حكمت نامه عيسى بن مريم - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٣ - ٤/ ١١ مبارزه با شيطان
سخنانى كه ابليس به او گفت اين بود كه: اى عيسى! سزاوار تو نيست كه بنده باشى!
عيسى عليه السلام از پروردگارش كمك خواست. جبرييل عليه السلام و ميكاييل عليه السلام آمدند.
ابليس با ديدن آنها خاموش شد. چون آن دو در گردنه، كنار عيسى عليه السلام ايستادند، او را در ميان گرفتند و جبرييل عليه السلام با بال خود بر ابليس زد و او را به عمق درّه پرتاب كرد!
ابليس نزد عيسى عليه السلام باز آمد، و دريافت كه جبرييل عليه السلام و ميكاييل عليه السلام مأموريتى جز اين نداشتهاند. پس به عيسى عليه السلام گفت: من به تو گفتم كه سزاوار تو نيست بنده باشى. خشم تو خشم يك بنده نيست؛ زيرا كه خشمت چنان بلايى بر سرم آورد.
امّا من تو را به چيزى فرا مىخوانم كه حقّ توست. به شياطين دستور مىدهم كه از تو فرمان برند، و چون انسانها ببينند كه شياطين، فرمانبردار تواند، آنها هم از تو فرمان مىبرند. البته من نمىگويم كه خداى يگانه باشى؛ بلكه اللَّه در آسمان خدا باشد و تو در زمين خدا باشى!
عيسى عليه السلام چون اين سخن را از او شنيد، فريادى سخت برآورد و از پروردگارش كمك طلبيد. ناگاه اسرافيل عليه السلام فرود آمد. جبرييل عليه السلام و ميكاييل عليه السلام به او نگريستند، و ابليس سكوت كرد. چون اسرافيل عليه السلام در كنار آنها قرار گرفت، با بال خود بر ابليس زد، چنان كه تا چشمه خورشيد پرتابش كرد. سپس ضربهاى ديگر بر او زد كه ابليس سقوط كرد و از كنار عيسى عليه السلام گذشت، در حالى كه وى در جاى خود بود. پس گفت: اى عيسى! پيش از امروز رنج بسيار بردم! پس او را در چشمه خورشيد پرتاب كرد و هفت فرشته در محلّ چشمه سوزان، سوزنْ آجينش كردند. او را در آن چشمه فرو بردند، و هر بار كه بيرون مىآمد، دوباره او را در آن لجنزار فرو مىبردند. به خدا سوگند كه بعد از آن ديگر نزد عيسى نيامد!
ابوسلمه گفت: اسماعيل عطّار از ابو حذيفه برايمان نقل كرد كه: شياطينِ