علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٨٠ - قاعده شناخت صحابه پيامبر با محوريت احاديث پيامبرم
برز ايمان كلّه الی الشرك كلّه.[١]
حتي پيامبر، ايشان را امير نيكوكاران و قاتل فاجران معرفي فرمودند و وعده نصرت به ياري كنندگان و وعده خذلان به خذلان كنندگان علي٧داد. نقل است كه حضرت روز حديبيه، در حالي كه دست علي را گرفته بود، فرمود:
هذا امير البررة و قاتل الفجرة منصور من نصره و مخذول من خذله؛[٢]
اين امير نيكوكاران و قاتل فاجران است. ياري شده است كسي كه علي را ياري كند و مخذول است كسي كه علي را مورد خذلان قرار دهد.
حتي پيامبر، پيش بيني جنگهاي اميرالمؤمنين و هدف از اين جنگها را نمودند و جنگ اميرالمؤمنين را براي اقامه حق و برپايي قرآن معرفي كردند. آيا باز هم ميتوان كساني را كه مقابل علي با حضرت جنگيدند و و لو صحابه باشند، پيرو قرآن و عادل دانست؟ از جمله اين احاديث، روايتي است كه از ابو سعيد خدري نقل شده كه ميگويد:
ما نشسته بوديم و منتظر تشريف فرمايي پيامبر٦،حضرت وارد شد، در حالي كه بند كفشش پاره شده بود. آن را به علي داد و سپس فرمود: همانا از شما كسي است كه بر تأويل قرآن ميجنگد؛ همانطور كه من بر تنزيل آن ميجنگيدم. ابوبكر پرسيد: يا رسول الله٦، آيا من، آن فرد هستم؟ فرمودند: نه. عمر هم پرسيد: يا رسول الله، آن فرد من هستم؟ پيامبر فرمود: نه. او آن كسي است كه كفش نزد اوست.[٣]
در صحاح ستّه است كه پيامبر به عمار فرمود:
در امت من اختلاف رخ خواهد داد و شمشيرها بين آنها. بعضي، برخي ديگر را ميكشند. اي عمار، تو را گروه ستمكار ميكشند؛ در حالي كه تو با حقي و حق با توست. سپس فرمود:
ان علياً ان يدنيك من ردي و لن يخرجك من هدي يا عمار! من تقلد سيفاً أعان به علياً علي عدوه قلده الله يوم القيامة و شاحين من نور و من تقلّد سيفاً اعان به عدوه قلده الله و شاحين من نار، فاذا رايت ذلك فعليك بهذا الذي عن يميني ـ يعني علياً ـ و ان سلك الناس كلهم وادياً و سلك علی واداياً فاسلك وادياً سلكه علی و ضل الناس طراً ـ يأعمار ان علياً لا يزال علی هدي و يا عمار ان طاعة علی من طاعتي و طاعتي من طاعة الله تعالی.[٤]
همانطور كه ملاحظه نموديد، پيامبر اكرم٦ در اين حديث شريف، توصيههايي بس مهم و نكاتي قابل توجه را به عمار متذكر ميشوند؛ از جمله:
[١]. سنن الترمذي، ج١٣، ص١٦٨؛ مسند ابنحنبل، ج٦، ص٢٩٢؛ الاستيعاب، ج٢، ص٤٦٠؛ تاريخ ابن كثير، ج٧، ص٣٥٤؛ كنزالعمال، ج٦، ص٢٩٢.
[٢]. تاريخ ابنعساكر، ج٣ص١١٧؛ دلائل الصدق، ج٢، ص٢٧٣.
[٣]. ترجمه خصائص نسايي، ص٨٥؛ سنن ابن ماجة، ج١، ح١١٦؛ مجمع الزوائد، ج٩، ص١٢٨ - ١٣٨ كه ٣٢ حديث را به همين مضمون آورده است؛ اسد الغابة، ج٤، ص٢٨؛ مسند ابنحنبل، ج١، ص٣٣٠، ١٥٢، ١١٩، ١١٨، ٨٨، ٨٤ و ج٤، ص٢٨١، ٣٦٨، ٣٧٠، ٣٧٢ و ج٥، ص٣٠٧، ٣٤٧، ٣٥٠، ٣٥٨، ٣٦١؛ تاريخ بغداد، ج٧، ص٣٧٧؛ مستدرك الصحيحين، ج٢، ص١٢٩و ج٣، ص٩؛ تاريخ بغداد، ج٨، ص٢٩٠ و ج١٢، ص٣٤٣.
[٤]. اسدالغابة، ج٣ص٢٧٤، ج٤، ص٢٨؛ الاصابة، ج٢، ص٣٨٢؛ بحارالانوار، ج٣٧، ص١٥٧؛ الغدير، ج١، ص١٧و ٥٣ و ١٥٥؛ مجمع الزوائد، ج٩، ص١٢٨-١٣٨، كه ٣٢ حديث را در اين باره آورده است؛ سنن ابن ماجة، ج١، ح١١٦؛ سنن الترمذي، ج٥، ص٥٩١.