مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٦ - وجه اختلاف دو طرز فکر قدیم و جدید در باب حرکت
امّا بنا بر تقریر دوم قوّه محرّکه از وجود جسم متحرّک خارج است. چیزی که سبب میشود بگوییم ارسطو تقریر دوم را نمیخواسته است بگوید این است که ارسطو معتقد بوده است که قوّه محرّکه همواره همراه حرکت است و از وی جدا ناشدنی است و حرکت آنگاه به نهایت میرسد که از طرف قوّه محرّکه اقتضائی نباشد و یا مانعی پیش بیاید. بنابراین کسی که چنین نظری داشته باشد چگونه ممکن است که قوّه محرّکه را عوامل و ضربههای خارجی فرض کند، زیرا لازم میآید ارسطو را منکر این امر بدیهی و محسوس بدانیم که اگر سنگی را با دست به هوا پرتاب کنیم پرتاب میشود و یا تیری را که به کمان میگذارند از کمان پرتاب میگردد و امثال اینها.
مجموعاً از آنچه گفته شد معلوم گردید که در مورد مسأله «احتیاج حرکت به قوّه محرّکه» سه فرضیه در کار است:
١ و ٢. فرضیه قدما که به نام ارسطو معروف شده است و آن اینکه حرکت حالتی است عارض بر جسم و جسم پذیرنده و قابل آن است و به حکم برهان فلسفی بر امتناع اتّحاد فاعل و قابل، مادّه همواره در حرکت خود به قوّهای احتیاج دارد که آن حرکت را پیوسته به جسم بدهد. این فرضیه چنانکه قبلًا گفته شد به دو نحو قابل تفسیر است، پس این فرضیه در حقیقت دو فرضیه است و ما هر دو را قبلًا ذکر کردیم.
٣. فرضیه سوم این است که مادّه در خود حرکت به قوّه احتیاج ندارد، تنها در تغییر حرکت است که به قوّه احتیاج دارد. بنابراین هر حرکتی به هر دلیل در هر حالت که در جسم پدید آمد جسم آن حرکت را جبرا در خود حفظ میکند و مادامی که قوّهای دیگر تغییری دیگر در وضع آن جسم ایجاد نکند آن حالت قهراً و جبرا باقی خواهد ماند. این فرضیه با آزمایشهای علمی تأیید شده و در حال حاضر مورد قبول دانشمندان علوم طبیعی است.
چون این فرضیه و دو فرضیه بالا هر کدام با سبک خاص تقریر شده است هیچکدام مستقیما دلیل دیگری را رد نمیکند، درست مانند دو نفر هستند که هر کدام با زبانی که دیگری آن را نمیفهمد در صدد اثبات مدّعای خود بوده باشد که قهراً هیچگاه بین آنها تفاهم پیدا نخواهد شد، تنها از نظر کسی که با هر دو زبان آشنا باشد این امکان وجود دارد که ببیند آیا این دو نفر که یکی نافی و دیگری مثبت است امر واحدی را نفی و اثبات میکنند یا نه.
اگر فرضیه اوّل را این طور تقریر کنیم که مادّه در حرکت خود محتاج است به