دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٧٦ - حسین کرد شبستری

حسین کرد شبستری


نویسنده (ها) :
نفیسه لباسچی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٤ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

حُسِیْنِ کُرْدِ شَبِسْتَری، قصه‌ای بلند در ادبیات عامه و از نوع داستانهای مذهبی ـ حماسی، از نویسنده‌ای ناشناس در اواخر دورۀ صفوی یا احتمالاً اوایل قاجار. مضمون این قصه شرح پهلوانیهای ایرانیان در برابر ازبکان در دورۀ صفوی و سلطنت شاه عباس صفوی است. محتوای داستان براساس اختلافات مذهبی میان ایرانیان و ازبکان شکل گرفته، و زمان و مکان وقایع قصه برخلاف شیوۀ معمول داستانهای عامیانۀ دیگر مشخص شده (محجوب، ادبیات ... ، ٢/ ١٠٥٧)، و در شهرهایی مانند تبریز، اصفهان، شیراز، بلخ و سرانجام سرزمین هند اتفاق افتاده است.
حسین کرد در داستان با انگیزه‌های دینی و به یاری نیروی پهلوانی خود که گهگاه شکل افسانه‌ای به خود می‌گیرد، به مبارزه با مخالفان مذهبی برمی‌خیزد (حسین کرد ... ، ٧١). در یکی از نسخه‌های حسین کرد نام این داستان یتیم‌نامه آمده است (افشاری، ١٦، حاشیۀ ٤). این نام برگرفته از کاربرد کلمۀ یتیم در معنی عیار است ( لغت‌نامه ... ، ذیل واژه)، چنان‌که محل استقرار عیاران را «یتیم‌خانه» می‌نامیدند (باستانی، ١٧٦).
با اینکه اسنادی مبنی بر تاریخی بودن شخصیت حسین کرد شبستری در دست است، به طور قاطع نمی‌توان شخصیت تاریخی او را اثبات کرد؛ زیرا نوشته‌ها و گزارشهای ارائه شده در این باره مبتنی بر اسناد معتبر علمی نیستند. مؤلف تاریخ طبرستان و رویان و مازندران (سدۀ ٩ ق/ ١٥ م) از شخصیت نوجوانی به نام حسین کرد یاد می‌کند که در نبرد با پهلوان بزرگی به نام قراچه در حدود سال ٥٢١ ق بر او فایق می‌آید (مرعشی، ١٦٧). ضرابی (سدۀ ١٣ ق/ ١٩ م) حسین کرد شبستری و امثال او را که «در السنه و افواه مشهورند، از تبعۀ پیر بداق خان ثانی، که امیرعلی خان دنبلی است»، می‌داند (ص ٣٥٤). برخی از پژوهشگران، تبار او را از خاندان «آل شَنْسَب» و نام او را تغییریافتۀ نام «امیر معزالدین حسین کرت» دانسته‌اند (مفرد کهلان، ٣٤). منابع تاریخی یادشده از معدود منابعی هستند که در آنها از حسین کرد همچون یک شخصیت تاریخی یاد کرده‌اند.
اشتراک نام، نیرومندی و نوجوانی حسین کرد مذکور در تاریخ طبرستان و رویان و مازندران موجب شده است که او را با شخصیت حسین کرد شبستری در دورۀ صفوی یکی بدانند (نک‌ : جمال‌زاده، ٣١). برخی از پژوهشگران در صحت لقب کُرد یا گُرد تردید کرده‌اند (افشاری، ١٦). در منابعی مانند مآثر سلطانیه (مفتون، ٢٧) و خاطرات ممتحن‌الدوله (ص ٣٩) به اقامت کردها در مناطقی از آذربایجان در حدود سده‌های ١٢ و ١٣ ق اشاره کرده‌اند و اسنادی از سکونت طوایف کرد در مناطقی از آذربایجان وجود دارد. رشید یاسمی نیز به یاری رساندن کردها به پادشاهان صفوی در لشکرکشیهایشان برای حفظ سرحدات ایران و توجه خاص صفویان به این گروه اشاره دارد (نک‌ : ص ٢٠٤-٢٠٧). ازاین‌رو، دور نیست که به سبب جنگاوری قوم کرد در مبارزه با دشمنان ایران و حکومت صفوی، قهرمان این داستان از میان کردها برگزیده شده باشد.
