خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٦ - ٤/ ٤ معرفت جويى يك مالزيايى در عرفات
برايش از توسّل بيشتر گفتم و نقش «وسيله بودن» اهل بيت عليهم السلام را بيشتر توضيح دادم و گفتم: شيعه اظهار ادب و ارادت مىكند و خدمت امام سلام مىكند ... نسبت به امام حى و زنده نيز چنين است.
گفت: چگونه؟ بايد چه گفت؟
گفتم: «السلام عليك يا صاحب الزمان يا بقية الله ...» يادداشت كرد و تكرار كرد، معنىاش را پرسيد و نوشت.
روز جمعه[١] پس از نماز صبح قرار داشتيم، به بعثه آمد. مىگفت: سه روز است كه از خواب كه بلند مىشوم اوّل مىگويم: السلام عليك يا بقية الله يا مهدى ....
در بعثه دعاى ندبه برقرار بود. برايش از جمعه و انتظار و دعاى ندبه و مفهوم ندبه گفتم. خيلى مشتاق به شركت بود. او را بردم. مجلس بسيار معنوىاى بود، روز عيد غدير، جمعه و ندبه.
برايش از غدير گفتم و از حديث نبوى «مَن كُنتُ مَولاه فهذا علىٌ مولاه». صداى يا على يا علىِ شيعيان منتظر، فضاى مجلس را پر كرده بود. دعا را تا حدّى برايش ترجمه كردم و مضمون اشعارى را كه مدّاح مىخواند، برايش گفتم.
به پهناى صورتش اشك مىريخت و مىگفت: زمانى كه[٢] شهادت جديدم را دادم (منظورش «اشهد انّ علياً ولىّ الله» بود)، از خداوند خواستم اگر راهم درست است خداوند به من علامت نشان دهد تا قلبم آرام گيرد، از آن روز تا كنون سه علامت خداوند به من داده است:
اوّلين علامت، شب اوّل اتفاق افتاد، با اينكه كم خوابيده بودم، انرژى كافى را براى تهجّد داشتم و هنگام اذان براى اوّلين بار در عمرم گريه كردم.
علامت بعد در نماز بعدى اتفاق افتاد كه هنگام ركوع، از محبت خداوند در نماز گريستم. تاكنون چنين تجربهاى نداشتم.
[١]. سه روز بعد از تولد امام هادى عليه السلام، و در روز عيد سعيد غدير.
[٢]. روز تولد امام هادى عليه السلام، قبل از نماز مغرب.