مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٢ - مقدّمه سوم
بین اینکه بگوییم: «انسان هست» و یا اینکه بگوییم: «انسان هست کاتب». در هر دو مورد «هستی» را محمول قرار دادهایم، لکن در یک مورد هستی مطلق را محمول قرار دادهایم و در مورد دیگر، هستی مقید را، گر چه از نظر دیگر میتوان گفت که در قسم دوم اساساً محمول «وجود» نیست بلکه محمول همان «کاتب» است و وجود فقط «رابط» قرار گرفته است، و به هر حال جای این بحث در اینجا نیست.
پس از ذکر این مقدّمات، معنی آنچه در تعریف «وجود مطلق» و «وجود مقید» و «عدم مطلق» و «عدم مقید» گفته شد روشن میگردد؛ و ضمنا واضح است که این تقسیم درباره عدم خالی از مسامحه نیست، زیرا در واقع و نفس الامر، عدم منقسم نمیشود به دو قسم: مطلق و مقید؛ یعنی واقعا عدم مطلق و عدم مقید نداریم، بلکه آنچه داریم عدم وجود مطلق و عدم وجود مقید است و البته واضح است که فرق است بین عدمی که خود، عدم مطلق است (یا عدمی که خود، عدم مقید است) با عدم چیزی که آن چیز مطلق است (یا عدم چیزی که آن چیز مقید است)، و ظاهر این است که این تعبیر از ناحیه کسانی ناشی شده که عقیده آنها در باب «قضایای سالبه» با آنچه که ما در مقدّمه دوم انتخاب کردیم مغایر است.