خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٢ - ٤/ ١٥ حادثه آموزنده اى ديگر در آتش سوزى منا
٤/ ١٥ حادثه آموزندهاى ديگر در آتشسوزى مِنا
حاج آقا رضا سلطانى،[١] كه پيش از اين نيز خاطراتى را از او نقل كردم، از همسفرش كه در حادثه آتشسوزى منا (در سال ٤٥١٣ ش) حضور داشته چنين نقل كرد:
هماتاقى من پيرمرد زمينگيرى بود كه به زحمت راه مىرفت.
زمانى كه در منا آتشسوزى رخ داد و نزديك بود آتش به چادر ما برسد، همگى فرار كرديم و در حال خود نبوديم تا به وسط كوه رسيديم. ناگهان متوجه شديم كه آن پيرمرد در خيمه مانده و آتش، منطقه را فرا گرفته است.
مطمئن شديم كه وى در آتش سوخته است؛ امّا وقتى كمى جلوتر رفتيم و به بالاى كوه رسيديم، پيرمرد را در حالى كه ظرف آبى در كنارش بود يافتيم!
از او پرسيدم: چگونه به اينجا آمدى؟
گفت: وقتى شما مرا تنها گذاشتيد، آقايى آمد و دستم را گرفت و به كنار اين چادر آورد و گفت: همينجا بنشين تا رفقايت بيايند. اين هم آب است. هرگاه تشنه شدى بنوش.
[١]. ر. ك: ص ٢٦( پانوشت).