پندارند (نک‌ ‌: ER, I/ ٢٤٣). این تعویذها ممکن است به صورتهای گوناگونی درست شوند، مثلاً صابئین مندایی برای دور ماندن از اشرار و ارواح خبیث، دعاهایی (به نام زَرزَتا) را روی ظروف سفالی می‌نوشته، و آنها را در آستانۀ خانه دفن می‌کرده‌اند (عربستانی، ٣٥-٣٦). در سنت اسلامی هم می‌توان به نمونه‌های بسیاری از این دست تعویذها اشاره کرد: گردن بند «الله» و «و ان یکاد» که برای محافظت آویخته می‌شود، لوحهای «و ان یکاد» که بر دیوار و سردر منازل نصب می‌کنند، و نیز «قلعۀ یاسین»، پارچه‌ای که دور تا دورش سورۀ یاسین نوشته شده است و سوراخ بزرگی در میان دارد که فرد مورد نظر را از آن عبور می‌دهند. همین طور انواع ادعیه و حرزها که روی رقعه‌هایی می‌نویسند و بر جامه ــ به صورت آشکار یا پنهان ــ می‌آویزند (نک‌ : قمی، جم‌ (. این گونه تعویذها مرتبط‌اند با نگرشی اسطوره‌ای دربارۀ قدرت کلمات، همسانی نام با صاحب نام، و اثر کلمات بر قلمروی از کائنات (نک‌ ‌: کاسیرر، ٩٤-٩٦). ‌
در موارد بسیار، کلمات و اوراد به طور شفاهی به منزلۀ تعویذ به کار می‌روند. این گونه تعاویذ، در سنت اسلامی به وفور در کتب دعایی مثل مجمع الدعوات و باقیات صالحات یافت می‌شوند. همین طور در فرهنگهای دیگر نیز این‌گونه از تعاویذ کاربرد دارند، مثل پاریتاها در فرهنگ بودیسم تراوادایی (ER, XV/ ٤٦٣ ff.)؛ هر چند در بسیاری موارد از این دعاها به صورت مکتوب استفاده می‌شود (ERE, III/ ٣٩٣).
تمرکز بر قدرت اصوات مکتوب، منجر به اعتقاد به قدرت حروف و معادل عددی آنها به حساب ابجد شده، و جداول حرفی یا عددی را شکل داده است. مثلاً تعویذ محافظت از غضب بزرگان که به شکل جدولی ١٦ خانه، حاوی اعداد یک، دو و ٥ رقمی است (اسدیان، ١٧٢)؛ تعویذ برای مصون ماندن از آبله که جدولی عددی متشکل از ١٦ خانه است (عبدالمطلب، ١١)؛ تعویذهایی برای تسهیل زایمان به شکل جداول ٩ خانۀ حرفی و نیز جدول عددی متناظر آن که از معادل ابجدی همان حروف درست شده است (غزالی، ٣١٥).
باور به تأثیر کلمات و حروف مقدس سبب پدید آمدن انحرافاتی نیز در حوزۀ فرهنگ عامه شده است؛ مثلاً در برخی از بازارهای افریقای مرکزی روزنامه‌های کهنه به زبان عربی را کسبۀ مسلمان برای تبرک و ساختن تعویذ به مردم می‌فروشند، با این تلقی که چون خط روزنامه‌ها عربی است [و عربی زبان قرآن است]، پس متنی مقدس است (لانتیه، ٢٩٥، ٢٩٧).
تصاویری نیز که مقدس یا جادویی تلقی می‌شوند، به اشکال گوناگونی برای تبرک (ه‌ م) و محافظت به کار می‌روند. شمایل دینی و تصاویر مکانهای متبرکه، به شکل زیور، یا کتیبه، و نصب اشکال روی ساختمان، یا آویختن آنها از وسایل نقلیه به عنوان تعویذ به کار می‌روند. از نمادهای دینی هم به صورت تعویذ استفاده می‌شود. مثل دارانا یانترا در هندوئیسم که یکی از انواع یانترا (طرحهای هندسی که برای نیایش ومراقبۀ درونی به کار می‌روند) است (ER, XV/ ٥٠٠-٥٠١) و نیز ستارۀ ٦ پَر (سپر داوود) در نزد کلیمیان (همان، I/ ٢٤٥).
همچنین برخی رفتارها و آداب آیینی مانند ریختن خون حیوان (قربانی) (همایونی، ٣٣٧)، تُف‌ کردن و استعمال بخور (اسپونر، ٣١٦)، نیز دود کردن اسفند (نک‌ ‌: نفیسی، ٣٣-٣٤؛ آقا جمال، ٢٧)، خط کشیدن دور خود و نوشتن حروف در درون این خطوط (طوخی، ٥٣)، را نیز می‌توان در زمرۀ اعمال پناه جستن و استعاذه، به معنای کلی، قرار داد. اگر چه نمی‌توان آنها را تعویذ در معنای خاص ــ به عنوان یک شیء ــ در نظر آورد.

