مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٥ - بیان صدرالمتألّهین در باب اتّحاد عاقل و معقول
عین «عاقل» بوده باشد که ما در صدد اثبات آن هستیم).
٣. همان طور که معقولیت معقول و وجود معقول از برای عاقل مانند وجود سواد برای جسم نیست که ماهیتی داشته باشد و به حسب آن ماهیت، اضافه به جسم نداشته باشد و اضافه از نحوه وجود پیدا شده باشد، و به عبارت دیگر معقولیت مانند سواد نیست که ذاته و ماهیته السواد و ینتزع من وجوده الاضافة، بل ذاته عین المعقولیة و هو عین الاضافة الی العاقل [١]؛ همین طور هم مثل اسودیت جسم نیست که ذات و ماهیتش [٢] جسمیت است و یک عرض خارجی به نام «سواد» دارد و دارای دو مرتبه از واقعیت است: در یک مرتبه از واقعیت، جسم است و دارای ماهیتی و دارای وجودی است؛ و در مرتبه دیگر از واقعیت، سواد است که ماهیتی دارد و وجودی. به عبارت دیگر چون معقول بالفعل ماهیته عین المعقولیة فماهیته عین الاضافة الی العاقل، و نیز چون معقول بما هو معقول است نه ذات عرض له المعقولیة، فلا مرتبة لوجوده بحسب هذه المرتبة لا یکون معقولا بل یکون شیء اخر من الاشیاء؛ و به عبارت دیگر معقول بالفعل ذات هی عین المعقولیة و هو معقول بما هو معقول فلیس ماهیته له بحسب وجوده المعقولیة و ایضا لیس ماهیته له بحسب صفته و عرضه القائم به المعقولیة.
پس در مقدمه دوم نظر به این است که معقولیت، تنها از نحوه وجود معقول انتزاع نمیشود که ماهیتش چیز دیگر باشد و قهراً نسبت بین عاقل و معقول هم مانند نسبت موضوع و عرض باشد؛ و در مقدّمه سوم نظر به این است که معقولیت چیزی، امری نیست که ضمیمه آن چیز شده باشد. پس در مقدّمه دوم نظر به اضافه معقول به عاقل است که عاقل زائد بر ذات معقول نیست، و در مقدّمه سوم نظر به این است که در واقع و خارج، معقول منحل به دو مرتبه از وجود و واقعیت نمیشود. حالا ببینیم آیا یکی از این دو مقدّمه مغنی از دیگری هست یا نیست؟
شک نیست که مقدّمه دوم مغنی از مقدّمه سوم نیست، زیرا مانعی ندارد که بگوییم ماهیت معقولیت، ماهیت اضافه به عاقل است ولی معقول بالفعل در مرتبه واقعیت و وجود منحلّ میشود به دو واقعیت؛ یعنی به ماهیت متحقّقهای که به حسب آن واقعیت،
[١]. [یعنی معقولیت مانند سواد نیست که ذات و ماهیتش سیاهی است و از وجود او اضافه انتزاع میشود بلکه ذاتش عین معقولیت و عین اضافه به عاقل است.][٢]. [یعنی ذات و ماهیت جسم.]