در این داستان حسین کرد چوپان نوجوانی است که به سبب توانایی جسمانی فوق‌العاده به مهتریِ مسیح تکمه‌بند تبریزی، حاکم تبریز، در می‌آید. در فرهنگ کردی نیز از این قهرمان به عنوان شخصیتی تاریخی از قوم کرد یاد شده که شرح پهلوانیهای او در داستان حسین کرد شبستری بازتاب یافته است (صفی‌زاده، ٣٨٢). در لغت‌نامه‌ها و برخی از کتب تاریخی، مانند اسرار التوحید (محمد بن منور، ١١٠) واژۀ کرد به معنای چوپان آمده است ( لغت‌نامه، برهان ... ، نیز معین، ذیل واژه) و این ارتباط معنایی به سبب شبانی کردن مردم این قوم بوده است. نکته‌ای که هم‌معنایی چوپان و کرد را در این قصه سست می‌کند، اذعان قهرمان داستان است که در هنگام معرفی، خود را «از طایفۀ کرد و از مردم شبستر» می‌داند (حسین کرد، ٣٥).
شیوۀ بیان داستان در آغاز قصه به اسلوب نقالی است. طرز جمله‌بندیها و اصطلاحات به کار رفته گواه آن است که متن قصه به احتمال فراوان برای قرائت به شیوۀ نقالی تألیف شده است. صداقت‌نژاد نیز داستان حسین کرد را طوماری برای نقالی دانسته، و نام چند تن از راویان و طومارنویسان این قصه را یاد کرده است (ص ٧). در این قصه، حسین کرد قهرمان اصلی داستان، عیاری است با اعتقادات و انگیزه‌های دینی که گاهی به یاری بزرگان دین می‌شتابد. در این داستان نشانه‌هایی نیز از آیین قلندری که برگرفته از رسوم عیاری و جوانمردی است، دیده می‌شود (افشاری، ٩٢؛ برای اطلاعات بیشتر، نک‌ : خانلری، ٩٢)، چنان‌که، لقب «بابا» در اسامی «باباغیبی» (لقبی که حسین کرد خود را با آن به شاه عباس معرفی می‌کند)، یا «باباحسن» (از استادان حسین کرد) که از القاب مرشدان و پیران قلندریه است. اگرچه سیر و سفر از شاخصه‌های قهرمانان تمام یا دست‌کم بیشتر داستانهای عامیانه، ازجمله حسین کرد است، اما یکی از عادات قلندران نیز به شمار می‌رود. همچنین استفاده کردن پهلوانان از زنگ و همراه کردن آن با خود در داستان حسین کرد، می‌تواند با «زنگ حیدری» از اسباب درویشی قلندران ارتباط داشته باشد (میرعابدینی، ٣٢-٣٥). نکتۀ مهم دیگر اینکه قلندران «در معرکه‌گیریهای خود داستانهای عیاری و پهلوانی را همچون رموز حمزه، داراب‌نامه و حسین کرد بازگو می‌کرده‌اند (همو، ٣٨).
از قصۀ حسین کرد شبستری دو روایت موجود است: ١. نخست، روایت ناشناخته‌ای با عنوان حسین‌نامه که نسخه‌ای از آن در کتابخانۀ سن پترزبورگ موجود است، و کهن‌ترین روایت از این قصه به‌شمار می‌رود و تاریخ کتابت آن ١٢٥٥ ق است. این نسخه بر نسخۀ حسین کرد شبستری برتری دارد (افشاری، ١٠)؛ اما روایت داستان در این نسخه با نسخه‌های دیگر متفاوت است. داستان از آنجا آغاز می‌شود که عبدالله ازبک پس از شنیدن خبر به سلطنت رسیدن شاه عباس، گروهی را برای تجسس به ایران روانه می‌کند تا در صورت نالایق یافتن شاه، سرزمین ایران را به تصرف خود درآورد. ازبکان به هنگام آشوب در ایران با پهلوانی به نام میرباقر آجرپز روبه‌رو می‌شوند و شمار بسیاری از آنان به دست او کشته می‌شوند. ایرانیان به جبران این فتنه به شهرهای بدخشان و ختا حمله می‌کنند. در پی ماجراهایی و پس از پیروزی ایرانیان بر ازبکان، شماری از ازبکان سنی‌مذهب، مذهب تشیع را می‌پذیرند. ضمیمۀ این نسخه قصۀ دیگری است به نام ایرانیان در فرنگ (١٢٦٠ ق) که در دورۀ شاه عباس صفوی روی می‌دهد. اگرچه حسین کرد در این قصه حضور ندارد، اما بیشتر پهلوانان نام برده شده در قصۀ حسین کرد در این حکایت نیز نقش دارند.
