دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٠ - بارکزایی

بارکزایی


نویسنده (ها) :
علی بلوکباشی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله

بارَکْزایی، طایفه‌ای بزرگ از گروه قومی دُرانیها (ابدالیهای)ی پشتون در افغانستان و بخش جنوب شرقی ایران. این طایفه در افغانستان به بارَکزایی، بارَکزَی یا بارَکزای، و در ایران به بارکزایی و بارَکزِهی شهرت دارند. نام طایفه از دو کلمۀ بارک (نام نیای بزرگ طایفه) وزی (جمع زَی در زبان پشتو)، یازای و زِه (پسوند گونه‌ای به معنای فرزند و زادگان) ترکیب یافته است (خان، ٥٧؛ ایرانیکا، III/ ٧٤٢؛ افشاری یزدی، ١/ ١١٠).
بنابر شجره‌نگاری پشتوهای افغان، بارک یکی از ٤ فرزند زیرُک یا زیرَک بود که طایفه‌های بارکزی، پوپلزی، اَلِکُزی، اَچَکزی (یا «موسازی»، ﻧﻜ : خان، ٦٤) را تشکیل دادند. بارک در سدۀ ٨ق/ ١٤م و احتمالاً همزمان با امیرتیمور لنگ می‌زیسته است (الفینستون، II/ ٩٦؛ دوپری، ٣٣٣؛ ایرانیکا، همانجا؛ کارو، ١٢، نمودار؛ دربارۀ خاستگاه و ریشه و معانی نام این طایفه‌ها، ﻧﻜ : بیلو، ١٦١؛ دربارۀ سرگذشت زیرک و فرزندانش، ﻧﻜ : خان، ٥٨-٥٧). برخی احتمال می‌دهند که طایفۀ بارکزایی از قوم بَرَکی یا بارَکی لوگار، و از قبیلۀ بارک ابل خَتَک بوده، و در زمانهای بسیار دور از آنها جدا شده‌اند و اکنون قرابت و وابستگی خود را با آنها از یاد برده‌اند (بلیو، ١٦٣).

قلمرو و پراکندگی جغرافیایی

در گذشته، بارکزاییهای افغانستان در جنوب قندهار (قس: GSE,II/ ٦٣٤، که در شرق قندهار آورده) و در درّه «اَرغَسان» (ارغستان) و در کرانۀ رود هیرمند می‌زیستند (الفینستون، GSE;
II/ ٩٧، همانجا) و در حال حاضر با طایفه‌های دیگر درانی در این ٣ منطقۀ بزرگ پراکنده‌اند: ١. غرب افغانستان در میان هرات و نزدیکیهای درۀ هیرمند که از چند سده پیش از دورۀ صفوی با گروههایی از ایلات دیگر به این ناحیه آمده، و به صورت پراکنده اقامت گزید‌اند. ٢. منطقۀ بارکزایی‌نشین در دو واحۀ بزرگ قندهار و هیرمند وسطى در دو سوی تلاقی رودخانۀ هیرمند با ارغنداب. این ناحیه از سدۀ ١٢ق/ ١٨م قلمرو بزرگ بارکزاییها بوده، و اکنون نیز مرکز اصلی آنهاست. ٣. ناحیۀ بارکزایی شمال افغانستان که از اواخر سدۀ ١٩م همراه گروههای دیگر ایلی به آنجا کوچیده‌اند. محل استقرار این دسته از بارکزاییها در شمال ناحیۀ بالا مرغاب تا غرب و شمال میمند، پیرامون قَیسار و جلایر است (ایرانیکا، III/ ٧٤٣).

جمعیت، زبان و مذهب

آمارهای متفاوتی از جمعیت بارکزاییهای افغانستان در دو سدۀ گذشته داده‌اند. شمار خانوار آنها را به بیش از ٣٠هزار (بلیو، الفمستن، همانجاها) تخمین زده‌اند. در ١٣٤٦ش/ ١٩٦٧م شمار آنها را ٣٠٠ هزار تن دانسته‌اند (ﻧﻜ : GSE، ایرانیکا، همانجاها).
بارکزاییهای افغانستان به گویش پشتوی غربی سخن می‌گویند و مسلمان سنی مذهبند و همچون طوایف دیگر درانی به نماز و روزه سخت پای‌بندند. هریک از دهکده‌ها و اردوهای گروههای کوچندۀ بارکزایی یک ملا یا امام نیز دارد (GSE، همانجاها؛ خان،٦٩).

