مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٢ - درس سوم فلسفه اشراق و فلسفه مشّاء
الحکیمین فارابی آمده و البته غیر از مسائل سابق الذکر است.
از نظر ما مسائل اساسی مورد اختلاف افلاطون و ارسطو سه مسأله است که بعداً درباره آنها توضیح خواهیم داد.
از همه مهمتر این که بسیار محل تردید است که افلاطون طرفدار سیر و سلوک معنوی و مجاهدت و ریاضت و مشاهده قلبی بوده است. بنابراین، این که ما افلاطون و ارسطو را دارای دو روش بدانیم: روش اشراقی و روش استدلالی، بسیار قابل مناقشه است. به هیچ وجه معلوم نیست که افلاطون در زمان خودش و یا در زمانهای نزدیک به زمان خودش به عنوان یک فرد «اشراقی» طرفدار اشراق درونی شناخته میشده است؛ و حتی معلوم نیست که لغت «مشّائی» منحصراً درباره ارسطو و پیروانش اطلاق میشده است.
شهرستانی صاحب الملل و النِحَل در جلد دوم کتابش میگوید:
«اما مشّائین مطلق، پس آنها اهل «لوقین» اند، و افلاطون به احترام حکمت همواره در حال راه رفتن آن را تعلیم میکرد. ارسطو از او تبعیت کرد و از این رو (ظاهراً ارسطو) و پیروانش را «مشّائین» خواندند.»
البته در این که به ارسطو و پیروانش «مشّائین» میگفتهاند و این تعبیر در دوره اسلامی هم ادامه داشته است نمیتوان تردید کرد. آنچه مورد تردید و قابل نفی و انکار است این است که افلاطون «اشراقی» خوانده شده باشد.
ما قبل از شیخ اشراق در سخن هیچیک از فلاسفه مانند فارابی و بوعلی و یا مورّخان فلسفه مانند شهرستانی نمیبینیم که از افلاطون به عنوان یک حکیم طرفدار حکمت ذوقی و اشراقی یاد شده باشد و حتی به کلمه اصطلاحی «اشراق» هم بر نمیخوریم [١]. شیخ اشراق بود که این کلمه را بر سر زبانها انداخت و هم او بود که در
[١]. به اعتقاد هانری کربن اولین بار شخصی به نام ابن الوحشیه (در حدود اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم) این کلمه را در جهان اسلام به کار برده است (رجوع شود به کتاب سه حکیم مسلمان صفحات ٧٣ و ١٨٢ چاپ دوم).
سید حسن تقی زاده در یادداشتهای «تاریخ علوم در اسلام» (مجلّه «مقالات و بررسیها» نشریه گروه تحقیقاتی دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران، شماره ٣ و ٤، صفحه ٢١٣) پس از ذکر کتاب مجهولی منسوب به همین ابن الوحشیه میگوید:
«و کتاب دیگرِ همان ابن وحشیه نبطی موسوم به الفلاحة النبطیه که باز آن را به یک حکیم بابلی به اسم «قوثامی»