دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٨ - بختی

بختی


نویسنده (ها) :
بخش مردم شناسی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله

بُخْتی، یا بُخْتیّه، یکی از طایفه‌های کهن کُرد ساکن در ناحیۀ بُخْتان (بوتان) در جزیرۀ ابن‌عمر در کرانۀ غربی رود دجله.

نام و خاستگاه

ناحیۀ قَردو که جغرافی‌نویسان اسلامی (مانند ابن‌اثیر، بلاذری و طبری) آن را بقردا و بقدی خوانده‌اند، تا اوایل دورۀ اسلامی به تمامی منطقه و شهری که امروزه به جزیرۀ ابن عمر معروف است، و پس از آن به بخشی از منطقه و ناحیۀ بوتان، اطلاق می‌شد (زکی، خلاصة...، ٤٣). در دوران کهن این ناحیه جولانگاه تاخت و تاز دولت نیرومند خالدی (= هالدیا) بود که در سدۀ ٩ق‌م در ناحیۀ وان تشکیل شد. این همان دولتی است که آشوریان با نام «اورارتو»، عبریان «اراراط» (آرارات) و یونانیان «الارودی»، «خالدوی» و «خالدایوی» از آن یاد می‌کنند و تا سدۀ ٦ق‌م در ناحیۀ وان، از آنجا به کوهستانها پناه بردند (رشیدیاسمی، ٩٢، ٩٤؛ نیز ﻧﻜ : EI٢, V/ ٤٤٨).
بنابر روایت افسانه‌ای، تبار کردها به دو برادر به نامهای بُخْت و بَجَن (ﻧﻜ : نیکیتین، ٨ :
بَچَن) باز می‌گردد. این دو برادر به سودای به دست آوردن فرمانروایی جزیره، کارشان به ستیزه و جدایی کشید. بُخْت حکومت شهر جزیره را یافت و بجن به حصن کیفا رفت (بدلیسی، ٢٠٨). حصن کیفا را قلعه و شهری در کرانۀ دجله، و میان آمِد و جزیرۀ ابن‌عمر دانسته‌اند (یاقوت، ٢/ ٢٧٧؛ برای نام‌گذاری این قلعه، ﻧﻜ : بدلیسی، ٢٠١). از آن پس سرزمینی که طایفۀ بختی در آن می‌زیست، به نام آن طایفه، بختی، بختان و بُهتان و بوتان نامیده شد (زکی، همان، ٤٢، ٢٥٠؛ مردوخ روحانی، ٣(٢)/ ٣٠٧).
در تعیین نیای قومی کردان، مینورسکی بختیان را بر نیاهای پیشنهادی دیگر ترجیح می‌دهد و به نقل از هردوت، کردهای بختی را همان گروه قومی می‌داند که با ارمنیان در خاک بختان م‌زیستند و در دورۀ هخامنشی سیزدهمین ساتراپ امپراتوری ایران را تشکیل داده بودند (ﻧﻜ : نیکیتین، همانجا).