سازمان اجتماعی ـ سیاسی

طایفه بارکزایی به ٥ تیرۀ بزرگ بایی‌زی، نورالدین‌زی، عبدالله‌زی، رکن‌الدین‌زی و نصرت‌زی تقسیم می‌شدند (همو، نمودار ﺷﻤ ٢). شیرمحمدخان (ص ١٨٣، نمودار) دوطاره را هم در زمرۀ تیره‌های بارکزایی آورده است. نورالدین‌زی مهمترین تیرۀ بارکزایی بود که خاندان محمدزایی از خاندانهای پادشاهی افغانستان و خاندان بزرگ اچکری از آن برخاستند (ایرانیکا، III/ ٧٤٤).
رئیس هر تیره را مردان همان تیره و سرپرستان زیرتیره‌ها و خاندانهای آن از اعضای خانواده‌ای که منصب سرپرستی حق موروثی آن بود، با مشورت امیر کابل برمی‌گزیدند و در غیاب رئیس تیره، یکی از منسوبان نزدیک و برگزیدۀ او تیره را سرپرستی می‌کرد. رئیس طایفه فرمانروای قندهار و نمایندۀ امیر کابل و تابع دستورهای او بود. او در همۀ امور ایلی اقتدار مطلق داشت (خان، ٦٨-٦٧). ستیزه‌های حقوقی، مدنی ومالی را بزرگان و ریش‌سفیدان دهکده و دوستان دوطرف منازعه، یا قاضی دهکده که مسئول اجرای احکام اسلامی بود، حل و فصل می‌نمود (همو، ٦٨).

سازمان اقتصادی

فعالیتهای عمدۀ اقتصادی در جامعۀ افغان در دست طوایف درانی بود و از این میان بارکزاییها صاحب گله‌های بزرگ و زمینهای گستردۀ قابل کشت و چمنزارهای بزرگ در ناحیۀ ارغستان، درکرانۀ هیرمند بودند. کشاورزان بارکزایی در نواحی حاصل‌خیز، و شبانان در نواحی دشتها می‌زیستند (گرگوریان، ٣٠؛ خان، ٦٥). بارکزاییهای منطقۀ میان هرات و درۀ هیرمند (ناحیۀ ارغستان) عموماً تا ١٣٥٧ش کوچ می‌کردند. در این سال ٦٩٦ خانوار کوچنده در ١٤ اردوی زمستانی در امتداد درۀ هریرود پراکنده بودند که بیشتر آنها تابستانها را در جنوب غور می‌گذراندند. بارکزاییهای واحۀ قندهار تا آغاز سدۀ ١٩م بیشتر کوچ می‌کردند، اما اکنون همۀ آنها، به ویژه ساکنان بخش جنوبی قندهار، یکجانشین شده‌اند. از بارکزاییهای شمال افغانستان در همان سال، ٣٣٠ خانوار کوچنده و در ٨٤٠ خانوار نیمه کوچنده بودند. یک چهارم بقیه هم کوچ کوتاه بهاره داستند و به کشاورزی می‌پرداختند. بیشتر آنها تابستانها را در چراگاههای کوهستانی سفیدکوه و بند ترکستان می‌گذراندند (برای شرح چگونگی کوچ این گروهها، ﻧﻜ : ایرانیکا، III/ ٧٤٣-٧٤٤). هر گروه کوچنده معمولاً یک «خیل» (یک‌صد چادر) یا یک کاله (کوچک‌تر از خیل) تشکیل می‌دادند که زیر نظر یک «سرخیل» عمل می‌کردند (خان،٦٨).

