مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٩ - خاتمه
جنبه و یک حیثیت، متحرّک و از جنبه و حیثیت دیگر ممکن است محرّک باشد. حیثیت متحرّک را به نام «جسمیت» و حیثیت محرّک را به نام «طبیعت» یا «صورت نوعیه» میخوانند.
به عقیده آنها جسم که فی المثل از بالا به پایین حرکت میکند یا گیاه که رشد میکند دارای یک جرم محسوس است که حرکت را میپذیرد و دارای یک قوّه و نیروی جدا ناشدنی و متّحد با صورت جسمیه است و اوست که جرم را به حرکت وا میدارد.
آن قوّه نه قابل انفصال از جسم است و نه قابل مشاهده است، فقط با قوّه عقل قابل کشف شدن است.
و امّا اینکه محرّک واقعی در حرکت قسری چیست، آیا حرکت قسری محرّک ندارد یا محرّک دارد و محرّک آن همان نیرویی است که از خارج وارد آمده است و یا نیروهای دیگری است که در وسط متبادلا دائما پیدا میشوند- و مثلًا جسم که در حالت قسر رو به بالا میرود حالت شناوری پیدا میکند و علی الاتّصال هوا را از جلو عقب میزند و از پایین در زیر پای خود قرار میدهد- و یا اینکه محرّک واقعی در حرکت قسری نیز همان طبیعت جسم است ولی در یک حالت فوق العاده (نظیر انسانی که در حال عادی یک نحو حرکت میکند و سخن میگوید و نگاه میکند و اگر به واسطه یک عامل خارجی خشم گرفت و حالت غیر عادی پیدا کرد یک نحو دیگر حرکت میکند و سخن میگوید و نگاه میکند)، در این مورد میان حکما اختلاف است و محقّقین احتمال سوم را انتخاب کردهاند.
امّا علمای جدید حرکت را به دو قسم طبعی و قسری تقسیم نمیکنند. اینها نظریهای دارند به نام نظریه «جبر در حرکت» که مطابق این نظریه جرم در حرکت خود احتیاج به نیرو ندارد، تنها در تغییر حرکت (اصطلاحا شتاب) است که به نیرو محتاج است که نیرو را به حسب طرز تفکر مخصوص فیزیک همیشه ضربه خارجی و تأثیر وارد از خارج میدانند. واضح است که با این فرض، تقسیم حرکت به طبعی و قسری معنی ندارد، خواه آنکه فرق آندو را در این امر بدانیم که یکی محرّک دارد و دیگری محرّک ندارد و یا فرقشان را به این نحو بدانیم که عامل یکی طبیعت در حال آزاد و عادی است و عامل دیگری طبیعت در حال غیر آزاد و غیر عادی است، زیرا مبنای تقسیم گذشته بر این بود که حرکت (لا اقل در بعضی از اقسام) احتیاج به محرّک دارد.
بلی، اگر حرکت قسری را معلول ضربه خارجی بدانیم که یکی از تفاسیر سه گانه