سرزمین بختی

مینورسکی با استناد به نوشتۀ گزنفن که سرزمین کردوچئی را در خاور بوتان دانسته، می‌نویسد که این نام از آن زمان به بعد، بارها در متون آمده، و به بخشی از کرانۀ چپ رود دجله؛ نزدیک کوه جودی اطلاق می‌شده است. این ناحیه که نزد نویسندگان باستان به کردوئن، و نامهای دیگری شبیه آن، شهرت داشته، در میان سامیها با تبدیل حرف آغازین این کلمه به «ق» به کار می‌رفته است. این ناحیه در زبان آرامی «بیت-قَردو» و شهر جزیرۀ ابن عمر «گرزِقَردو»، در زبان ارمنی «کردوز» و در عربی «بقردا» نامیده می‌شده است. بعدها نام بقردا از فهرست نامهای اسلامی حذف، و جزیرۀ ابن عمر و بوتان جای آن را گرفت ,V/ ٤٤٧-٤٤٨ EI٢؛ برای اطلاع بیشتر، ﻧﻜ : درایور، ٤٠٥-٣٩٣).
بنابر روایت اسطوره‌ای، بیت ـ قردو یا بقردی نخستین دهکده‌ای بود که حضرت نوح(ع) پس از فرونشستن طوفان، آن را در پای کوه جودی بنا نهاد و ٨٠تن از همراهان خودر ا در آن مسکن داد و از آن رو این ده را «سوق‌ثمانین» خوانده‌اند (ابن‌قتیبه، ١/ ٢٤٦؛ نیزﻧﻜ : خزائلی، ٢٦٢-٢٦٣).
مینورسکی ولایتی را که به نام بهتان، بوتان، یا بختان معروف بود و مورخان اسلامی جزیرۀ عمریه یا ابن عمر می‌خواندد، همان جایی می‌داند که مورخان یونانی آن را «کاردو» و «کردو» و به زبان ارمنی «قردو» نامیده‌اند (EI١,IV/ ١١٣٣). این محل با ناحیۀ زَوَزان در جزیرۀ ابن عمر (مقدسی، ١٣٧)، واقع در میان کوههای ارمنستان، اخلاط آذربایجان، دیاربکر و موصل (یاقوت، ٢/ ٩٥٧) تطبیق می‌کند. جغرافی‌نویسان اسلامی شهرهای زوزان و بَشنویه را قرارگاه کردهای بختی یا بختیه و بشنوی (احتمالاً صورت دیگر بَجنوی و بَچنوی منسوب به بَجَن یا بچن) (ابن اثیر، ١٠/ ٦٠٤، ١١/ ٥١٩؛ بدلیسی، ٢٠٨؛ یاقوت، همانجا؛ نیز اعتماد الظلطنه، ٤/ ٢١٨٥) دانسته، و قلعۀ آتیل در زوزان را از قلعه‌های بختی‌نشین، و قلعۀ جُردَقیل (=گورکیل) را بزرگ‌ترین قلاع و مرکز بختیها نوشته‌اند (یاقوت، ١/ ٥٨، ٢/ ٥٧، ٩٥٧). بدلیسی گورکیل را ناحیه‌ای از ولایت جزیره و کوه جودی را واقع در آن، و شامل ١٠٠ پارچه ده معرفی می‌کند و می‌نویسد: مسلمانان و ارمنیان باهم در آنجا زندگی می‌کردند. کردهای مسلمان این ناحیه ٧قبیله ـ ٤قبیلۀ حسینی و ٣قبیلۀ یزدی ـ بودند. وی از اقامتگاههای مهم عشیرۀ بختی نیز قلعۀ نش اتل و ارمشاط گورکیل را ذکر می‌کند که در تصرف کردهای براسپی بوده که عمدتاً از اعوان و انصار عشیرۀ بختی به شمار می‌رفتند (ص ١٥٨-١٥٩، ١٩١). مینورسکی (ﻧﻜ : EI٢, V/ ٤٥١)، علّوس و بازالحَمرا را نیز از اقامتگاههای دیگر طایفۀ بختی در این ناحیه نام می‌برد.
جزیره در خلافت عمربن خطاب در ١٩ق/ ٦٤٠م (ﻧﻜ : بدلیسی، ١٥٧؛ در ١٧ق) گشوده شد (ابن اثیر، ٢/ ٥٣٣) و به گفتۀ یاقوت (٢/ ٧٩) نخستین کسی که به آبادانی آن پرداخت، حسن بن عمر بن عبدالعزیز نسبت می‌دهد (ص ١٥٧-١٥٨). این شهر در شمال موصل قرار دارد (یاقوت، همانجا).