پیشینۀ تاریخی

در تاریخ‌نوین سرزمین افغانستان بارکزاییها نقش مهمی داشته‌اند. از ١١٦٠ق/ ١٧٤٧م که احمدخان ابدالی، سردار دودمان سدوزایی از طایفۀ پوپلزایی به کمک و دستیاری سران ابدالی کابل و قندهار، به ویژه حاجی جمال خان بارکزایی (د١١٨٤ق) به پادشاهی افغانستان رسید و خود را احمدشاه دُرانی (ﻫ م) خواند، مدتها شاهان یا امیران افغانستان از درینها، و وزیران از بارکزاییها برگزیده می‌شدند (همو، ٦٤-٦٣؛ گرگوریان، همانجا؛ لین‌پول، ٢٩٩؛ نیز ﻧﻜ : EI٢, I/ ٢٣١ ).
از ١٢٣٥ق/ ١٨٢٠م قدرت سیاسی در افغانستان به دست خاندان منتفذ محمدزایی، از تیرۀ نورالدین زی افتاد و بخش بزرگی از خاک افغانستان در اختیار فرزندان پاینده‌خان، پسرحاجی جمال‌خان بود. از بیست و چند فرزند پاینده‌خان، که به «برادران بارکزایی» شهرت داشتند، دوست محمدخان، نخستین امیر یا پادشاده بارکزایی، نقش بزرگ و مؤثری در تاریخ سیاسی این سرزمین ایفا کرد (ﻧﻜ : کارو، ٢٦٧، نمودار). برادران بارکزایی به سبب اختلاف میان خود و جنگهای قبیله‌ای، به ویژه باسدوزاییها، نتواستند در ایجاد وحدت سیاسی در افغانستان و تشکیل یک دولت مرکزی مقتدر توفیق یابند. سرانجام برای تقویت بنیاد رشتۀ دودمانی خود با هم از در صلح درآمدند و طبق عهدنامۀ ١٢٤٢ق/ ١٨٢٦م، اراضی متصرفه را میان خود تقسیم کردند (غبار، ٥٠٩-٥١١، ٥١٣-٥١٤؛ نیز ﻧﻜ : کارو، ٢٦٧ff؛ برای جنگهای قبیله‌ای و استیلای محمدزاییها برسدوزاییها، ﻧﻜ : گرگوریان، ٩٠-٧٣).
فرزندان دوست محمدخان نیزار (١٢٣٥ق/ ١٨٢٠ن تا ١٣٠٧ش/ ١٩٢٩م، بجزیک انقطاع کوتاه چندساله در زمان سلطنت دوبارۀ سدوزایی، در افغانستان حکمروایی می‌کردند. سپس سرداران پیشاور ـ که فرزندان سلطان محمد طلایی، برادر ناتنی دوست محمد، و از رقبای سرداران کابل بودند و به «مصاحبان» شهرت داشتند ـ از ١٣٠٨ش جانشین امیران کابل شدند و تا ١٣٥٢ش بر اریکۀ قدرت بودند، تا اینکه با اعلام نخستین جمهوری افغان، نظام پادشاهی در افغانستان رفت. استیلای سیاسی باکزایی حدود یک سده و نیم در افغانستان به درازا کشید. در تمام این دوره که خصوصیت قوم‌گرایی ایلی در آن مشخص بود، تمام طایفۀ بارکزایی، به ویژه شاخۀ محمدزایی، موقعیت ممتازی در مناصب بالای کشور و لشکری دولت افغانستان یافته بودند (ایرانیکا، III/ ٧٤٣، دربارۀ جنگها و پادشاهی دوست محمدخان، ﻧﻜ : اقبال، ٢؛ غبار، ٥١٧، ٥٨٩؛ تزنزیو، ٤٢، نیزﻧﻜ : بازورث، ٢١٥-٢١٤؛ لین‌پول، ٣٠٠؛ همچنین برای وقایع سیاسی اجتماعی ونظامی افغانستان در دورۀ جانشینان دوست محمدخان، ﻧﻜ : غبار، ٥٩٣-٥٩٤، ﺟﻤ کارو، ٢٦٧، نمودار).

