جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥٧ - ٣ - آمريكاگرايى حذف گرايانه و شمول گرايانه
مىكند. با اين نگاه اديان الهى كه تكيه بر قوانين اصيل چندين قرن پيش دارند و به تبع آن فضاى مذهبى كه محصول عرضه گسترده فردى، نهادينه، سازمانى، مدنى و اجتماعى دين مىباشد، در چالش با تمدن آمريكايى قرار مىگيرد.
از نگاه مارگاردميد (٣٧٢: ١٩٦٥) مردمشناس معروف آمريكايى فراموش كردن تمدنهاى گذشته و برخورد با هر گونه استقرار و استمرار ميراث فرهنگى گذشته، بخشى از فلسفه آمريكايى بودن است. ميد بر شكوه و عظمت تمدن آمريكايى تأكيد دارد و مىگويد: اين تمدن متعلق به كسانى است كه با پشتوانههاى متنوع تمدنى وارد بر سرزمين جديدى شدهاند، تا تمدن گذشته خود را فراموش كنند و پايهگذار تمدن نو و مدرن باشند.
تمدنى است متكى بر توليد و فراوانى به جاى مختصر زندگى كردن از ترس كمبود و فقدان منابع. ميد مىگويد: همانطور كه ملت آمريكا ياد گرفتند كه عوض شوند، ساير ملل جهان نيز مىتوانند چنين كنند و زندگى خود را بر محور مد و تمدن جديد بنا بگذارند. نگاه ميد و اساسا روندهايى كه منجر به آمريكايى كردن جهان مىشود.
از نگاه شمولگرايانه و عضوگيرى جهانى برخوردار است. از طرف ديگر آمريكاگرايى به نوع حذفگرايى مخالفين خود، به صورت جدى اهتمام دارد. حذفگرايى، قدرت سختى است كه منجر به جنگهاى بزرگ شده است.
هنس جوز (٢٠٠٣) نويسنده آلمانى در كتاب جديد خود تحت عنوان