سازمان ایلی

از سابقۀ ساختار نظام اجتماعی، سیاسی و اقتصادی طایفۀ بختی اطلاعی در دست نیست. امروزه نیز این طایفه از هم گسسته، و در ایلها و طایفه‌های دیگر کُرد مستحیل شده است. در خلال گزارشهای تاریخی جسته گریخته به طایفۀ بختی و برخی تیره‌های وابسته به آن اشاراتی شده است. تیره‌های سندی، محمدی، راستی (صحیح آن: طاسنی= داسنی، ﻧﻜ : بدلیسی، ٢٦، ٣٥٧، ٣٥٩؛ نیز ﻧﻜ : EI٢,V/ ٤٥٦, ٤٦٠) و دَنْبلُی (قس: زکی، کورد...، ١/ ٣٢٩؛ مردوخ کردستانی، ١/ ٨٠ که آن را دنیکی
آورده‌اند؛ نیز زنگنه، ١/ ١٧٠؛ دنبکی) را منتسب به طایفۀ بختی دانسته‌اند. داسنی بزرگ‌ترین تیره، با حدود هزار خانوار در موصل، ٥٠٠ خانوار در عَقْره (ناحیه‌ای در استان موصل) و شماری پراکنده در روستاهای پیرامون عقره بوده است. رئیس آنها میر علاءالدین کورک (=گورک) بود که در عقره می‌زیست (زکی، همان، ١/ ٣٢٨-٣٢٩).
گروهی از دنبلیها در آذربایجان زندگی می‌کنند که آنها را از طایفه‌های مهاجر کرد جزیرۀ ابن عمر یا ولایت بختی (بختان یا بوتان) دانسته‌اند. این گروه در میان کردان به دنبلی بُخت (بدلیسی، ٣٩٩-٤٠٠؛ نادر میرزا، ٢٠٢؛ مردوخ روحانی، ٣(٢)/ ٨٥) یا دنبلی بختی معروف بودند. شمار آنها را حدود هزار خانوار تخمین زده‌اند (زکی، همان، ١/ ٣٢٩؛ نیز ﻧﻜ : مردوخ کردستانی، زنگنه، همانجاها؛ EI٢, V/ ٤٦٠).
وضع کنونی طایفۀ بختی روشن نیست. ظاهراً پس از سلب قدرت از امیران بختی، بختیها به تدریج سرزمین جزیره را رها کردند و به مناطق دیگر پراکنده شدند و به ایلات و طوایف مختلف کرد پیوستند، یا با آنها درآمیختند. یکی از تیره‌های طایفه‌های ایل شکاک (ﻫ م)، از ایلات کرد مرزنشین غرب ایران، بوتان نامیده می‌شود که در گه‌روکه در غرب ارومیه ساکنند (زکی، همان، ١/ ٣٤٩؛ دهقان، ٦١؛ شهریار افشار، ٣٩). نام این طایفه را عزاوی (٢/ ٢٢١) بوتا و بوتی یاد کرده، و از عشایر پراکنده در ایران و ترکیه دانسته است. طایفۀ بوتان ظاهراً گروهی از طایفۀ بختی هستند که نیاکانشان از بوتان به ترکیه مهاجرت کرده، و گروهی از آنها به ایران آمده، و به ایل شکاک پیوسته‌اند. بیات می‌نویسد: به سبب سرکوب کردها در ترکیه، گروهی از طوایف و تیره‌های کرد در ١٣٠٥ش به ایران و دولت ایران پناهنده شدند و در غرب این سرزمین سکنی گزیدند. در میان این گروه طوایفی از بوتان نیز در چهریق و شپیران به سمکو (اسماعیل آقا سمیتقو)، سرپرست ایل شکاک ملحق شدند (ص ٥٧-٥٨).