بارکزاییهای ایران

گروهی از طایفۀ بارکزایی در جنوب شرقی ایران و در سیستان و بلوچستان زندگی می‌کنند. ورود بارکزایها را به این نواحی در اوایل سدۀ ١٣ق/ ١٩م نوشته‌اند (ﻧﻜ : ایرانیکا، III/ ٦١٨). اسناد تاریخی حاکی از استقرار کامل آنها در میانۀ سدۀ ١٣ق در سیستان است. در «کتابچۀ تحدید حدود بلوچستان»، خانوادۀ برکزایی (= بارکزایی) و خوانین آنها از جملۀ چاکران مطیع دولت ایران، و حکومتشان در سیستان طبق مقررات داخلی ایران به شمار آمده است (ص ٣٠١، ٣٠٤).
نسب این گروه بارکزایی را به امیرشاهوخان نامی از خویشاوندان حاجی جمال‌خان و دو فرزنداو، امیر کلان‌خان و امیر نایب‌خان می‌رسانند. ظاهراً پس از برخاستن اختلافهای طایفگی میان بارکزاییها، میربابکرخان و میرنوراخان پسران امیرکلان‌خان، و میرباران‌خان نوۀ امیر نایب‌خان با خانواده‌ها و وابستگانشان از ناحیۀ نوده فرخ در افغانستان به سیستان مهاجرت کردند. بعدها میرباران‌خان با وابستگانش به بلوچستان کوچید و در آنجا اقامت گزید (افشارسیستانی، مقدمه‌ای برشناخت ایلها...، ٢/ ٩٣٣، نیز عشایر...، ٣٧٣، مقدمه‌ای برشناخت طوایف...، ٩٥). این گروه بعداً به نام بزرگ خاندانشان به «باران‌زایی» یا «باران‌زهی» شهرت یافتند (همو، عشایر، ٣٨١).
افضل‌الملک کرمانی در شرح طایفه‌های مستقر رد بلوچستان در اوایل سدۀ ١٤ق از ٥٠ خانوار بروکزاده (= بارکزاده) ساکن در دزک (زاهدان کنونی) یاد می‌کند (ص ٩٥، ١٠٣). هنری فیلد در ١٣١٣ش به طایفه‌ای افغانی تبار به نام باران‌زایی در جالق و دره‌دزک اشاره می‌کند (ص ٢٤١-٢٤٠) و رزم‌آرا از این طایفه در بمپور و دزک یاد می‌کند (ص ٤٥-٤٦) و می‌نویسد: این گروه ابتدا در درۀ ‌دزک و جالق می‌نشستند و در زمان بهرام‌خان بارکزایی قدرت یافتند و از طایفۀ بزرگزایی یا بزرگ‌زاده در دزک سلب قدرت کردند (نیز ﻧﻜ : فیلد، همانجا). لمتن در شرح اراضی خالصۀ سیستان به طایفۀ بارانی (احتمالاً همان طایفۀ باران‌زایی است) و سرپرست طایفۀ سردار غلامحسین بارانی اشاره می‌کند (ص ٢٤٧).

پراکندگی جغرافیایی و جمعیت

بارکزاییها در سراسر بلوچستان پراکنده‌اند و بیشترشان در نواحی سراوان، ایرانشهر، سرباز و زاهدان زندگی می‌کنند.میرزامهدی در شرح ناحیۀ دزک و توابع آن در ١٢٩٢ق به ٤٠ خانوار طایفۀ باران زهی در شصتان اشاره می‌کند (ص ١٨٣). جهانبانی جمعیت کل طایفۀ بارکزایی را در سراوان ٥١٠ خانوار، و جمعیت تیرۀ بارکزایی از تیره‌های هفتگانۀ طایفه را ١٠٠ خانوار آورده است (ص ٢٥، ضمیمه)؛ همچنین از ٤٠ خانوار بارکزایی نیز در دهکدۀ کومیتک‌سرباز و ٣١٠ خانوار باران‌زهی، با محاسبۀ ٥٠ خانوار جمشیدزهی که خود طایفه‌ای مستقل از باران‌زهی یا بارکزهی است، در دهکده‌های کوران و کهن‌ملا یاد می‌کند (همو، ٤٧، ٥٢، ضمیمه).
جمعیت بارکزاییها در ١٣٦١ش، ٧ هزار تن و در ١٣٦٣ش، ٧٠٠‘٣ خانوار آمده است (ﻧﻜ : افشار سیستانی، مقدمه‌ای بر شناخت طوایف، ١٠٨، ١١٠). در ١٣٧٧ش تنها ٥٥ خانوار از طایفۀ باران‌زهی سروران و ١١ خانوار از باران‌زهی سراوران و١١ خانوار از باران‌زهی چابهار و ٢٥ خانوار از طایفۀ بارکزهی ایرانشهر بلوچستان کوچ می‌کردند (ﻧﻜ : سرشماری...، ٥٤، ٥٨).

ساختار اجتماعی ـ سیاسی

ساختار رده‌بندی ایلی در طایفۀ بارکزایی پراکنده در بلوچستان و سیستان، از نظر ملاکهای مردم‌شناختی ناروشن است. در تقسیم‌بندی سازمان ایلی ٦ تا ١٢ تیره منسوب به طایفه‌های بارکزایی و باران‌زهی نام برده شده است (ﻧﻜ : جهانبانی، ٢٥، ٤٧، ضمیمه، افشار سیستانی، همان، ٩٧-١٠٠، عشایر، ٣٧٥-٣٨٠؛ مجموعۀ اطلاعات...، ٧٨؛ طبیبی، ٣٦٠، ٣٦٤). تمام رده‌بندیهای مربوط به ساختار اجتماعی ـ سیاسی طایفۀ بارکزایی به سبب درهم آمیختن مثلاً قشرهای اجتماعی‌جامعۀ بلوچ، مانند «ارباب» و«دُرزاده» با تیره در رده‌بندی ایلی (ﻧﻜ : جهانبانی، ٢٥، ضمیمه)، یا به شمار آوردن برخی از خانواده‌هایی بارکزایی با نام خانوادگی، مانند مرادی، صداقتی و ابراهیم‌نژاد در رده‌بندی تیره‌های «جنگی» از طایفۀ بارکزایی (ﻧﻜ : افشار سیستانی، همانجاها)، از لحاظ اعتبار علمی نادرست و استنادناپذیر است.
امروزه بارکزاییها با بلوچها درآمیخته، و هویت قومی خود را از دست داده، فرهنگ بلوچی یافته‌اند و به زبان بلوچی سخن می‌گویند. بارکزاییها خود را در سنجش با قومهای بیرون از جامعۀ بلوچ، عضوی از جامعۀ بلوچ می‌دانند، اما در میان بلوچها، طایفه‌ای غیربلوچ به شمار می‌آیند (ایرانیکا، III/ ٥٩٩, ٦١٨).

پیشینۀ تاریخی

بارکزاییها با ایجاد رشته‌های پیوند سببی با سرکردگان ایلات و طایفه‌های مکران به‌تدریج بر قدرت خود در منطقه افزودند و یکی از دودمانهای حکومتگرا را در بلوچستان پدید آوردند. بهرام‌خان باران‌زایی یکی از امیران بزرگ بارکزایی بود که در ١٣٢٥ق/ ١٩٠٧م با یاری و همراهی سعیدخان، پسر حسین‌خان، والی بلوچستان، به بمپور و فهرج حمله کرد، سعیدخان تسلیم شد و به حکومت بلوچستان منصوب گردید، اما قدرت واقعی در بلوچستان همچان در دست بهرام باران زهی بود. پس از مرگ بهرام‌خان در ١٢٩٩ یا ١٣٠٠ش، امیردوست محمدخان، عموزاده‌اش جانشین او شد و حکومت بلوچستان را در دست گرفت (همان، III/ ٦١٨-٦١٩؛ نیز ﻧﻜ : افشار سیستانی، مقدمه‌ای بر شناخت طوایف، ١٠٣-١٠٥).
نفوذ سیاسی بارکزاییها در دورۀ دوست محمدخان بر بخشش بزرگی از جنوب‌شرقی ایران و مناطقی در بلوچستان هند (بلوچستان کنونی پاکستان) گسترش یافت. او در دوران حکوتش از درآمد خالصه برای عمران و آبادی بلوچستان هزینه کرد و ٢٠٠ غلام تفنگدار و اسلحۀ بسیاری فراهم آورد و ناحیۀ سراوان را که قلاع استواری داشت، به پدر و به برادرش سپرد. وی در ایجاد اتحاد میان گروههای مختلف بلوچ بسیار کوشید، اما دراین کار توفیق نیافت. رضاشاه که بارکزاییها را خطری دربلوچستان می‌پنداشت، در ١٣٠٧ش سپهبد امان‌الله جهانبانی را به فرماندهی لشکری به بلوچستان فرستاد. او به قلعۀ بمپور، مرکز اقامت دوست محمدخان حمله برد و او را دستگیر کرد و به تهران آوردکه یک سال بعد اعدامش کردند (ایرانیکا، III/ ٧٤٤؛ افشار سیستانی، همان، ١٠٥-١٠٨؛ مقدمه‌ای بر شناخت ایلها، ٢/ ٩٣٨-٩٣٩؛ ایرانیکا، III/ ٦١٩).
پس از اعدام دوست محمدخان، خانواده‌اش همراه گروهی از بارکزاییها به قلمرو انگلیس در پاکستان پناهنده شدند و با رفتن انگلیسیان از منطقه، دوباره به ایران بازگشتند و زمینهای خالصه را که در آن کشاورزی می‌کردند و منبع اصلی درآمدشان تا ١٣٠٧ش بود، بازپس گرفتند (همان، III/ ٦٢٠).

