علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٥٥ - جلوههايی از هنر تصویرآفرینی در روایات ائمه اطهار
ـ و در تصويري ديگر، «دنيا» همچون عروسي آرايش كرده به نمايش درآمده كه چشمها را به خود خيره ميكند ولي چيزي نميگذرد كه تمامي خواستگاران خود را به قتل ميرساند.[١]
ـ و «مرگ» را در هيبت تعقيب كنندهاي بيرحم مشاهده ميكنيم كه به سرعت آدمي را تعقيب ميكند و هر آن، احتمال ميرود تا او را به چنگ اندازد.[٢]و[٣]
ـ و در صحنهاي ديگر، «مرگ» را در نقش پيكارگري مشاهده مينماييم كه نيزهاش را در بدن ابناي بشر فرو ميبرد و آنان را راهي ديار ابدي مينمايد.[٤]
ـ و «ساعات و لحظات» همچون غارتگراني به تصوير در آمدهاند كه بر عُمر فرزندان آدم يورش ميبرند و آن را به تاراج ميبرند.[٥]
ـ و «فتنه» همانند حيواني درنده به نمايش درآمده، كه به خواب رفته است، و هر كه آن را بيدار كند، طمعه آن قرار خواهد گرفت.[٦]
ـ و «چشمها» در نقش جاسوساني به تصوير در آمدهاند كه هر چه مشاهده ميكنند، خبرش را براي دلها ميآورند تا در آنها تفكر كنند.[٧]
ـ و «تفكر» در نقش پدر و مادر تمامي خوبيها و نيكيها به تصوير درآمده است.[٨]
٣. تخييل
تخييل در لغت، به معناي به خيال انداختن،[٩] يا به عبارتي، خيال و تصوير و نماي چيزي را در انديشه و ذهن ديگران آفريدن است.
[١]. صور خیال در شعر فارسی، ص١٥١.
[٢]. امام باقر٧: الحياء و الايمان مقرونان في قَرن فأذا ذهب أحدهما تبعه صاحبه؛ حيا و ايمان دو همراهاند و در يك رشته بستهاند و چون يكي از آن دو برود، ديگري هم خواهد رفت. (الكافي، ج٢، ص١٠٦؛ مشكوة الانوار، ص٢٣٣؛ تحف العقول، ص٢٩٧؛ وسائل الشيعة، ج١٢، ص١٦٦؛ بحارالانوار، ج٦٨، ص٣٣١)
[٣]. امام صادق٧: انّ عمل المؤمن يذهب فيمهد له في الجنّة كما يرسل الرجل غلامه فيفرش له؛ عمل مؤمن (به سوي بهشت) ميرود و براي صاحبش جايگاهي را فراهم ميكند؛ همانگونه كه كسي غلامش را به (سرايي) ميفرستد تا آنجا را برايش مهيا كند. (الامالي شيخ مفيد، ص١٩٥؛ عدة الداعي، ص٢٣١؛ المؤمن، ص٣٥، بحارالانوار، ج٦٤، ص٦٦)
[٤]. امام صادق٧: انّ الرَّحم معلقة بالعرش تقول: اللّهم صل من وصلني و أقطع من قطعني؛ رحِم به عرش آويخته شده و ميگويد: پروردگارا، با هر كه مرا وصل نموده پيوند (محبت آميز) برقرار نما و با هر كه مرا قطع نموده پيوند خويش را قطع نما. (الكافي، ج٢، ص١٥١؛ وسائل الشيعة، ج٢١، ص٥٣٤؛ بحارالانوار، ج٢٣، ص٢٦٨)
[٥]. علي٧: أزدوج الكسل و العجز فنتج بينهما الفقر؛ كسالت و ناتواني با يكديگر ازدواج نمودند كه از آنها فقرزاده شد. (الكافي، ج٥، ص٨٦؛ وسائل الشيعة، ج١٧، ص٦٠؛ بحارالانوار، ج٧٥، ص٥٩؛ تحف العقول، ص٢٢٠)
[٦]. امام صادق٧: اِنّ الغناء و العزّ يجولان، فاذا ظفرا بموضع التوكل أوطنا. (الكافي، ج٢، ص٦٤؛ وسائل الشيعة، ج١٥، ص٢١٢؛ بحارالانوار، ج٦٨، ص١٢٦؛ مجموعة الورام، ج٢، ص١٨٥)
[٧]. امام صادق٧: لايزال العزّ قلقاً حتي يأتي داراً قد استشعر أهلها اليأس مما في ايدي الناس فيوطنها؛ عزت، پيوسته بيقراري ميكند تا آنكه به خانهاي درآيد كه اهل آن چشم طمع به دست مردم نداشته باشند و در آنجا مستقر ميشود. (بحارالانوار، ج٧٥، ص٢٠٦؛ كشف الغمة، ج٢، ص٢٠٥)
[٨]. علي٧: لو رأيتم البخل رجلاً لرأيتموه مشوّهاً يغض عنه كل بصر و ينصرف عنه كل قلب؛ اگر بخل را ببينيد، البته او را شخصي زشت و كريه المنظر خواهيد ديد كه هر چشمي از او روي گردان و هر دلي را از او متنفر است. (غررالحكم، ص٢٩٣)
[٩]. علي٧: لله درّ الحسد ما اعدله بدأ بصاحبه فقتله؛ آفرين بر حسد! چهقدر عدالتپيشه است، نخست به سراغ صاحبش ميرود و او را به قتل ميرساند. (ارشاد القلوب، ج١، ص١٢٩؛ شرح نهج البلاغه ابنابيالحديد، ج١، ص٣١٦)