زبان

به احتمال زیاد بختیهای بوتان به یکی از لهجه‌های کرمانجی (یا کردی) متعلق به دستۀ لهجه‌های کردی شمالی و شمال غربی صحبت می‌کرده‌اند. دلیل بر اسن مدعا اولاً اشعاری به لهجۀ کرمانجی از دانشمند و ادیب بختی بوتانی، شیخ احمد مشهور به «ملای جزیری» است که به قولی در سدۀ ٦ق و به قولی دیگر در سدۀ ١٢ق می‌زیسته است (مردوخ روحانی، ١/ ١٨٥-١٨٦)، ثانیاً انتشار روزنامۀ دوزبانۀ ترکی ـ کرمانجی به نام کردستان است که آن را یکی از امیران بدریخانی به لهجۀ کرمانجی متعلق به لهجۀ شمالی بوتان منتشر می‌کرد (کندال، ٣٥؛ نیز ﻧﻜ : ادمندز، ١١).

مذهب

بدلیسی (ص ٢٦) تمام طوایف کرد را شافعی مذهب می‌داند، مگر چند طایفه از الوسات (عشایر) کُرد ساکن در موصل و شام، مانند طایفه‌های طاسینی (=داسنی)، خالدی و دنبلی که مذهب یزیدی داشتند (برای آگاهی از طایفۀ یزیدی و مذهب آنها، ﻧﻜ : EI١, VIII/ ١١٦٣-١١٧٠؛ نیکیتین، ٢٢٥-٢٤١؛ نیز ﻧﻜ : ﻫ د، یزیدی).
ظاهراً در همان سده‌های نخستین اسلامی، بختیها کیش یزیدی را رها کردند و به مذهب اهل تسنن پیوستند و مساجد و مدارسی در شهرها و آبادیهای محل سکونتشان در جزیره و بوتان بنا کردند و روستاها و کشتزارهایی را وقف اماکن مقدس نمودند (بدلیسی، ١٥٦). ابن بطوطه در وصف جزیرۀ ابن عمر، از مسجد کهن و مستحکم آن شهر که با سنگ ساخته شده بود، سخن می‌گوید (ص ٢٣٦).

