مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٤ - وجه اختلاف دو طرز فکر قدیم و جدید در باب حرکت
محرّکات باید منتهی گردد به محرّک غیر متحرّک که از آن به «محرّک اوّل» تعبیر میشود.
حکمای اسلامی به یک اصل دیگر نیز معتقدند و در آن اختلافی ندارند و آن اینکه علّت واقعی حرکت هر جسم همان طبیعتی است که در خود جسم است؛ و به عبارت دیگر فاعل بلا واسطه حرکات جسمانی، طبایع خود اجسام است، چه در حرکت طبعی و چه در حرکت قسری، و امّا قوای بیرون از وجود جسم متحرّک، فاعل بلا واسطه نمیباشند بلکه فاعل مع الواسطه میباشند و آن فاعلهای بیرونی اگر از نوع امور جسمانی باشند اثرشان بر روی طبیعت جسم مفروض این است که به اصطلاح آن را «اعداد» میکنند، و اگر از نوع علل غیر جسمانی باشند اثرشان بر روی طبیعت جسم این است که آن را «ایجاد» میکنند. به هر حال هر علّتی غیر از طبیعت خود جسم نمیتواند تأثیر بلا واسطه در حرکت آن جسم داشته باشد. بنابراین آنجا که در برهان اثبات محرّک اوّل گفتیم که حرکت به محرّک احتیاج دارد باید این توضیح بر آن اضافه شود که مقصود این است که حرکت احتیاج دارد به طبیعتی که در خود آن جسم باشد تا بتواند آن جسم را به حرکت در آورد و اگر آن طبیعت نیز از آن نظر که نمیتواند ثابت و یکنواخت باشد احتیاج داشته باشد به محرّکی، باید گفت که آن طبیعت احتیاج دارد به فاعل مباشر و آن فاعل مباشر قطعا از نوع قوا و نیروهای جسمانی نیست. پس هر جسم متحرّکی از ناحیه ذات و درون خود باید منتهی گردد به محرّک ثابت؛ یعنی بنا بر این تقریر، در سلسله علل حرکت یک جسم، سایر اجسام و قوای جسمانی تأثیر ندارد.
تقریر دیگر این است که بگوییم هر حرکتی به قوّه محرّکهای احتیاج دارد و آن قوّه محرّکه را قوای جسمانی و بیرون از وجود جسم متحرّک فرض کنیم و آن وقت برهان را این طور تقریر کنیم:
تمام حرکات مکانی که در اجسام جهان هست معلول ضربهای است که از بیرون بر آن اجسام وارد شده است و آن قوّهای که ضربه را وارد کرده است یا متحرّک است یا ثابت، امّا چون جسمانی است نمیتواند ثابت باشد، پس باید متحرّک باشد، و چون تسلسل علل محال است پس باید منتهی شود به محرّک غیر متحرّک یعنی محرّک اوّل.
اگر مطلب را این طور تقریر کنیم به دو اشکال بر میخوریم:
یکی اینکه نقش طبیعت را در حرکت اجسام در نظر نگرفتهایم و حال آن که اصول مسلّم فلسفی وجود طبایع و نقش آنها را در حرکات اجسام به ثبوت رسانیده است.