مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٠ - مقدّمه سوم
مقدّمه دوم
به طور کلّی در نظر ابتدایی، انسان گمان میکند که هرگاه لفظ و مفهوم مختلف شد معنی و واقعیت نیز باید مختلف باشد. در ابتدا انسان نمیتواند بپذیرد که یک واحد واقعیت دارای دو عنوان و دو مفهوم مختلف باشد که با دو لفظ مختلف تعبیر شود، و لهذا در ابتدا برای اذهان امر غیر قابل قبولی به نظر میرسد که گفته شود عقل و عاقل و معقول همواره یک واحد را تشکیل میدهند. ولی تحقیقات فلسفی درباره ذهن و طرز اندیشه سازی ذهن برای ما ثابت میکند که خاصیت ذهن این است که تحت قواعد و قوانین معین، اندیشه سازی کرده و کثرتی را به وجود میآورد که این کثرت ربطی به کثرت مصادیق خارجی ندارد؛ و ما این قسمت از تحقیقات فلسفی را گاهی به نام بخش «روان شناسی فلسفه» و یا بخش «فلسفی- روان شناسی» مینامیم. البته نباید انتظار داشت که این سبک تحقیق درباره ذهن در کتب روان شناسی معمولی حلّ و فصل شود، این تحقیق خود دامنه وسیعی دارد که به تدریج گفته خواهد شد.
مقدّمه سوم
اختلافی که در باب «اتّحاد عاقل و معقول» است در مورد تعقّل انسان به غیر ذات خود میباشد؛ یعنی بحث در این است که هنگامی که انسان مثلًا فضا را تعقّل میکند آیا وجود خودش و وجود این معقول یک واحد است یا دو واحد؟ ولی در مورد تعقّل انسان به ذات خود و اینکه در این مورد عاقل و معقول یکی است اختلافی نیست، زیرا بدون شک انسان به خودش عالم است به این نحو که خودش پیش خودش حاضر است، و به عبارت دیگر خودش هم عالم است و هم معلوم و این علم از قبیل علم حضوری است نه علم حصولی؛ یعنی عالم، علم به خودش را به وسیله یک صورت پیدا نکرده است بلکه خودش را به وسیله خودش پیدا کرده است؛ یعنی در این حال ذات و حقیقت عالم جز شعور چیزی نیست و در اینجا شاعر و شعور و مشعورٌ به یکی است. حتّی ابن سینا که از مخالفین سرسخت نظریه اتحاد عاقل و معقول است، در مورد علم نفس به ذات خود اعتراف دارد که عقل و عاقل و معقول یکی است و