مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٦ - فلسفه در عصر جدید
فلسفه در عصر جدید
چنانکه میدانیم نقطه عطف در عصر جدید نسبت به عصر قدیم که از قرن شانزدهم آغاز میشود و به وسیله گروهی که در رأس آنها دکارت فرانسوی و بیکن انگلیسی بودند صورت گرفت این بود که روش قیاسی و عقلی در علوم جای خود را به روش تجربی و حسی داد؛ علوم طبیعی یکسره از قلمرو روش قیاسی خارج شد و وارد حوزه روش تجربی شد؛ ریاضیات حالت نیمه قیاسی و نیمه تجربی به خود گرفت.
پس از این جریان این فکر برای بعضی پیدا شد که روش قیاسی به هیچ وجه قابل اعتماد نیست، پس اگر علمی در دسترس تجربه و آزمایش عملی نباشد و بخواهد صرفاً از قیاس استفاده کند، آن علم اساسی ندارد، و چون علم ما بعد الطبیعه چنین است، یعنی تجربه و آزمایش عملی را در آن راه نیست، پس این علم اعتبار ندارد، یعنی مسائل این علم نفیاً و اثباتاً قابل تحقیق و مطالعه نیستند. این گروه گرد آن علمی که یک روز یک سر و گردن از همه علوم دیگر بلندتر بود و «اشرف علوم» و «ملکه علوم» خوانده میشد یک خط قرمز کشیدند. از نظر این گروه، علمی به نام علم «مابعد الطبیعه» یا «فلسفه اولی» یا هر نام دیگر وجود ندارد و نمیتواند وجود داشته باشد. این گروه در حقیقت گرامیترین مسائل مورد نیاز عقل بشر را از بشر گرفتند.
گروهی دیگر مدعی شدند که روش قیاسی در همه جا بیاعتبار نیست، در ما بعد الطبیعه و اخلاق باید از آن استفاده کرد. این گروه اصطلاح جدیدی خلق کردند و آنچه را که با روش تجربی قابل تحقیق بود «علم» خواندند و آنچه میبایست با روش قیاسی از آن استفاده شود، اعمّ از متافیزیک و اخلاق و منطق و غیره، آن را «فلسفه» خواندند. پس تعریف «فلسفه» در اصطلاح این گروه عبارت است از:
«علومی که صرفاً با روش قیاسی تحقیق میشوند و تجربه و آزمایش عملی را در آنها راه نیست».
بنابر این نظر، مانند نظر علمای قدیم کلمه «فلسفه» یک اسم عامّ است نه اسم خاصّ، یعنی نام یک علم نیست، نامی است که شامل چندین علم میگردد. ولی البته دایره فلسفه به حسب این اصطلاح نسبت به اصطلاح قدما تنگتر است، زیرا فقط شامل علم ما بعد الطبیعه و علم اخلاق و علم منطق و علم حقوق و احیاناً بعضی علوم