خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٠ - ١/ ١٦ هشدارى به مبلغان
بنده هم آن سال به جاى اصفهان به كرمانشاه رفتم. در آنجا وضعيتى پيش آمد كه مجبور شدم سال تحصيلى بعد هم آنجا بمانم. بعد از آن هم به لحاظ اوجگيرى انقلاب و نياز جدّى كرمانشاه به روحانى مرتبط با جوانان و مراكز علمى و دانشگاهى و نفوذ گسترده انجمن حجتيّه و جريانات ماركسيستى در بين جوانان، با مشورتى كه با برخى از اساتيد بزرگوار، از جمله حضرت آية الله مشكينى (دام ظله)[١] داشتم، و اكثر آنان با مجموعه شرايط موجود، مصلحت را در ماندن بنده در كرمانشاه ديدند، گرچه سرورانى هم نظير مرحوم آية الله العظمى [حاج شيخ مرتضى] حائرى به شدت ابراز مخالفت كرده و حتى در غياب بنده فرموده بودند: فلانى خود را ذبح كرده است.
بالاخره به هر گونه بود چند سالى با نگرانى شديد فكرى و تحيّر در كرمانشاه ماندم. بحمدالله با توفيق الهى و با برنامههايى كه با كمك دوستان، در مسجد و مراكز فرهنگى داشتيم، عرصه را هم بر ماركسيستها و هم انجمن حجتيه تنگ كرديم، به طورى كه آنها كاملًا به حاشيه رفتند و حتى برنامهاى براى قتل بنده ريختند كه به صورتى معجزهآسا نجات يافتم.
سال حدود ٥٤ يا ٥٦ بود كه به رغم همه موفقيتها بسيار منقلب شدم و تصميم گرفتم استخاره كنم و اگر خوب آمد همان وسط سال به قم بازگردم. در ساعت و حال مناسبى استخاره كردم، آيه «زحف»[٢] آمد، ولى باز به جهت شدت تأثر با اين كه هم معتقد و هم عامل به استخاره هستم به تصميم خود باقى مانده و مشغول جمع اثاثيه براى انتقال به قم شدم.
در شب همان روز خواب عجيبى ديدم كه مهمترين و شيرينترين فراز زندگىام را رقم زد. در عالم رؤيا ديدم در خيابان، جلوى مدرسه خان[٣] اتوبوسهايى بسيار زيبا و
[١]. اين متن در حال حيات آية الله مشكينى رحمه الله تنظيم شده بود.
[٢]. آيات ١٥ ١٦ از سوره انفال. در اين آيات پشت كردن به جبهه جنگ موجب خشم الهى و گرفتار شدن به عذاب جهنم دانسته شده است.
[٣]. مدرسه علميّه« خان» يا« مهدىقُلى خان»، در خيابان« ارَم» قم، نزديك حرم مطهّر و در مجاورت گذرِ خان قرار دارد. بناى فعلى مدرسه، به دستور مرحوم آية الله بروجردى ساخته شده است.