جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٣ - ابعاد جهانى شدن
نفع يك قدرت برتر دنيا كه از حيث اجرايى، قدرت بيشتر از سازمان ملل فعلى داشته باشد.
- ابقاى حكومتهاى جهانى به شكل فعلى و يا در واحدهاى بزرگتر، ولى با سيطره قهرمانهاى جهانىسازى بر فرهنگ و اقتصاد كشورها و به عبارت ديگر اعاده استعمار قديم به شكل جديد آن.
ببعد فرهنگى به معناى نابودى يا محدود شدن فرهنگهاى دينى، ملى و استيلاى فرهنگ واحد در همه جا. و شكى نيستكه اگر جهان سوم طرح درستى با پشتوانه ميليونى تودهاى نداشته باشدكه فرهنگ غالب، فرهنگ غربى و غالبا با توجه به وضع فعلىآمريكايى خواهد بود.[١] (لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً)
جبعد اقتصادى به معناى اقتصاد واحد جهانى كه طبعا به برترى غرب و فقيرتر شدن شرق مىانجامد.
هدف اصلى و نهايى از جهانى شدن همين بعد است كه امر توليد، توزيع و تجارت به دست شركتهاى فرامليتى بيافتد و سهم ديگران، مصرف در عوض مواد اوليه و يا پول نقد به آنان باشد. و اگر جهانى شدن اقتصاد را به معناى توليد و توزيع عادلانه و بالا بردن سطح درآمد تهيدستان بدانيم و يا از آن (جهانى شدن اقتصاد) بوى عدالت اجتماعى و تأمين كرامت انسانى را
[١] - در همين روزهاى( برج چهارم ١٣٨٢) ما شاهد هجوم فرهنگى شديد آمريكايىها، غربىها بالعموم عليه، اسلام در افغانستان مىباشيم كه خطر آن كمتر از هجوم فيزيكى روسها در دهههاى گذشته نيست. غربىها به غرور فوق العادهاى گرفتارند و فرصت سنجيدن و تعقل را ندارند و تنها غلبه فرهنگى خود را مىخواهند.