جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠ - مقدمه
ولى آنچه كه حكومتها راقطع نظر از غريزه مهار نشده حكمرانان- در نظر انسان قابل قبول و حتى قابل تحمل مىساخت، موضوع اهم و مهم بود.
زورگوييها و ستمگريهاى حاكمان هر چند زياناور بود، ولى فقدان حكومتها، زيانهاى به مراتب شديدتر و بدبختىهاى عمومىترى را به دنبال داشت.
انسانها ضرر كمتر را بر ضرر بيشتر ترجيح داده و مىدهند. بنابراين حكومتها تا به امروز و حتى تا پايان عمر انسان در زمين ادامه خواهد داشت.
كمونيزم كه وعده الغاى حكومتها را داده بود، شعار پوچى بيش نبود.
حكومتهاى كمونيزم هم روز به روز قوىتر مىشدند كه به بزرگترين مسأله و حتى مشكله اجتماعى آنان تبديل شده بود.
به هر حال با توجه به رشد فكرى انسانها از يك طرف و تعليمات دينى از طرف ديگر، قوانينى براى محدود كردن قدرت و اختيارات دولتها و تعيين حقوق ملتها، تدوين شده است كه باز هم در مقام عمل تا درجات كم و بيش در تطبيق آنها تخلف صورت گرفته و خواهد گرفت. ولى درجات آن به هوشيارى، مقاومت، خفتهگى و نادانى ملتها بستگى داشته و دارد كه در عصر حاضر ما شاهد آن هستيم.
در اثر عوامل مختلف، كوچكى و بزرگى كشورها قوانين مذكور تفاوت زيادى داشته است، همانند حكومت دوره امويها، عباسيها و حكومت