دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٣ - پاپی
پاپی
نویسنده (ها) :
معصومه ابراهیمی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ١٢ مهر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
پاپی، از ایلات بزرگ لر زبان منطقۀ بالاگریوۀ استان لرستان.
نامگذاری و خاستگاه
دربارۀ نام ایل پاپی اختلاف نظر وجود دارد. برخیایننامرابرگرفتهازنامپاپادینار (پاپااینار=پاپاانار) میدانند و میگویند كه در حدود ٨٠٠ سال پیش میزیست و در نزدیكی كوه هشتاد پهلو در قلمرو ایل پاپی مدفون است (پاپی، ١ / ٢٦٦-٢٦٧). برخی دیگر آن را مشتق از نام «پاپی مراد»، یكی از اجداد پاپیها میدانند كه به همراه شاهزاده احمد (از نوادگان امام موسی كاظم(ع)) به لرستان آمد (ساكی، ٢٠١؛ اماناللهی، كوچنشینی ... ، ١٨٨). مراد حسین پاپی نظر اخیر را به سبب تناقض زمانی میان تاریخ مهاجرت شاهزاده احمد به لرستان و زمان زندگی «پاپی مراد» مردود میداند (نک : ٢ / ٥٥). مطلعان ایلی پاپی را به معنای تابع و پیرو و خدمتگزار و از خادمان شاهزاده احمد دانستهاند (ساكی، ١٩٧؛ امام شوشتری، ١٥٦؛ قس: ادمندز، ١٩٢-١٩٣). برخی واژۀ پاپی را در زبان لری برابر «پاپا» و به معنی جد و پدربزرگ گرفتهاند (برای واژۀ پاپا به معنی جد و پدربزرگ، نک : ایزدپناه، ١٨؛ نیز دانشنامه ... ).پاپی مراد شخصیت تاریخی دارد و جد هفتم و بنیانگذار ایل پاپی و متحدكنندۀ طوایف مختلف پاپی به شمار میرود (پاپی، ١ / ١٩٤؛ نیز نک : دانشنامه ).
پراكندگی
زیستگاه ایل پاپی كه به نام این ایل، پاپی نامیده میشود، در منطقۀ پیشكوه لرستان قرار دارد (راولینسن، ١٥٢؛ دوبد، ٤٢٨؛ فیلد، ١٧٧؛ جغرافیا ... ، ٧٩) و امروزه از لحاظ تقسیمات كشوری به بخش پاپی (ه م) معروف است.
ایل پاپی با ایلات و طوایف دیركوند (دركوند)، قلاوند، بختیاری، سگوند، رشنو و ساكی همسایهاند (برای اطلاع از تقسیمات، حدود و جغرافیای سرزمین پاپی در سفرنامهها و منابع دیگر، نک : فیلبرگ، ٧٩-٨٠؛ چاغروند، ١٨٧؛ مردوخ، ١ / ٨٣؛ امام شوشتری، ١٥٦-١٥٧؛ جغرافیا، همانجا؛ رزمآرا، ١٩٣؛ كیهان، ٢ / ٦٦؛ ساكی، ١٩٧، جم ؛ پاپی، ١ / ١١، جم ).
سازمان اجتماعی ـ سیاسی
در برخی از منابع هستۀ اصلی تشكیل دهندۀ ایل را شماری تیره و طایفه از فرزندان حیدر و از نوادگان ساد، نوادگان محمد، طایفۀ نخود و طایفۀ ملا میدانند كه همه از نسل پاپا اینار به شمار میروند (همو، ٢ / ٢١).
پس از پاپی مراد ایل پاپی میان پسرش هادی و نوهاش محمدناصر (= مناصر) پسر یوسف به دو شاخه تقسیم شد. اماناللهی یوسف را در یك جا برادرزادۀ پاپی مراد و در جای دیگر آنها را عموزاده آورده است (نک : همان، ١٨٦؛ دانشنامه). 
رهبری ایل بهطور موروثی در دست خاندانهای هادی و مناصر و سرپرستان این دو شعبه بود (ساكی، ٢٠٢؛ اماناللهی، همان، ١٨٦-١٨٧؛ برای اطلاعات بیشتر دربارۀ تقسیمبندیهای ایل پاپی و طایفهها و تیرهها و توضیحات دربارۀ آنها، نک : همو، قوم لُر، ١٥٥؛ چاغروند، همانجا؛ امام شوشتری، ١٥٨؛ رزمآرا، ١٩٦-١٩٧).
