مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٠ - معنای « بذاته » و « لذاته » در نزد صدرالمتألّهین
اینجاست که هم از طرف حکما و هم از طرف متکلّمین تلاشهایی در جستجوی نقصی که ریشه نیازمندی به علّت است صورت گرفته است.
متکلّمین این نقص را «حدوث» (یعنی این که وجود مسبوق به نیستی باشد) دانستند، پس موجود از آن جهت که حادث است و نبوده و بود شده ناقص است و نیازمند به علّت است، و متقابلًا «قدم» را ملاک غنا و وجوب ذاتی و بی نیازی از علّت شمردهاند.
فلاسفه بر متکلّمین ایراد گرفتهاند که ملاک نیاز را در درون ذات اشیاء باید جستجو کرد نه در «عدم سابق» که منشأ انتزاع حدوث میشود. درست است که هر حادثی نیازمند به علّت است، ولی نه از آن جهت که حادث است. هیچ مانعی نیست که یک موجود، قدیم باشد و نیازمند به علّت باشد؛ زیرا آن چیزی که ملاک نیازمندی است این است که شیء در ذات خود «خلأ وجودی» داشته باشد یعنی ذاتش غیر از حقیقت هستی باشد، ذاتش چیزی باشد که به خودی خود نسبت به هستی و نیستی بی طرف و بی تفاوت باشد. فلاسفه چنین ذاتی را «ماهیت» نامیدند و این بی تفاوتی و لا اقتضائی را «امکان ذاتی» خواندند. لهذا گفتند مناط احتیاج به علّت، «امکان ذاتی» است، و بر عکس، مناط بینیازی از علّت، «وجوب ذاتی» است یعنی این است که حقیقت ذات شیء، بیطرف و بیتفاوت نسبت به وجود و عدم نباشد بلکه ذات بنفسه اقتضای وجود داشته باشد.
غالباً چنین یادآور شدند که یک ذات آنگاه بنفسه اقتضای وجود دارد و از عدم امتناع میورزد که عین وجود باشد. پس در حقیقت آن چیزی که ملاک بی نیازی و هم ملاک وجوب وجود است «ملأ ذاتی» است. این، عقیده فلاسفهای نظیر فارابی و بوعلی بود تا زمان صدرالمتألّهین.
و البتّه اقلّیتی هم یافت میشدند که برای آنها مسأله «ملأ» و «خلأ» وجودی مطرح نبود، مدّعی بودند هیچ ضرورتی ندارد که ذات واجب الوجود عین هستی باشد، مانعی نیست که ذات واجب الوجود ماهیتی باشد دارای وجود؛ چیزی که هست، ماهیت واجب، مجهول الکنه است.
پس، از نظر فلاسفه امثال بوعلی ملاک نقص، ماهیت داشتن است و ماهیت داشتن موجب این است که در ذات شیء «خلأ» هستی و نیستی باشد و علّتی باید آن خلأ را پر کند، و هر موجودی که در ذات خود چنین باشد نیازمند به علّت است و اگر