علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٥٦ - جلوههايی از هنر تصویرآفرینی در روایات ائمه اطهار
صاحب الطراز، تخييل را در شمار صنايع بديع به شمار آورده و در تعريف آن گفته است:
تخييل، تصوير حقيقت چيزي است به گونهاي كه گمان برده شود آن چيز داري صورتي قابل مشاهده است و از اموري است كه به ديدار درميآيد.[١]
وي تخييل را نوعي شخصيّت بخشيدن به معاني و مفاهيم دانسته و اساس آن را تشبيه غيرمحسوس به محسوس ميداند.[٢]
زملكاني هم تخييل را شيوهاي براي مصّور جلوه دادن حقايق دانسته، ميگويد:
تخييل تصوير نمودن حقيقت يك شيء است به گونهاي كه گمان برده ميشود آن حقيقت داراي صورتي قابل مشاهده است و در مقابل ديدگان ظاهر گرديده است.[٣]
در واقع، هنر وقتي جلوه ميكند كه خيال در كار باشد و اين عنصر را ميتوان از مهمترين عناصر هنر به شمار آورد.[٤]
هنر واقعي ادبا و شعرا در آن است كه به جاي تعبيراتي مستقيم از حقيقت اشيا آنها را در قالبهايي بديع و مصّور و خيال انگيز عرضه ميدارند؛ آنچنان كه توسن فكر را در پهن دشت خيال به جولان در ميآورند و انسان را به عالمي از نشاط و سرور منتقل ميسازند.[٥]
يكي از محقّقان درباره نقش مهم خيال در تصويرآفريني ميگويد:
خيال، قدرتي است كه با آن ميتوان ناديدنيها را مشاهده كرد و به وسيله آن، امور غايب را حاضر نمود و ديدنيها و صورتهاي ذهني و موضوعات گوناگون را با يكديگر الفت داد؛ آنچنان كه خواننده را تحت تأثير قرار ميدهد و او را به عالَمي ديگر منتقل ميسازد. خيال، ميدانهاي وسيعي از حقايق حيات بشري و پديدههاي متنوع جهان هستي، در برابر ذهن ميگشايد.
خيال را ميتوان همچون نواري دانست كه ادبا به وسيلة آن، تصاويري از حوادث گذشته، حال و آينده و تصاويري از زندگي ملّتها و ويژگيهاي آنان را از جنبه نوع تفكر و رفتار و مناسباتشان در برابر خوانندگان خود به نمايش ميگذارد.[٦]
در ميان روايات ائمه هدي: ميتوان شاهد تابلوهاي بديع و باشكوهي بود كه صحنههاي زيبا و جذّابش، حس و خيال انسان را بر ميانگيزد و تصاوير بيمانندش، مرغ خيال را در افقهايي دور دست به پرواز درميآورد.
در اينجا نمونههايي را از تصاوير خيال انگيز و تابلوهاي زنده و جذّابي كه در لابه لاي روايات اهل بيت: خودنمايي ميكند، به نظاره مينشينيم:
[١]. علي٧: الصبر يناضل الحدثان؛ صبر و پايداري، با حوادث و گرفتاريهاي روزگار مبارزه ميكند. (وسائل الشيعة، ج١٥، ص٢٦٤؛ بحارالانوار، ج٦٦، ص٤١٠؛ غررالحكم، ص٢٨٤)
[٢]. امام صادق٧: اِنّ للقبر كلاماً في كل يوم يقول: أنا بيت الغربة، أنا بيت الوحشة، أنا بيت الدود، انا القبر، أنا روضة من رياض الجنة، أو حفره من حفر النار؛ قبر هر روز سخني دارد و (آن اين است كه) ميگويد: من سراي غربتم، من خانه وحشتم، من خانه كرمهايم، من باغي از باغهاي بهشتم يا گودالي از گودالهاي دوزخم. (الكافي، ج٣، ص٢٤٢؛ بحارالانوار، ج٦، ص٢٦٧)
[٣]. علي٧: نعم الصهر القبر؛ چه خوب دامادي است قبر. (شرح غررالحكم، ج٢، ص٧٧٢)
[٤]. امام صادق٧: لم أر باكياً أحسن من تبسّم القلم؛ هيچ گرياني را زيباتر از تبسم قلم نديدم. (نهاية الأرب، ج٧، ص٢٠) در اين سخن نغز، مركب قلم به گريه و اشك چشم تشبيه شده و صدا و صرير قلم به تبسم آن مانند گرديده و هيچ گريه و تبسمي زيباتر از گريه همراه با تبسم قلم نيست.
[٥]. امام صادق٧: الدنيا بمنزلة صورةٍ رأسها الكبر و عينها الحرص و أذنها الطمع و لسانها الرياء و يدها الشهوة و رجلها العجب و قلبها الغفلة. (مصباح الشريعة، ص١٣٩؛ مستدرك الوسائل، ج١٢، ص٣٧؛ بحارالانوار، ج٧٠، ص١٠٥)
[٦]. علي٧: احذروا هذه الدنيا الخدّاعة الغدّارة التي قد تزينت بحلّيها و فتنت بغرورها و عزّت بآمالها و تشوّقت لخطابها فأصبحت كالعروس المجلُوّه و العيون اليها ناظرة و النفوس بها مشغوفة و القلوب اليها تائقة و هي لأزاوجها كلّهم قاتلة؛ از اين دنياي فريبكار مكار بپرهيزيد، همان كه با زيورآلاتش خود را ميآرايد و با وعدههاي دروغينش فريب ميدهد، و با آرزوهاي درازش مقهور مي سازد و خود را در خواستگاري مشتاق جلوه ميدهد، او هم چون عروسي آرايش كرده كه چشمها را به خود خيره ميكند و دلها را فريفته و آرزومند خود ميسازد جلوه ميكند ولي (به زودي) تمامي همسرانش را به قتل ميرساند. (بحارالانوار، ج٧٠، ص١٠٨)