مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٤ - برهان دیگر در مورد اتّحاد عاقل و معقول
است و صفات حالّ را بالعرض دارند نه بالذات؛ و اگر قائل شویم که صورت، قابل اشتداد نیست هیچگاه فعلیت عاقل عین فعلیت معقول نمیشود. ولی اگر قائل به اشتداد صورت جوهری شدیم عاقل و معقول از لحاظ فعلیت و تکافؤ در فعلیت در یک درجه هستند. پس میتوان گفت مقدّمه تضایف برای اثبات این است که نسبت عاقل به معقول از قبیل نسبت یک امر بالقوّه به یک امر بالفعل مثل نسبت مادّه به صورت و یا نسبت موضوع به عرض نیست، بلکه از قبیل نسبت یک فعلیت ناقصه به یک فعلیت کامله است و مطابق مسلک صدرا (نه مسلک شیخ) مضایقهای نیست از اینکه فعلیت ناقصه را مادّه فعلیت کامله بدانیم (همان طور که خود صدرا نیز میگوید [١] ولی غیر از آن چیزی است که دیگران میگویند).
از اینجا معلوم میشود که بیان حاجی در منظومه چقدر ناقص و محتاج به تکمیل است.
پس در اینجا برای تکمیل مطلب احتیاج به چندین مقدمه داریم:
اول اینکه مناط علم و انکشاف چیست و اینکه علم حضوری و علم حصولی در اقتضای وحدت یا مغایرت عالم و معلوم چه فرقی دارند.
دوم اینکه وجود معقول فی نفسه (در صور ذهنیه و یا مطلقا) عین وجودش برای عاقل است.
سوم اینکه نفس عاقل صورت معقوله است (در مقابل اینکه عاقل و معقول هر دو صورت ذهنی است و نفس، اجنبی است).
چهارم اینکه رابطه بین «موضوع و عرض» و «مادّه و صورت» به اصطلاح شیخ رابطه ما بالقوّه و ما بالفعل است بر خلاف رابطه صورت ناقصه در ضمن صورت کامله که یک فعلیت است.
و پنجم آنکه اشتداد در صورت جوهریه جایز است.
برهان دیگر در مورد اتّحاد عاقل و معقول
برهان سادهتری بر اتحاد عاقل و معقول هست و آن اینکه همان طور که گفته
[١]. اسفار، چاپ قدیم، مجلّد اول، صفحه ٢٨٢.