پس از چند نسل ایل پاپی میان یوسف خان (فرزند مراد) و پاپی باقر (برادرزادۀ مراد) تقسیم شد و هریك از آنها سرپرستی برخی از طایفهها، تیرهها و قلمرو آنها را برعهده گرفت. این تقسیمبندی بنابر قراردادی است كه در ١٢٢٨ق منعقد گردید. سرپرستی طوایف كشوری، مدهونی (مُدهنی)، مالزیری (مالریزی) و دوزقی را یوسف خان، و سرپرستی طوایف «یاقْوَن» یا «یاقْوَند» (یعقوبوند)، گگ احمدی، درشوند و نخود را پاپی باقر برعهده گرفت (پاپی، ١ / ١٩٧- ١٩٨).
قشربندی اجتماعی
تا پیش از قانون اصلاحات ارضی (١٣٤٠-١٣٤٢ش) دو قشر «هُمسا» (= همسایه: رعیت یا ایلیاتی) و «خان» در ایل پاپی وجود داشت، خانها مالك زمینها بودند و رعیتها جزئی از ابواب جمعی آنها به شمار میرفتند و به اشكال مختلف برای خانها خدمت میكردند. خان با دادن سهمی از محصول زمین به رعیتهای زارع یا اعطای نام خانوادگی خود به رعایا، آنها را همچون نیرویی برای دفاع از منافع خود به كار میگرفت، میان اعضای خانوادۀ خانها و رعیتها ازدواج رخ نمیداد و اعمال قدرت خانها اغلب همراه با تحقیر رعیتها بود (فیلبرگ، ٨١-٨٣).
خانها ریاست ایل را بر عهده داشتند و هر طایفه از ایل برای خود چند رهبر به نام توشمال و كدخدا داشت كه به صورت شورایی امور طایفه را میگرداندند (راولینسن، ١٥٤؛ اماناللهی، همان، ١٨٦- ١٨٨؛ فیلبرگ، ٨٤-٨٥). اتخاذ و اجرای هر تصمیمی در طایفهها باحضور و مشورت رؤسا صورت میگرفته است. به همین سبب خانهای ایل پاپی هرگز قدرت مطلق نداشتند و برای تصمیمگیریهای مهم دربارۀ ایل شورایی از توشمالها و كدخدایان تشكیل میشد. راولینسن (همانجا) وجود این نوع ریاست شورایی در طایفههای پیشكوه را در دیگر جامعههای ایلی آسیایی نادر میداند و آن را نوعی نظام جمهوری به شمار میآورد و نه نظام فئودالی بزرگ مالكی (نیز نک : اماناللهی، همان، ١٨٩).
كوچ و اسكان
مهمترین مناطق ییلاقی و قشلاقی ایل پاپی را در زمانهای گذشته سورام، كشور، لیریایی، چناركل، تاف، گریت، ترس، ازنا، وارك، سپیددشت و مازو ... تشكیل میداد (چریكف، ٤٦؛ فیلد، ١٨٣؛ راسخ، ١٤١؛ مورتنسن، ٧٧؛ جغرافیا، ٨٠؛ كریمی، ١٦٧).
٣٨٣ خانوار از مردم ایل پاپی ساكن دهستانهای بخشهای مركزی، الوار گرمسیری از شهرستان اندیمشك و سردشت در شهرستان دزفول و ٢٦٣‘١ خانوار از مردم ایل پاپی ساكن دهستانهای بخشهای پاپی و مركزی شهرستان خرمآباد، سیلاخور شهرستان دورود برای چرای گلههایشان ییلاق و قشلاق میكردند ( سرشماری، جمعیت ... ، ٧٢، ٧٣، ٧٥-٧٦، ١٤٩، ١٥١-١٥٢).
پس از ویرانی شهرها، آبادیها، قناتها و مزارع در حملات مغول در سدههای ٧ و ٨ ق / ١٣ و ١٤م بسیاری از طوایف كوچندۀ لر در بخش جنوبی زاگرس مسكن گزیدند. برخی از این طایفهها بیش از ٥٠٠ سال در لرستان میزیستند. در این سالها سبك زندگی اجتماعی ـ سیاسی و نوع معیشت آنها مسیر عادی خود را طی میكرد. از حدود ١٠٠ سال پیش در نتیجۀ مداخلات خشونتآمیز حكومت مركزی در میان ایلات و طوایف لُر لرستان، تحولی در حیات كوچروی و اقتصاد مبتنی بر گلهداری آنها روی داد و در كمتر از طول حیات تاریخی ٣ نسل آنها را به صورت جمعیت روستانشین و شهرنشین كنونی درآورد (مورتنسن، ٣٧٧).
