مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٦ - معنای « بذاته » و « لذاته » در نزد صدرالمتألّهین
هستی باشد صرفا دلیل بر این است که موجود مفروض ما موجود حقیقی است نه موجود اعتباری، و به عبارت مصطلح، موجود «بذاته» است نه موجود «بغیره»، و به اصطلاح دیگر، در اتّصافش به موجودیت نیازمند به «حیثیت تقییدیه» و «واسطه در عروض» نیست، و این خود نوعی بینیازی است ولی برای وجوب وجود کافی نیست. برای وجوب وجود شرط است که موجود علاوه بر حقیقی بودن و حیثیت تقییدیه و واسطه در عروض نداشتن، بی نیاز از «حیثیت تعلیلیه» نیز باشد. این دو حیثیت از یکدیگر قابل انفکاکاند. پس واجب الوجود موجودی است که هم «بذاته» است و هم «لذاته». این که توهّم شده است که «بذاته» بودن مستلزم «لذاته» بودن است غلط است. صدرالمتألّهین به همین جهت در تعریف «واجب الوجود» دو قید میآورد: «بذاته» و «لذاته».
معنای « بذاته » و « لذاته » در نزد صدرالمتألّهین
از نظر جمهور فلاسفه بذاته بودن یک «موجود» دلیل لذاته بودن او نیز هست، ولی صدرالمتألّهین معتقد است که مانعی ندارد که موجودی بذاته باشد و لذاته نباشد، پس در مقام معرّفی ذات واجب هر دو قید را باید آورد و با این دو قید است که میتوانیم تصوری صحیح از ذات واجب الوجود بالذات غنی بالذات قائم بالذات به دست بدهیم.
اصطلاح «لذاته» همچنانکه حکما گفتهاند به معنی «لا لغیره» است یعنی موجود قائم به نفس نه قائم به غیر، و اصطلاح «بذاته» به معنی این است که موجودیت عین ذاتش است یعنی حقیقتش عین حقیقت هستی است. هر یک از دو کلمه «بذاته» و «لذاته» در اصطلاح حکما نماینده یک بی نیازی است. کلمه «لذاته» مفهوم بی نیازی از واسطه در ثبوت و حیثیت تعلیلیه را میرساند، و کلمه «بذاته» مفهوم بی نیازی از واسطه در عروض و حیثیت تقییدیه را [١]، و به هر حال در اصطلاح حکما مفهوم
[١]. برای کسانی که علاقهمندند تا با این اصطلاحات آشنا گردند در اینجا توضیحی داده میشود تا هم مطلب روشن شود و هم فرق «موجود لذاته» و «موجود بذاته» که میگوییم مفهوم اوّلی بی نیاز از «حیثیت تعلیلیه» و «واسطه در ثبوت» است و مفهوم دومی بی نیاز از «حیثیت تقییدیه» و «واسطه در عروض» است، روشن شود.
ذهن بشر وقتی صفتی را به موصوفی نسبت میدهد، وضع آن صفت با موصوف بر دو گونه است: