دائرة المعارف بزرگ اسلامی
(١)
ابن ابی جراده
١ ص
(٢)
ابراهیمیه اباضیه
٢ ص
(٣)
ابراهیم بن اسماعیل دیباج
٣ ص
(٤)
ابراهیم بن ابی بکر بن ابی سمّال
٤ ص
(٥)
اباظه
٥ ص
(٦)
آیین نامه
٦ ص
(٧)
آیه الله
٧ ص
(٨)
آیواز
٨ ص
(٩)
جن
٩ ص
(١٠)
آوار
١٠ ص
(١١)
ابالیش
١١ ص
(١٢)
جعفربای
١٢ ص
(١٣)
جلالوند
١٣ ص
(١٤)
جلیلوند
١٤ ص
(١٥)
جمشیدزایی
١٥ ص
(١٦)
جمعه بازار
١٦ ص
(١٧)
جمعیت
١٧ ص
(١٨)
جوانمرد قصاب
١٨ ص
(١٩)
جادو
١٩ ص
(٢٠)
جاف
٢٠ ص
(٢١)
جاط
٢١ ص
(٢٢)
جاکی
٢٢ ص
(٢٣)
جانکی
٢٣ ص
(٢٤)
جاوید
٢٤ ص
(٢٥)
جباره
٢٥ ص
(٢٦)
جبال بارزی
٢٦ ص
(٢٧)
جبیرات
٢٧ ص
(٢٨)
جت،
٢٨ ص
(٢٩)
جریده
٢٩ ص
(٣٠)
ترکاشوند
٣١ ص
(٣١)
ترکمن، قوم
٣٢ ص
(٣٢)
ترنابازی
٣٣ ص
(٣٣)
تسبیح
٣٤ ص
(٣٤)
تشرف، آیین
٣٥ ص
(٣٥)
تعاون، واژه ای
٣٦ ص
(٣٦)
تعبیر خواب
٣٧ ص
(٣٧)
تعزیهنامه
٣٨ ص
(٣٨)
تعزیه
٣٩ ص
(٣٩)
تعزیهخوانی
٤٠ ص
(٤٠)
تعویذ
٤١ ص
(٤١)
تفأل و تطیر
٤٢ ص
(٤٢)
تقدیر
٤٣ ص
(٤٣)
تکلو
٤٤ ص
(٤٤)
تکیه
٤٥ ص
(٤٥)
توپکانلو
٤٦ ص
(٤٦)
توغ
٤٧ ص
(٤٧)
تیموری
٤٨ ص
(٤٨)
جهاز
٤٩ ص
(٤٩)
جهانبگلو
٥٠ ص
(٥٠)
جهیزیه
٥١ ص
(٥١)
چالانچی
٥٢ ص
(٥٢)
چادرنشینی
٥٣ ص
(٥٣)
چادر
٥٤ ص
(٥٤)
چایخانه
٥٥ ص
(٥٥)
چاووش و چاووشی
٥٦ ص
(٥٦)
چراغانی
٥٧ ص
(٥٧)
چرام
٥٨ ص
(٥٨)
چشمزخم
٥٩ ص
(٥٩)
چشمههای مقدس
٦٠ ص
(٦٠)
چعب
٦١ ص
(٦١)
چهارشنبهسوری
٦٢ ص
(٦٢)
چهارلنگ
٦٣ ص
(٦٣)
چگنی
٦٤ ص
(٦٤)
چل سرو
٦٥ ص
(٦٥)
چله
٦٦ ص
(٦٦)
چنار
٦٧ ص
(٦٧)
چهل کلید، جام
٦٨ ص
(٦٨)
حاج علیلو
٦٩ ص
(٦٩)
اثاث
٧٠ ص
(٧٠)
اچکزی
٧١ ص
(٧١)
پهلوان
٧٢ ص
(٧٢)
پیران
٧٣ ص
(٧٣)
پیلهوری
٧٤ ص
(٧٤)
پیوک*
٧٥ ص
(٧٥)
تابوت
٧٦ ص
(٧٦)
تاتار
٧٧ ص
(٧٧)
تات
٧٨ ص
(٧٨)
تابوتگردانی
٧٩ ص
(٧٩)
تاجیک
٨٠ ص
(٨٠)
تاک
٨١ ص
(٨١)
تبار*
٨٢ ص
(٨٢)
تبرک
٨٣ ص
(٨٣)
تخته حوضی*
٨٤ ص
(٨٤)
تخت خوانی*
٨٥ ص
(٨٥)
تحویل
٨٦ ص
(٨٦)
تربت
٨٧ ص
(٨٧)
امام خوانی
٨٨ ص
(٨٨)
ام صبیان
٨٩ ص
(٨٩)
انبیاخوانی
٩٠ ص
(٩٠)
انار
٩١ ص
(٩١)
اوی
٩٢ ص
(٩٢)
اویغور
٩٣ ص
(٩٣)
اهل هوا
٩٤ ص
(٩٤)
ایام المعجوز
٩٥ ص
(٩٥)
ایل
٩٦ ص
(٩٦)
ایلات خمسه
٩٧ ص
(٩٧)
ایلسون
٩٨ ص
(٩٨)
اینالو
٩٩ ص
(٩٩)
بابا احمدی
١٠٠ ص
(١٠٠)
ابراهیم قزوینی
١٠١ ص
(١٠١)
حجله عزا
١٠٢ ص
(١٠٢)
حجله عروس
١٠٣ ص
(١٠٣)
بابان
١٠٤ ص
(١٠٤)
باجلوند
١٠٥ ص
(١٠٥)
باجلان
١٠٦ ص
(١٠٦)
باچوانلو
١٠٧ ص
(١٠٧)
باران خواهی
١٠٨ ص
(١٠٨)
بارزانی
١٠٩ ص
(١٠٩)
بارکزایی
١١٠ ص
(١١٠)
بازگیر
١١١ ص
(١١١)
باسک
١١٢ ص
(١١٢)
ابّار
١١٣ ص
(١١٣)
حسنوند
١١٤ ص
(١١٤)
احمد بن علویه
١١٥ ص
(١١٥)
باصری
١١٦ ص
(١١٦)
باطل سحر
١١٧ ص
(١١٧)
باله وند
١١٨ ص
(١١٨)
بامدی
١١٩ ص
(١١٩)
بامری
١٢٠ ص
(١٢٠)
باویه
١٢١ ص
(١٢١)
باوی
١٢٢ ص
(١٢٢)
بتر
١٢٣ ص
(١٢٣)
بجنگ
١٢٤ ص
(١٢٤)
بچاقچی
١٢٥ ص
(١٢٥)
بختک
١٢٦ ص
(١٢٦)
بخت گشایی
١٢٧ ص
(١٢٧)
بختی
١٢٨ ص
(١٢٨)
بدوح
١٢٩ ص
(١٢٩)
براهویی
١٣٠ ص
(١٣٠)
بربری
١٣١ ص
(١٣١)
بردالعجوز
١٣٢ ص
(١٣٢)
بزچلو
١٣٣ ص
(١٣٣)
بزکشی
١٣٤ ص
(١٣٤)
بست
١٣٥ ص
(١٣٥)
بگ زاده
١٣٦ ص
(١٣٦)
بکشلو
١٣٧ ص
(١٣٧)
بلباس
١٣٨ ص
(١٣٨)
بلوچ
١٣٩ ص
(١٣٩)
بلوط
١٤٠ ص
(١٤٠)
بله برون
١٤١ ص
(١٤١)
بند بازی
١٤٢ ص
(١٤٢)
بویر احمدی
١٤٣ ص
(١٤٣)
بهارلو
١٤٤ ص
(١٤٤)
بهاروند
١٤٥ ص
(١٤٥)
بهتویی
١٤٦ ص
(١٤٦)
بهداروند
١٤٧ ص
(١٤٧)
بهمنگان
١٤٨ ص
(١٤٨)
بهمئی
١٤٩ ص
(١٤٩)
بی بی
١٥٠ ص
(١٥٠)
بیرانوند
١٥١ ص
(١٥١)
بیگدلی
١٥٢ ص
(١٥٢)
پاپی
١٥٣ ص
(١٥٣)
پادنگ
١٥٤ ص
(١٥٤)
پازوکی
١٥٥ ص
(١٥٥)
پاگشا
١٥٦ ص
(١٥٦)
پدر سالاری
١٥٧ ص
(١٥٧)
پرده خوانی
١٥٨ ص
(١٥٨)
پرسه
١٥٩ ص
(١٥٩)
پری
١٦٠ ص
(١٦٠)
پری خوانی
١٦١ ص
(١٦١)
پزشکی اسلامی
١٦٢ ص
(١٦٢)
پشتون، قوم
١٦٣ ص
(١٦٣)
پماک
١٦٤ ص
(١٦٤)
پنج تن
١٦٥ ص
(١٦٥)
پنجه
١٦٦ ص
(١٦٦)
پنجۀ مریم
١٦٧ ص
(١٦٧)
ارگبا
١٦٨ ص
(١٦٨)
اساریر
١٦٩ ص
(١٦٩)
اسب دوانی
١٧٠ ص
(١٧٠)
استاجلو
١٧١ ص
(١٧١)
استخاره
١٧٢ ص
(١٧٢)
استسقا
١٧٣ ص
(١٧٣)
اسباب خانه
١٧٤ ص
(١٧٤)
اسفند
١٧٥ ص
(١٧٥)
حسین کرد شبستری
١٧٦ ص
(١٧٦)
حنا
١٧٧ ص
(١٧٧)
حیدرانلو
١٧٨ ص
(١٧٨)
حیدرلو
١٧٩ ص
(١٧٩)
خالکوبی
١٨٠ ص
(١٨٠)
خان
١٨١ ص
(١٨١)
آشپزی
١٨٢ ص
(١٨٢)
خرما*
١٨٤ ص
(١٨٣)
خزل
١٨٥ ص
(١٨٤)
خلج
١٨٦ ص
(١٨٥)
خلعت
١٨٧ ص
(١٨٦)
خانواده
١٨٨ ص
(١٨٧)
ختم*
١٨٩ ص
(١٨٨)
ختنه سوران*
١٩٠ ص
(١٨٩)
ختنه
١٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٩ - بارزانی

بارزانی


نویسنده (ها) :
علی بلوکباشی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله

بارْزانی، عنوان جمعی از تیره‌ها و عشیره‌های مختلف قبایل کرد که در تاریخ‌سیاسی معاصرکردان، به ویژه در ایران و عراق نقش مهمی داشتند. این گروه به بارزان ــ روستایی واقع در شمال زاب اعلى و در منتهى‌الیه شمال عراق ــ منسوبند. بارزانیها را برخی اصلاً از تیره‌های قبیلۀ کرد زیباری (مردوخ، ١/ ٧٨؛ عزاوی، ٢/ ١٩٦)، و برخی دیگر مستقل دانسته‌اند (مصطفێ، ١١؛ دربارۀ نام بارزان و اشتیاق آن، نک‌ : انتصار، ٥٤ ؛ بدلیسی، ١٤٧). در منابع مکتوب متقدم از قبیله یا عشیرۀ بارزان نام نبرده‌اند و بنابر اطلاعات تاریخی، بارزانی از پیوستن مردمی از قبایل و تیره‌های مختلف کرد به «شیخ بارزان» که یکی از شیوخ طریقت نقشبندیۀ ساکن در روستای بارزان بود، شکل گرفته است (مصطفى، همانجا؛ ایگلتن،١٦؛EI٢, I/ ١٠٧٢).
شیخ محمد، از نقشبندیهای ایران، در اوایل سدۀ ١٣ق به سلیمانیۀ عراق رفت و در نواحی کوهستانی آن دیار ماندگار شد و پیروانی یافت. پس از او فرزندش شیخ سید طه نهری، از نوادگان عبدالقادر گیلانی بود ـ بر روستای بارزان غلبه یافت و آنجا را مرکز تبلیغ خود قرار داد و طریقت را میان کردها گسترش داد و به شیخ بارزان نامبردار شد و پس از آن عقاب و پیروانش به بارزانی مشهور شدند (مصطفى، ١٧-١٨؛ درّه، ١٩٤؛ دربارۀ طریقت او، ﻧﻜ : دملوچی، ٦٥؛ بروینسن، ٣٤٧-٣٤٦). یکی از جانشیان او به نام عبدالسلام اول در منطقه شهرتی یافت و به سبب ابراز بعضی اعتقادات، رقبایش او و پیروانش را دیوانه خواندند (مصطفى، ١٩؛ بروینسن، همانجا) و به گمراهی منسوبش کردند. به سبب ترویج این اعتقادات، یکی از سران طریقت به نام شیخ‌ عبیدالله نهری ـ که بر آن بود عبدالسلام طریقت نقشبندی را به گمراهی کشیده ـ بر ضد او برخاست و برخی از طوایف کرد را بر او شوراند و عبدالسلام به ناچار گریخت (دملوجی، ٦٥-٦٦). پس از او پسرش شیخ محمد رشتۀ کارها را در دست گرفت و چون شیخ عبیدالله گردن نهاد، خلیفۀ او شد و شهرتی یافت. بارزانیها شیخ محمد و پدرش عبدالسلام را مهدی موعود می‌خواندند (بروینسن،٣٤٧).
شیخ‌احمد و ملا مصطفى دو تن از نامدارترین رهبران بارزانی و پسران این شیخ محمد بودند (همو، ٣٤٧،٣٤٤؛عزاوی، ٢/ ٢٣٤؛ کوچرا، ١٤٦؛ قس: مصطفى، همانجا؛ دره، ١٩٤-١٩٥؛ دربارۀ عقاید مهدویت بارزانیها و ارتباط آن با ملیت‌گرایی شیوخ بارزانی، ﻧﻜ : بروینسن، ٣٣١-٣٢٩). در دوران شیخ احمد و ملامصطفى، بارزانیها به صورت یک جامعۀ قبیله‌ای منسجم که از چند تیره تشکیل می‌شد، درآمدند. برخی آن را دو تیره، برخی دیگر ٤ تیره و گروهی آن را مرکب از ٦ تیرۀ شیروان، مِزوری، بَروش (بروژ)، دُله میری، نیکان و نیروا دانسته‌اند (عزاوی، ٢/ ١٩٧؛ مصطفى، ١٣-١٤؛ ایگلتن، ٢٨، ١٦). بیشتر این تیره‌ها از ١٣٢٤ق/ ١٩٠٦م به این‌سو از ایلها و قبایل بهدینان (بادینان) هکّاری و زیباری و مزوری به بارزانیها پیوسته‌اند (عزاوی، ٢/ ١٩٥،١٩٠-١٩٧؛ ایگلتن، همانجا). محمدامین زکی تیرۀ مزوری را از بازماندگان «میسوری» یا «میسری» عهد آشوریهای ساکن در منطقه (ص ٤١٠)، و درّه تیرۀ ریکانی را رقیب و دشمن بارزانی دانسته است (ص ٢٩٩).
ناحیۀ نسبتاً بزرگی که بارزانیها در آن سکنى داشتند، علاوه بر روستای بارزان، شامل حدود صد روستای کوچک و بزرگ در سرزمینی کوهستانی در کرانۀ شمالی رود زاب اعلى در شمال اربیل، اطراف عَقره، شرق روکچوک (رود کوچک) و شمال غربی کوه کونده به موازات مزر ترکیه می‌شده است (عزاوی، ٢/ ١٩٦؛ مصطفى، همانجا).
بارزانیها همه شافعی مذهب، و پیرو طریقۀ نقشبندیه‌اند و به گویشی از زبان کردی شاخۀ کُرمانجی سخن می‌گویند. بیشتر افراد بارزانی کشاورزند و درگذشته به پرورش تاک و کشت تنباکو، حبوبات و برنج اشتغال داشتند و عمدتاً با شهر موصل تجارت می‌کردند (زکی، همانجا؛ طبیبی، بیست وسه؛ نیز ﻧﻜ : عزاوی، همانجا). جمعیت بارزانیها در ١٣١٠ش، ٧٥٠‘٢ خانوار (زکی، ٤٠٩)، و در سرشماری ١٣٢٦ش، ٧٦٢‘١٠ تن بوده است (مصطفى، ١٤). ایگلتن جمعیت مهم‌ترین تیرۀ بارزانیها، یعنی شیروانی را ٨٠٠‘١ خانوار نوشته است (ص ٢٨).
از دیدگاه تاریخی آنچه دربارۀ بارزانیها می‌دانیم، عمدتاً از دورۀ شیخ عبدالسلام دوم آغاز می‌شود که تاریخ اجتماعی و سیاسی این جماعت کرد به طور نسبتاً منظم و مفصل نوشته شده است. عبدالسلام دوم، جانشین شیخ محمد، دوران کواتاهی زمام امور بارزانیها را در دست داشت. پس از مرگ او در ١٣٣٢ق/ ١٩١٤م، برادرش شیخ احمد رشتۀ کارها را در دست گرفت. گفته‌اند: وی نیز عقاید نوینی ابراز کرد، تا آنجا که دین جدیدی آورد و خود را تجسّم خدا دانست و بعضی از محرمات را حلال شمرد (مصطفى، ٢٤؛ دره، ١٩٤-١٩٥؛ کوچرا، ١٤٥-١٤٦؛ بروینسن، ٣٤٧). بعضی برآنند که عقاید ترکیبی از اسلام و مسیحیت بود و این با مخالفت شدید دیگر قبایل کرد روبه‌رو شد. گرچه شیخ احمد بعدها به اسلام سنتی بازگشت، ولی نتوانست دوستی و اتحاد قبایل را به دست آورد (انتصار، ٥٤) از اوایل ایام زمامداران شیخ‌احمد، برادرش ملامصطفى به‌تدریج ادارۀ بعضی امور به‌ویژه کارهای سیاسی و نظامی بارزانیها را به دست گرفت و به رهبری برجسته و نامور تبدیل شد و نقش مهمی در تاریخ اجتماعی و سیاسی کردهای عراق ایفا کرد. درواقع شیخ احمد رهبری روحانی قوم، و ملامصطفى رهبری سیاسی را بر عهده داشت (ایگلتن، ١٧؛ نیز ﻧﻜ : اُبالانس، ١٧٧؛GSE,II/ ٦٤٨ ).
از دورۀ عبدالسلام دوم، جنگها و مبارزات بارزانیها با طوایف مخالف و رقیب، و نیز دولتهای عثمانی، ایران و عراق آغاز شد. پس از اینکه ملامصطفى قدرت گرفت، این جنگها به اوج خود رسید. عبدالسلام نخست با رقبای عمدۀ خود، خاصه اکراد زیباری به جنگ برخاست و چند بار نیز برضد حکومت عثمانیِ موصل قیام کرد (بروینسن،٣٤٧، ٢٩٤-٢٩٣) و نفوذ خود را بر شماری از قبایل و عشایر کرد منطقه تحمیل نمود و سرزمین بزرگی را زیر سلطه گرفت (دره، همانجا؛ مصطفى، ٢٠). با آنکه در ١٣٢٧ق وی با ناظم‌پاشا، والی بغداد صلح کرد، ولی مدت بعد با شروع جنگ جهانی اول از فرصت استفاده کرد و نه تنها مالیات نپرداخت، بلکه به عقره نیز هجوم برد و بر ضد سلیمان نظیف، والی عثمانی موصل دست به شورش زد. بعضی این شورش را به تحریک روسها و برای تضعیف عثمانیان دانسته‌اند. به‌هرحال، وی شکست خورد و به ارومیه در ایران گریخت، ولی به زودی دستگیر، و به موصل منتقل شد و در آنجا اعدامش کردند (دملوجی، ٩٨-١٠٥؛ کنن، ٤٠؛ کوچرا، ١٤٥).
جانشین او شیخ احمد از یک سو با ازدواج با دختر شیخ زیباری کوشید به دشمنی دیرینه خاتمه دهد، و از سوی دیگر برخلاف عبدالسلام به عثمانیان گرایید و با انگلیسیان در عراق به جنگ برخاست (کنن، ٤١) و بار دیگر با همکاری اکراد زیباری به مواضع و منافع انگلیسیان که از ١٩٢٠م بر عراق قیمومت یافته بودند، هجوم برد (دره، همانجا). وی در ١٣١٠ش/ ١٩٣١م به حمایت از شورشیان کرد آرارات برخاست (کوچرا، ١٤٧؛ بیات، ٣٦) و سال بعد با اسکان آشوریانی که از ترکیه اخراج شده بودند و بنا به صلاحدید انگلستان قرار بود در بارزان یا روستای مجاور آن سکنى یابند، به مخالفت برخاست و مجبور شد با نیروهای زمینی و هوایی دولت قیمومت بجنگد و به شکست سنگینی تن در دهد (ابالانس، ٢٥؛ اشمیت، ١٤٦). از سوی دیگر شیخ رشید لولان، رهبر نقشبندیان قبایل کرد برادوست، و نیز قبایل زیباری به بارزانیها احمد و یارانش در ١٩٣٣م به ترکیه گریختند (اشمیت، ١٤٥-١٤٦؛ اتصار، همانجا؛ کنن، ٤٠). چندی بعد دولت وقت عراق اعلام عفو عمومی کرد و شیخ احمد و ملا مصطفى به عراق بازگشتند و به اجبار در حله و سپس در سلیمانیه سکنى گزیدند (ایگتلن، همانجا؛ بروینسن، ٣٤٧؛٤٠ ؛ کوچرا، ١٤٥-١٥٢؛ I/ ١٠٧٢،.EI٢).
شیخ احمد و ملا مصطفى در ١٣٢٢ش/ ١٩٤٣م از سلیمانیه گریختند و به بارزان رفتند (انتصار، ٥٥). از همین تاریخ ملامصطفى عملاً رهبری سیاسی و نظامی بارزانیها را بر عهده گرفت و برای تشکیل جبهه‌ای واحد از کردها، به اتحاد با برخی از عشایر دست زد و بر دولت عراق شوریدو در نخستین تهاجم پیروز شد (کنن، ٤١؛ بروینسن، ٣٤٨-٣٤٧؛ کوچرا، ١٧٢-١٧٣، ١٨١). آنگاه دولت عراق حق خودمختاری کردها را تأیید کرد، ولی چندی بعد آن را نادیده گرفت و بر باررانیها تاخت. با آنکه ملامصطفى با قدرت تمام به مقابله پرداخت، ولی به‌سبب همراهی عشایر برادوستی و زیباری با نیروهای انگلیسی عراق و بمباران مساکن بارزانیها، مجبور به عقب‌نشینی شد و همراه با شیخ احمد و چند هزار خانوادۀ کرد به خاک ایران وارد شد (ابالانس، GSE, X/ ٤٠٨;
٤٩
؛ توکلی، ٢٢٠؛ نیز ﻧﻜ : کنن، ٤٢-٤١).
ملامصطفى در ایران به قاضی‌محمد رهبر دموکراتهای کرد پیوست و چون جمهوری خودمختار کردستان ایران در مهاباد اعلام موجودیت کرد، ملامصطفى به عنوان یکی از فرماندهان ارشد ارتش این جمهوری به کار پرداخت (نیکیتین، ٤٢٩؛ ابالانس، ٥٠؛ کوچرا، ٢١١). پس از سقوط این جمهوری در آذر ١٣٢٥/ دسامبر ١٩٤٦ به دست ارتش ایران، ملامصطفى ناگزیر به عراق گریخت. شیخ احمد نیز چندی بعد خود را تسلیم دولت عراق کرد و تا ١٣٢٧ش/ ١٩٥٨م در بغداد و بصره به حالت تبعید زیست (ابالانس، ٥٦-٥٥؛ کوچرا، ٢١١-٢٢٧؛ دره، ٢١٥؛ نیز ﻧﻜ : EI٢، همانجا؛ ایرانیکا، III/ ٨٤٠؛ زربخت، ٢٧؛ مصطفى، ١٧٣-١٧٥).
ملامصطفى و یارانش اندکی بعد به‌سبب تجاهم ارتش عراق به بارزانیها، دوباره وارد ایران شدند (١٣٢٦ش/ ١٩٤٧م) و با پیمودن گذرگاههای صعب کوهستانی مرزهای عراق، ترکیه و ایران، و جنگ و گریز با نظامیان ایران به سوی ارس رفتند واز آنجا وارد خاک شوروی شدند (قاسملو، ١٠٨-١٠٩؛ میدان لاروس،II/ ١٧٤؛ کوچرا، ٢٢٨؛ نیز ﻧﻜ : زربخت،٣ ،٢٩-٣٠، ٣٢). بارزانیها ١١ سال در شوروس ماندند و به تحصیل و کار پرداختند. پس از کودتای عبدالکریم قاسم درعراق، ملامصطفى با موافقت دولت جدید عراق به این کشور بازگشت و مورد استقبال گرم عبدالکریم فاسم واقع شد (کنن، ٥٩؛ بروینسن، ٣٤٨؛ کوچرا، ٢٥٣). با آنکه میان بارزانیها و دولت قاسم روابط حسنه برقرار شد، ولی مدتی بعد به سبب وجود موانع و مشکلات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی که کردان در عراق با آن روبه‌رو بودند، کار به کشمکش کشید (اشمیت، ١١٤-١١٥) و سلسله جنگهایی میان بارزانیها و دولتهای قاسم، عبدالسلام عارف، عبدالرحمان عارف و حسن‌الکبر درگرفت که تا ١٣٤٩ش/ ١٩٧٠م، جز وقفه‌هایی کوتاه، دوام نیافت (ﻧﻜ : حسین، ٢٩٠-٢٩٦). در این سال میان دولت عراق و بارزانیها بر سر اعطای خودمختاری توافقهایی حاصل شد و چند وزیر کرد از حزب دموکرات کردستان به هیأت دولت عراق راه یافت (ابالانس، ﺟﻤ؛GME, VIII/ ٥٦٣).
برنامۀ عربی‌کردن کردستان و مسأله نفت کرکوک و سرکوب جنبشهای ناسیونالیستی کرد توسط دولت عراق دوباره منجر به نزاعهایی شد که تا ١٣٥٤ش/ ١٩٧٥م ادامه یافت و ملامصطفى در این دوره همواره از حمایت وکمکهای شاه ایران برخوردار بود (انتصار، ٦٨-٦٧). پس از رفع اختلاف میان ایران و عراق و انعقاد معاهدۀ الجزیره در ١٣٥٣ش، نیروهای عراق حملات خود را برضد بارزانیها تشدید کردند و دولت ایران از حمایت کردها دست کشید. ملامصطفى نیز به‌رغم تمایل خود پایان جنگ را اعلام کرد و با سران بارزانی و چند هزار خانوادۀ کرد به ایران پناهنده شد و سرانجام در ١٣٥٨ش بر اثر بیماری در آمریکا درگذشت و در ایران در اشنویه به خاک سپرده شد (پارسادوست، ٤٣٢-٤٣٤؛ کوچرا، ٣٩٧-٤١٣؛ ایگلتن، ١٦؛ صفی‌زاده، ٧٤٣؛ دربارۀ نقش ملامصطفى در تاریخ معاصر کرد و استقلال‌طلبی آنها؛ ﻧﻜ : انتصار، ٥٥، ﺟﻤ).
پس از ملامصطفى جوان‌ترین فرزندانش، ادریس و مسعود نقشهای کوچکی در جنبشهای کرد ایفا کردند و ازجمله در جنگ ایران و عراق جانب ایران را گرفتند و به مخالفت با خودمختاری کردها در کردستان ایران پرداختند (ﻧﻜ : همو،١٣١-١٣٠، ٩٣، ٧٩-٧٧). دولت ترکیه در اردیبهشت ١٣٦٢/ مۀ ١٩٨٣ به بهانۀ قتل چند تن از سرباز ترک به دست بارزانیها، به آنان حمله برد و دولت عراق نیز تمام تیره‌های این عشیره را از بارزان پراکند و به مناطق دیگر کوچ داد ( ایرانیکا، همانجا).

مآخذ

اشمیت، د. آ.، رحلة ابی‌رجال شجعان فی کردستان، ترجمۀ جرجیس فتح‌الله، بیروت، دارمکتبة الحیاة، بدلیسی، شرف‌الدین، شرف‌نامه، به کوشش محمد عباسی، تهران، ١٣٤٣ش؛
بیات، کاوه، شورش کردهای ترکیه و تأثیر آن بر روابط خارجی ایران، تهران، ١٣٧٤ش؛
پارسادوست، منوچهر، ریشه‌ای تاریخی اختلافات ایران و عراق، تهران، ١٣٦٩ش؛
توکلی، محمدرئوف، جغرافیا و تاریخ بانۀ کردستان، تهران، ١٣٦٣ش؛
حسین، خلیل‌ابراهیم، الصراعات بین عبدالکریم قاسم و الشیوعین ورفعت الحاج سری و القومیین، بغداد، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
درّه، محمود، القضیة الکردیة، بیروت، ١٩٦٦م؛
دملوجی، صدیق، امارةالعمادیة، موصل، ١٣٧٢ق/ ١٩٥٢م؛
زربخت، مرتضى، از کردستان عراق تا آن سوی رود ارس، تهران، ١٣٧٧ش؛
زکی، محمدامین، خلاصة تاریخ الکرد و کردستان، ترجمۀ محمدعلی عونی، قاهره، ١٩٣٩م؛
صفی‌زاده، صدیق، تاریخ کرد و کرستان، تهران، ١٣٧٨ش؛
طبیبی، حشمت‌الله، مقدمه بر تحفۀ ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان، شکرالله سنندجی، تهران، ١٣٦٦ش؛
عزاوی، عباس، عشائر العراق الکردیة، بغداد، ١٣٦٦ق/ ١٩٤٧م؛
قاسملو، عبدالرحمان، کردستان و الاکرادف، بیروت، ١٩٧٠م؛
کوچرا، کریس، جنبش ملی کرد، ترجمۀ ابراهیم یونسی، تهران، ١٣٧٣ش؛
مردوخ کردستانی، محمد، تاریخ، تهران، چاپخانۀ ارتش؛
مصطفى، حسن، البارزانیون، بیروت، ١٩٨٣م؛
نیکیتین، واسیلی، کرد و کردستان، ترجمۀ محمدقاضی، تهران، ١٣٦٦ش؛
نیز:

Bruinessen, M. M. van, Agha, Shaikh and State, Utrecht, ١٩٧٨;
Eagleton, W., An Introduction to Kurdish Rugs and Other Weavings, New York, ١٩٨٨;
EI٢;
Entessar, N., Kurdish Ethnonationalism, colorado, ١٩٩٢;
GSE;
Iranica;
Kinnan, D., The Kurds and Kurdistan, London, ١٩٦٤;
Meydan Laroisse, Istanbul, ١٩٨٧;
O’Balance, E., The Kurdish Recolt: ١٩٦١-١٩٧٠, London, ١٩٧٣.

علی بلوکباشی