٢. نسخۀ دیگر، حسین کرد شبستری نام دارد که بیشتر نسخه‌های چاپ‌شده از روی این روایت گرفته شده است. این داستان اختلافات مذهبی میان ایرانیان و ازبکان و رفتن گروهی از ایرانیان به بلخ برای ایجاد آشوب در آن شهر و در نهایت موفقیت آنها و بازگشتشان به ایران را روایت می‌کند. عبدالله خان، حاکم بلخ در برابر این اقدام ایرانیان از حاکم ختا کمک می‌جوید و او ببرازخان و اخترخان را برای انتقام گرفتن به ایران روانه می‌کند.
متن قصه در نسخه‌های چاپ شده این‌گونه آغاز می‌شود: ببرازخان در تبریز، و اخترخان در اصفهان دست به آشوب می‌زنند. حسین کرد، چوپان نوجوانی است که در این میان وارد داستان می‌شود. او با نمایش قدرت خود، به مهتریِ مسیح تکمه‌بند تبریزی درمی‌آید و تحت تعلیم مسیح قرار می‌گیرد. حسین کرد آشوبگران ازبک را در تبریز و اصفهان از میان برمی‌دارد و چندی در اصفهان به عیش و عشرت می‌گذراند. پس از مدتی شاه عباس با دیدن توانمندیهای حسین کرد، او را به سپاه خود فرا می‌خواند، اما وی از درخواست شاه سر باز می‌زند و در مقابل به شاه وعده می‌دهد که به هند برود و مالیات ٧ ساله‌ای را که پرداخت نشده است، وصول کند. در سفر هند جنگها و دلاوریهای حسین کرد گاه جنبۀ افسانه‌ای پیدا می‌کند، مانند کشتن نهنگ در حال بی‌هوشی و بیماری و از میان بردن «فیل دیوانه»؛ سرانجام پادشاه هند با مشاهدۀ جنگاوریها و پهلوانیهای حسین کرد در میدانهای جنگ، خراج ٧ ساله را به او می‌دهد و حسین کرد به رسم معمول داستانهای عامیانه با دست پر به ایران بازمی‌گردد. با تأمل در داستانهای عامیانه می‌توان به اوضاع اجتماعی، آداب و رسوم، باورها، آرزوها و آرمانهای مردم عصر داستان پی برد. محتوای داستان حسین کرد شبستری نیز بازتاب اوضاع و احوال روزگار خود است (برای اطلاعات بیشتر، نک‌ : حصوری، ٦-٧).
در این داستان قهرمان اصلی، پهلوانان و عیارانی‌اند که به نبرد با دشمنان می‌پردازند. ازاین‌رو، در آن روزگار به جز گروه قزلباش که نیروی نظامی صفویان محسوب می‌شدند، گروههای مردمی نیز در خدمت این دولت بودند و قهرمانان قصه نیز از میان تودۀ مردم انتخاب شده‌اند؛ پیشه‌ورانی چون تکمه‌بند، آجرپز و ملک چاقچوردوز نمونه‌هایی از آنها به شمار می‌آیند. در داستان حسین کرد از عناصر حماسی داستانهای شاهنامه استفاده شده است؛ برای نمونه به شباهت قدرت و لقب حسین کرد با رستم، می‌توان اشاره کرد. لقب حسین کرد در قصه «تهمتن» است. همچنین شخصیت یگانۀ او در میان پهلوانان دیگر به یگانه بودن رستم در شاهنامه شباهت دارد. اگرچه ممکن است نتوان خصلتهای عیاری حسین کرد را تقلیدی از عیاری در داستان خاصی به شمار آورد، اما حضور عیاران در جامعه و نوع فعالیتهای این گروه را در داستان حسین کرد باید دنبالۀ دیگر داستانهای عامیانه با محور عیاری محسوب داشت.
داستانهای عامیانه هرچه به زمان حاضر نزدیک‌تر می‌شوند، از لحاظ شکل داستانی ضعیف‌تر می‌گردند (میرصادقی، ٨٨-٩٠). حسین کرد از این لحاظ در میان دیگر قصه‌ها شاخص است. تنزل هنری و فنی این قصه در مضمون و محتوای آن دیده می‌شود و ساخت زبانی آن نیز نازل است. ریشۀ سستیهای زبانی آن را می‌توان در انحطاط نثر در دورۀ صفوی جست‌وجو کرد. در این دوره نویسندگان از ویژگیهای هنری و فنی نثر دور مانده‌اند (نک‌ : صفـا، ٤/ ١٥١؛ نیـز نک‌ : میـرصادقی، ٩٠). حسیـن کرد بـه عنـوان قصه‌ای عامیانه به مراتب ضعیف‌تر از دیگر متون آن دوره است. نثر حسین کرد شبستری در مقایسه با اسکندرنامه و رموز حمزه نیز که تألیف نهایی آنها در دورۀ صفوی صورت پذیرفته است، در سطح پایین‌تری قرار دارد.
