مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٧ - درس نهم علّت و معلول
از جمله مسائلی که در باب «علّت و معلول» هست این است که هر پدیدهای معلول است و هر معلولی نیازمند به علت است، پس هر پدیدهای نیازمند به علت است؛ یعنی اگر چیزی در ذات خود عین هستی نیست و هستی، او را عارض شده و پدید آمده است، ناچار در اثر دخالت عاملی بوده است که آن را «علّت» مینامیم. پس هیچ پدیدهای بدون علت نیست. فرضیه مقابل این نظریه این است که فرض شود پدیدهای بدون علت پدید آید. این فرضیه به نام «صدفه» یا «اتّفاق» نامیده میشود.
فلسفه اصل علّیت را میپذیرد و به شدت نظریه صدفه و اتفاق را رد میکند.
این که هر پدیدهای معلول و نیازمند به علت است مورد اتفاق فلاسفه و متکلمین است، ولی متکلمین چنین پدیدهای را به «حادث» تعبیر میکنند و فلاسفه به «ممکن»؛ یعنی متکلمین میگویند هر «حادث»، معلول و نیازمند به علت است و فلاسفه میگویند هر ممکن، معلول و نیازمند به علت است؛ و این دو تعبیر مختلف نتیجههای مختلف میدهند که در بحث «حادث و قدیم» به آن اشاره کردیم.
مسأله دیگر در باب «علّت و معلول» این است که هر علتی فقط معلول خاص ایجاد میکند نه هر معلولی را، و هر معلولی تنها از علت خاص صادر میشود نه از هر علتی. به عبارت دیگر میان موجودات جهان وابستگیهای خاصی هست، پس هر چیزی منشأ هر چیزی نمیتواند بشود و هر چیزی ناشی از هر چیزی نمیتواند باشد.
ما در تجربیات عادی خود به این حقیقت جزم داریم که مثلًا غذا خوردن علت سیر شدن است و آب نوشیدن علت سیراب شدن و درس خواندن علت با سواد شدن. لهذا اگر بخواهیم به هر یک از معلولات نامبرده دست بیابیم به علت خاص خودش متوسل میشویم. هیچگاه برای سیر شدن به آب نوشیدن یا درس خواندن متوسل نمیگردیم و برای با سواد شدن غذا خوردن را کافی نمیدانیم.