مآخذ

افشارسیستانی، عشایر و طوایف سیستان و بلوچستان، تهران، ١٣٧٠ش؛
همو، مقدمه‌ای برشناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران، تهران، ١٣٦٦ش؛
همو، مقدمه‌ای بر شناخت طوایف سرگلزایی و بارکزایی، تهران، ١٣٦٦ش؛
افشار یزدی، محمود، افغان‌نامه، تهران، ١٣٥٩ش؛
افضل‌الملک کرمانی، محمود، «بلوچستان»، یادگار، ١٣٢٨ش، س ٥، ﺷﻤ ٨؛
ترنزیو، پیو ـ کارلو، رقابت روس و انگلیس در ایران و افغانستان، ترجمۀ عباس آذرین، تهران، ١٣٥٩ش؛
جهانبانی، امان‌الله، سرگذشت بلوچستان و مرزهای آبی آن، تهران، ١٣٣٨ش؛
خان، شیرمحمد، تواریخ خورشید جهان، لاهور، ١٣١١ق؛
رزم‌آرا، علی، جغرافیای نظامی ایران: مکران، تهران، ١٣٢٠ش؛
سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده (١٣٦٦ش)، نتایج تفصیلی (استان سیستان و بلوچستان)، مرکز آمار، ایران، تهران، ١٣٦٩ش؛
طیبی، حشمت‌الله، مبانی جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی ایلات و عشایر، ١٣٧٤ش؛
غبار، غلام محمد، افغانستان در مسیرتاریخ، قم، ١٣٥٩ش؛
«کتابچۀ تحدید حدود سیستان و بلوچستان»، فرهنگ ایران زمین، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٦٨ش، ج ٢٨؛
لین‌پول، استانلی، طبقات سلاطین اسلام، ترجمۀ عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣١٢ش؛
مجموعۀ اطلاعات و آمار ایلان و طوایف عشایری ایران، مرکز عشایری ایران، تهران، ١٣٦١ش؛
میرزامهدی خان سرتیپ قاینی، «کتابچۀ سیاحت‌نامۀ بلوچستان» به کوشش ایرج افشار، فرهنگ ایران‌زمین، تهران، ١٣٦٨ش، ج ٢٨؛
نیز:

Bellew, H.w., An Inguiry into the Ethongraphy of Afghanistan, Graz, ١٩٧٣;
Bosworth, C. E., The Islanmic Dynasties, Edinburgh, ١٩٧٦;
Caroe, O., The Pathans ٥٥٠ B.C.- A. D., ١٩٧٥, London, ١٩٦٤;
Dupree, L., Afhganistan, Princeton, ١٩٧٣;
EI٢;
Elphinstone, M., An Account of The Kingdom of Caubul, London, ١٩٧٩;
Field, H., Contributions to the anrhropoligy of iran, chicago, ١٩٣٩;
gregorian, V., the emergence of Modern Afghanistan, California, ١٩٦٩;
GSE;
Iqbal, A., Circumstance Leading to the First Afghan War, Punjob;
Iranica;
Khan, M.H., Afghanistan and its Inhabitants, Tr. H. Priestley, Lahore, ١٩٨١;
Lambton, A.K.S., Landlord And Peasant in Persia, London, ١٩٥٣.

علی بلوکباشی