یکی از ویژگیهای داستان حسین کرد شبستری، که در مقایسۀ محتوایی آن با دیگر داستانهای عامیانه به چشم می‌خورد، ناسزاها و دشنامها و کلمات رکیکی است که در آن به فراوانی به کار رفته است. فضای این داستان در میان تودۀ مردم عامی می‌گذرد. قهرمانان این قصه نه مانند قهرمانان اسکندرنامه و سمک عیار، شاهزاده یا در خدمت شاهزادگان به سر می‌برند و نه مانند رموز حمزه و ابومسلم‌نامه، شخصیتهایی مذهبی‌اند؛ ازاین‌رو، ورود این لغات و اصطلاحات از سوی گردآورنده می‌تواند تحت تأثیر فضای داستان صورت گرفته باشد. این قصه به سبب فضای مذهبی و پهلوانی، سالها مورد توجه مردم بود و حتى در دورۀ معاصر نیز در زمان رونق قهوه‌خانه‌ها از روی آن نقل گفته می‌شد (محجوب، «مطالعه ... »، ٩٩). تأثیر این روایت بلند تا جایی است که «تعبیر قصۀ حسین کرد شبستری خواندن» ضرب‌المثل شده، و در میان تودۀ مردم به مفهوم پرگویی کردن و تطویل کلام است (پرچمی، ٣١٤). از این قصه فیلمی در ١٣٤٥ ش به کارگردانی و نویسندگی اسماعیل کوشان تهیه شده است.

مآخذ

افشاری، مهران، تازه به تازه نو به نو، تهران، ١٣٨٥ ش؛
باستانی پاریزی، محمدابراهیم، یعقوب لیث، کرمان، ١٣٧٧ ش؛
برهان قاطع؛
پرچمی، محب‌الله، پس‌کوچه‌های فرهنگ، تهران، ١٣٨٢ش؛
جمال‌زاده، محمدعلی، هزار بیشه، تهران، ١٣٨٤ ش؛
حسین کرد شبستری، به کوشش علی حصوری، تهران، ١٣٤٤ ش؛
حصوری، علی، مقدمه بر حسین کرد شبستری (هم‌ )؛
خانلری، پرویز، شهر سمک، تهران، ١٣٦٤ ش؛
رشید یاسمی، غلامرضا، کُرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او، تهران، ١٣٥٢ ش؛
صداقت‌نژاد، جمشید، طومار کهن شاهنامۀ فردوسی، تهران، ١٣٧٤ ش؛
صفا، ذبیح‌الله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٦٤ ش؛
صفی‌زاده، صدیق، فرهنگ کردی ـ فارسی، تهران، ١٣٨٠ ش؛
ضرابی، عبدالرحیم، تاریخ کاشان، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤١ ش؛
لغت‌نامۀ دهخدا؛
محجوب، محمدجعفر، ادبیات عامیانۀ ایران، به کوشش حسن ذوالفقاری، تهران، ١٣٨٢ ش؛
همو، «مطالعه در داستانهای عامیانۀ ایرانی»، کتاب هفته، تهران، ١٣٤٢ ش، شم‌ ٧٧؛
محمد بن منور، اسرارالتوحید، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، ١٣٦٦ ش؛
مرعشی، ظهیرالدین، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، به کوشش عباس شایان، تهران، ١٣٣٣ ش؛
معین، محمد، فرهنگ، تهران، ١٣٨٠ ش؛
مفتون دنبلی، عبدالرزاق، مآثر سلطانیه، به کوشش غلامحسین صدری افشار، تهران، ١٣٥١ ش؛
مفرد کهلان، جواد، «تبارشناسی افسانۀ حسین کرد»، دو هفته‌نامۀ رودکی، تهران، ١٣٨٩ ش، س ٥، شم‌ ٦٢؛
ممتحن‌الدولۀ شقاقی، مهدی، خاطرات، به کوشش حسینقلی خان شقاقی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
میرصادقی، جمال، ادبیات داستانی، تهران، ١٣٦٦ ش؛
میرعابدینی، ابوطالب، آیین قلندری، تهران، ١٣٧٤ ش.

نفیسه لباسچی