مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٠ - ماهیت
کسی تصور روشنی از هستی دارد همچنانکه تصور روشنی از نیستی دارد، پس نیازی به توضیح نیست.
ماهیت
چنانکه میدانیم مفهوم وجود بر مفاهیم متعددی حمل میشود؛ میگوییم: «انسان هست»، «اسب هست»، «درخت هست»، «خط هست»، «عدد هست» و هکذا ... امور نامبرده در یک چیز همسان و مانند هماند و آن اینکه هستند و موجودند، ولی از جنبه دیگر ناهمساناند و با هم اختلاف دارند، زیرا یکی انسان است و دیگری اسب و سومی درخت و هکذا ... پس علاوه بر حیثیت مشترک یعنی وجود و هستی، حیثیتهای اختصاصی دیگری در اشیاء تشخیص داده میشود که عبارت است از انسان بودن، اسب بودن، درخت بودن، خط بودن، عدد بودن، ... ماهیت اشیاء عبارت است از این حیثیتهای اختصاصی [١]. در اولین نظر چنین مینماید که وجود به ماهیت تعلق میگیرد و ماهیت متلبّس به لباس وجود میشود، اما در واقع چنین نیست؛ یعنی وجود و ماهیت در خارج دو شیئیت ندارند که یکی به دیگری تعلق پیدا کند و یا یکی متلبّس به دیگری شود، در خارج یک واقعیت بیش نیست که هم مصداق وجود است و هم مصداق ماهیت.
[١]. برای توضیح بیشتر میگوییم: وجود یعنی هستی، و ماهیت که مخفّف «ماهُویت» است یعنی چیستی. «هستی» مشترک است میان همه اشیاء، اما «چیستی» ها مختلف است. مثلًا انسان، اسب، درخت، سنگ و غیره همه هستند و در اینکه هستند مانند یکدیگرند؛ امّا در اینکه چیستند با هم مختلفند، اگر بپرسند: «انسان چیست؟» یک جواب دارد و اگر بپرسند: «اسب چیست؟» جواب دیگر دارد. همچنین درخت و سنگ و غیره هر کدام چیستی بخصوص دارد.
یک سؤال در اینجا هست و آن اینکه آیا بشر قادر است به کنه ماهیت اشیاء پی ببرد یا نه؟ مثلًا در تعریف انسان طبق معمول گفته میشود: «حیوان ناطق»، و در تعریف خط گفته میشود: «کمّیت متصل یک بعدی»؛ آیا اینها کنه ماهیت آن چیزی است که ما آن را «انسان» مینامیم و آن چیز دیگر که ما آن را «خط» مینامیم، یا ماهیت حقیقی اینها چیز دیگر است؟ البته این مطلب قابل بحث است ولی ما خواه به کنه ماهیت اشیاء پی ببریم و خواه پی نبریم، اشیاء در واقع و نفس الامر دارای ماهیتی هستند و علاوه بر «هستی» یک «چیستی» دارند و به همین دلیل اجناس و انواع متعدد در عالم هست.