مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٦ - غرر چهارم مباحث مربوط به امکان
که ملاک نیازمندی معلول چیست؟ یعنی چه جهت و چه حیثیتی از جهات و حیثیات معلول است که سبب میشود او نیازمند به علّت باشد؟
در اینجا چهار نظریه است و ما سه تای از آنها را بیان میکنیم:
الف. نظریه مادّیین. طبق نظریه مادّیین ملاک نیازمندی اشیاء به علّت، هستی آنهاست؛ یعنی هستی از آن جهت که هستی است ایجاب میکند علّتی در کار باشد، هر چیزی که هست باید علّت داشته باشد، فقط آن چیزی که نیست علّت ندارد.
البتّه مادّیین این مسأله را در کتابهای خود مطرح نکردهاند، زیرا این مسأله در فلسفه اسلامی برای اوّلین بار طرح و ابداع شده است، ولی با توجّه به اصول و مبانی مادّیین- خصوصا طرفداران ماتریالیسم دیالکتیک که اصل تغییر ذاتی اشیاء را و اصل علّیت و معلولیت را پذیرفتهاند- اگر بخواهیم به این سؤال جواب بگوییم باید فرضیه بالا را مطرح کنیم. طبق این فرضیه چون هستی از آن جهت که هستی است نیازمند به علّت است پس موجودی که هستی خود را مدیون علّتی نباشد وجود ندارد، پس واجب الوجودی در کار نیست.
ب. نظریه متکلّمین. طبق این نظریه ملاک نیازمندی به علّت، «حدوث» است؛ یعنی یک شیء نه از آن جهت که هست نیازمند به علّت است بلکه از آن جهت که نبود و اکنون هست، به عبارت دیگر از آن جهت که هستیاش سابقه نیستی دارد نیازمند به علّت است.
طبق این نظریه هر نیازمند به علّتی حادث است و هر حادثی نیازمند به علّت است؛ قدم- یعنی سابقه نیستی نداشتن- ملاک بینیازی از علّت است، پس «قدیم» مساوی است با «واجب الوجود».
طبق این نظریه هر موجودی نیازمند به علّت نیست بلکه موجود حادث نیازمند به علّت است، پس وجودی که بینیاز از علّت باشد- یعنی واجب الوجود باشد- مانعی ندارد ولی شرطش این است که قدیم باشد.
ج. نظریه حکمای الهی. طبق این نظریه ملاک نیازمندی به علّت، «امکان ذاتی» است نه هستی و نه سابقه نیستی؛ یعنی ذات و ماهیت اشیاء متفاوت است، گاهی ذات