امیران بختی

نسب دودمان امیران بختی را به خالدبن ولید (د ٢١ق)، از صحابۀ مشهور پیامبر (ص) رسانده‌اند (بدلیسی، همانجا؛ نیز ﻧﻜ : بروئینسن، ٢٥٦). نخستین نیای بزرگ دودمان خالدی را که در جزیره به حکومت رسید، سلیمان بن خالد نوشته‌اند. سلیمان ٣فرزند به نامهای حاجی بدر، میر عبدالعزیز و میر ابدال داشت که پس از درگذشتش، شایسته‌ترین آنها، میر عبدالعزیز (ﺣﻜ ٦٦٣-٦٨٠ق)، حکومت جزیره را به دست گرفت و امیر بوتان شد و نواحی گورکیل و فنیک را به دو برادر خود سپرد (بدلیسی، ١٦٠؛ صفی‌زاده، ٥٣٨). پس از عبدالعزیز افرادی از دودمان خالدی ـ که به امیران عزیزی معروف شدند ـ چند سده بر بوتان امارت کردند. با مرگ میرشرف بن خان ابدال، در ١٠١٢ق دورۀ حکمرانی دودمان عزیزان بختی به پایان رسید (بدلیسی، ١٦١-١٩١؛ مردوخ روحانی، ٣(٢)/ ٣٠٧-٣١٣؛ نیز صفی‌زاده، ٥٣٨-٥٤٧؛ بروئینسن، ٢٢٢).
از تاریخ حیات اجتماعی و سیاسی امیران بختی که پس از عزیزان بر جزیره حکومت کردند تا آغاز فرمانروایی بدر خان بیگ، سر سلسلۀ بدرخانیان بختی، یعنی تا ١٢٢٧ق/ ١٨١٢م (زکی، کورد، ١/ ٢٢٥؛ نیز ﻧﻜ : کندال، ٢٩؛ بروئینسن، ٢٢٤، که امارت او را در ١٨٢١م آورده‌اند)، اطلاعات دقیقی در دست نیست. امیر بدرخان پس از تسلط کامل بر تمام مناطق جزیره، به قصد رهایی ایلات و عشایر کرد از اسارت حکومتهای عثمانی، برای متفق ساختن امیران و شیوخ عشایر وان، هکاری (یا حکاری)، خیزان، موش و... کوشید (مردوخ روحانی، ٣(٢)/ ٥٢٣؛ زکی، همان، ١/ ٢٢٥-٢٢٦).
بدرخان بیگ در ١٢٥٨ یا ١٢٦١ق (ﻧﻜ : مردوخ روحانی، ٣(٢)/ ٥٢٤) بر حکومت عثمانی شورید و پس از غلبه بر سپاه ترک، استقلال جزیره را اعلام کرد و به نام خود سکه زد. او قلمرو حکومتش را به تدریج تا وان، ساوجبلاغ (مهاباد کنونی)، روانداز و موصل توسعه داد و بسیاری از قباع مهم سنجار، دیار، بکر، اورمیه و اشنویه را به تصر درآورد. وی در ١٢٦٣ق/ ١٨٤٧م در جنگ با سپاه عثمان‌پاشا، سردار ترک، در پیرامون اورمیه، بر اثر خیانت برادرزاده‌اش، عزالدین شیر شکست خورد و جزیره هم به تصرف سپاه عثمانی درآمد. سرانجام، پس از چندبار رد و بدل شدن جزیره میان او و عثمانیها، بدرخان به اسارت درآمد و در ١٢٦٧ق درگذشت. با مرگ او بوتان موقعیت امیرنشینی خود را از دست داد (زکی، همان ١/ ٢٢٥-٢٢٨؛ مردوخ‌خانی، ٣(٢)/ ٥٢٣-٥٢٥؛ نیز ﻧﻜ : ادمندز، ٨؛ کنین، ٢٣؛ بروئینسن، ٢٥٦، ١٥١؛ کندال، ٣٠-٢٨؛ نیکیتین، ١٩٣؛ فرانتس، ٣٩).
در ١٢٩٤ق/ ١٨٧٧م، دو تن از فرزندان امیرخان، عثمان پاشا و کنعان پاشا، در فرصتی که به فرمان حکومت عثمانی بریا تشکیل سپاهی از کردها یافته بودند، به جزیرۀ ابن عمر مدند و در ١٢٩٦ق/ ١٨٧٩م حکومت آزاد کردستان را اعلام کردند. سرانجام، پس از جنگهای پیاپی با سپاهیان عثمانی و پیروزی آنها، وقتی عثمان پاشا و برادرش به قصد گفت و گوی صلح با سلطان عبدالحمید به استانبول رفته بودند، دستگیر و زندانی شدند و پس از آزادی هم تحت‌نظر قرار گرفتند (زکی، همان، ١/ ٢٢٨-٢٢٩؛ مردوخ روحانی، ٣(٢)/ ٥٢٥-٥٢٦).
در میان امیران‌بدرخوانی، مدحت‌بیگ (ﻧﻜ : همو، ٣(٢)/ ٥٢٧: مقدادبیک) نخستین نشریۀ کردی کردستان را در ١٣١٦ق/ ١٩١٨م تأسیس کرد که هر دوهفته یک شماره به مدت ٤سال منتشر شد (کندال، ٣٥). امین عالی بیک نیز نخستین حزب سیاسی کُرد را در ١٣٢٨ق در استانبول بنیاد نهاد (برای توضیح بیشتر، ﻧﻜ : مردوخ روحانی، ٣/ (٢)٥٢٣-٥٢٩؛ کندال، ٣٥-٣٤، ٣١-٢٨).
در دوران امارت امیران بختی وقایعی چند در جزیره رخ داد که عمده‌ترین آنها بدین‌شرح است: ١. حملۀ امیر تیمورگورکان در ٧٩٦ق/ ١٣٩٤م به جزیره و ویران کردن شهر و قلعۀ آن، به سبب سرپیچی امیرعزالدین بختی از تسلیم شخصی به نام شیخ، از کردان بختی (شرف‌الدین، ١/ ٤٧٨-٤٧٩؛ بدلیسی، ١٦٣-١٦٥؛ زکی، همان، ١/ ١٥٥-١٥٦). ٢. لشکرکشی محمدحسن‌بیگ‌آق‌قویونلو (د ٨٨٢ق) به جزیره در زمان حکمرانی ایمر کک (کاکا) محمدبن ابراهیم و تسخیر جزیره توسط ترکمانان در ٨٧٣ق/ ١٤٦٨م و کشته‌شدن بسیاری از اعیان‌بختی و سپرده شدن امارت جزیره به شخصی به نام چلبی از طایفۀ لوی ترکمن. ٣. لشکرکشیهای متعدد شاه اسماعیل صفوی برای تسخیر جزیره و سرنگون کردن امیرنشین آن، و ناکامی او به‌سبب ایستادگی سپاه بختی (بدلیسی، ١٦٦-١٦٨؛ مردوخ‌روحانی، ٣(٢)/ ٣٠٩-٣١١؛ صفی‌زاده، ٥٤٢).

