مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٧ - مسأله دوم
مسأله دوم
یکی دیگر از مسائل مربوط به «عدم و معدوم» این است که آیا بین «وجود» و «عدم» واسطهای هست یا نه؟ در مسأله اوّل، عقیده معتزله را بیان کردیم که گفتهاند معدوم بر دو قسم است:
١. معدوم ثابت، که عبارت است از کلّیه معدومات ممکن، که گرچه موجود نیستند ولی ثابت هستند.
٢. معدوم غیر ثابت، که عبارت است از کلیه معدومات ممتنع، که نه موجودند و نه ثابت.
و بنابر این قهراً وجود را در مقابل عدم، و ثبوت را در مقابل نفی قرار داده و به مصداق «الثابت امّا موجود و امّا معدوم» گفتهاند ثبوت اعمّ از وجود است و نیز به مصداق «المعدوم امّا منفی و امّا ثابت» گفتهاند عدم اعمّ از نفی است. در این نظریه، حدّ وسطی میان وجود و عدم فرض نمیشود و فقط معدوم را بر دو قسم میدانند: معدوم ثابت، معدوم منفی؛ همچنانکه میان نفی و ثبوت هم حدّ وسطی فرض نمیشود و فقط میگویند ثابت بر دو قسم است: ثابت موجود، ثابت معدوم.
امّا برخی دیگر از معتزله نظریه دیگری دارند و میان وجود و عدم حدّ وسطی قائل هستند. این دسته از متکلّمین، نظریه حکما را که گفتهاند: «ما لیس بموجود فهو لیس مطلقا» [١] نفی کرده و میگویند برخی از اشیاء هستند که نه موجودند و نه معدوم، بلکه واسطه بین موجود و معدوماند. البتّه واضح است که کسی قائل نیست که مطلقا بین وجود و عدم واسطه هست یعنی هر چیزی ممکن است که نه موجود باشد و نه معدوم، بلکه صرفا در بعضی از صفات موجودات (صفات انتزاعی) به این نتیجه رسیدهاند که این صفات نه موجودند و نه معدوم. این واسطهها را اصطلاحا «حال» نامیدهاند.
[١]. یعنی هر آنچه موجود نیست پس آن شیء «نیست محض» است. به عبارت دیگر چیزی نیست که موجود نیست. و لذا بین وجود و عدم حدّ واسطی متصوّر نیست.