مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٤ - درس سوم فلسفه اشراق و فلسفه مشّاء
آنچه افلاطون در مورد عشق گفته است که بعدها به نام «عشق افلاطونی» خوانده میشود عشق زیباییهاست که به عقیده افلاطون- لااقل در حکیمان- ریشهای الهی دارد، و به هر حال ربطی به آنچه شیخ اشراق در باب تهذیب نفس و سیر و سلوک عرفانی الی اللّه گفته است ندارد.
اما برتراند راسل در جلد اول تاریخ فلسفهاش مکرّر از آمیختگی تعقل و اشراق در فلسفه افلاطون یاد میکند، ولی به هیچ وجه مدرکی ارائه نمیدهد و چیزی نقل نمیکند که روشن گردد آیا اشراق افلاطونی چیزی است که از راه مجاهدت نفس و تصفیه آن پیدا میشود و یا همان است که مولود یک عشق به زیبایی است؟ تحقیق بیشتر نیازمند به مطالعه مستقیم در همه آثار افلاطون است.
در مورد فیثاغورس شاید بتوان قبول کرد که روش اشراقی داشته است و ظاهراً این روش را از مشرق زمین الهام گرفته است. راسل که روش افلاطون را «اشراقی» میداند مدعی است که افلاطون در این جهت تحت تأثیر فیثاغورس بوده است [١].
در میان آراء و عقاید افلاطون، خواه او را از نظر روش، اشراقی بدانیم یا نه، سه مسأله است که ارکان و مشخصات اصلی فلسفه افلاطون را تشکیل میدهد و ارسطو در هر سه مسأله با او مخالف بوده است:
١. نظریه مُثُل. طبق نظریه مثل، آنچه در این جهان مشاهده میشود، اعمّ از جواهر و اعراض، اصل و حقیقتشان در جهان دیگر وجود دارد و افراد این جهان به منزله سایهها و عکسهای حقایق آن جهانی میباشند. مثلًا افراد انسان که در این جهان زندگی میکنند همه دارای یک اصل و حقیقت در جهان دیگر هستند و انسان اصیل و حقیقی، انسان آن جهانی است. همچنین سایر اشیاء.
افلاطون آن حقایق را «ایده» مینامد. در دوره اسلامی کلمه «ایده» به «مثال» ترجمه شده است و مجموع آن حقایق به نام «مثل افلاطونی» خوانده میشود. بوعلی سخت با نظریه مثل افلاطونی مخالف است و شیخ اشراق سخت طرفدار آن است.
یکی از طرفداران نظریه مثل، میرداماد، و یکی دیگر صدرالمتألهین است. البته تعبیر این دو حکیم از «مثل»- خصوصاً میرداماد- با تعبیر افلاطون و حتی با تعبیر شیخ اشراق متفاوت است.
[١]. برای مطالعه فلسفه فیثاغورسی رجوع شود به جلد دوم ملل و نحل شهرستانی و جلد اول تاریخ فلسفه برتراند راسل.