علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٤٧ - نارسايى روايات حرمت نسيانِ پس از حفظ قرآن
ما من أمير عشرة إلاّ أتى الله ـ عزّوجلّ ـ مغلولاً يوم القيامة لايطلِقه، إلاّ العدل، و ما من أحد يتعلّم القرآن ثمّ نسيه إلاّ لقى الله ـ عزوجل ـ أجذم.[١]
اصل اين روايت ـ كه در مصادر اهل سنّت آمده ـ سندش ضعيف است؛ زيرا هم ارسال دارد[٢] و هم وثاقت تمام راويانش حاصل نيست[٣]. اين روايت، از مآخذ اهل سنّت، به برخى منابع شيعى[٤] نيز به صورت مرفوع، وارد شده است. پس حديث در تمام مصادر مرسل است.
جالب، اين كه متن اين روايت در كتاب منتخب مسند عبد بن حُميد بدين شكل است:
ما من أمير عشرة يلقى اللهَ ـ عزوجل ـ إلّا مغلولاً لايطلِقه، إلّا العدل، و ما من إنسان يقرأ القرآن ثمّ ينساه إلّا لقي اللهَ أجذم.[٥]
علاوه بر تشابه متنى، پنج حلقه اخير از زنجيره سند هر دو روايت نيز يكى است. اين، نشان مىدهد كه دو روايت در اصل متّحدند؛ ليكن در يكى، يا در هر دو، نقل به معناى غير دقيق رخ داده است.
به علاوه، بعيد نيست كه مراد از عبارت «يقرأ القرآن ثمّ ينساه» «نسيان» به معناى اعراض از قرآن يا از عمل به آن باشد. شاهد اين معنا آيه ذيل است كه مراد از واژه نسيان در آن، بى اعتنايى و اِعراض از فراموشگران و اِعراضكنندگان از قرآن، يعنى از عمل به احكامش، است:
Gمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي... قَالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذلِكَ الْيَوْمَ تُنسَىF.[٦]
و اگر كسى در اين معنا ترديد نمايد، لا اقلّ حديث بر معناى نسيان پس از حفظ قرآن، قابل حمل نيست.
[١]. مسند احمد، ج٥، ص٢٨٤، اسناد حديث: حدثنا عبد الله حدثني أبي، ثنا محمد بن جعفر، ثنا شعبة، عن زيد بن أبي زياد، عن عيسى، عن رجل، عن سعد بن عبادة؛ نيز ر.ك: مسند احمد، ج٥، ص٢٨٥، ٣٢٣، ٣٢٧؛ سنن الدارمي، ج٢، ص٤٣٧؛ سنن أبي داود، ج١، ص٣٣١؛ ضمناً مراد از «عيسى» عيسى بن فائد است.
[٢]. زيرا گرچه در مسند احمد، ج٥، ص٢٨٥، ج٥، ص٣٢٣، ٣٢٧، و در سنن أبي داود، ج١، ص٣٣١، اين حديث با اسانيد متفاوت آمده، ليكن «يزيد ابن أبي زياد عن عيسى بن فائد عن رجل» در تمام آنها مشترك است؛ جز دو مورد اخير كه «عن رجل» ندارد، ولى به قرينه اسانيد مذكور در موارد قبلى و نيز وجود «عن رجل» در اسناد سنن الدارمي، اين عبارت در دو مورد اخير سقط شده است؛ زيرا معقول نيست كه «عيسى بن فائد» با وجود سماع بدون واسطه حديث از سعد بن عبادة» يك بار حديث را با واسطه و يك بار هم بدون واسطه نقل كرده باشد و اگر كسى احتمال سقط را نپذيرد، «عيسى بن فائد غير از مجهوليت متّهم به تدليس هم خواهد شد. نتيجه اين كه ارسال سند صفت مشترك همه اين اسانيد است.
[٣]. عيسى بن فائد مجهول است (ر.ك: ابن حجر در تقريب التهذيب، ج١، ص٧٧٤ و تهذيب التهذيب، ج٨، ص٢٠٣)؛ به علاوه، او سماعى از سعد بن عبادة و بلكه از هيچ صحتبى نداشته است. (همان و نيز ر.ك: شيخ الاسلام رازى در الجرح و التعديل، ج٦، ص٢٨٦ و الذهبي در معجم من له رواية في الكتب الستّة، ج٢، ص١١٢)؛ به علاوه، اساساً سماع و نقل تنها يك حديث از سوى عيسى بن فائد، خواه باواسطه و خواه بىواسطه، از «سعد بن عبادة»! بدون سماع و نقل حديثى از هيچ كس ديگر از صحابه امر عجيبى است؛ زيرا سعد بن عبادة در آغاز خلافت ابوبكر توسّط دستان ناپاك و متّهمى شبانه كشته مىشود و «قتيل الجنّ» نام مىگيرد و از قدماى صحابه شمرده مىشود؛ يعنى پس از وى چند دهه، بلكه نزديك يك قرن صحابيانى مىزيند.
[٤]. ر.ك: الأمالي للسيد المرتضي، ج١، ص٦ به صورت مرسل؛ المجازات النبوية للشريف الرضي، ص٢٤٤ ـ ٢٤٧ ح١٩٧، به صورت مرسل از كتاب غريب الحديث ابو عبيد القاسم بن سلاّم؛ مستدرك الوسائل، ج٤، ص٢٦٣ ب١١ از ابواب قراءة القرآن.
[٥].منتخب مسند عبد بن حميد، ص١٢٧ ح٣٠٦.
[٦]. سورۀ طه، آيۀ ١٢٤ - ١٢٦.