تعویذ و گفتمان دینی

نظر به دلالتهای جادویی آشکاری که در تعویذ وجود دارد، همواره تفکیک تعویذهای رحمانی از شیطانی در گفتمان دینی می‌توانسته است موضوعیت یابد. اشعیای نبی به سختی از زنانی که زیور و تعویذ به کار می‌برند، انتقاد می‌کند (اشعیاء، ٣: ٢٠). در عین حال در سفر تثنیه اشارۀ صریحی به نوشتن سخنان خداوند و نصب آن به خود و آستانۀ خانه شده است (٦: ٦-٩). این اشارات منجر به درست شدن تعویذهایی به نام مزوزا (استوانه‌های کوچک حاوی بخشهایی از اسفار خمسه که به چهارچوب در نصب می‌کردند) و تفیلین (بازوبند و سربندی که هنگام نماز صبح استفاده می‌کردند) هم شده‌اند (ER، همانجا). همین طور در سنت عرفانی مرکابه ــ که از کهن‌ترین سنتهای عرفـانی یهودی است ــ استفادۀ سالک از تعویذ‌ها و طلسمها برای محفوظ ماندن از شر شیاطین و ارواح خبیث در مسیر نیل باطنی به سریر الاهی توصیه شده است (پونسه، ٥٧).
عبارات بسیاری در اوستا برای مقابله با موجودات شریر آمده است و حتى پاره‌ای از آنها امروزه نیز به کار می‌روند (ERE, III/ ٤٤٨). نظام کیهـان شناختی اوستـایی ــ که جهان را مملو از ارواح و موجودات شریر می‌داند ـ راههای مقابله با آنها را هم نشان می‌دهد (همانجا). اما در اوستا نشان اندکی از تعاویذ به صورت شیء وجود دارد. نمونه‌ای مشخص از این دست در «بهرام یشت» (کردۀ چهاردهم، عبارات ٣٤-٣٦) آمده است که مالیدن پر مرغ «وارغن» به بدن را باعث دفع جادوی بدخواهان، و نیز همراه داشتن استخوان یا پَرِ همین پرنده را مانع تسلط و پیروزی کسی بر حامل آن دانسته است. به هر حال در میان ایرانیان باستان محتملاً تعاویذی رواج داشته‌ است، چنان که تعویذ دفع گزندگان را که به نقل از بیرونی ( الآثار، ٢٢٩-٢٣٠) ایرانیـان بـه کار می‌برده‌اند ــ و حاوی اسامی یـزدان، جم، و فریدون است ــ پژوهشگرانی دلالت بر تأثیر سنت تعاویذ در ایران پیش از اسلام و نیز کاربرد آن در دوران اسلامی دانسته‌اند (نک‌ : ه‌ د، ١١/ ١٩٠؛ دانشنامه...، ٧/ ٥٧٠).
در گفتمان ‌اسلامی بدواً به ‌صراحت، تمائم و‌ نَفرات ــ تعویذها و‌طلسمـات‌دورۀ جـاهلـی ــ نفی‌می‌شـونـد (EI٢, X/ ١٧٧؛ نیز نک‌ ‌: نوری، ٥٧٢-٥٧٥). در قرآن کریم حدود ١٧ بار واژه‌هایی مشتق از ریشۀ «ع‌ وذ» به کار رفته که بجز یک‌بار ــ که دربارۀ استعـاذۀ برخی از انسانها به جـن است (جن/ ٧٢/ ٦) ــ همگی بر پناه جستن به خداوند دلالت دارند، و به طور خاص دو سورۀ معوذتان به پناه جستن به خداوند از شر حاسدان، افسونها و وسوسه‌گران امر می‌کند؛ از این رو در این سوره‌ها کارکرد استعاذه به خداوند شبیه به کارکردی است که عامۀ مردم برای تعاویذ قائل‌اند. در روایات نبوی نیز قرائت معوذتین و معوذات (معوذتین به اضافۀ سورۀ اخلاص) و دمیدن به کف دست و مسح بدن با آن، برای برکت، شفا و محافظت قید شده است (ناصف، ٤/ ٢٧- ٢٨). با توجه به وجود این مستندات قرآنی و روایی، استعاذه به خداوند و استفاده از آیات قرآن، و آنچه از اینها مشتق شود، در سنت راست کیشی دینی مشروعیت یافته‌اند، به این ترتیب تعاویذی که با نام خدا باشند، از زمرۀ دعوات تلقی می‌شوند و مشروعیت دارند (برای توضیح، نک‌ : ه‌ د، استعاذه).
اما تعویذهای بی‌نام خدا، هر چند هم مؤثر باشند، الزاماً شرعی نیستند (یواقیت...، ٢٠١)؛ و در صورتی که افسونها و تعاویذ حاوی کلمات کفرآمیز و ناسزا باشند، جادوی محض، استعانت محض و استعانت به شیطان قلمداد می‌شوند و حرام خواهند بود (همان، ٢٠١-٢٠٢). پس در گفتمان اسلامی، تفکیکی اگر چه نه کاملاً واضح، میان تعاویذ الاهی و غیرالاهی گذاشته می‌شود، و در حالی که مجموعۀ دعوات بسیاری به عنوان حرز و تعویذ مشروع در سنت اسلامی پدید آمده‌اند (به عنوان نمونه به ویژه در مجموعه معارف شیعی، نک‌ ‌: ابن طاووس، عبدالمطلب، قمـی، جم‌ـ )، امـا همـواره دانش طلسمات و تعاویذ ــ یا لیمیا (کاشفی، ٣) ــ بـه عنوان بخشی از علوم خفیه که از اشتغالات گروههای مرموز بوده است، مورد سوءظن قرار داشته، و در کنار راست کیشی اسلامی حوزه‌ای مبهم و مشکوک را تشکیل می‌داده است.