در ١٣٠١ ش رضاشاه با هدف مطیع كردن و سیاست اسكان اجباری عشایر، به شمال و شرق لرستان لشكر كشید. جنگ بین قوای دولتی و طوایف لر تا سركوب آنها و تصرف خرمآباد در ١٣٠٢ش و پراكنده شدن عشایر به نقاط دیگر كشور و تخته قاپو شدن در ١٣١١ ش به درازا كشید. در پی آن، با وضع قوانینی، كوچ روی و زندگی در سیاه چادر، پوشیدن پوشاك سنتی و محلی، نگهداری سلاح و... ممنوع شد. از این زمان روند تغییرات اساسی در سازمان اجتماعی ـ سیاسی سنتی ایلات لرستان و وضعیت كوچ و اسكان با تصویب و اجرای قانون اصلاحات ارضی و به دنبال آن سلب تدریجی مالكیت خوانین بر زمین و تقسیم زمین میان مردم ایلات و از دست رفتن اقتدار حاكمیت خانها، آغاز شد (همو، ٥٨-٥٩؛ اماناللهی، همان، ٧٧، ١٧٤-١٧٦، ١١٨ بب ). با این همه، نظام مالكیت سنتی در ایلات و طوایف قدرتمند لرستان، مانند پاپی، تا مدتها پس از اجرای قانون اصلاحات ارضی برقرار و زمینهای زراعی و مراتع دردست سران ایل و طوایف باقی بود (مورتنسن، ٦٠؛ اماناللهی، همان، جم ).
فیلبرگ در ١٣١٤ش / ١٩٣٥م به كوچهای نامنظم ایل پاپی و بیقاعدگی در نظام و مسیر كوچ و كوچندگی گروههای كوچك در اطراف محل زندگی خود (كوچ با مسافت كم) اشاره میكند (ص ٨٥ بب ). این در حالی است كه در دهۀ ١٣٠٠ش / ١٩٢٠م پیش از فیلبرگ، ایل پاپی كوچهای طولانی داشت و در زمستان از زیستگاههای خود تا دزفول و درههای عمیق اطراف قلعه كپی، و در تابستان تا دامنۀ كوهها و جلگۀ بالا گریوۀ مركزی، میان رود سزار و كشكان كوچ میكردند (مورتنسن، ٧٧). فیلبرگ نیز در آغاز اقامت خود در میان ایل پاپی با توجه به سیاست اسكان عشایر و ممنوعیت آنها از كوچهای بزرگ گروهی و زندگی در سیاه چادر، به دستههای كوچنده به گروههای ٤ یا ٥ نفری اشاره میكند (ص ٨٨؛ نیز نک : مورتنسن، ٣٧٩). از عوامل دیگری كه به آهنگ اسكان ایل پاپی شتاب بخشید، میتوان به اشتغال آنها در عملیات احداث راهآهن، سد دز و جادههای شوسه و استخراج معادن اشاره كرد (امام شوشتری، ١٥٨؛ چاغروند، ١٨٢؛ ساكی، ٢٠٣).
جمعیت
شمار جمعیت ایل پاپی را در منابع مختلف متفاوت ذكر كردهاند. فیلد (همانجا) آنها را ٥٠٠‘٢ نفر، كیهان (٢ / ٦٦)، چاغروند (ص ١٨٧) و مردوخ (١ / ٨٣) هزار خانوار، راسخ (ص ١٤١) ١٦٠‘٢ خانوار و محسن روستایی (ص ٣٥) ٨٠٠‘١ خانوار آورده است. سرشماری ١٣٦٦ ش جمعیت كوچندۀ ایل پاپی را ١٧٣‘١ خانوار و ٤٦٩‘٨ نفر و آخرین سرشماری در ١٣٧٧ش شمار كوچندگان را ٨٢٣ خانوار و ٩١٤‘٥ نفر آورده است ( سرشماری، نتایج، ١٣).
معیشت و مذهب
دامپروری و كشاورزی از كارهای اصلی مردم پاپی است، از كارهای جنبی آنان كه بیشتر زنان به آن میپردازند، رنگرزی نخهای پشمی، قالی بافی و آماده كردن پشم برای نمدمالی است (فیلبرگ، ١٨٥-١٨٦، ١٩٦-١٩٧؛ راسخ، همانجا). به سبب اوضاع اقلیمی و آب و هوایی مناسب سرزمین پاپی و شرایط خوب محیط برای رشد درختان انگور، بلوط، انجیر، عناب، چنار، انار و...، پاپیها غالباً از چوب و میوۀ این درختان در معاش خود بهره میبردهاند؛ مثلاً از میوۀ بلوط برای پختن نان استفاده میكردند و در مواقع خشكسالی و كمبود محصول گندم و ذرت در سراسر سال با نان بلوط سر میكردند. میوۀ بلوط را برای تغذیۀ دام و رنگرزی نیز به كار میبردند (فیلبرگ، ١٧٢-١٧٥؛ جغرافیا، ٧٩، ٨٠).