مآخذ

ابن اثیر، الکامل؛
ابن بطوطه، رحلة، بیروت، ١٣٧٩ق/ ١٩٦٠م؛
ابن قتیبه، عبدالله، عیون‌الاخبار، بیروت، ١٩٢٥م؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآةالبلدان، به کوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران، ١٣٦٨ش؛
بدلیسی، شرف خان، شرف‌نامه، به کوشش محمدعباسی، تهران، ١٣٤٣ش؛
بیات، کاوه، شورش کردهای ترکیه و تأثیر بر روابط خارجی ایران، تهران، ١٣٧٤ش؛
خزائلی، محمد، اعلام قرآن، تهران، ١٣٤١ش؛
دهقان، علی، سرزمین زردشت، تهران، ١٣٤٨ش؛
رشیدیاسمی، غلامرضا، کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او، تهران، ١٣٦٣ش؛
زکی، محمدامین، خلاصة تاریخ الکرد و کرستان، ترجمۀ محمد علی عونی، قاهره، ١٩٣٩م؛
همو، کوردوکوردستان، مهاباد، ١٣٥٠ش/ ١٩٣١م؛
زنگنه، مظفر، دودمان آریایی، کورد و کوردستان، تهران، چهر؛
شرف الدین علی یزدی، ظفرنامه، تهران، ١٣٣٦ش؛
شهریار افشار، بیژن، «ایل شکاک»، هنر و مردم، تهران، ١٣٤٥ش، ﺷﻤ٤٤؛
صفی‌زاده، صدیق، تاریخ کرد و کردستان، تهران، ١٣٧٨ش؛
عزاوی، عباس، عشائرالعراق، بغداد، ١٣٦٦ق/ ١٩٤٧م؛
مردوخ روحانی، بابا، تاریخ مشاهیر کرد، تهران، ١٣٦٤ش؛
مردوخ کردستانی، محمد، تاریخ مردوخ، تهران، چاپخانۀارتش، مقدسی، محمد، احسن‌التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛
نادرمیرزا، تاریخ و جغرافی دارالسلطنۀ تبریز، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد، تبریز، ١٣٧٣ش؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:

Bruinessen, M.M., van, Agha, Shaikh and State, Utrecht,, ١٩٧٨;
Driver, G. R., «The Name Kurd and its Philological connexions», JRAS, ١٩٢٣;
Edmonda, C. J., Kurds, Turks and Arabs, London, ١٩٥٧;
EI١;
EI٢;
Farnaz, E., Kurden und Kurdentum;
Hamburg, ١٩٨٦;
Kendal, «the Kurds under the ottnan Empire», people Without a Country, tr, M. Pallis, London , ١٩٨٠;
Kinnane, D., The Kurds and Kurdistan, London, ١٩٦٤;
Nikitine, B., Les Kurdes, Paris, ١٩٥٦.

بخش مردم‌شناسی