جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠٢ - ب سهم دين در تمدن ها
متحده آمريكا است. او از ميان عناصر تشكيل دهنده تمدن، براى دين، جايگاه ويژهاى قايل مىشود و مىنويسند: تمدنها با تاريخ، زبان، فرهنگ، سنت و از همه مهمتر، مذهب از يكديگر متمايز مىشوند. انسانهاى وابسته به تمدنهاى مختلف ديدگاههاى متفاوتى درباره روابط بين خدا و انسان، فرد و گروه، شهروند و دولت، والدين و فرزندان و زن و شوهر دارند. همچنين ديدگاه آنان در مورد اهميت نسبى حقوق و مسؤوليتها، آزادى و اختيار، تساوى و سلسله مراتب، فرق مىكند. اين تفاوتها در طول قرنها پديد آمده و به زودى از ميان نخواهد رفت. اين اختلافها به مراتب از اختلاف ايدئولوژىهاى سياسى و نظامهاى سياسى اساسىتر است.[١]
هانتينگتون در توصيف خصلت محكم و فولادين مذهب در مقابل ساير عناصر فرهنگى مثال جالبى را مطرح كرده و خاصيت انعطافپذيرى ايدئولوژى را با اين مثال مطرح مىكند كه يك كمونيست سابق مىتواند يك دموكرات امروزين شود.
از جنبه اقتصادى مىگويد: يك ثروتمند مىتواند يك تهىدست و برعكس يك فقير، يك دارا شود. اما يك آذرى نمىتواند ارمنى شود. او مى- افزايد: در مبارزات ايدئولوژيكى و طبقاتى، مسأله كليدى اين بود كه، شما در كدام طرف هستيد؟ در حالى كه در برخورد تمدنها پرسش اينست كه شما كيستيد؟ در مقابل سؤال اول مىتوان سمت و سو را انتخاب كرد و حتى تغيير داد، در حالى كه پاسخ به سؤال دوم چيزى نيست كه عوض شدنى
[١] - اميرى، ١٣٧٤، ص ٤٩