از منابع درآمد مردم ایل پاپی تهیه و فروش چوب و زغال از درختان منطقه بوده است. همچنین از اناردانه در ساختن رب و از پوست آن در رنگرزی و فروش به كارخانههای پارچه بافی در بروجرد و خرمآباد استفاده میكردهاند. امروزه شماری از خانوادههای پاپی در معادن قیر، سنگ نمك، زغال سنگ و گچ، و كارگری در شركتهای راهسازی، تأسیسات سد دز و راهآهن به كار مشغولاند (ساكی، ١٩٧، ٢٠٣؛ چاغروند، ١٨٢، ١٨٧).
برخی پاپیها را مسلمان و شیعۀ دوازده امامی (فیلبرگ، ٢٥٥؛ ادمندز، همانجا)، و برخی دیگر آنها را مسلمان متمایل به فرقۀ اهل حق میدانند (راولینسن، ١٣٣؛ EI٢, V / ٨٢٢؛ قس: پاپی، ١ / ٤٧، ٢٥٦).

آرامگاه شاهزاده احمد از مقدسترین اماكن زیارتی مردم لرستان و ایل پاپی و نیایشگاه اهل حق است (راولینسن، همانجا؛ فیلبرگ، ٢٦١؛ ادمندز، ١٩٢؛ چریكف، ٣٨؛ پاپی، ١ / ٢٥٣-٢٥٦). راولینسن درگزارش سفرش به لرستان در ١٣١٧ ش / ١٩٣٨ م امامزادگان شاهزاده احمد، سلطان محمود (محمد) و بابابزرگ را با یكدیگر برادر، و از ٧ تن شخصیتهای مقدس فرقۀ اهل حق دانسته است (همانجا). مورتنسن به نقل از فیلبرگ مردم ایل پاپی را اهل حق نمیداند و رفتار پیروان آنها را از نظر مردم ایلپاپی مردود میداند (ص ١٢٧). از ویژگیهای خادم این
امامزاده گذاشتن عمامۀ سرخ بر سر و حمل عصای بركتدهنده در شال كمر است (فیلبرگ، ٢٦٣؛ ادمندز، نیز EI٢، همانجاها؛ پاپی، ١ / ٢٥٥-٢٥٦). مینورسكی (نک : EI٢، همانجا) عمامۀ سرخ را یادآور خاطرۀ سرخ جامگان (خرمیان، خرمیه) میداند. ادمندز (همانجا) كه در ١٢٩٦ش / ١٩١٧م به این منطقه سفر كرده، سید بودن خدمۀ عمامه سرخ این امامزاده و پیوند آنها را با ایل پاپی بیربط دانسته است.
در هر حال، مردم لرستان، مخصوصاً مردم ایل پاپی اعتقاد استواری به شاهزاده احمد دارند و آداب و مناسك خاصی به هنگام زیارت این امامزاده به جا میآورند. آنان مانند لرهای دیگر استان لرستان اشیاء و درختان مجاور و وابسته به امامزادهها را مقدس میپندارند و ثواب زیارت آنها را برابر با زیارت امامزادهها میدانند. برای برآورده شدن حاجاتشان به درختان مجاور امامزادهها مانند درخت موسوم به «تارك شاهزاده احمد» و یا درختان مقدس نیز مانند بلوط و بادام وحشی تكه پارچههایی میبندند (فیلبرگ، ٢٦٢-٢٦٤، ٢٩١؛ مورتنسن، ١٢٦-١٢٧، ١٢٢-١٢٣؛ نیز نک : تصویر).