مآخذ

آقا جمال خوانساری، محمد، عقائد النساء و مرآت البلهاء، به کوشش محمود کتیرایی، تهران، ١٣٤٩ش؛
ابن طاووس، علی، مهج الدعوات و منهج‌العبادات، بیروت، ١٣٩٩ق/ ١٩٧٩م؛
اسدیان خرم‌آبادی، محمد و دیگران، باورها و دانسته‌ها در لرستان و ایلام، تهران، ١٣٥٨ش؛
اوستا؛
بیرونی، ابوریحان، الآثار‌الباقیة، به کوشش زاخاو، لایپزیگ، ١٩٢٣م؛
همو، التفهیم، به کوشش جلال‌الدین همایی، تهران، ١٣١٨ش؛
دانشنامۀ جهان اسلام، تهران، ١٣٨٢ش؛
شکورزاده، ابراهیم، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران، ١٣٦٣ش؛
طوخی، عبدالفتاح، اغاثة المظلوم، قاهره، ١٣٧٨ق؛
عبدالمطلب بن غیاث الدین محمد، مجمع‌الدعوات کبیر، تهران، ١٣٥٣ق؛
عربستانی، مهرداد، تعمیدیان غریب، تهران، ١٣٨٣ش؛
عهد عتیق؛
غزالی، محمد، المنقذ من الضلال، به کوشش عبدالحلیم محمود، قاهره، ١٣٩٢ق/ ١٩٧٢م؛
قرآن‌ کریم؛
قمی، عباس، «باقیات صالحات»، همراه مفاتیح الجنان، تهران، ١٣٢٩ش؛
کاسیرر، ارنست، فلسفۀ صورتهای سمبلیک، اندیشۀ اسطوره‌ای، ترجمۀ یدالله موقن، تهران، ١٣٧٨ش؛
کاشفی، حسین، اسرار قاسمی، تهران، مروی؛
لانتیه، ژاک، دهکده‌های جادو، ترجمۀ مصطفى زنجانی، تهران، ١٣٧٣ش؛
المنجد، بیروت، ١٩٧٣م؛
موللی، کرامت، مبانی روان کاوی فروید ـ لکان، تهران، ١٣٨٣ش؛
ناصف، منصور علی، التاج، بیروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
نفیسی، سعید، «چهارشنبه سوری»، سالنامۀ کشور ایران، تهران، ١٣٣٣ش، س٩؛
نوری، یحیى، اسلام و عقاید و آراء بشری یا جاهلیت و اسلام، تهران، ١٣٥٤ش؛
هدایت، صادق، نیرنگستان، تهران، ١٣٣٤ش؛
همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، تهران، ١٣٤٨ش؛
یواقیت العلوم و دراری النجوم، به کوشش محمدتقی دانش‌پژوه، تهران، ١٣٦٤ش، نیز:

Bowie, F., The Anthropology of Religion, Oxford / Massachusetts, ٢٠٠٠; EI٢, ER; ERE; Frazer, J. G., The Golden Bough: A Study in Magic and Religion, ed. R. Fraser, London / New York, ١٩٩٤; Judaica ; Poncé, Ch., Kabbalah, San Francisco / Califorina, ١٩٧٣; Smith, W. R., Lectures of the Religion of the Semitics, London, ١٩٢٧; Spooner, B., «The Evil Eye in the Middle East», Witchraft : Confessions & Accusations, ed. M. Douglas, London, ١٩٧٠; Westermarck, E., Pagan Survivals in Mohammedan Civilization, Amsterdam, ١٩٧٣.
مهرداد عربستانی