«عَلَم شاهزاده احمد» كه از تكه پارچههای رنگی فراوانی تزیین میشده، از اشیاء مقدس به شمار میآمده است. خادمان امامزاده این علم را برای پایان بخشیدن جنگ در میان طوایف درگیر میگرداندند؛ همچنین به زایران میفروختند تا آنها را برای مصونیت از نیش مار و موجودات موذی به لباس خود وصل كنند (مورتنسن، ١٢٦-١٢٧؛ پاپی، همانجا). در مراسم عزاداری ماه محرم علم را با پارچههای آراسته به رنگهای سرخ میان مردم میگرداندند. پس از پایان عزاداری پارچههای علم را تكه تكه میبریدند و برای بهبود بیماری و تسكین دردها میفروختند و بیماران و دردمندان آنها را به محل درد میبستند یا به همراه دعا به قسمتی از لباس خود وصل میكردند (فیلبرگ، ٢٥٧؛ مورتنسن، همانجا).
یكی دیگر از اشیاء مقدس شاهزاده احمد «عصای بركت دهنده» بود (فیلبرگ، ٢٦٣؛ پاپی، ١ / ٢٥٦). این عصای چوبی را خادمان امامزاده همراه داشتند و به هر كجا وارد میشدند، آن را به مردم میدادند و مردم عصا را به نیابت زیارت شاهزاده احمد به پیشانی مینهادند و میبوسیدند (فیلبرگ، پاپی، همانجاها؛ مورتنسن، ١٢٤؛ نیز نک : تصویر). فیلبرگ این عصا را نمادی از شاهزاده احمد، و زیارت كردن عصا را زیارت شاهزاده احمد دانسته است (همانجا). از دیگر كرامات منسوب به شاهزاده احمد رویش برنج دیم در كشتزارهای اطراف مقبره و باردار شدن زنان نازاست (همو، ٢٦٢، ٢٦٤؛ چاغروند، ١٨٨؛ جغرافیا، ٨٠).
مآخذ
امام شوشتری، محمدعلی، تاریخ جغرافیایی خوزستان، تهران، ١٣٣١ش؛
اماناللهی بهاروند، سكندر، قوم لر، تهران، ١٣٧٠ش؛
همو، كوچنشینی در ایران، تهران، ١٣٦٠ ش؛
پاپی، مرادحسین، شناخت ایل پاپی، قم، ١٣٧٨ ش؛
جغرافیای لرستان پیشكوه و پشتكوه، به كوشش سكندر اماناللهی بهاروند، خرمآباد، ١٣٧٠ش؛
چاغروند خرمآبادی، رحیم، «جغرافیای لرستان»، شقایق، خرمآباد، ١٣٧٦ش، س ١، شم ٣ و ٤؛
چریكف، سیاحت نامه، ترجمۀ آبكار مسیحی، به كوشش علیاصغر عمران، تهران، ١٣٥٨ش؛
دانشنامۀ جهان اسلام، تهران، ١٣٧٩ش؛
دوبد، ك. ا. سفرنامۀ لرستان و خوزستان، ترجمۀ محمدحسین آریا، تهران، ١٣٧١ش؛
راسخ، شاپور، «جمعیت و گروههای نژادی ایران»، ایرانشهر، تهران، ١٣٤٢ش، ج ١؛
راولینسن، هنری، سفرنامه، ترجمۀ سكندر اماناللهی بهاروند، تهران، ١٣٦٢ش؛
رزمآرا، علی، جغرافیای نظامی ایران (لرستان)، تهران، ١٣٢٠ش؛
روستایی، محسن، «ایلات و طوایف لر: گزارش ١٣٠٦ش»، شقایق، خرمآباد، ١٣٧٦ش، س ١، شم ١؛
ساكی، علی محمد، جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان، خرمآباد، ١٣٤٣ ش؛
سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر كوچنده (١٣٧٧ ش)، جمعیت عشایری دهستانها، كل كشور، مركز آمار ایران، تهران، ١٣٧٨ ش؛
سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر كوچنده (١٣٦٦ش)، نتایج تفصیلی، استان لرستان، مركز آمار ایران، تهران، ١٣٦٩ ش؛
همان (١٣٧٧ ش)، مركز آمار ایران، تهران، ١٣٧٨ ش؛
فیلبرگ، ك. گ.، ایل پاپی، ترجمۀ اصغر كریمی، تهران، ١٣٦٩ش؛
كریمی، بهمن، جغرافی مفصل تاریخی غرب ایران، تهران، ١٣١٦ش؛
كیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣١١ش؛
مردوخ كردستانی، محمد، تاریخ، چاپخانۀ ارتش؛
نیز:
Edmonds, C. J., Kurds, Turks and Arabs, London, ١٩٥٧;
EI٢;
Field, H., Contributions to the Anthropology of Iran, Chicago, ١٩٣٩;
Mortensen, I. D., Nomads of Luristan, Copenhagen, ١٩٩٣.
معصومه ابراهیمی